یادداشت

ضرورت تکریم ارباب رجوع

پایگاه خبری اولکامیز- عثمان آخوند نظری یکی از همراهان اهل قلم اولکامیز نوشت : مطلب «برای معاون شهرداری کلاس مدیریت بگذارید…» به قلم آنامحمد بیات را خواندم برخورد یکی از رؤسای پاسگاه یادم آمد.

تقریبا سه سال پیش بود برای ترخیص ماشین از پارکینگ دولتی که بابت تصادف جزئی رفته بود ، به پاسگاه مراجعه کردم . یک آقای مسنّی که تمام موهای سرش سفید شده بود و روی دوشش یک ستاره داشت از جلوی یقه اش یک شیئ نیم دایره ای شکل آویزان بود رویش نوشته شده افسر نگهبان .

فکر میکنم چون اون آقا شب گذشته نگهبان بوده نخوابیده و اول صبح که من ارباب رجوع بابت کار اداری به اجبار رفتم به حضورش با چهره ی عبوس اخم و تخم کرده و ابروهای درهم رفته مانند معتادهای خمار تازه از خواب بیدار شده ، حوصله ی هیچ حرفی حتی دادن جواب سلام که بعنوان دعای سلامتی به طرف اهدا میشود را هم نداشت بدهد .

با آن بی حوصلگی یک تیکه کاغذ را داد و اشاره کرد بروم به اتاق رئیس . داخل اتاق رئیس شدم دیدم یک آدم چهارشانه قوی خوش تیپ که قیافه اش نشان میداد آدم سالمی هست و از اسم روی اتیکتش معلوم بود رامیانی است و چهار ستاره داشت . سلام گفتم و انتظار جواب سلام و خوشرویی و خوش برخوردی داشتم که برخلاف توقع، با خودکار سبز رنگ گوشه ی برگه یک چیز ناخوانا نوشت بدون اینکه یک کلمه حرفی بزند یا نگاهی بکند حتی در حالیکه صورتش هم به یک طرف دیگر بود برگه را با یک دستش دراز کرد!

برگه را گرفتم پرسیدم چکار بکنم جناب رئیس؟ با لحن عصبانی و با درشت کردن چشمهایش گفت نوشتم دیگه !!

من ارباب رجوع اولین بارم است که گذرم به پاسگاه می افتد معلومه که با روال اداری آشنا نیستم . چرا آن آقایان برخورد بدی دارند؟ انگار که من مجرمم ، تکریم ارباب رجوع چی پس ؟

در کنار خیابان اصلی روی پوستر بزرگ شهر نوشته شده است ؛
« نیروی انتظامی خادم مردم . مقام معظم رهبری .»
مگر همه عوامل و کادر نیروی انتظامی از دولت حقوق نمیگیرند؟ که متاسفانه برخورد برخی از آنها اینگونه نامناسب است. انگار که مفت کار میکنند و منت دارند !

گرانی که ما شاّء الله تا دلت بخواهد هست کسی با گرانی کاری ندارد . مجرم اصلی گرانیست آن را باید گرفت و زندانی کرد . کرونا هم رویش افزون شده لااقل خوشرویی و خوش اخلاقی میتوانند داشته باشند که ما دلمان خوش باشد اون که دیگه دست خودشون است .

چند وقت پیش سوار ماشین یک آقایی بنام ( ش ) شدم ایشان وقتی هیئت ظاهری مرا با لباس بلند حوزوی عمامه به سر ریش به صورت دید فهمید آخوندم تعریف کرد و گفت یکی از فامیل های ما آخوند است . بابت کارش به نقاط مختلف مرا دربست می برد ، یک روز گفت دیرم شده تندتر برو !

گفتم حاج آقا جلوتر پلیس هست می ترسم که جریمه بکند پارکینگ ببرد. گفت جوابشان را خودم میدهم ، اتفاقا جلوتر که رفتیم مستقر بودند نگه مان داشتند . همین که آمدند حاج آقا گفت «چه خبرتونه ؟چیه ؟ بفرما !.»
آنها وقتی دیدند حاج آقا تو ماشین نشسته نه تنها جریمه نکردند بلکه گفتند: « ما را دعا کنید حاج آقا !
به من هم گفتند مواظب حاج آقا باش سالم برسونی به مقصدش !.»                      آخوند های شما را می بینم بزرگهایشان را هم از ماشین پیاده و جریمه شان میکنند .

جناب بیات ، انگار قانون نانوشته ی تمام ادارات هست این بدرفتاری و بداخلاقی برخی از کارمندان نه همه آنها .
بقول اون آقایی که در تلویزیون دلستر عالیس تبلیغ میکنه و میگه شیر شو بدم دوغشو بدم آبلیمو بدم کدومو بدم ؟! جا داره بگم ، کدومو بگم؟؟!!…. واقعا!!..

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا