یادداشت

باز نشر / در مورد واقعه کربلا

پایگاه خبری اولکامیز- بخشی از خطبه ۵۵ نهج البلاغه : ما، در میدان کارزار، با رسول خدا بودیم. پدران، پسران، برادران، و عموهای خویش را می‌کشتیم و در خون می‌آلودیم. این خویشاوند کشی، ما را ناخوش نمی‌نمود، بلکه بر ایمانمان می‌افزود که در راه راست پا برجا بودیم.

شرح نبردهای علی مرتضی ، اسدالله الغالب ، او‌ که مومن ترین صحابی به رسول خدا بود ، همو که فقط سخن رسول را می شنید و در متابعت سخت ترین بود .

علی ابن ابیطالب ، خلیفه راشد و امام نخست شیعیان ، مجاهد فی سبیل الله آنقدر در راه خدا از کفار عرب به قتل رسانده بود که برخی به کنایت اورا قتال العرب می نامیدند.

حسین ابن علی اگر چه با معاویه در صلح بود اما یزید را که به سال ۶۰ هجری بر تخت خلافت نشست بر نتابید، بر نتابید از این رو که خلافت مسلمین را شایسته مواریث نمی دانست .

معاویه با طرح پادشاهی موروثی و‌تثبیت خاندان اموی بی تردید نه در پی تقویت اسلام که بی شک در اندیشه ساختار حکومتی موروثی پادشاهی برای نوادگان ابو سفیان ابن حرب بود (اگرچه امپراطوری اسلام گسترش یافت)

حسین بر خاست و در اندیشه بود تا این بنیاد ناشایست ( وراثت در خلافت )را در اندازد.
اما حسین ابن علی نیز چونان پدر گرانسنگش که از تابعین در رنج بود گویی که می بایست تاوان اعتماد خویش را می پرداخت از این رو در کربلا گرفتار آمد
کربلا نقطه کور بود .نه پیش آمدنی میسر بود نه بازگشتی .

تقدیر در گره بود و گره افتاده بود در تقدیر شاهزاده بنی هاشم ، ریحانه رسول خدا، گویی نوه شایسته ترین انواع بشر، اسوه و الگوی مدارا ، می بایست در خونریز گاه خویش به خون می غلطید.

حسین ابن علی چاره ها اندیشید و به پیش نهاد اما غایت تصمیم پیشتر به نیم قرن پیش ، به جنگ بدر ، روی خاک فتاده بود.

بی تردید در ان موضع اگر چه حسین در کربلا بود اما نی برای شهادت و نی در پی قتال، چونانکه هیچ مردی کودکان و زنان را برای جنگ نمی اراید .
حسین در تدبیر بود تا برهد و برهاند اما تلاش او بی حاصل و نابسود بود .

بنی امیه را بعد از نیم قرن فرصتی گرانبها حاصل امده بود تا عمو زادگان خویش (بنی هاشم )را در خون کِشند.
از این رو بود که عمر ابن سعد ابن ابی وقاص بی درنگ و بی پرده پوشی بانک برمی اورد:

هذا ابن قتال العرب
این حسین است فرزند کشنده اعراب

گویی خاک کربلا می بایست که به خون حسین و یارانش تا ابد الاباد تطهیر می گشت گویی حسین می بایست تاوان جهادگران نیم قرن پیش را می پرداخت .

حسین و اقرباء در این سوی و فرزندان و نوادگان کشته شدگان بدست پدر در آن سوی آوردگاه به روز دهم محرم الحرام به سال ۶۱ از هجرت نبی اکرم ، نیم قرن بعد از نزول ایات قتال و اغاز سریه ها و غزوات خونین .
اینک در مصافی نابرابر ،فرزندان کشته شدگان در پی انتقام از علی و خاندان علی .

و اینچنین بود که یکی از شوم ترین حوادث تاریخ شکل می گیرد.
شناعتی سترگ در قتل عامی خانوادگی.

غزوات یا انچه جهاد ش می نامیم کینه ای سترگ در بازماندگان خونجوی کشته شده گان ان کارزارها بر جای گذاشته بود ، بازماندگان نمی اندیشیدند که پدران انان قائم به شمشیر در مقابل رسول خدا ایستاده بودند بل در پی همان خوی انتقام جویی عربی بدوی خویش بودند.

و چه آوردگاهی نیکوتر از کربلا .
کاروانی خانوادگی با جنگجویانی اندک در مقابل هزاران شمشیر عریان.
و چه بهانه ای فقیهانه تر از قیام حسین در مقابل خلیفه مسلمین!

عبیدالله ابن زیاد فرمان مکتوب قتل امام حسین را به شمر می سپارد همو‌که ادعایی برادری با ام البنین ( مادر عباس) فرزند امام علی را به اعتبار انکه از قبیله اوست می نمایدو بعد در ان نبرد شوم قمر بنی هاشم را به مثله گی می آراید.

نبرد کربلا از حیث جنگی نبردی سیستماتیک و متعارف محسوب نمی شود .
قتل عامی ناجوانمردانه و غایت خفت است ،چگونه ممکن است رویارویی ۷۲ الی ۱۸۰ نفر رادر مقابل سپاهی به میزان حداقل ۸۰۰۰ نفر را جنگ و نبرد نامید .

ظهر عاشورا این حماسه خونین پایان می یابد و نوه ابوسفیان ابن حرب انتقام نبرد بدر و سرشکستگی ابوسفیان در فتح مکه را از نوه و ریحانه رسول خدا به ننگی ابدی باز می ستاند.

احمد مرادپور
۹۹/۶/۷

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا