مطالب ویژه

آرچاهای جرگلان به مهر با دکتر غیادی سرود دوستی میخوانند

پایگاه خبری تحلیلی اولکامیز- قمرالدین سیدی شاعر و فعال فرهنگی – اجتماعی کلاله ای و عضو تحریریه ی سایت اولکامیز نوشت : در این آشفته بازار روزگار، زمانی که راسپوتین های شهوت پرستِ سرمستِ تردست جهت رسیدن به اهداف پلید و پلیس خویش از ارتکاب هیچ جنایت شومی ابا ندارند و یا استثمارگران خون آشامی که جهت دست انداختن به دست های بی دست سیزیف گونه آلبرکاموها، سنگ های جبر را بار تن های بی تن نموده تا قله کوههای جور و ستم به زنجیر می کشند و یا شارلوت های بی گناه بی پناه ژول ماری ها را با عنوان می پرست مجرم و مرجوم به اجتماع معرفی نموده و به سقوط شخصیت انسانی مهر تایید زده و با دفن انسانیت و کرامت انسانی چنین اشخاصی را تا لبه دارو تیغه گیوتین هدایت می نمایند، و سرهای بیدار و آگاه را با تطمیع به سود به سکوت واداشته و قرص های خوب آور را برای مهار دیدگان اندیشه بر واقعیات روز تجویز می نمایند انتظاری جز سقوط بشریت از پلکان انسانیت و خموش وجدان های مسلول و معلول نیست.

آری در این برهوت ایام عاری از سجایای اخلاقی و انسانی، افرادی با تمسک بر اندیشه و ایمان، سعی در سعادت افراد و ارتقاء اجتماع از بن بست های موجود و رسیدن به نقطه مطلوب داشته و در بارور شدن باورهای درونی خویش از هیچ تلاش و جهدی مضایقه نداشته و در این مسیر عریض و طویل و در این وادی قربت اندیشه و افکار، گامهای مصمم خویش را به پیش می رانند تا با استفاده از ابراز اندیشه جامعه را از سقوط به صعود هدایت نماید.

از جمله افرادی که وجدان بیدارش تیشه تلنگر را بر افکار وجودش نهاده و او را از سکون و سکوت مطلق به سوی انفعال و انبساط رهنمون می نماید دکتر جلیل غیادی است.

دکتر غیادی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی و اخذ مدارک و مدارج طبابت بر سر دو راهی احتکار ثروت و افتخار خدمت، مسیری را طی طریق نمود که هر آن رایحه دلپذیر  تفکر خدمت به خلق نوازشگر روح و آرایشگر شکوه او بود.

با تحکم وجدان بیدارش بر تفکر و اندیشه و کلنجار با وسوسه و شقشقه های شهرت جهت نصب تابلوی طبابت در شهرهای شهره آفاق که نامی را به نمایش گذارد، سرانجام با غور و قوص های فراوان، تعهد، خدمت و فقر واژه هایی بودند که با هجوم بی وقفه بر ذهن و سرشت سریر گونه دکتر غیادی، او را وادار به بستن چمدان طبابت جهت حرکت در مسیری که با وجود موانع و مصائب فراوان شاید کمتر کسی به قبول چنین مسئولیتی ره به دیار « آرچاها » یعنی جرگلان سرزمینی که با رنج ها و دردهای بی شمار ساخته و سوخته، بگذارد، می نماید.

دکتر غیادی آگاهانه چکش خدمت بر فرق شهرت نهاده و با بادهای ملایم خزری و دشت های سرسبز و جنگل های انبوه گلستان ورد الوداع خویش را زمزمه نموده و ره پرپیچ و تاب راز جرگلان را به پیش می گیرد و در پیشگاه او و به افکار سبز او آرچاهای همیشه سبز جهت خوش آمدگویی سری تکان داده و با خیال و اوهام دکتر، سرود دوستی سر می دهند.

بالاخره دکتر غیادی در وادی مهر، در آغوش پرمهر دیار جرگلان جای می گیرد و افسار شتر خوش اقبال خویش را در کنج چون گنج صحرا رها می نماید تا شتر خدمت هر جا که جلوس کند جلای وطن نماید. بدینوسیله دکتر با نیت خیر و سیرت سیغ در محل خاص نه، بلکه در دل یکایک مردم این سرزمین آشنای قربت جای می گیرد و با کوههایی از موانع و مصائب طبابت خویش را آغاز می کند.

زمان سپری می شود و عقربه های ساعت و صدای تاک تیک آن نشان از سپری شدن عمر را در ذهنها هویدا میکند این امر دکتر غیادی را به تفکر و تعمق بیشتر وا میدارد و در کش و قوس های طبابت، محرومیت، فقر و عدم امکانات دارویی و وسائط نقلیه ، دغدغه هایی بود که دائما با ذهن جویای او در حال ستیز بود.

و بالاخره بعضی اوقات با حضور پررنگ خویش در میان مردم با خودروی شخصی و حمل داروهای مورد نیاز به همراه خود و به دلیل مناسب نبودن معیشت مالی مردم، تنظیم حساب دفتری به منظور اقساط ویزیت و دارو و گاهاً بیشتر اوقات بصورت رایگان نقطه امیدی در دل دردکشیدگان مصدوم و پینه بستگان محروم این مرز و بوم ایجاد نمود .

ولی این امر و روندکاری و خدمت رسانی ذهن جویا و افکار پویای او را اغنا نمی کرد و وی با نگرش جدید، جهت ایجاد طرحی نو به آینده های بهتر و فرداهایی آبادتر می اندیشید تا اینکه بتواند بدینوسیله با رونق اقتصادی و تحول بنیادین، امید به زندگی را در دل جوانان برومند این دیار بارور نماید.

جهت عملیاتی کردن افکار خویش با خیزش از شعار امیال به سوی شعور به شناسایی استعدادها و پتانسیل های منطقه پرداخت نتیجتاً با ایجاد تعاونی های روستایی مردم را به بافت صنایع دستی و قالی و قالیچه و گلیم و پرورش اسب ترغیب نمود.

با یافتن گنجهای پنهان (اسب) که با خون و سرشت ایل عجین گشته و در گذشته تار و پود و بنیان زندگی و شهامت و شجاعت خویش را در وجود و پرورش آن می یافت و با راه اندازی پیست های سوارکاری محلی و نمایش زیباشناسی اسب و ایجاد پرورشگاههای اسب های اصیل ترکمن دیگر جرگلان رنگ و رویی تازه و اعتباری نهادین به خود گرفته بود و هر جا و هر نقطه از ایران بزرگ اگر جلسه و نشستی در خصوص اسب و پرورش ژنهای اصیل بود خودبخود نام جرگلان و نام شخصیت بزرگ جدایی ناپذیر این دیار دکتر غیادی زینت بخش محافل بود.

دکتر غیادی با عشق به جرگلان، اعتباری بزرگ به جرگلان بخشید زیرا که جرگلان به فرزند آب و خاک خورده دیارش افتخار میکرد و او را از خویش و خویشتن را ز وجود او می یافت. این موازنه مهر بود و مهربانی، دوستی بود و راستی که این دو مقوله را به هم پیوند داده که انفکاک آن محال بود.

دکتر غیادی به لحاظ اغناء وجود و پاسخ به ندای درونی، انسان و انسانیت را دوست داشت به همین انگیزه با وجود امکان طبابت در شهرهای بزرگ و یدک کشیدن اسم و رسمی در زادگاه و شهرهای حومه خویش، منطقه محروم جرگلان و روستای یکه سؤویت را محل طبابت خویش انتخاب نمود زیرا که ایشان به دنبال آوازه و شهرت نبود ولی شهرت سخت به دنبال او بود.

اگر شناسنده شناسنامه او با مهر زادگاهش یعنی کمیش تپه حک خورده باشد مهر وجود او را دستهای پینه بسته و محرومیت جرگلان و آرچاهای همیشه سبز این دیار حکاکی نموده است که این اصل جدایی ناپذیر است. زیرا بزرگان به خود تعلق ندارند همه جایی اند و فراگیر و به همین مناسبت همگان به وجود او افتخار می کنند.

در هر عصر و برهه ای از تاریخ ، بزرگان، نویسندگان و شاعران، راهبر و راه گشا و هدایت گر جامعه خویش بوده و با سوار بر بال اندیشه و تفکر از قله عدالت با دوربین های تیزبین ایمان خویش جامعه را رصد کرده و در شکل گیری ساختار جامعه بر محور عدالت نقش عمده ای را ایفا نموده اند و با حضور خود در جامعه رخوت و سکوت را شکسته وجنبش و تکاپو را جهت رشد نگرش جامعه و احقاق حق ستمدیدگان و مظلومان سرلوحه کار خویش قرار داده اند .

مثلاً رهبر آفریقای جنوبی نلسون ماندلا جهت نجات همنوعانش از بی عدالتی ها تبعید و زندان را ز آرامش منزل ترجیح می دهد

یا مهاتماگاندی برای رهایی ملت هند از یوغ استثمار انگلیس چه رنج ها و خطرات مهلک را به جان تحمل نموده و در نهایت به خاطر اهداف مقدس خویش به دست نااهلان ترور می شود.

یا ارنستوچه گوارا پزشک و سیاستمدار آرژانتینی به خاطر تحقق آرمان خود علاوه بر طبابت وارد عرصه سیاست شده و بصورت مبارز، دست دوستی به فیدل کاسترو کوبایی میدهد وهمچنین ماکسیم کورکی با نگارش کتاب مادر و شاهکاران ادبیات جهان ویکتور هوگو با تنظیم وتدوین «بینوایان» و تولستوی با حرکت ماهرانه قلم جادوگرایانه خویش خالق اثر زیبای «جنگ و صلح» هر کدام با تفکر خلاقانه و با ترسیم و تدوین وضعیت موجود جامعه به تنویر و تفهیم عموم پرداخته و با تدبر و تعقل خاص تحول عظیمی را در جامعه ایجاد نمودند.

بنابراین بنا به ایجاب ضرورت ، وظیفه است بزرگان عرصه علم و فرهنگ و هنر و قلم همچون ابراهیم زمان با تجهیز بر تبر علم و اندیشه، جهت ریشه کن کردن جهل و نادانی از هیچ جهد و تلاشی مضایقه نکرده و هر کدام به زعم علم و اراده خویش سهمی از بار مسئولیت را چون دکتر غیادی بر دوش کشند تا جامعه ای آباد و آزاد بر محور عدالت و اندیشه بردیار خاک خورده از سم اسبان یاغیان و چپاول گران عصر نیاکان حاکم گردد.

www.ulkamiz.ir

 

 


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا