یادداشت

آن روی سکه ی نوشتن

ترس و نترسی ، کدامیک ؟

پایگاه خبری اولکامیز- امان محمد خوجملی : بعد از آزادی از زندان ۱۲ روزه دوستان زیادی با مراجعه حضوری در منزل و یا با تلفن و یا با پیام تلگرامی و یا با اس ام اس از من دلجویی و ابراز محبت کردند.

بعضی ها نیز ضمن حمایت از من خواسته اند در نوشته هایم اندکی جانب احتیاط را رعایت نمایم.

در این ایام پرخوف و خطر نترسیدن و شجاعت کالای خیلی با ارزشی نیست. لازم نیست سرتان را در دهان شیر بگذارید. آسته برو آسته بیا گربه شاخت نزند. شما به تنهایی نمی توانید جامعه را نجات دهید.

کسانی که این توصیه ها را کرده اند همه افراد دلسوزی بودند و از ناراحتی خانواده من در این مدت چند روزه اندوهگین بوده اند. لازم دیدم در این زمینه یک یادداشت مستقلی بنویسم و آنچه در ذهنم می گذرد را با دوستان در میان بگذارم.

اینکه بعضی از دوستان و نزدیکان فکر می کنند من آدم نترس و شجاعی هستم، سخت در اشتباهند. اتفاقاً من خیلی هم از زندان و دادگاه و پاسگاه و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی می ترسم. به خاطر همین ترس ها و اضطراب ها و استرس ها نوشتن خیلی از حقایق را نادیده می گیرم و عبور می کنم، شتر دیدی ندیدی. اگر همین ترسها نبود یا من در خارج از ایران در کشور دیگری زندگی می کردم می توانستم روزی چند مقاله سیاسی بنویسم و منتشر کنم.

من به جای اینکه الان روزی چند مقاله بنویسم هفته ای دو مقاله می نویسم و پنج روز را خالی می گذارم، به خاطرهمین مسئله است. وگرنه این مملکت آنقدر نا بسامانی و تصمیمات غیر عادی و غیر متعارف و زیانبار دارد که انسان ساعتها می تواند در آن غور و اندیشه کند و بنویسد و خون بگرید. این ننوشتنها و یا کم نوشتنها به خاطر نتوانستن نیست به خاطر ترس و احتیاط می باشد.

اما وقتی چیزی را نوشتم دیگر به پای آن می ایستم و از آن دفاع می کنم و سعی می کنم در مقابل کسی التماس و کُرنش نکنم. حتی این عدم التماس و کُرنش برایم مجازات زندان نیز در پی داشته باشد. چون این مقدار از حقیقت گویی را حداقل و ظیفه ی خود می دانم و دیگر کمتر از این را جایز نمی دانم.

چند سال پیش که با یکی از دوستان بحث می کردم او من را دیوانه خطاب کرد. در جواب گفتم ترکمنهای ایران چقدر جمعیت دارند او در جواب من گفت: حدود دو میلیون نفر. من ام گفتم: هر یک میلیون نفر جمعیت یک دیوانه لازم دارد. بگذار یکی از دیوانه های ترکمن من باشم.

من حیفم آمد در اینجا از دوستم زنده یاد حاجی محمد کُر جمله ای یاد نکنم. بعد از بحران انتخابات سال ۸۸ بود بعضی از دوستان اصلاح طلب قرار بود به تهران بروند و با هاشمی رفسنجانی دیدار کنند. من را هم دعوت کرده بودند من در آن سال برای کشت پنبه در تابستان زمین آب تخت می کردم از دوستان عذر خواستم و گفتم از این دیدار من را معاف کنید. اما جناب کُر به من تلفن زد و گفت: من آزادی امید کوکبی و آرش سقر را از رفسنجانی تقاضا می کنم.

من اول از صحبتهای جناب کُرحسابی خندیدم و بعد گفتم: جناب حاجی محمد الان آقای رفسنجانی زورش به آزادی بچه های خودش نمی رسد چه رسد به دیگران.( یکی از بچه های رفسنجانی در آن موقع در زندان بود فکر می کنم فائزه بود). برای ما هم نمی تواند کاری بکند.

به هر حال حاجی محمد به حرف من گوش نکرده  و خطاب به هاشمی رفسنجانی گفته بود آقای رفسنجانی دو نفر زندانی ترکمن آقایان امید کوکبی و آرش سقر را آزاد کنید.

هاشمی رفسنجانی هم در جواب گفته بود: هزار نفر از ما در زندان هستند و شما ترکمنها نباید دو تا سهمیه داشته باشید؟

بعد حضار همه خندیده بودند. به هرحال ترکمنها هم در هر مقطعی از تاریخ یکی دو نفر زندانی سیاسی داشته اند. شاید اینبار سهمیه ی ترکمنها من باشم.

به قول حافظ شیرازی در ایران از قدیم رسم بوده است که « جام می و خون دل هر یک به کسی می دهند».

این قاعده ی نامبارک را متاسفانه انقلاب بزرگ ۲۲ بهمن۱۳۵۷ هم نتوانست تغییر بدهد.

www.ulkamiz.ir

 


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. ضمن بهروزی و شادکامی برای آقای خوجملی، مقداری از حقیقت گوئی را وظیفه خود می دانید.
    می خواستم بدانم این وظیفه از کجا ناشی می شود؟
    به اصطلاح انگیزه شما از حقیقت گوئی چیست؟
    چه چیزی باعث می شود که کمتر از آن را که در نظر می گیرید جایز به کتمان نمی دانید؟
    آیا آگاهی و منورالفکر بودن باعث این می شود که آدم احساس وظیفه کند؟ در حالی که خیلی ها مدعی هستند که بهتر از شما از همه چیز خبر دارند و سر در می آورند اما دریغ از یک گام به جلو!
    خیلی از مردم عادی هم که ظاهرآ ادعای آگاهی به مسائل سیاسی و اجتماعی دارند در مقام عمل پا پس می کشند و امثال شما را دیوانه و خود را عاقل در نظر می گیرند

    آیا مثل گروه های چپ مارکسیستی وظیفه تاریخی برای خود قائل هستید؟ هر چند وظیفه تاریخی را من متوجه نمی شوم
    آیا مثل افراد متدین وظیفه دینی مثل امر به معروف و نهی از منکر را برای خود واجب می دانید؟
    اگر هم دنبال سیر و سلوک عرفانی هستید ظاهرآ نباید کاری با دنیای مادی داشت!
    در هر صورت عقل حساب گر بنده دنبال هزینه و فایده اعمال انسان ها است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا