مطالب ویژه

در رثای دوردی خلیفه، هنرمند بی تکرار

پایگاه تحلیلی خبری اولکامیز- قمرالدین سیدی ، شاعر و فعال فرهنگی اجتماعی اهل شهر فراغی نوشت :

سسینگ سینگدی کؤچه لره داغ لارا
ذهین لر دن هی اؤچمه جک دوردی سن
گۆنش بولوپ دوغدئنگ ساز دۆنیأ سینه
عألمینده هی یاشماجاق دوردی سن

خداوندا من به یقین و اختیار می دانم که ز امتحان و اختبار روزگارت رفوزه ام زیرا که به نقصان عقل ضعیف خویش معترفم که آستانه تحملم تاب اطناب را به تقدیر مقدر ه ات گسسته ، وبی تابی می کند. و ذهن، پشته پشته ابرهای بغض آلود خویش را در نبود و فقدان انسان هایی که جمیل و جمال روز گار، به بودن و بودن های متاثر آنان معنا می یابد چون خاکستر آتشفشان از دل و دیده ی خویش فواران می دهد و آنان را به صورت جملات در سطور فتور ، در قلب سفید کاغذ حکاکی می کند تا بدینوسیله به طغیان درونی خویش سکوت و سکون بخشد.

دیروز در تخیل خویش در لابلای آرچاها با آرچاها همنوا شده و در فراق یار حقیقت یاب ناب آنان که تحمل آن بر سینه آگاهان آفاق سنگینی می کرد نوحه ماتم سر دادیم، که برگ چشمان ما هنوز آبِ ترین ز خود را ترک نکرده ، ترک یاری دیگر ترقه ی تباین وجدا یی را ترکاند و با موج مواج خویش در تلاطم خروشان غمهای بی ساحل ،ما را به تمرغ کشاند.

آری دوستان ما که به رنج تاریخ بی تاریخ، با خان و شاهان یغما گرش که دل و دیده ما و دارایی هایمان را دریده و در اریکه قدرت به تظلم و تحکم خویش بساطین لایطاق را گسترانیده اند به چشم عادت نگریسته ایم و اینکه دست تقدیر بر ما نشانی رفته و گلی از ریاحین هنر را از چمن آرای بوستان تار و آواز ،گل چین نموده گر چه بر ما سخت است، سهل است.زیرا که ما به جان ، تسلیم و فرمان بردار اوییم و تحف بی سخط او را به تلهف بی تقنیط،پذیراییم.

در دنیای ساز و هنر ترکمن ،دوردی طریک سازنده و خواننده ای بی تکرار است که تکرار آن در بعد مکان عصر ها زمان می طلبد که زمین در چرخش روزگار خویش به دور خود و خورشید چنان شب و روز را به پاهای لنگان ساعت خویش در میدان وسیع هنر به مسابقه دو فراخواند تا ماها و سال ها را پدید آورده و چندین بهاران را به بر و بار نشانده و گرمای جان سوز تموز و سرمای سخت زمستان را تحمل نماید تا چنین هنرمند زبر دست دست به هنر را پرورش داده و از بطن فتن خویش به منصه ظهور برساند.

امروز بالش ادبار به یاد جنبش و تکان های هنرمندانه ی خلیفه دردی طریک در اجرای بی نظیر آهنگ “مشتاق اولوپ من”احساس دل تنگی می کند. و زلفان درگونه و دردانه ی لیلی ها و شیرین های ایام در اجرای آهنگ ” ساچئنگ” با ناز و عشوه به باد ملایم، چون بید مجنون به هر کران یال افکنی می کردند و دل عشاق خویش را سرمست ، و باد وزان روز را با بازی های سحر انکیز و جادوگرانه خویش به تحیر و تعجب وا می داشتند در پستوی خویش زانوی غم بغل کردند.

تار دیگر ز هجران یار نمی نوازد زیرا که تنوره آتشین او اخگر اخم و لهیب آتش را به هر سو پلیسه می کند.

آهنگ دوردی دُرد بی درد دردمندان بود که با اجرای مستانه او ، مستان هنر به مشتاق با او به تحسین به هیاهو پرداخته و رنج درون و زخم برون را به سیاه چال فراموشی افکنده و دمی ز خیال خویش ، خویشتن را به نسیم ” از خود بیخودی” یله داده و به تلطیف و تهذیب روح می پرداختند.

امروز صحرای سحر انگیز در عالم هنر به تار دوتار خویش آهنگ جدایی(آیرالئق موقامی) سر می دهد زیرا که می داند هنرمند نام آشنای ترکمن دوردی طریک که در وادی هنر ، موی سر به دست آسیاب روزگار سفید کرده و اسرار پر رمز نا اهلان روزگار را که در سینه ی سوخته ی خویش که خزائن اسرار است،حبس نموده و با خود به سرایی دیگر می برد تا با تویلی سوزان ، خیوه لی نالان ، و محمد کاوه جرگلان و …در خلوتکده سرای باقی به خلوت و عزلت بنشیند و در مقعد صدق از بودن ها و نبودن ها، سازها و سوز ها، و چهره های محبوب و مخدوش دنیای فانی سخن به میان آورد .

آری دوستان افسوس و صد افسوس که گنجی از گنجینه خزائن هنر رفت ولی رفتن او با رفتن رفتگان دیگر متمایز است. پژواک صدای دلنشین او از برگ برگ درختان و کوهان کوه ها و کوچه پس کوچه ها و موج خروشان آبهای دشت و دیارمان طنین انداز بوده و به عصرهای متمادی گواه زنده بودن او را به سرود جدایی ناپذیر همنوا خواهند بود . زیرا مردن برای مردان هنر معنایی ندارد و ذهن هر لحظه خاطرات قطور آنان را که فرزند صحرا است، به رسم یاد بود تداعی نموده و با توریق اوراق گذشته هنر، در خیال خیل که بسان عسل گواراست متبادر می کند.

دوستان ، هنرمندان، مشتاقان هنر ، گرچه مرگ برای هنرمندان معنایی ندارد ولی ، جدایی مردان بزرگ از بطن جامعه ضایعه ای بی جایگزین است ، ضایعه از دست رفتن خلیفه دوردی طریک را که بر سینه سوخته یکایک صحرا سنگینی می کند ، به خانواده محترم ایشان و هنرمندان ومشتاقان هنر تسلیت می گویم ، باشد که این مرقومه ،که به ایجاب لثغه زبان در حد و ثغور بضاعت اندیشه نگارش یافته باعث تسلای خاطر و آرامش جان آنان باشد . سه شنبه  ۱۳ مهر ۱۴۰۰

www.ulkamiz.ir

 

 

 


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا