
پایگاه خبری اولکامیز – اخیرا مطلبی چالش برانگیز با تیتر ( استادان ناحیتی و ادبیات ناحیتی؛ تکرار و کسالت ) در باره ادبیات ترکمن به قلم محمد توانگری در اولکامیز منتشر گردید که بازتاب زیادی داشت و با واکنش های متعددی همراه شد که همه آنها را در راستای تضارب آرا و انعکاس افکار و اندیشه های متفاوت در سایت درج کردیم. حال پس از فرو کش کردن مباحثات، نویسنده مذکور یادداشتی دیگر در خصوص مطالب دوستان منتقد و مخالف نوشته است که در پی می آید:
۱- به یاد داشته باشیم که ” دیگری بزرگ ” بازتاب دهنده قدرت است. این دیگری بزرگ ساحت مقدس است؛ ساحت تجلیل است! او که بی قید و شرط آن موقعیت را تصاحب کرده هیچ گونه ” تحلیل ” را بر نمی تاباند. تو فقط می توانی تجلیل کنی: این ما هستیم که در حوزه ادبیات ترکمن سال های سال زحمت می کشیم و ” پیشکسوت ” هستیم.
از آن جا که دیگری بزرگ از آن جا که دیگری بزرگ انحصارگراست و دست بالا را دارد تنها صدای اوست که شنیده می شود. چرا که با تعریفی که از کُل ( ادبیات) ارائه می دهد روایت دست اوست. بنابراین صداهای دیگر به حاشیه رانده می شوند: تو از مختومقلی چه می دانی! یک شعر از ادبیات ترکمن حفظ نیستی! اگر می توانی دو بیت شعر ترکمنی بدون اشتباه بخوان!
دیگری بزرگ با منزلتی که برای خود دست و پا کرده البته با حضور همه جایی و یک دست و تسخیر آن از طریق محفل گردانی های ادبی، به قول ماکس وبر به طرد و جدایی متکی است: تو کاری با ادبیات ترکمن نداشته باش برو با همان ادبیات فارسی باش!
این کشف خورئه بورخسِ نویسنده بود که دیگری بزرگ ( یا همان هایی که در مرکز هستند ) تنگ نظر و کوته فکر هستند و تغییرات واقعی به دست حاشیه نشینان است. این به حاشیه راندگان کسانی هستند که به جای تجلیل، ” تایید وضع موجود ” به تحلیل، ” نقد وضع موجود ” پرداختند.
۲- از آن جا که ” اقتدار ” از ارکان اصلی مرکزنشینان است پیامد وضع موجود ” مونولوگ ” است نه دیالوگ. در همین راستا یکی از دوستان مقاله یی از محمود سریع القلم درباره شبکه سازی همرسانی کرد که حائز اهمیت است. او از اهمیت شبکه سازی می گوید و این که شعاعِ دایره ی تعامل و گفتگو سرنوشت افراد و بنگاه ها و حکومت ها را تعیین می کند.
از طریق همین شبکه سازی است که آن ها متوجه می شوند افراد باهوش تر، مطلع تر، و دقیق تر از آن ها هم هست. مع الوصف ادبیات ناحیتی برآمده همان دایره بسته است که شبکه سازی صورت نگرفته و محصولش خودخواهی، خودمحوری، خودحق پنداری و خود بزرگ پنداری افراد است. در نتیجه ادبیات ناحیتی ” دیالوگ محور ” نیست بلکه به خاطر همان ویژگی ذاتی سلطه” مونولوگ محور ” است.
۳- در جهان انگلیسی زبانان مراد از ” فیل در اتاق نشیمن ” که خیلی هم جا افتاده، چشم بستن به بحران از طریق حاشیه سازی ست. جوابیه های شتاب زده و هیجانی و شخصی سازی شده، همه گی حاشیه سازی و چشم بستن به بحران مطرح شده در مقاله است. بدین ترتیب نقطه پایانی آن ها نقطه شروع گسست از تبیین و مسئله سازی می شود.
بنابراین در تحلیل فرا متن که قبلن نیز به آن اشاره کردم ادبیات ترکمن واپسگرایانه است که برآیندش تکرار و کسالت است. در این راستا کارزار ” استاد استاد ” استعاره است که متن را به دست گرفته و حاشیه را بازتولید می کند. ( آقای دیه جی هم که مقاله را لطف کردند دو بار خواندند با تیتر قرار دادن مشت نمونه خروار نیست متوجه استعاره نشدند )
بنابراین پرسش هم چنان باقی ست که چگونه می توانیم با مسئله سازی و تبیین و شناخت و بینش راه گفت گو و خلاقیت که متضمنِ تعامل و شبکه سازی ست، و با خروج از تکرار و کسالت ورود نسل جدید را هموار کنیم! ( من مقاله ی اصلی را به دست آقای قهار صوفی راد سپردم تا در مجله ترکمن نامه راه گفت گو و بحث باز شود )
در این مدت ده ها تماس تلفنی داشتم و ده ها پیام که از طریق دایرکت به من رسیده که از همه آنها سپاسگزارم .
www.ulkamiz.ir



