در راهروی دادگاه

پایگاه خبری اولکامیز – شبانگاه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۰ آنامحمد بیات دوست و همکار خبرنگارم خبر داد که فردا دادگاهی دارد و برای ضمانتش به دادگاه بیایم.
گفتم شاکی کیست گفت مدعی العموم .
علت شکایت چیست ؟توهین به روحانیون .
گفتگوی تلفنی ما تمام شد ولی حیران و متعجب ماندم که در این بحبوحه ی انتخاباتی که آیته الله رئیسی رئیس دستگاه قضا کاندیدای ریاست جمهوری است چگونه آقای دادستان به عنوان مدعی العموم در باب نوشته ای که ورود می کند و از خبرنگار شکایت کرده است. واقعا این سئوال مطرح می شود که چرا تاب تحمل و سعه صدر آقایان اینقدر کاهش یافته است که با اندک مطلبی در فضای مجازی کار به شکایت و دادگاه می کشد ؟
به یاد حرفهای سید ابراهیم رئیسی در مناظره افتادم که می گفت در دوران بنده رسانه ها آزاد بودند و از هیچ رسانه ای شکایت نکردم. حال بااین توصیف چرا زیردستانش از وی تبعیت نمی کنند و برخلاف رفتار مدبرانه اش عمل می کنند ؟!
چند ماه پیش اینگونه وضعیت برای بنده نیز اتفاق افتاد به خاطر درح خبری صحیح ( گروگان گیری کودک روستایی ) دادگاهی شدم و الان هم خبرنگاری دیگر و فردا نوبت کدام همکار رسانه ای خواهد بود ؟
صبح دوشنبه بیست و چهارم خرداد صبح به دادگاه گنبد رفتم. بازپرسی شعبه پنج . قاضی جوانی مشغول به انجام وظیفه بود. به نظر می آمد دهه هفتادی است و اهل مازندران .
همان شعبه ای که نگارنده در ماه مبارک رمضان در آن مکان مورد بازپرسی قرار گرفتم و پس از تفهیم اتهام و البته بدون معرفی کفیل آزاد شده بودم و فعلا پرونده در جریان است.
ساعتی در راهرو منتظر ماندیم تا نوبت مان برسد که ناگهان صدای شیون پیر زنی غمی جانکاه در جان و دلم آفرید. آن زن بیچاره روی زمین در راهروی دادگاه نشسته بود و گریه می کرد. پیرامونش چند نفر جمع شدند و مامور دادگاه نیز بود و بالاخره صدا خاموش شد.
آن روز دادگاه برخلاف گذشته نه شلوع بود و نه خلوت.
در راهروی دادگاه روی صندلی نشسته بودم چند نفری هم بودند. فرصت را مغتنم شمردم و در باره انتخابات که سوژه داغ محافل عمومی و بحث روز بود با آنها به گفتگو پرداختم . یکی که سر و وضع کارگری داشت گفت به احمدی نژاد رای می دهم. گفتم او که کاندیدا نیست و رد شده است گفت باز هم در برگه ی سفید نام احمدی نژاد را می نویسم. چون حامی محرومان بود.
دومی که سر و وضع بهتری داشت در پاسخ به سئوالم به کی رای میدهی؟ گفت به رئیسی رای میدهم. همه جا نامش بر سر زبانهاست و او رئیس جمهور میشود. با رئیسی همه از یک جریان می شوند و کار مملکت بهتر انجام میشود.
سومی که تحصیلکرده بود گفت به دکتر همتی رای می دهم چون در مناظره خوب صحبت کرد و اقتصاد می داند و می تواند مشکلات اقتصادی را کم کند.
پس از یک ساعت انتظار نوبت دوم ما رسید که کارمند دادگاه به حکم کارگزینی بنده که یرای سال ۹۹ بود گیر قانونی دادند که خوشبختانه بازپرس شعبه ۵ با ارائه فیش حقوقی جدیدم پذیرفت و مشکل حل شد.
ساعت حل و حوش ۱۱ صبح بود آنا بیات فعال سیاسی اهل سنت و خبرنگار پیشکسوت ترکمن با قرار کفالت و معرفی کفیل آزاد شد .
دادگاه فضای غم انگیزی داشت و باید به کسانی که در آن مجموعه کار می کنند خدا قوت گفت . آنجا آدم قدر مدرسه را بهتر می داند که فضایش چقدر با فضای دادگاه تفاوت دارد. مدرسه محیطی دل انگیز و بانشاط دارد اما دادگاه فضایی محزون و دلگیر.
از دادگاه بیرون آمدیم که یکی از دوستان حقوقدان و وکیل مان را دیدیم که می گفت : از واقعیت ها بنویسید. حقایق را به جامعه انتقال دهید. اگر دادگاهی هم شوید خودم با افتخار وکالت شما را بر عهده میگیرم. ایم حرفها برای ما مایه دلگرمی بود که مرا به یاد شعر مختومقلی می انداخت :
مختومقلی گونینگه غایغی گتیرمه
بو بیر ایش وقتی دیر اوزینگ ییترمه
سوزوم آنگلان یوق دییب اومسم اوتورمه
جهان گینگ دیر ، چندان بیلن ده بار دیر
نزدیک به ظهر بود در حالی به منزل رسیدم که دهها سئوال در ذهنم تداعی می شد که به راستی تا کی شاهد اینگونه وقایع باشیم؟ چرا خبرنگاران و اصحاب رسانه که چشم و گوش و زبان جامعه هستند و با جان و دل برایاعتلای کشورشان خدمت می کنند روز خوش ندارند و از امنیت کافی برخوردار نیستند ؟!
لطیف ایزدی ، مدیر اولکامیز
www.ulkamiz.ir

