
پایگاه خبری اولکامیز- ۳۰ سال چه زود گذشت. سه دهه در یک چشم به هم زدن به پایان رسید. ۳۰ سال معلمی با همه فراز و نشیبهایش ، با همه خاطرات تلخ و شیرینش. با همه تلاشها و دغداغه هایش ، با همه تجارب گرانسنگ و ارزشمندش و . . .
دانش آموزی خوش اقبالی که همکارت میشود. شاگرد نگون بختی که به دام اعتیاد می افتد و تقاضای کمک می کند. متعلمی که شاعر میشود و کتاب می نویسد و به پاس قدردانی نام معلم انشایش را در آن حک میکند و . . .
استعدادی که شکوفا میشود و استعدادی که راکد می ماند . چشمه ای که جاری میشود و چشمه ای که خشک می گردد . غنچه ای که می تراود و غنچه ای که پرپر میشود ، گلی که می بالد و گلی که پژمرده میشود و . . .
حکایت دلبری ها و دلنگرانی ها معلمی را مجالی دیگر باید.
انگار همین دیروز بود. روز اول مهر ماه سال ۱۳۷۶ . سالی که با دوران اصلاحات همراه بود و امیدی در دل ایرانیان زنده شد. زمانه ای که آغازگر بالندگی مطبوعات را در ایران رقم زد . .
در این سال بود که در شهرستان کلاله مشغول به کار شدم. برنامه ی تدریسم در سه نقطه مخالف تعیین شده بود: اورجنلی ، داز ، خوجه لر .
گویی دیروز بود که اولین روز مهر ۷۶ با دو سه تن از همکارانم با مینی بوس قدیمی عازم دیار سیز گوگلان شدیم. اورجنلی روستایی در نزدیکی بیلی کوه . این کوه بلند و سرافراز . بعد از پایان کار مدرسه همان روز از راه کوهستان پای پیاده برگشتیم کیلومترها راه رفتیم تا اینکه به جاده آسفالته رسیدیم و با خودرویی خودمان را به کلاله رساندیم.
فردای آن روز بخاطر اعتراضم برنامه کاری مرا در یک مسیر قرار دادند. مدارس راهنمایی روستاهای داز ، بربر قلعه ، خوجه لر و شبانه هدایت کلاله . چهار مدرسه در اولین سال تدریس.
عجب داستانی بود . . .
همان سال ها در کنار تدریس ، در دانشگاه آزاد علی آباد در دوره کارشناسی ناپیوسته ادامه تحصیل دادم و بعدها در آغاز دهه نود در دوره ارشد ادبیات دانشگاه آزاد گرگان تحصیلات تکمیلی را گذراندم .
حکایت دانشگاه به ویژه استادان عالم و ارجمندش خود داستانی دیگر است . . .
در شهرستان زیبا و باصفای کلاله در مجموع ۹ سال خدمت کردم. از مالای شیخ گینگ لیک تا یکه قوز و حاجی بیگ .
غالبا تدریسم در مدارس راهنمایی بود و چند سالی هم در دبیرستان .
آن سالها در فکر انتقالی به شهر و دیارم آق قلا بودم که میسر نگردید و ناچار در سال ۱۳۸۵ به شهرستان گمیشان منتقل شدم و در آن خطه کهن با مردمانی دریا دل و همکارانی فرهیخته سه سال تمام خدمت کردم. از دبیرستان امام کوموش دپه تا دبیرستان خدیجه کبری اومچلی و شهید رومی قارقی و سعدی آرخ بزرگ.
پس از ۳ سال از مادر شهرهای ترکمن صحرا به پایتخت ترکمن صحرا نقل مکان کردم . سال اول در دبیرستان شبانه روزی داشلی برون معاون بودم و بعد در دبیرستان های داخل شهر و روستاهایی صمیمی همچون بی بی شیراون، پشمک ، آق آباد ، کاکا ، سلطانعلی و . . . تدریس نمودم .
در سال ۱۳۹۵ بصورت خود خواسته از کناره های شهر تاریخی جرجان به کناره های رود اترک عزیمت نمودم و به مدت سه سال در آن دیار بکر و آرام تدریس کردم. از قازانقایه تا دبیرستان خوارزمی مراوه. از قویدل تا امام که دیواری بین این دو مدرسه بود ، یکی نوساز و برخوردار و دیگری قدیمی و غیر برخوردار .
سپس بعد از گذشت سه سال مجددا به گنبدکاووس بازگشتم و تا پایان خدمت در این دیار بزرگ و پرجمعیت مشغول به کار بودم تا اینکه در مهر ماه ۱۴۰۰ به درجه بازنشستگی نائل آمدم. البته امسال دو روز در دبیرستان ابوحنیفه بصورت غیر موظف تدریس دارم .
گویا زندگی من و امثال من با رنج و درد عجین شده است . از بداقبالی در سالی سخت و نفسگیر بازنشسته شدیم. سالی که کشور با مشکلات اقتصادی عدیده ای دست و پنجه نرم می کند. تورم ، گرانی ، کاهش قدرت پول، معضلات اجتماعی ، کرونا و . . فشار مضاعفی را بر همه اقشار مردم به ویژه بازنشستگان وارد می آورد. امید که طاقت بیاوریم و خداوند قوت دهد.
سخن را کوتاه می کنم با آغاز بازنشستگی گویی نفس تازه ای در رگهایم دمیده شده است. انگار دوران جدیدی از حیاتم آغاز شده است. حالا شور و اشتیاقم برای مطالعه و نوشتن افزون شده است. البته به قول بامداد « غم نان اگر بگذارد » . . .
لطیف ایزدی ، فرهنگی
www.ulkamiz.ir




سلام آقای ایزدی عزیز؛
فرا رسیدن فصل جدید زندگی تان را که در آن خودتان کارفرمای خود خواهید بود به شما تبریک می گویم💐
ماشاءالله برای شما این افتخار نصیب تان شده است که در مناطق مختلف تورکمن صحرا خدمت نمایید، این افتخار نصیب کمتر کسی می شود. سعی کنید این تجربه گرانبها را با نوشتن کتاب با هموطنان تان به اشتراک بگذارید.
ان شاءالله، سالم و پیروز و سربلند و پاینده و برقرار باشید 💐
سلام . آقای ایزدی بازنشستگی تون رو تبریک عرض می کنم إن شاءاللّه همیشه تن تون سالم ؛ قلم تون روان و غرق شادی و خوشبختی باشید .
🌹
با عرض سلام وارادت و تبریک خدمت شما همکار عزیز وارجمند وآرزوی سلامتی برای شما و خانواده محترم در دوره جدید بازنشستگی انشالله همیشه موفق و پیروز باشید
جناب لطیف ایزدی . ورود به جمع بازنشستگان ، سر آغاز روزهای پر جنب وجوش را گرامی بدارید . بازنشستگی برای اندیشمندان و صاحبان علم و قلم آغاز حرکتی است نوین که رفته رفته بر دامنه تلاشها یشان افزوده می گردد و برای بازنشسته ای فرهیخته ، .فرصتی است که از سبد اندوخنه هایش یک، یک تجربه ها را بیرون کشیده و به کار گیرد .بدین ترتیب یک نویسنده و محقق و یک خبرنگار و مترجم ، قلم خویش را بیشتر به حرکت در می آورد و یک شاعر فرصت تخیل بیشتری را در سایه آرا مش بدست می آورد زیرا که اگر لحظه ای از از حرکت باز بماند دنیای بازنشستگی را برای خویش خسته کننده می انگارد . و چه نیکو که خود بر این باورید ، گویی خون تازه ای در رگهایتان دمیده شده ، انگار حیاتی جدید را آغاز کرده اید و حکایت این دفتر پایانی ندارد ، پس به امید دورانی پر فروغ برای جنابعالی . شاد و پیروز باشید
نظرمحمد گل محمدی
جناب آقای ایزدی شروع فصل دیگری از زندگی تان را تبریک گفته ، امیدوارم که همیشه سالم و سربلند باشید. باز جای شکرش باقی است که شما دوران بازنشستگی دارید. یکی گفت از پزشک پا به سن گذاشته ای پرسیدم که کی باز نشسته می شوی؟ ایشان در جواب گفته است ، وقتی که موذن مسجد صبحگاهان اعلام کرد زمان بازنشستگی من است.