نوشته ای از مرحوم قربان محمد ابتهاج

پایگاه خبری اولکامیز – قربان محمد ابتهاج، گوینده توانای کارزار انتخاباتی در گنبد قابوس و گزارشگر حرفه ای میادین اسبدوانی در ترکمن صحرا، تهران،کیش و . . صبح پنج شنبه اولین روز زمستان ۱۴۰۱ درگذشت. مطلب ذیل به مناسبت رحلت تلخ و نابهنگام ایشان برای اولین بار در سایت و فضای مجاری منتشر می گردد. لازم به ذکر است این مطلب به درخواست مدیر سایت اولکامیز توسط مرحوم ابتهاج نوشته شده است. چند ماه پیش از وی خواستیم خاطراتش را در باره سه تن از بزرگان ادبیات معاصر ایران ؛ احمد شاملو ، هوشنگ ابتهاج و نادر ابراهیمی، مکتوب کنند. وی نیز نوشته ای کوتاه ارسال کردند. یادداشت وی را پس از ویراستاری در شماره ششم ماهنامه ترکمن دیار با عنوان ” سایه ، شاملو و نادر ابراهیمی ” منتشر کردیم. اینک شما مخاطبان گرامی را به مطالعه این نوشته خواندنی دعوت می کنیم .
اپیزود اول :
پس از آنکه خبر بستری شدن هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه در رسانه ها منتشر شد قربان محمد ابتهاج گزارشگر نام آشنای میادین اسبدوانی نوشت: استاد کبیر، شاعرملت، مردی برای تمام فصول، در زندگی جز برای مردم نسرود. مجیزهیچ سلطانی نگفت. به گفته سعدی ( رح ) سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز.
به یاد دارم در سالهای قبل از انقلاب در تهران ، منزل استاد شهریار سخن ، خیابان صداقت، کوچه شهریار همرا ه خواهر زاده ( یگن ) شهریار هم دوره دانشکده ام با وی افتخار اشنایی پیدا کردم که در آن دیدار در حال سرودن ( تو ای پری کجایی ) بود که بعد ها به ترانه ای حزن انگیز تبدیل شد. وقتی متوجه شد که گنبدی هستم از من پرسید این اسامی را میشناسی؟
زمانی که با احمد شاملو از طرف تلویزیون ملی ایران برای فیلم بلند عروس صحرا در گنبد قابوس مستقر شدیم در حیاط بزرگ دردی محمد اق اتابای که پدرش ساری خان اولین کدخدا شهر نوساز گنبد قابوس بود وی در آن فیلم نقش داماد و خانمش نقش عروس را برای مان بازی کرد چندین آلاچیق در آن حیاط مستقر شد ما اکیپ گروه تا پایان و آخر فیلم آنجا هتل مان بود ترکمن ها ملتی مهمان نواز و بسیار مهربان بودند. سلام من را به دردی خان و تازه گل همسر مهربانش که چکدرمه های شگفت انگیزش را هنوز شاملو به یادش شعر اسب راهوار من را سرود سلام دارم. خدمت جناب تراجی، داوود ایگدری، محمد خان، اقای کردی نجومی وووو برسان.
چنین شد که بعد چندین دیدار از وی خواستم نام فامیلی ام را به ابتهاج برگرداندم که اجازه کتبی لازم بود اجازه نامه را نوشت و در زیر آن قید کرد تقدیم به صحرای قهرمان ترکمن .
اینجاست یار گمشده ، گرد جهان نگرد خود بجوی سایه اگر جستجو کنی
امیر هوشنگ ابتهاج وقتی از ترکمن صحرا حرف میزد عاشقانه حرف میزد. من از گنبد که ان زمان ماست چکیده، سوزمه ترکمنی، گوشت بز را که دوست داشت و . . از طرف پدر خانمم و مرحوم داوود ایگدری برایشان می بردم. هر هفته در خیابان هدایت و کوچه شهر یار در خانه نقلی شهریار مهمانش بودیم غیبت نداشت عجیب با استاد شهر یار ایاق بود. برای سلامتی هوشنگ ابتهاج ه . الف. سایه دعا کنیم آمین
اپیزود دوم :
وی که در سال های ۵۲ تا ۵۶ در رشته حقوق قضایی در دانشگاه ملی پابتخت تحصیل نموده است در گفتگو با خبرنگار مجله ترکمن دیار اظهار داشت: سایه و شاملو در گنبد ۶ ماه اقامت داشتند. شاملو در شعر امان جان گل صجرا یا در شعر چگونه اسب راهوارم را بیاد زین کنم وقتی که صحرا سکوت خویش را نمیشکند را در ترکمن صحرا سرود.
اپیزود سوم :
قربان محمد ابتهاج در پاسخ به سئوال دیگر در باره ارتباط و آشنایی با مرحوم نادر ابراهیمی نویسنده و فیلم ساز مشهور ایران گفت: در سریال گلن اوجا و بعد فیلم صدای صحرا با پدر خانمم و مادر خانمم بعنوان نقش اول همکاری داشتم . مادر بزرگ عیال همسر مرحوم ساری ساتلاق یلمه اولین کدخدا گرگان اولکام بعد تسخیر ترکمن صحرا توسط ارتش رضا شاه در فیلم صدای صحرا نقش همسر جمشید مشایخی را بازی میکرد فارسی بلند نبود باید لب خوانی میکرد من میگفتم وقتی طرف باهات صحبت میکرد تو فقط حرف بزن کوک می قورگن می خوش گلدینگ که بعد روی لب خوانی صدا گذاری میشد.
www.ulkamiz.ir


