ادبیات

آیا فردوسی زن ستیز بود؟

پایگاه خبری اولکامیز – کامبیز قجقی نژاد *:

در شاهنامه زنان برجسته بسیاری از جمله رودابه، تهمینه، فرنگیس و منیژه داریم که فردوسی از آنان تعریف و تمجید کرده است.
شاعران بزرگ را با غرض ورزی قضاوت نکنید آثار هیچ شاعری از تحریف و دستبرد و الحاق در امان نبوده است و برخی از ابیات در نسخه‌های متفاوت شاهنامه الحاقی است مانند این بیت:
زنان را ستایی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای
این بیت به گفته ی اساتید شاهنامه‌ پژوهان الحاقی و جعلی است که در نسخه های معتبر شاهنامه نیامده و از فردوسی نیست روایت یک داستان در شاهنامه از زبان شخصیت‌ها است نه از زبان فردوسی بزرگ. پس در نتیجه نگرش منفی فردوسی نسبت به زن از زبان قهرمانان داستان بیان شده است عادلانه قضاوت شود.
نگاه فردوسی به شخصیت زن نگاهی متعادل و متوازن است فردوسی نقاد مغالطه‌گرا نیست بلکه در اشعارش اعمال و رفتار انسان‌ها را در قالب روایت و داستان نقد و بررسی می‌کند نه خود انسان‌ها را.
سوی گردیه نامه بود جدا
که ای پاک دامن زن پارسا

فردوسی در دیباچه شاهنامه از منیژه به خوبی و با محبت یاد کرده است و او را به بت مهربان تعبیر می‌کند و می‌گوید:
خروشیدم و خواستم زو چراغ
بیامد بت مهربانم به باغ
در شاهنامه یکی از زنان با شخصیت که از عفاف قابل تحسینی از نگاه فردوسی برخوردار است فرنگیس می‌باشد و درباره آن می‌گوید:
ز مادر، چنین مهربان زاده شد
که با درد و سختی دلش شاد شد
در واقع از نگاه فردوسی فرنگیس بانوی بانوان شاهنامه است.
تهمینه: همسر رستم و مادر سهراب است و از نگاه فردوسی تهمینه شخصیت قهرمان زن در حماسه ملی شاهنامه محسوب می‌شود و واژه تهمینه به معنی زن قوی و نیرومند است.
صفات زن خوب در شاهنامه:
۱: قدرت جنگاوری.
۲: راهنمای مردان.
۳: پوشیده روی، و با وقار هستند.
همه روی پوشیدگان را ز مهر
پر از خون دل است و پر از آب چهر
رودابه: مادر رستم است که یکی از بانوان برجسته و کلیدی شاهنامه فردوسی است و نقش مهمی در سرنوشت رستم دارد صفات او از نگاه فردوسی:
۱: خردمند پیشه است.
۲: مقاوم در مقابل سختی ها است.
دریده دل و مهره بر لب فشرده
ز گفتار نامحرمان دور کرده
شاهنامه کتابی است که سخن در آن تمامی ندارد و دیگر وقت آن است که یادداشت را با این بیت از شاهنامه به پایان ببریم.
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای

* فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. فردوسی» به اندازه‌ای در علم «جغرافیا»، به قول معروف «از بیخ عرب» بوده که در همان شاهنامه و در صفحه‌ی ۳۱ می‌نویسد که مادر «فریدون» پسرش را به کوه «البرز» در «هندوستان» برده است!

    در صفحه‌ی ۳۴ همین شاهنامه‌ی چاپ مسکو آمده است که فریدون بعد از به قتل رسیدن پدرش و آوارگی خودش و مادرش، صاحب دو برادر شد. واقعاً خانم «فرانک» ـ مادر فریدون ـ خیلی شانس آورده بود که در آن زمان قانون «از کجا آورده‌ای» تصویب نشده که ببینند در حالی شوهر ندارد، چه طور صاحب دو بچه شده است؟ او در ادامه‌ی نشر اکاذیب خود ادعا می‌کند که «اروندرود» در اصل نام رودخانه‌ی «دجله» است و شهر «بغداد» نیز در زمان فریدون وجود داشته است. (صفحه‌ی ۳۵)

    در صفحه‌ی ۳۵ می‌خوانیم که فریدون و سپاهیانش که می‌خواهند به ایران بیایند. از دجله رد می‌شوند و به بیت‌المقدس می‌آیند که خودشان را به ایران برسانند!

    بی‌چاره فریدون، در حالی که هر بچه دبستانی هم می‌داند که از دجله تا ایران چندان راهی نیست و هیچ لزومی ندارد که فریدون یتیم بدبختی و غریبه، لقمه را سه بار دور سر و گردنش بچرخاند و توی دهانش بگذارد. آدم، دلش به حال این پان ایرانیست‌ها می‌سوزد که ازبس میوه ندیده‌اند، به «سنجد» «قاقا» می‌گویند و این آدم را «حکیم» می‌دانند!
    سودابه، همسر قانونی کاووس‌شاه است. تا جایی هم که خود فردوسی نوشته، این خانم دخترشاه هاماوران بود و پیش از کاووس، هیچ همسری نداشته است. پس اگر دختری داشته باشد، بی‌شک از کاووس است. سیاووش هم که پسر کاووس است و دختر سودابه، در واقع «خواهر ناتنی» او محسوب می‌شود. اما در صفحه‌ی ۲۲۳ می‌بینیم که سیاووش به سودابه پیشنهاد می‌کند که دخترش را به او بدهد! بفرما، این هم از جوان پاکدامن شاهنامه که تازه دست پرورده‌ی رستم است و فردوسی، آن همه در باره‌ی دینداری، درستی و پاکدامنی‌های او تعریف می‌کند، باز صد رحمت به عروس‌های تعریفی روزگار ما! کجا هستند آنهایی که می‌گویند: «جوان هم، جوان‌های قدیم»؟! پررویی پسرک را می‌بینید؟!
    حکیم نامدار توس در صفحه‌ی ۲۸۸ می‌نویسد:

    کسـی کــه بــُوَد مهتــر انـجمــن کفــن بهتــر او را زفــرمــان زن
    سیاووش به گفتار زن شد به بـاد خجستــه زنی کــو زمــادر نـزاد
    زن و اژدهـا، هر دو در خـاک بـه جهان پاک از این هر دو ناپاک به!

    بنده وکیل و وصی خانم‌ها نیستم و به جناب حکیم فرزانه و فرهیخته و غیره، ابوالقاسم فردوسی هم ایراد نمی‌گیرم که چرا نیمی از بشریت را «ناپاک» می‌شمارد و آرزو می‌کند که ای کاش زن‌ها اصولاً به دنیا نمی‌آمدند. لابد در آن صورت، خود فردوسی برای خودش جایی برای به دنیا آمدن پیدا می‌کرد که احتیاج به زن ـ مادر ـ نداشته باشد. مثلاً از پدرش متولد می‌شد!
    حالا صفحه‌ی ۴۰۱ را می‌خوانیم. در اینجا پیران از کمک‌های نظامی «خاقان چین» تشکر می‌کند و به او می‌گوید که تو برای آمدن به ایران، در کشتی نشستی و از راه دریا آمدی!

    باباجان! بنده خسته شدم. شما بیایید و یک چیزی به این فردوسی بگویید. خوداین بابا در صفحه‌های پیشین در هزار جا نوشته است که افراسیاب، پادشاه «توران و چین» بود. حالا این «خاقان چین» را از کجا درآورد؟!

    از طرف دیگر، میان توران ـ ترکستان‌ ـ و چین، کدام دریا واقع شده که خاقان برای گذشتن از آن سوار کشتی شده است؟ تنها توجیهی که می‌توانم برای لاپوشانی این خطای جغرافیایی حکیم بیاورم این است که بگویم که لابد سلطان محمود غزنوی در دوران کودکی، فردوسی را به «لونا پارک» و یا «دیسنی‌ لند» غزنین می‌برد و او را سوار قایق می‌کرد و برای این که چشم بچه را بترساند، به او می‌گفت که این استخر یک دریای خیلی بزرگ است و آن طرف دریای بزرگ هم کشور چین است که مردمانش بچه‌های بدی هستند و…!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا