شبی در کوموش دپه

پایگاه خبری اولکامیز- عبداللطیف ایزدی: عصرگاه پنج شنبه دهم آذر در حالی که نم نم باران می بارید به همراه دوستانم آنامحمد بیات، عاشور محمد رئوفی و ناصر نیازی از بزرگترین شهر ترکمن صحرا به سوی کهن ترین شهر این سامان پر مهر و صفا عزیمت کردیم.
اوایل شب به مقصد رسیدیم. کوموش تپه، شهری که مادر شهرهای ترکمن صحرا نامیده میشود با حرف های و نکته های ناشنیده و ناگفته اش در کناره های دریای خزر آرمیده بود. دیاری که مهد عالمان دین، فرهنگ و سیاست و بزرگان تاریخ ، هنر و ادبیات، همچون عثمان آخوند، رجب آخوند صیادی، حاج مراد دوردی قاضی، دکتر جلیل غیادی و . . می باشد. اولین تحصیل کرده های ترکمن صحرا از این منطقه برخاسته اند. سرزمینی تاریخی که به قول دکتر ارازمحمد سارلی نویسنده و محقق ترکمن، در اوایل قرن گذشته وقتی رضاشاه قدم به کوموش دپه گذاشت و رشد و پیشرفت و فرهنگ و شهرنشینی و مدنیت و سطح زندگی مردمان این بلاد را دید شگفت زده شد و لب به تحسین و تعریف گشود. ولی بعدها سرنوشت دیگری بر این دیار مستعد ورق خورد و آبادانی، رونق و توسعه آن به دلایل سیاسی و . . رو به افول گرایید که این موضوع خود مجالی دیگر می طلبد.
اپیزود اول:
ابتدای شب بود. پس از رسیدن به کوموش دپه، ابتدا راهی چادر عزا شدیم و در مجلس ترحیم پدر مهندس بسنجیده نماینده دوره سوم مجلس شرکت کردیم.
مراسم روز سوم متوفی بود و زمان صدقه اش. در آن لحظه نورنیاز آخوند به همراه تعدادی از ریش سفیدان و نمازگزاران مسجد به چادر آمد. حاضرین به احترام امام جمعه شهر برخاستند.
قاری جوان، قرآن را نازیبا می خواند در حالیکه زیبنده است کلام وحی در محافل و مجالس به خصوص عزا، دلنشین و جذاب قرائت شود.
یوسف بسنجیده در پاسخ به سئوالاتم گفت: از طایفه کلته هستم. پدرم طواق آخوند حوزوی و شاگرد نورنیاز آخوند بود. سالها در حوزه تدریس کرد و خدمت نمود. بیش از هشت دهه در قید حیات بود. ما را به اقامه نماز و عمل صالح توصیه می کرد. عاقبت به علت بیماری ریوی دعوت حق را لبیک گفت و در قبرستان قره سنگر چپاقلی به خاک سپرده شد. انسانی مذهبی و با تقوا بود به طوری که حتی قبل از مرگش کفنش را خودش آماده کرده بود.
وی افزود: مراسم پدرم پنج روز دایر است. برای برگزاری مراسم ترحیم ۵ روز مناسب است. سه روز کمتر می شود و ۷ هفت روز هم بیشتر است.
امام جمعه کوموش تپه که آدم منظمی به نظر می رسید و محاسن کم پشت و سفید و مرتبی داشت گفت: پدر مهندس، مرحوم طواق آخوند، شاگرد روحانی بزرگ کوموش تپه نورنیاز آخوند بود. آنا قلیچ آخوند نقشبندی از گنبد و الیاس اخوند کم از آق قلا از تلامیذ وی بودند و در حوزه علمیه کوموش تپه به درجه آخوندی رسیدند.
وی خاطره ای به نقل از طواق آخوند بیان کرد و گفت: هنگامی که آن مرحوم در حجره مشغول قرائت سوره یوسف بود، از تولد فرزندش با خبر می شود به همین علت نام فرزند عزیزش را یوسف می گذارد.
اپیزود دوم
پس از مجلس ترحیم ابوی بسنجیده، به منزل یکی از فعالین کوموش دپه رفتیم. کسی که از جمله بانوان فعال آن دیار می باشد.
زنی که در امور خیریه فعالیت می کند و در جلسات رسمی و غیر رسمی سخنانش را صریح و بی پرده می گوید و با شفافیت مطالباتش را به مسئولین محلی و استانی مطرح می کند. نمونه اش اخیرا در مراسم جشن شکرگذاری میگو از معاون وزیر جهاد کشاورزی و رئیس شیلات کشور انتقاد کرده بود.
آی لر کوچکی بانوی ترکمن، خستگی نمی شناسد. یک پایش در گرگان و پای دیگرش در تهران است. مسئولیت موسسه مردم نهاد لبخند شکوفه های گمیشان را بر عهده دارد.
با جدیت و پیگیری های فراوان این تشکل مدنی را در سال ۱۳۹۶ تاسیس کرد. هدفش حمایت از بیماران سرطانی و بیماران خاص بود و حالا ۶ سال از آن زمان می گذرد و او برای جامعه منشا خیر و خدمت بوده است. تاکنون ۲۹۸ نفر از بیماران سرطانی و خاص را تحث پوشش قرار داده و در حد توان هرینه های های بیماری و درمان آنها را از طریق کمک های خیرین تامین می کند.
وی از مسئولین استانی و شهرستانی گلایه می کند که چرا تنها موسسه مردم نهاد کوموش تپه را به فراموشی سپرده اند و حمایت نمی کنند؟ از فرمانداران حال و گذشته، سقلی و دستمرد تا توماج و ضمیر انتقاد می کند که هیچ کدام از موسسه حمایت نکرده اند و این تشکل غیر دولتی را با نیازها و خواسته ها و مشکلاتش تنها گذاشته اند. از نماینده مجلس گلایه می کند که چرا هیچ نگاهی نمی کند و بی توجه است؟
او با وجود آنکه دیپلم دارد ولی سخنانش سطوح بالای تحصیلی را نشان می دهد و این نشان میدهد که توانمندی فقط به داشتن مدرک دانشگاهی نیست.
این زن رنجدیده که خود با مشکلاتی مواجه است ولی امیدوارانه تلاش می کند. اراده ای آهنین دارد. پسر ده – دوازده ساله اش عبدالباسط معلول حرکتی است اما ذهنی قوی دارد. در اتاق بزرگی که سر سفره اش نشسته ایم فرزند کوچکش آرام و قرار ندارد و مدام در حال جنب و جوش است. خودش می گوید نامش صفر دایی است. همنام پدر شوهر مرحومم.
خانم کوچکی آرزوها و برنامه های بزرگی در سر دارد که یکی از آنها تهیه مکانی در تهران برای اقامت بیماران سرطانی و خاص در پایتخت است. او قصد دارد با کمک مردم و خیرین و نیکوکاران کلنیک صحرایی سرطان در گنبد بنا کند. همچنین به دنبال درآمد پایدار برای انجمن خیریه خود می باشد تا خدمت رسانی بیشتری داشته باشد.
در پایان نشست و گفتگوی دو ساعته، کارگاه و دفتر موسسه اش را هم می بینیم. باران از دیواره های کارگاهش نفوذ کرده است. می گوید بازار راکد است و سفارش کار زیاد نداریم. کارمان نقش دوری بر پارچه و دوخت لباس است.
مؤخره :
عقربه های ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه را نشان می دهد و زمان برگشت فرا رسیده است. شهر کوموش تپه که بیشتر بافت سنتی و قدیمی دارد و مردمان باصفایش با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کنند را در حالی ترک می کنیم که این دیار تاریخی از عقب ماندگی ها و محرومیت ها رنج می برد و نیاز به توجه ویژه دارد.
از جاده شرقی به سمت آق قلا و سپس انبارالوم حرکت می کنیم. بارش باران تندتر شده و جاده کم عرض و خطرناک است. راننده دید کافی ندارد. هر لحظه امکان تصادف است. در سیاهی شب اسبان و اشتران صحرا در کناره های جاده به زحمت دیده می شوند. به سد وشمگیر می رسیم که دیگر آبی ندارد و خیر و برکتی در آن نیست. در مسیر راه روستاهایی همچون اتحاد و امیدیه و . . به چشم می آید که پس از انقلاب به وجود آمده اند و سیستانی ها در آن زندگی می کنند.
ساعت ۱۰ و نیم شب است که ما به گنبد می رسیم. درست زمانی که از سری مسابقات فوتبال جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، بازی حساس و هیجانی برزیل و کامرون شروع شده بود.
www.ulkamiz.ir

