دلنوشته یکی از همراهان اولکامیز

پایگاه خبری اولکامیز – سلام خدمت یاران دوستان و عزیزان؛ بعد از مدت ها قلم به دست گرفتم هر چند در چنته و مخیله ام مطلب ، پیام ،خبر یا تحلیل ندارم و همه کس نیز از ذهن و افکاری که خداوند عطایش کرده راضی اند چه آن گدای بیچاره و چه آن قاتل بدبخت به همین دلیل سودای نوشتن نداشتم ….و سواد آن چنانی مثل نویسندگان و خبرنگاران بی ریا و بی ادعا در فضای مجازی که بدون هیچ چشم داشتی می نگارند و هر آن چیزی که به اطلاع مردم شریف و مسئولان گرامی می رسانند و چون این بار سنگین را بردوش می کشیدند نیازی نمی دیدم قلم فرسایی کنم.(جایی که آب وجود دارد تیمم به خاک درست نیست)
ولی ادب حکم می کرد که حقیر فقط استفاده کننده از مطالب و نوشته های نویسندگان سایت و کانال اولکامیز با مدیریت عبداللطیف ایزدی نباشم. تصمیم گرفتم من نیز در نگارش افکار ناقصم سهمی داشته باشم.
خیلی ببخشید که مثل بقیه ی دوستان هم از نظر مفهوم و هم نگارش و موضوع نمی توانم بنویسم زیرا بار علمی ام قد نمی دهد.
از کجا شروع کنم از ناملایمات روزگار یا از آن پیروزی های ماندگار .. از قلوب و روح هایی که صددرصد به سوی دنیا سوق پیدا کرده و احکام خدا و آخرت و انسانیت زیستن را فدای دنیاشان می کنند و یا از جاهایی شروع کنم که وقتی به مصلای نماز جمعه می روی انگار نه انگار که در دنیا بدی وجود دارد و از انسانهایی بی شرف و بی وجدان که انسانیت و امید و آرزوی دیگران را زیر پا له می کنند خبری بوده باشد.
یا ازکارگری بگویم که تنها دارایش زحمت کشیدن برای کارفرما و آقا بالاسری دنیایی که حقش گردن اوست می باشد. این کارگر با هزاران منت و تحمل توهین های کارفرمایش ، برای او کار می کند و پول هنگفت را او می برد ولی وقتی که تسویه حساب با کارگر فرا می رسد چنان اذیتی می کنند که انگار نه انگار برای او کارگری کرده باشد….
یا از کارفرمایی بگویم که کارگری را برای کاری به خدمت گرفته ،اما کارگر کار خودش را به نحو احسن انجام نداده و پول اضافه تر از کاری که کرده از کارفرما چاپیده است…
یا از دکتری بنالم که با همدستی همکار داروخانه برای فروش بیشتر داروهایش ، داروهای اضافی بار بیمار می کنند تا دکتر نیز سودی از آن کرده باشد…
یا از مهندسی بنالم که برای کار حرفه اش مبلغی بیش از مبلغ مصوب از طرف می گیرند به این دلیل که آنها هیچ گونه خبری از قیمت ها ندارند!
یا از قیمت متفاوت اجناس بنالم که فروشگاه به فروشگاه فرق می کنند با وجود جنس یکی ، طرح یکی و هر کس هرچه دلش خواست روی اجناس قیمت اضافی و من درآوردی می گذارد!
دیگر از چی بنالم از معضلات و آسیب های اجتماعی گوناگون که همه ی آنها را یکی یکی بنویسم هفت من کتاب می شود…
و جامعه ی ما جای خوشحالی و فریاد برآوردن نیز دارد وقتی که خبر قهرمانی کشتی و نائب قهرمانی والیبال را در جهان بشنوی…
جای خوشحالی دارد وقتی می شنوی و می بینی آمار ثبت نام کنندگان به کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی بیشتر از ادوار گذشته شده ، این نیز نشان دهنده ی بلوغ سیاسی و مشارکت و تزریق امید و شادی و خدمت گذاری به مردم است…
سالروز آزادی آزادگان به میهن اسلامی که آن سال ها پابه این وطن گذاشتند بوسه بر این طربت پاک زدند چه حسی دارد گوش سپردن به خاطرات آنها ؛ خوشحالی آدمی دو چندان می شود…
جای خوشحالی دارد تجلیل از خدمت گذاران عرصه خبر...
جای خوشحالی دارد برنامه های تلویزیون متنوع و مطالب و اپلیکشن ها و مطالب فضای مجازی رو به پیشرفت است…
جای خوشحالی دارد دیدن نوجوانان نسل جدید با افکار متفاوت آدم قدیما… که هرگز از تجربه ها بزرگان و ایده های نوجوانان و جوانان نگذریم…
جای خوشحالی دارد پیشرفت رسانه ای و الکتریکی شدن کارها و برداشته شدن کارهای فیزیکی…
جای خوشحالی دارد که هر خانه یک کارخانه شده است ، گسترش کارگاه های مبل سازی و علم و کارهای جدید…
جای خوشحالی دارد پیشرفت های عظیم در جمهوری اسلامی در همه زمینه ها که ندیدن آن ها بی انصافی است. هر چند این پیشرفت ها در ترکمن صحرا راکد یا با حرکت لاک پشتی پیش می رود! که انتظارات با شیب تند و بدون تبعیض می باشد.
جای خوشحالی دارد در جامعه ای زندگی می کنیم که امنیتش از خیلی کشورهای جهان بیشتر است.و
خیلی چیزهای دیگر….
مطالب ذیل را فضای مجازی پیدا نمودم تا مرهمی باشد بر دل دردمندان که چه کسانی بانی موجود برای آنها شدند.خواندن آنها خالی از لطف نیست.
در گورستان بر مزاری نوشته بود : برمزار بی خانمانی نوشته بود(شکر خدا بالاخره صاحب خانه و مکان خویش شدم).
بر سنگ قبر فقیری نوشته بود :(پا برهنه به دنیا آمدم ، پا برهنه زیستم و پا برهنه به آخرت برگشتم).
روی قبر ثروتمندی خواندم (همه کس را با پول راضی کردم ، اما فرشته مرگ را نتوانستم راضی کنم)
بر مزار دل شکسته ای چنین نوشته بود(قیامتی هست ، تلافی می کنم)
بر گور جوانی چنین نوشته بود (یکدیگر را نیازارید، به خدا قسم پشیمان خواهید شد )
بر قبر کودکی نوشته بود (خوشحالم بزرگ نشدم ، تا به درنده ای تبدیل شوم )
بر مزار مادری نوشته بود (تورو خدا مراقب بچه هایم باشین)
بر قبر دیوانه ای نوشته بودند:(هوشیار زیستم اما به خاطر رفتارهایتان خودم را به دیوانگی زده بودم)
بر سر قبر دکتری چنین نوشته بود (همه چیز چاره و درمان دارد غیر از مرگ)
پس وجدان تنها محکمه ایست که احتیاج به قاضی ندارد. بیائیم افکار،رفتارمان را مطابق با فرمایشات باری تعالی قرار دهیم و قضاوت را آن عادل واگذار کنیم که چه کسی هستیم.مگر آن هایی که به بیماری روحی دچار شده باشند که بحث آنها جدایی از این مطلب می باشد.
موفق و پیروز باشید.
برادر کوچک شما خلیل الله نظری
www.ulkamiz.ir



