یادداشت

تصویری که گذشته ام را زنده کرد

پایگاه تحلیلی خبری اولکامیز – به قلم : محمد خوجه :                                            با خانواده پای صحبت گپ و گفتگو بودیم و نشسته بودیم پسرم همرا گفت پدر در کانال اینستاگرام انبارالوم عکس جوانی تو و دوستت مرحوم انه محمدتوماج را در کانال گذاشته اند من گفتم کو نشان بده یا برایم ارسال کن به واتساب من ارسال کردند به عکس خیره شدم فقط دوست عزیزم را نگاه میکردم و به غم و غصه فرو رفتم ان خاطراتی که با آنه محمد داشتم را در ذهن ام مرور میکردم و از خاطرات تلخ وشیرین ان از دیدگاهانم عبور میکردند و جان می گرفت.

حیف چه زود گذشت بله درسته این عکس تقریبا ۳۰سال پیش با دوست عزیزم آنه محمد توماج در سد وشمگیر گرفته بودیم در آن زمان آب سد وشمگیر پراز آب بود واقعا ان دوران پر از نعمت و برکت بود.

آنه محمد توماج نه تنها یک دوست واقعی برایم بود بلکه یک یار و یاور و همراه و همراز بود و در ضمن هم دوره دوران سربازیم بود ما از انبارالوم پنج نفر هم دوره بودیم هم دوره من آنه محمدتوماج و عبدالقادر توماج و مرحوم جمشید توماج و پیغمبرقلی توماج(احمد) بودند آموزشی به ۰۴بیرجند افتادیم.

با آنه محمد هم گروهان شدیم بعداز آموزش آنه محمد به لشکر سنندج افتاد و از آنجا تقسیم شد به شهرستان سقز افتاد تا اینکه دوست عزیزم بعد از یک سال خدمت در پادگان سقز در لباس خدمت مقدس سربازی جان شیرین خود را در راه وطن و مردم داد و شهید شد .

به این مورد نیز اشاره کنم دوست خوبم مرحوم جمشید توماج نیز بعد از آموزشی به ارومیه افتاد بعداز ۶ یا ۷ ماه خدمت سربازی این سرباز وطن نیز در آنجا شهید شدند به هرحال این دو سرباز درحال خدمت و در لباس خدمت مقدس سربازی به ملکوتی اعلی پیوستند و درجه شهادت نصیب شان شد.

بله از دوست عزیزم آنه محمد می گفتم او ۵ یا ۶ ساله بود که پدرش فوت کرد تا اینکه در دوره راهنمایی به علت مشکلات مالی خانواده ترک تحصیل کرد تا کمک خرج و امرار معاش خانواده کمکی کند و نهایتا به عنوان کارگر در شرکت مزرعه نمونه تا اعزام سربازی خود مشغول کار و فعالیت شدند.

با انه محمد دورانی شیرینی داشتیم دلمشغولی من با او و دوستان بر دویدن غلتیدن روی علفهای سرسبز و یا آبتنی و شنا کردن در رودخانه گرگان و با بازیهای بومی و محلی و بازی کردن فوتبال والیبال با کفش لاستیکی و با توپ دو لایه پلاستیکی و رفتن به صحرا برای شکارپرندگان بوسیله کش کشی و یک پارچه شور نشاط و هیجان و یک پارچه بازگوشیهای و شیطنتها و رفت و برگشت مدرسه نیز خود قصه های داشت.

خلاصه آنه محمد یک دوست واقعی پر از مهر محبت بود امروزه به دلیل وجود ناخالصی میان مردم خیلی سخت است یک دوست ناب و واقعی پیدا کرد دوست خوبم آنه محمد توماج همیشه خندان و شاد و لبخند در لبان داشت او خوش اخلاق و مهربان و شوخ طبع و متواضع بود او جدی ومصمم اما بی خیال وغم دنیا را نمیخورد و عاشق اما فهیم و عاقل بود پاتوق من و او و دوستان در زمینی که هم اکنون لطیف تکه راد سکونت دارد بود یا شب ها در خانه شان جمع می شدیم تا نیمه شب بگو بخند و ساعتها گرم صحبت بودیم. در کنار او ساعتها گرم گفتگو که باشد حساب زمان از دست هایمان میرفت تا نیمه شب می نشستیم.

این عکس باعث شد یادی از دوست گرانمایه ام مرحوم آنه محمد توماج داشته باشم در این عکس لباسی که من پوشیدم این لباس مال آنه محمد بود فصل پاییز بود و هوا کمی سرد بود من همین لباس که در عکس است را از آنه محمد گرفتم و پوشیدم و خوب به خاطر دارم موقعی پیکر بی جان و مطهر آنه محمد را به منزلشان آوردند .

من در مرخصی بودم پیکر مطهر او را در اتاقی گذاشتند من وارد اتاق شدم واین آخرین دیدار من با او بود صورت زیبا و نورانی او را دیدم قطره قطره اشک از چشمانم سرازیر میشد نمی توانستم جلو اشکهایم را بگیرم چشم ام به لباس که بر تن داشت افتاد همان لباسی که با هم در سد وشمگیر عکس گرفته بودیم من در آن عکس ان لباس را پوشیده بودم را در تن اش دیدم و ان را پوشیده بود و همچنین از کیف اش نامه ی در امد که نتوانسته بود پست اش کند که با دست مبارک خود برای من نوشته بود گاه گاهی باهم با نامه در ارتباط بودیم و ان را خواندم برای شاد کردن و خندیدن من لطیفه ها بامزه وخنده دار تعریف کرده و نوشته بود.

خاطرات من و دوست صمیمی ومهربانم آنه محمد زیاد است هرچه بگم کم گفتم ولی ان دوران چه زود گذشت به قول صائب تبریزی ز روزگار جوانی خبر چه می پرسی چون برق آمد و چون ابر نوبهار گذشت.

و حالا به نکته دیگر این عکس باارزش صحبت کنیم از مدیر کانال اینستاگرام نوستالژیک انبارالوم وکسانیکه درآن فعالیت دارند جای تقدیر تشکردارد و زیرنویس متن در عکس را دیدم وخواندم که من را دلسوز شهر و فعالان فرهنگی و اجتماعی معرفی کرده و به خصوص از فعالیتها شورا دوره سوم که بنده عضو ان بودم و کتابی که نوشته بودم اشاره کردند که این عزیزان وبزرگواران به من لطف و محبت دارند ازشون بسیار سپاسگزارم.

اظهارات گروه کانال نشان میدهد که مردم قدر خدمت صادقانه و خالصانه را میدانند مردم تیزبین و فهیم و آگاه هستند وبا درایت و بادقت بیشتر به مسئله توجه میکنند و میدانند که کی با خلوص نیت وبا جان ودل کار میکنند و یا چه کسی برای منافع شخصی خود به اب واتش می زنند منفعت طلب و ریاکار هستند .

با این تشکر خالصانه فعالان گروه نوستالژیک انبارالوم و همچنین اظهارات صادقانه مردم شهر انبارالوم از عملکرد دوره سوم ثابت میکند که دوره شورا ما یعنی دوره سوم شورا شهرانبارالوم رسالت واقعی خود را در مقابل موکلان خود به نحو احسن انجام دادند و رضایت مردم را جلب کرده و کارنامه قابل قبول و تحسین برانگیز و ماندگار از خود برجا گذاشته اند و اقدامات و عملکرد قابل گفتن و نیازی به مستندسازی و یا شفاف سازی نیست چون مردم خودشان قاضی اند و خوب و بد را تشخیص میدهند و منصفانه و اگاهانه قضاوت خواهند کرد چون آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است

مطلب دیگر اینکه مدیر کانال اینستاگرام انبارالوم به کتابی با نام انبارالوم در گذر تاریخ اشاره کرده و ازمن بابت نوشتن ان کتاب تشکر کرده بودند کتاب انبارالوم در گذر تاریخ نوشته اینجانب که نخستین اثری است که در معرفی و شناساندن تاریخچه شهرانبارالوم میباشد .

اگرچه امروز ارزش ان را ندانند اما چند سال دیگر نسل آینده و مخاطبان راستین ارزش آن را خواهند فهمید و به ان ارزش و بها خواهند داد به نظر من این کتاب حاصل این نوشته کسانی است که خود شاهدان عینی وقایع ان زمان بودند البته ادامه و استمرار تحقیق پیرامون تاریخ و جغرافیا انبارالوم را به عهده محققان واهل قلم و نسل حال و اینده می سپارم.

ان شاءالله درآینده پژوهشگران و محققین بتواند با بهره گیری از این مجموعه و کتاب انبارالوم درگذرتاریخ قدم های بعدی بردارنند تا مجموعه کامل تر و بهتر درباره انبارالوم و منطقه ان پدید آورند .

این مجموعه و نوشته من پیش زمینه ی باشد برای آنها که در آینده با مطالعه وتحقیق بیشتر زوایای مبهم در رشته تاریخی و اجتماعی ادبی و جغرافیای و اقتصادی شهرانبارالوم و منطقه ان مکشوف نمایند و در پایان از مدیر کانال اینستاگرام نوستالژیک انبارالوم و فعالان ان تقاضا میکنم خودشون به مردم معرفی کنند تا جوانان وتحصیلکرده و مردم نیز در کارهای وفعالیت شما بزرگواران وعزیزان سهیم ومشارکت وهمکاری نمایند و تصویرانبارالوم را به خوبی به تصویر بکشید .

در ضمن به این عزیزان پیشنهاد میکنم این عکسهای تاریخی را به صورت یک کتاب واثرخلق کنند و نام آن اثر را می توانند انبارالوم به روایت تصویر بگذارنند.

در خاتمه کلام تنها چیزی که میتوانم بگوئیم که قدرشناسی همیشه در صفحه دل انسانها مخلص جای دارد و پدرانمان نیز در میراث نامه های خود بر آن تاکید کرده وبه ما یاد داده اند من نیز برخود واجب میدانم از تلاش ها و زحمات ارزنده مدیر کانال و ادمین و فعالان گروه اینستاگرام نوستالژیک انبارالوم به نوبه خود از صمیم قلب تقدیر وتشکر میکنم.

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا