نمایشگاه نقاشی در جشن عروسی کمش دفه

پایگاه خبری اولکامیز – علی بشارتی، امچلی: حاج رحمت روحی ،فرهنگی بازنشسته وهنر مند بر جسته اهل کمش دفه ،در جشن عروسی فرزندانش ،در ائین رونمایی از اثار خود،میثاقی ماندگار از دلدادگی وانس مردم صحرا به این مرز وبوم وپیوندی که در سایه هنر ،فرهنگ،تاریخ وتمدن داشته را به نمایش گذاشت.
این نمایش در عروسی دلبندش ،نتیجه عشق به تاریخ پر افتخار دیارش می باشد. انچه که این عروسی را متمایز می کند ،سبک وسیاق خلاقانه ای بود که هنرمند،هنر اش را به دوستداران هنر عرضه می کرد. راز این تصاویر در این است که از گذشته زیبا وراز الود کمش دفه سخن به میان می اورد. سازه های قدیمی اش ،تصاویری اکنده از مفاهیم که فکر وعواطف را در قالب ای زیبا جای داده تا با شکوه جلوه گر شود. تصاویر این سازه های کهن ،به عنوان سندی از فرهنگ وهنر وتمدن این سر زمین ،توانسته تاریخ را پیش چشمان تماشاگران تورق کند.
جای بسی خرسندی است که از نظر تاریخ،تمدن وفرهنگ ،در شمار کهن ترین و غنی ترین قرار گرفته است . خلق اثاری زیبا وماندگار با موضوع حفظ اصالت ،بیانگر عمق تعهد هنرمند به سر زمین ابا اجدادی اش می باشد،سرزمین ای که همچون گهواره ای ،شخصیت هایی را در دامانش پرورش داده تماشاگران به محض روئیت هر تصویر ،از فضای غیر واقعی به سر زمین ای که در ان پا گرفتند ،ورود پیدا می کنند وبه اصالت خویش می بالیدند.
هر کدام از تصاویر حاوی نگرش ای است که در ذهن تماشاچیان نمود پیدا می کند وبرخی نیز روایت داستان زندگی اهالی کمش دفه ومعماری های کهنسال وفرسوده ،گویی قد یک عمر، حرف برای گفتن دارند. هنر نقاش وخلق این زیبایی ها ،اگر چه بستر روایت تمامی جزئیات این سر زمین کهن را فراهم نمی کند اما بخشی از ارزش های پیدا وپنهان که در خاک این سر زمین نهفته واز پیوند انسانها وشعور متعالی اهالی سخن می گویند.
در خاتمه گریزی می زنم به اثر مشهور نقاش نروژی که به عنوان نمادی از اضطراب تبدیل شده. نمادین ترین نقاشی های جهان ،تابلوی نقاشی “جیغ “اثر ادوارد مونک می باشد. مونک در حالی که برای پیاده روی ،عصر گاهی با دوستانش بیرون رفته بود،ناگهان از تماشای غروب افتاب به ایده ای رسید که حاصل ان به تصویر در اوردن نقاشی “جیغ” بود. مونک خودش در این مورد می نویسد اسمان سرخ شد. به رنگ خون. من متوقف شدم . احساس خستگی کردم وبه حصار تکیه دادم. در بالای سر مردم شهر خون بود وهوای گرمی، زبانه های اتشین بود. دوستانم راه را ادامه دادند ومن در انجا لرزیدم واز اصطراب ایستادم واحساس کردم یک جیغ بیکران از طبیعت عبور می کند.
خرد یارتان / ۲۵مهر ماه ۱۴۰۱
www.ulkamiz.ir




