ادبیات

ضرورت همسویی با ترجمه ، تحقیق و  بر گردان  اشعار مختومقلی فراغی 

پایگاه خبری اولکامیز- استاد نظزمحمد گل محمدی نویسنده و محقق ترکمن نوشت : حضورمدیریت محترم اولکامیز ، آقای لطیف ایزدی :

در طول سالیان گذشته ،با مراجعه به سایت جنابعالی ، مطالب و اطلاعات متنوع شعرا  و نویسندگان و فرهیختگان مخاطب شما را که گاه با بذل توجه خاص شما روبرو می شوند ، مطالعه می نمایم   و به هر بار مشتاقانه به جوی که با انعکاس اخبار و پیشنهادات نویسندگان نامه ها ی خود نشان می دهید ، بر این باور خود که گویا مایلید تمایلات توأم با نوآوری های خویش را ابراز داشته و آغازگر مباحثی نادر در زمینه باز گشودن تریبونی آزاد در زمینه نقد و انتقاد فرهنگی و ادبی باشید ، دل می بندم .

در این راستا شاهد نامه پربار جناب توانگری در مورد ترجمه و همینطور استاد دیه جی و در پی آن نظریات  عمیق دکتر مرادپور بودم که جملگی حکایت از حرکتی نو اندیشا نه در مورد موضوع فوق الذکر داشتند . جناب ، یکی از موارد عدیده به هنگام خدمت دریک رسانه ، عدم دلبستگی به نام افراد و دل بریدن از وسوسه های محافظه کارانه می باشد .

القرض ما نیز با خواندن نکته نظرات دوستان دانشمند یاد شده ، تصمیم بر آن گرفتیم مطلبی را که احتمالا بر ای جنابعالی تازگی داشت ولی گویا نشر آن را شاید یه سبب برخی ملاحظات مناسب ندانستید ، تحت عنوان ” ضرورت همسویی با ترجمه ، تحقیق و بر گردان اشعار مختومقلی فراغی ” ازطریق ایمیل ارسال نمائیم که متاسفانه بی پاسخ رها ساختید . 

در پایان یکبار دیگر مطلب فوق الذکر را  به آدرس های   Latifhzadi,-  Ulkamiz. irارسال می دارم و حد اقل این انتظار می رود در راستای رعایت حرمت پیشکسوتان از دریافت مطلب ما را مطلع سازید .

 بسم الله الرحمن الرحیم 

 خوشبختانه در چند روز اخیر با یک رشته اظهار نظرها و مقالات متنوع که برخاسته از حرکتی نوین که بیش از همه در راستای صحت و مفهوم ترجمه و دقت در درستی فن بیان می تواند مورد ارزیابی و کنکاش قرار گیرند ، روبرو بوده ایم . و این مهم ذهن بسیاری از صاحب نظران و علاقمندان را به خود معطوف داشته است .

البته بنده  از گفتار و ویدئو استاد دیه جی و مقاله ژرف  استاد مرادپورکه جملگی با نیم نگاهی به پیشنهادات استاد توا نگری انعکاس یافته اند، بی نصیب نمانده ام  و محتوای آنها را که با بینش ادبی و فرهنگی در لابلای جملات زیبا ی علمی وفلسفی و احتمالا ثقیل خواندم .

با توجه به مفاهیم مقالات و پیام ویدئویی که گویا در مقام پاسخ گویی و ترسیم راه کارها در چگونگی نقد و ترجمه به نگارش در آمده بودند برای خوانندگان آن به فراخور تخصص و دانش علمی و فرهنگی آنان می تواند توجیحی متفاوت داشته و هریک را به سمت وسویی دیگر سوق دهد .از این روی بنده همسویی با امر ترجمه و تحقیق و بر گردان متون و اشعار از زبانی به زبان دیگر را مورد توجه قرار داده ام .

باز شدن یک چنین مباحثی در انجمن ها ،همایش ها و بازتاب آنها در رسانه ها ، علاقمندان بسیاری را مجذوب می سازد و این امر را باید به فال نیک گرفت . سال هاست که شاهد تکرار مکررات در چاپ و نشر اشعار و بالیدن به اولین ترجمه از اشعار ترکمنی در دایره ای محدود بوده ایم تا فضایی درجهت نقد و بررسی درمتون و اشعار ترکمنی و ترجمه آنها بازگشایی نگردد و تا هنگامی که فرهنگ و ادبیات مربوط به آن به بحث و تبادل نظر کشیده نشود ، قافله زبان و ادبیات ترکمن از حرکت رو به رشد باز می ماند . 

و اما در مورد ترجمه : ترجمه هنری است که هر اندازه رسا و وقابل فهم و درک باشد به همان نسبت توانا یی و دانش مترجم را بروز می دهد . یک مترجم باید به زبان وادبیات شعر یا متن مورد نظر ترکمنی و فارسی به خوبی آشنا باشد . نمی شود معنا و مفهوم علمی عرفانی و اجتماعی شعری را درک نکرده ، آن را به زبانی دیگر بر گرداند .و از این رو علاوه بر تجربه کاری تحقیق و تفحص به هنگام ترجمه از ضروریات بشمار می آید زیرا که هنر ترجمه با حرکت ارزشمند با امانت داری و تعهدحرفه ای پیوند خورده است . جرأت ، جسارت ، ابتکار و کسب اطلاعات لازم ، سر ستون آغاز به کار یک مترجم به حساب می آید .

در حال حاضر ترجمه ها در منطقه به صور مختلف ، توصیفی ، تشبیهی و مقایسه ای ، ترجمه کلمه به کلمه و ترجمه هم وزن وقافیه گاه بدون ذکر معانی صورت می گیرد و البته در تمام موارد ذکر شده ذوق و هنر مترجم یا مترجمین همراه با شرح وتوصیف ابیات با نگارشی قابل فهم بسیار اساسی است . ترجمه  آشعار مختومقلی فراغی فراغی اگرچه برای اولین بار صورت نگرفته ولی یک چنین حرکت های در زمینه ترجمه حتما بایستی مورد بازبینی و نقد و بررسی قرار گیرند همانگونه که استاد دیه جی به نوعی به ترجمه اشعار مختومقلی برای اولین بارتذکر داشته اند .

در هرصورت همگی نیک می دانیم  ترجمه  اشعار  جناب مختومقلی از آن  چنان ظرافت و پیچیدگی بر خورداراست که برای ترجمه آن به گروهی زبده مسلط به زبان وادبیات فارسی و ترکمن و افرادی  دارای تخصص در زمینه های الهی و دینی و بینش عرفانی ودانش فلسفی و علمی و فرهنگی و اجتماعی نیاز است و همینطور برای بررسی ونقد آن به صاحب نظرانی نخبه و دارای  دانش بر شمرده  ، باشند . 

 خوشبختانه اخیرا بر این باورند که زمینه پرداختن بیشتر به مضامین اشعار با پیش کشیده شدن اظهار نظرها و پیشنهادات و نقد و بررسی فرهنگی و ادبی مقالات و توجه به دانش ترجمه ، حرکت علمی و فرهنگی در زبان وادبیات ترکمن در حال شکل گیری است بر گزاری کلاس های آموزشی ، جلسات مختومقلی خوانی راه گشای رسیدن به حد و مرز تحول و یک پاچه گی فرهنگی و ادبی خواهد بود .

ولی آنچه که در این فبیل حرکت ها باید در نظر گرفت رسیدن به یک روش منسجم و همماهنگ است . به تجربه دیده شده در هریک از جلسات شعر خوانی (مختومقلی) مدرسان و حاضران هریک تعابیر و برداشت خودرا از اشعار دارند و هیچگاه در نشستی مشترک ترجمه اشعار مختومقلی مورد ارزیابی و یا نقد و بررسی قرار نگرفته است .

در میان ما آثار شعرا ترکمن به ویژه مختومقلی فراغی به صورت انواع دیوان و کتب ترجمه چاپ ونشر شده اند ولی هرگز نخواسته ایم با مقابل هم قرار دادن آنها به نسخه ای هماهنگ از دیوان مختومقلی و یا ترجمه آن برسیم و هراندازه به سکوت و ملاحظه کاری ادامه بدهیم نو آوری و گسترش زبان وادبیات ترکمن را به ورطه فراموشی می سپاریم . 

  نظرمحمد گل محمدی ( مترجم ، نویسنده ،دبیر ارشد خبر صدا وسیما )

  بندر ترکمن ۱۹/۴/۱۴۰۰

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫۳ دیدگاه ها

  1. با تشکر از مطلب ارسالی استاد بزرگوار جناب آقای گل محمدی، در توضیحِ سختیِ کارِ ترجمۀ شعر از ترکمنی به فارسی به ویژه برای درک سختی کار ترجمۀ اشعار «مختومقلی فراغی» از ترکمنی به فارسی بخش‏های مهمی از مقالۀ ارزشمند دکتر «محمّدرضا شفیعی کدکنی» با عنوان «در ترجمه‎ناپذیری شعر» را ذکر می کنم: «نخستین کسی که مدّعی است ترجمۀ شعر محال است، «جاحظ» (متوفای ۲۵۵ه.ق.) است. وی در کتاب «الحیوان» می‎گوید: «و الشّعر لا یسطاع ان یترجم و لا یجوز علیه النقل. و متی حوّل تقطّع نظمه و بطل وزنه و ذهب حسنه و سقط موضع التّعجّب منه و صار کالکلام المنثور. و الکلام المنثور المبتدأ علی ذلک احسن و اوقع من المنثور الّذی حوّل من موزون الشعر.» یعنی: «و شعر، تاب آن را ندارد که به زبانی دیگر ترجمه شود و انتقال شعر از زبانی به زبانی دیگر روا نیست. و اگر چنین کنند، «نظم» شعر بریده می‎شود و وزن آن باطل خواهد شد و زیبایی آن از میان خواهد رفت و نقطۀ شگفتی برانگیز آن ساقط خواهد شد و تبدیل به سخن نثر خواهد شد. نثری که خود به خود نثر باشد زیباتر از نثری است که از تبدیلِ شعرِ موزون حاصل شده باشد.» در دورۀ اسلامی هیچ کس به صراحت جاحظ و با توضیحات او، به امتناع ترجمۀ شعر از زبانی به زبانی دیگر نیندیشیده است. تنها کسی که نظری شبیه نظر او ارائه کرده است «زمخشری» (متوفای ۵۳۸ ه.ق.) صاحب تفسیر «کشّاف» است که در کشف زیبایی‏ های هنری قرآن کریم، سرآمد تمام مفسّران جهان اسلامی است. زمخشری، «ابوحنیفه» فقیه بزرگ اسلامی (متوفای ۱۵۰ه.ق.) را که عقیده داشته است در نماز می‏ توان ترجمۀ فارسی قرآن را خواند، مورد انتقاد قرار داده است و گفته است وقتی قرآن به زبان دیگری ترجمه شود «اسلوب» (ساخت و صورت هنری) آن از بین می ‏رود و دیگر «قرآن» نخواهد بود. امروز هم که نظریّه‏ های ترجمه در فرهنگ‏ های مختلف بشری، شاخ و برگ ‏های گوناگون به خود دیده است، باز هم در جوهر حرف ‏ها، چیزی آن سوی سخن جاحظ نمی ‏توان یافت. آخرین حرفی که در پایان قرن بیستم، در این باره زده شده است، سخن «شیموس هینی» ، برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات سال ۱۹۹۵م. است که در مصاحبه‎ای در اکتبر همان سال گفت: «Poets belong to the language not to the world» یعنی شاعران به زبان تعلّق دارند نه به جهان. در فاصلۀ «جاحظ» تا «هینی» بسیاری از اهل ادب منکر این بوده ‏اند که شعر را بتوان ترجمه کرد و حتّی بعضی شعر را به «چیزی که قابل ترجمه نیست» تعریف کرده ‏اند و عبارت «رابرت فراست»: «Poetry is what is lost in translation.Itis also what is lost in interpretation» یعنی: شعر همان چیزی است که در ترجمه از بین می‏ رود و نیز همان است که در تفسیر از میان بر می‏ خیزد.» در این زمینه مشهور است. دکتر «شفیعی کدکنی» در ادامۀ مقاله ‏اش در باب ترجمه‏ ناپذیری شعر می ‏گوید: «اگر بپذیریم که شعر هنرِ زبان است و نوعی معماری کلام، وقتی به ترجمۀ یک شعر می ‎پردازیم مثل این است که یک اثر معماری از جایی که دارد، برمی ‏داریم و به جایی دیگر انتقال می‏ دهیم. اگر این بنا، با جرثّقیل و با تمام اجزای آن، یک‎جا، نقل مکان کند، مثل این است که برای مخاطب فرانسوی شعر خیّام را در زبان اصلی قرائت کنیم؛ چیزی به عنوان ترجمه اتّفاق نیفتاده است. یک اثر معماری، یک‎جا از محلی به محلی انتقال یافته. حالا نگویید چه بهتر، فرانسوی‎ها هم به تماشای آن می ‎پردازند. معماری زبان (که شعر است) قابل دیدن نیست. دیدن این معماری بینایی و چشم دیگری می‎ طلبد که در اجزای زبان، موسیقی زبان و در «معانی نحوی»، «بلاغت ساختارهای نحوی» و کنایات آن نهفته است؛ بنابراین قابل رؤیت برای فرانسوی‎ها نخواهد بود پس باید آن را تبدیل به واژه ‎های فرانسوی کنیم. درست مثل این که آن بنا را به صورت آجرها و درها و پنجره ‎ها و کاشی‎ ها، جزء به جزء برداریم و به جای دیگر ببریم. اگر این خانه‏ ای که خرابش می کنیم تا اجزای آن را به جای دیگر بریم و در آنجا آن را بازسازی کنیم، خانه‎ ای معمولی باشد، هر بنّا و سرعمله ‎ای می ‏تواند (با مختصر کاهش و افزایشی در زیبایی آن) آن را دوباره در محل جدید، بازسازی کند. ای بسا که در محل جدید، این اجزا ساخت و صورتی، حتّی دلپذیرتر از مرحلۀ قبل بیابند. امّا اگر شاهکاری از شاهکارهای معماری باشد، مثلاً مسجد شیخ لطف‎الله اصفهان، انتقال اجزای آن به جای دیگر، کار آسانی نخواهد بود (با مقداری نیروی انسانی و استفاده از جرثّقیل) و دوباره ‏سازی آن کار هر بنّا و عمله ‏ای نخواهد بود. مهندس و معماری می‏ طلبد در حد مهندس و معمار اصلی. مترجم یک شعر، در حقیقت، همان مهندس و معمار دوم است. اگر اثر مورد ترجمۀ او یک اثر معمولی و مبتذل باشد، ای بسا که در محل جدید (زبان دوم) سر و شکلی حتّی زیباتر از سر و شکل اصلی پیدا کند ولی اگر اثری هنری باشد هر مترجم پیش پاافتاده‎ای (یا در تمثیل موردنظر ما هر بنّا و سرعمله‎ ای) از عهدۀ این کار برنمی ‏آید. بسیاری از شعرهای چاپ شده در مطبوعات تهران را اگر ساده‎ ترین مترجم ‎ها و بی‎ هنرترین آن‏ها، به زبان دیگری انتقال دهند، احتمالاً چیزی در حد اصل (یعنی هیچ) و گاه زیباتر از اصل خواهد بود. امّا شعر سعدی و حافظ (از قدما) یا شعر اخوان ثالث (از معاصران)، اگر مترجمی خلاق و هنرمند نیابد اثری نازل و مبتذل جلوه خواهد کرد. درست مثل این که مسجد شیخ لطف‎الله را به مقداری خشت و آجر و کاشی بدل کنیم و آن‏ها را در اختیار یک سرعمله یا بنّای معمولی قرار دهیم و او هم آن‏ها را روی هم قرار دهد، پیداست که چه چیز مضحکی از آب درخواهد آمد! برعکس آن خانۀ «بساز بفروش بنّاساز» معمولی که اگر اجزای آن را به جای دیگر انتقال دهیم کمتر از اصل نخواهد بود اگر زیباتر از اصل نشود! عمل ترجمه از زبانی به زبانی دیگر، دقیقاً خراب کردن یک بناست و انتقال مصالح آن به جای دیگر، برای ایجاد بنایی تازه، مترجم به اعتبار دانستن زبان، کارش برداشتن مصالح است و انتقال آن مصالح به محل جدید. در این چشم انداز آگاهی او از قواعد زبان و اطّلاع او از واژگان آن، به منزلۀ زور بازوی او و جرثّقیلی است که در اختیار دارد. هر قدر دانایی او در زبانی که از آن ترجمه می‎کند، بیشتر باشد، قدرت بازوی او و جرثقیل او قوی‏ تر است. امّا در مرحلۀ بازسازی و ایجاد بنای جدید، زور بازو و جرثقیل کافی نیست، زور بازو و جرثقیل تا مرحلۀ انتقال آجرها و سنگ‏ها و کاشی ‏ها لازم است و ضروری. امّا از اینجا به بعد قدرت احضار کلمات و خلاقیت و نگاه هنری مورد نیاز است و از باب تمثیل مورد نظر ما، مهندس و معمار خلاق تا بتواند آن اجزای انتقال یافته را به تناسب و با نگاهی هنری ترکیب کند. اینجاست که باید پذیرفت اگر کاشی یا آجری در حین خراب کردن شکست یا از بین رفت (در تمثیل ما: استعاره‏ ای یا کنایه‎ ای ویژۀ زبان اصل که قابل انتقال به زبان دوم نباشد مثل کلمۀ «رند» یا «پیر مغان» برای فرنگی‏ ها در شعر حافظ معمار جدید باید با خلاقیت خویش جبران شکسته شدن و از بین رفتن آن کاشی و آن آجر را بکند؛ یعنی استعاره ‏ای و کنایه‏ ای از زبان دوم را جانشین آن استعاره و کنایۀ غیرقابل انتقال کند. انتقال از زبان فرانسه به آلمانی آسان‏ تر است تا از فرانسه به عربی یا از فارسی به انگلیسی. زبان‎های اروپایی زمینۀ فرهنگی مشترک دارند، فضاهای مشابه دارند. پنجره ‎ها را می ‏توان رو به افق‎ های مشابه نصب کرد. امّا تصاویر حافظ را به زبان انگلیسی یا فرانسوی نقل کردن، بردن پنجرۀ مسجد شیخ لطف‎الله است از میان آن فضای آسمانی و آبی اصفهان به فضای ابری و مه آلود لندن. این خود مسألۀ نصب پنجره‎ها بود که ساده ‏ترین عنصر قابل انتقال این معماری است. وقتی به انتقال کاشی‎ ها برسیم که هر کدام عبارتی و حکمتی و تذکّری ست در عرصۀ الهیات اسلامی، با آن ریشه ‎های پیچیده و تودرتوی مزدایی و مانوی؛ دیگر کار معمار یا مترجم زارتر خواهد بود. فرنگی چگونه می‏ تواند آن رمزها را بخواند. گیرم توانست بخواند، از معنای آن چه می‏ فهمد؟ گیرم ظاهرش را فهمید، آن زمینۀ ژرف و بی‏ نهایت را چگونه می ‏تواند ادراک کند؟ به جای کاشی در این تمثیل تمام اشارات و تلمیحات و رموز شعر فارسی را می‏ توان در نظر گرفت و…
    مأخذ:
    شفیعی کدکنی، محمّدرضا، (۱۳۸۱)، «در ترجمه‏ ناپذیری شعر»، مجلّۀ ایران‏شناسی، سال چهاردهم، شمارۀ ۵۶، زمستان ۱۳۸۱، صص ۷۴۹-۷۴۳.

  2. سلام و عرض ادب ، و با سپاس از استاد فرهیخته جناب آقای گل محمدی گرامی،

    یادداشتی کوتاه در باب ” مترجم و ویژگی های آن ” :

    به طور کلی، مترجم در معنا و مفهوم ، به عنوان فردی شناخته می شود که متن ها و موضوعات مختلفی اعم از ادبی ، شعر و یا دیگر متون تخصصی و عمومی زبان مبدا را، به زبان دیگر یا همان زبان مقصد ترجمه می نماید.

    بر همین اساس، یکی از توانمندی ها و مهارت های ویژه یک مترجم، تسلط کامل به اجزا و موارد ریز و درشت هر دو زبان مبدا و مقصد به شمار می رود. مترجم ترکمنی به فارسی و بالعکس نیز از این قاعده مستثنا نمی باشد.

    گفتنی است که پیشرفت های ادبی ، فرهنگی و علمی هر جامعه و کشوری، مرهون ترجمه دقیق و مناسب از فرهنگ، ادبیات، علوم و دانش های مهم و حائز اهمیت جوامع دیگر می باشد. لذا برای انتقال و بسط گسترش روابط فرهنگی و ادبی و …، نقش و اهمیت مترجمان قوی و مسلط را نمی توان نادیده گرفت.

    می توان به تسلط، مهارت و تخصص کامل مترجم به مسائل ادبی و مفهومی، اصطلاحات، واژگان، دستور زبان و ساختار زبان مادری و زبان مقصد، به عنوان یکی دیگر از ویژگی های مترجم اشاره نمود. برای ارائه ترجمه ای باکیفیت و روان از یک متن ، مسلط بودن مترجم، از درجه اهمیت بالا و ارزش زیادی برخوردار می باشد.

    از آنجایی که متن ترجمه همواره با پیچیدگی ها، و یا سادگی های مختص به خود همراه می باشد، مترجم ، باید ضمن درک عالمانه آنها، معادل های دقیق و در عین حال صحیح اصطلاحات را در کار ترجمه بکار گیرد .

    بی طرفی و امانت داری، از دیگر خصوصیات مهم و حائز اهمیت یک مترجم به شمار می آید.

    شایان ذکر است که یک مترجم ، علاوه بر متعهد و مسؤول بودن نسبت به متن، باید از اعمال برداشت های شخصی و احیاناً مغرضانه اجتناب ورزد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا