مطالب ویژه

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مُردنی است

دکتر جلیل غیادی از پرواز روح تا پرواز جسم

پایگاه تحلیلی خبری اولکامیز –

پرده اول

گنبدکاوس سال ۱۳۶۳

اگر حافظه‌ام یاری کند فکر می‌کنم حدود سال‌های ۶۳ – ۶۴ بود که فرصتی دست داد و در گنبدکاوس جلسات مختومقلی‌خوانی را راه‌اندازی کردم. در این جلسات تعدادی از دوستان با سطوح متفاوت تحصیلی شرکت داشتند. اما نقطه اشتراک همگی ، علاقمندی و عشق به ادبیات تورکمنیبود. در جمع مشتاقان مختومقلی جوانی نیز حضور داشت که خود را جلیل غیادی معرفی کرد.

وی آن زمان دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد بود. به‌رغم این‌که بیشتر اوقات با کتاب‌های حجیم درسی‌اش مشغول بود اما در کلاس مختومقلی‌خوانی نیز فعالانه شرکت می‌کرد. به واسطه‌ی درجه‌ی هوشی بالا و قریحه‌ی ادبی و علاقه‌ی فراوان ، از سرآمدان کلاس بود. در مدت نه چندان کوتاهی که در جمع کلاس حضور داشت وی را جوانی با هوش بالا ، بسیار عاطفی و پُراحساس، آرمانخواه و در عین حال بسیار سختکوش و در کار خود جدییافتم.

مدتی بعد خوانش کتاب مختومقلی را به پایان رساندیم. — از روی دیوان مشهور به جلد سبز. چاپ ۱۳۵۹.قاضی –.جلیل هم به دنبال درس ۇ مشق پزشکی‌اش عازم مشهد شد. و دیگر او را ندیدم.

پیشینه

جلیل اصالتا زاده و بالیده‌ی کۆمۆش‌دپه بود. شهری با معماری خاص ِ نمایان در ساختمان‌های چوبی ِ دو اشکوبه. شهر غیات‌خان و عثمان‌آخوند. شهر آرمان‌های در خاک خفته.شهر خاطره‌هایی با طعم شور دریا و عطر تند ماهی.

با واسطه‌ی خاطره‌گویی‌های مرحوم ابوی‌ام از دوره‌ی نوجوانی با خانواده جلیل آشنا شدم. منزل آراز غیادی – پدر جلیل-‌ با منزل پدرم در یک محله قرار داشت. ضلع جنوب شرقی ِ ( آینابازار ) .همین همسایگی و هم‌سن بودن و مشترکات دیگر از جمله سیاست و داشتن خط خوش ،

آراز غیادی و مرحوم پدرم را به یکدیگر نزدیک کرد. به‌طوری که بخشی از یادمانده‌های دوران جوانی پدرم مربوط به خاطرات مشترکش با آراز غیادی بود. نسخه‌برداری از آثار کلاسیک ادبیات تورکمنی، رنج و مرارتی که آراز غیادی به دلیل فعالیت سیاسی‌اش متحمل می‌شد مواردی بود که از صحبت‌های پدرم در خاطرم نقش بسته است. جلیل صداقت و ایمان عمیق به ارزش‌های انسانی را از پدر آموخت.

چنین می‌نماید که تکوین شخصیتی جلیل از دو آبشخور متأثر بوده است.از طرف پدر ریشه در نسل غیات‌خان کبیر ، رهبر تورکمن‌های ساحل شرقی دریای خزر و بنیانگذار تیره‌ی ( غیاتلئ‌کؤر ) .و سیاست‌ها و فعالیت‌های ترقی‌خواهانه‌ی وی و اخلاف برومندش همچون ژنرال یۇموتسکیداشت.از سوی دیگر از طرف مادر ریشه در صلب ( نوری‌آخوند ) روحانی برجسته‌ی تورکمن در اۇمچالئ داشت.

نوری‌آخون نیای خانواده‌های ; مدرسی، انصاری ، آخوندی و کؤر  است . که در مکتب دانش‌پرور و اخلاقمدار خود فرزندان و نوادگانی باورمند به آرمان‌های ملی و قومی و ارزش‌های انسانی پرورده بود.طبیعی است که جلیل در نوجوانی و جوانی از فضایی چُنین پُربار و محیط پاک و منزه خانواده و بستگان تأثیر می‌پذیرفت و اندیشه‌اش را تعالی می‌بخشید. و سرشت نیک و ایثارگر شخصیت خود را با دانش و آگاهی صیقل می‌داد.

پرده دوم

از مشهد به جرگلان

* طبابت

جلیل در پی فراهم آمدن امکان ادامه‌ی تحصیل به دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه مشهد بازگشت و تحصیلش را از سر گرفت. پدرش آرازآقا که مرحوم شد از نظر مالی در مضیقه افتاد. وی که ازدواجی زود هنگام داشت برای تأمین هزینه خانواده همراه با هزینه‌های تحصیل پزشکی به اجبار به کار پاره‌وقت در مراکز پزشکی پرداخت.

مدت‌ها در بیمارستان مهر مشهد به عنوان کمک جراح مشغول بود. سختکوشی و جدیت در کار تحصیل و فداکاری در تأمین معیشت خانواده در تلفیق با ایده‌های انسانی،  وی را همچون فولادی آبداده مهیای نقش‌آفرینی در آینده‌ای نزدیک می‌کرد

بعد از فراغت از تحصیل تا سال ۱۳۷۲ طرح خود را به عنوان پزشک درمانگاه در بخش راز گذراند. بعد از اتمام طرح به روستای باغلئق در جرگلان منتقل شد و در درمانگاه روستا به کار طبابت مشغول شد. در حین طبابت برای آشنایی بیشتر با محیط با اتومبیل جیپ خود به گشت‌ؤ‌گذار در روستاهای دره‌ی جرگلان می‌پرداخت. از نزدیک با زندگی فقیرانه‌ی ترکمنان محل آشنا می‌شد.

محرومیت همه‌جانبه‌ی آنان را به عینه مشاهده می‌کرد.فقر مادی فقر فرهنگی و فقر بهداشتی در روستاها بیداد می‌کرد.در حقیقت همین مشاهده‌ی از نزدیک ِ واقعیات ِ ملموس ِ زندگی در جرگلان برای وی تجربه‌ی زیستی گرانبهایی را فراگرد آورد تا به صرافت ِ شناسایی و بهره‌گیری از امکانات بالقوه‌ی اجتماعی و محیطی برآمده و در مرحله‌ی بعد به برنامه‌ریزی و هدفگذاری در جهت دستیابی به < تحول توسعه‌ای> اقدام کند.

در یکی از همین گشت‌ۇ‌گذارها بود که با عطاایشان محمدی روحانی برجسته‌ی منطقه و بزرگ خاندان مختومقلی در روستای گرکز آشنا شد.عطاایشان با موقعیتی که در میان ترکمنان ساکن در دره‌ی جرگلان داشت می‌توانستیکی از همان امکانات بالقوه‌ی موجود باشد که پزشک جوان ولی با برنامه‌ی ما در جهت به فعلیت درآوردن ایده‌های خود در مسیر< توسعه‌ای> منطقه بدان نیاز داشت. آن‌دو مطابق رسم قدیم تورکمنی ، پدر و پسر معنوییکدیگر شدند.

جلیل از فرصت پیش‌آمده نهایت استفاده را کرد.با پادرمیانی عطاایشانیکی از خیرین منطقه قطعه زمینی را در ملتقای دو روستاییکه‌سؤوۆت و گرکز در اختیار دکتر غیادی گذاشت. بدین‌ترتیب سنگ بنای کلینیک دکتر جلیل غیادی در مکان فوق گذاشته شد. محلی که حدود سی سال ملجأ و پناهگاه مردم محروم و بیمارانی بود که از دوردست‌های جلگه‌ی جرگلان به امید دستان شفابخش دکتر مراجعه می‌کردند.

برقراری ارتباط مستمر چهره به چهره با روستاییان و بیماران خیلی زود به ارتباط عاطفی و حرفه‌ای عمیق جلیل با روستانشینان منجر شد. دیگر همه اهل محل او را از خود می‌دانستند و در کنار او خود را راحت حس می‌کردند. زمان زیادی نگذشت که او بیشترینه‌ی اهالی جرگلان را که در سنین جوانی به بالا بودند به اسم می‌شناخت و پرونده‌ی پزشکی غالب خانواده‌ها را از نظر وضعیت سلامت جسمی و بیماری‌های احتمالی ِ زمینه‌ای و… را در حافظه‌اش ذخیره داشت.

 او دیگر به جزئی از زندگی جاری در دره‌ی جرگلان تبدیل شده بود.

* پرورش اسب

در یکی از همین روزها سمیناری در موضوع < اسب > در بجنورد برگزار شد. در این سمینار تعدادی از جوانان و اسبداران جرگلان نیز مشارکت داشتند. جلیل نیز خیلی تصادفی در این سمینار شرکت کرد. سمینار به پایان رسید و موضوع < اسب > هم از اذهان خیلی از برگزار کنندگان رخت بربست. اما این جلیل بود که با تیزهوشی و به فراست دریافت که پرورش اسب در جرگلان می‌تواند یکی از راه‌های تحول توسعه‌ای در منطقه باشد.

او دیده بود که بعض رۇستاییان به پرورش اسب هم اشتغال دارند. ذهن برنامه‌ریز او که در محیط در جستجوی< فرصت > های مساعد بود موضوع اسب و پرورش آن را گرفت و با برنامه‌ریزی و هدفگذاری دقیق به یک پروژه اقتصادی – فرهنگی تبدیل کرد. و از این طریق در زندگی اقتصادی اهالی محروم جرگلان تحولی بنیادی ایجاد کرد.

این تحول نه تنها جنبه اقتصادی بل جنبه فرهنگی نیز داشت. تحت تأثیر توسعه اسبداری در منطقه بخش‌های بسیاری از حیات فرهنگی – اجتماعی ترکمنان دستخوش تغییر شد. از جمله ; برگزاری مسابقات سوارکاری به مناسبت‌های گوناگون ِ عروسی و مراسمات ملی و کشوری و بومی. اما جلیل صرفا به این حد از کار قانع نبود.

او پزشک بود و به < مسأله اسب > افزون بر جنبه‌های اقتصادی و فرهنگی از جنبه‌ی علمی و ژنتیک نیز می‌نگریست. او به دنبال استخراج و ثبت ِ ژن اسب اصیل تورکمنی بود. شاهکار او در این زمینه رقم خورد. جلیل دست به کار انجام غربالگری ژنتیکی اسب‌های جرگلان زد. با آزمایشگاه‌های مرتبط در کشورهای اروپایی تماس برقرار کرد. و آن‌قدر در این پروژه پشتکار و جدیت علمی به خرج داد تا بالاخره توانست در مجامع بین‌المللی ، ژن اسب تورکمنی را ثبت نماید. جشنواره‌های فرهنگی اسب تورکمنی چه در ایران و چه در ترکمنستان و مناطق دیگر با نام او معنا می‌گرفت. نام دکتر جلبل غیادی در سطح جهانی دیگر به جزئی جدایی‌ناپذیر از اسب اصیل تورکمنی تبدیل شده بود.

* صنعت نوغانداری

تشخیص این‌که جلگه جرگلان به ویژه دو روستای دۇیدوق و گرکز از مراکز مهم بافت قالی تورکمنی‌اند کار چندان دشواری نیست. اما این‌که این صنعت – هنر قومی را به عنوان یک< ظرفیت> در جهت ایجاد اشتغال و درآمدزایی دیدن به چشمانی تیزبین و فرصت‌شناس و ذهنی آماده نیاز داشت.

جلیل این تشخیص درست را گذاشت که صنعت – هنر قالیبافی ِ جرگلان با برنامه‌ریزی صحیح و هدفگذاری دقیق می‌تواند در جهت توسعه اقتصادی منطقه مفید باشد. پس دست به‌کار شد . ابتدا از آماده‌سازی امکانات زیرساختی این صنعت آغاز کرد.با تشویق مردم توتستان‌هایی در منطقه ایجاد کرد.

سپس با بهره‌گیری از این امکانات در زمینه‌ی پرورش کرم ابریشم اقدام کرد. به‌طوری که تمام مراحل تولید ابریشم برای بافت قالی‌های ابریشمی دو رو با کیفیت صادراتی را در منطقه فراهم کرد. متأسفانه مرگ نابهنگام مهلت نداد تا آخرین مرحله‌ی کار که ایجاد کارگاه‌های رنگرزی ابریشم بود را به پایان رساند.

ولی تا این مرحله‌ی کار نیز با فراهم‌آوردن امکانات پیشگفته و از سوی دیگر با دعوت از توریست‌های ایرانی و خارجی به منطقه و برنامه‌ریزی ِ بازدیدهای منظم از تولیدات قالی ِ دو رو ابریشمی تورکمنی و گله‌ها و اصطبل‌های پرورش اسب اصیل تورکمنی در جهت توسعه اقتصادی منطقه گام‌های اساسی برداشت.

دیدار

خرداد سال ۱۳۸۰ بود که به همراه جمعی از دوستان جمعیت مختومقلی کلاله به منظور شرکت در مراسم بزرگداشت مختومقلی به جرگلان رفتم. بعد از مراسم با پیشنهاد دوستان برای دیدار با دکتر جلیل غیادی به محل درمانگاه‌اش مراجعه کردیم. درمانگاه در قطعه زمین وسیعی قرار داشت .

قسمت شمالی آن به اصطبل و محوطه‌ی نگهداری اسب‌ها اختصاص داشت. در بخش جنوبی ساختمان ِ درمانگاه و منزل شخصی دکتر واقع شده بود. در قسمت غربی بنای کوچک‌تری بود که ظاهرا به عنوان مهمانخانه و محل پذیرایی از مهمانان اختصاص داده شده بود. ما را نیز به این ساختمان راهنمایی کردند. جمعی در حدود بیست نفر.

من بعد از گذشت سالیان دور اولین بار بود که مجددا جلیل را از نزدیک می‌دیدم. قصد هم نداشتم که خودم را به او بشناسانم. در آستانه‌ی درب ورودی به پیشبازمان آمد . با گشاده‌رویی با همه سلام و احوال‌پرسی کرد. وارد مهمانخانه شدیم و دور تا دور سالن نشستیم.

پس از تعارفات معمول دکتر تقاضا کرد که حاضرین را به نام معرفی کنند. یکی از دوستان شروع به معرفی مهمانان کرد. فلانی…فلانی…تا نوبت به معرفی من رسید…قاقا عنصری…. جلیل که تا این هنگام به دقت نام‌ها و چهره‌ها را دنبال می‌کرد با شنیدن نام من واکنش نشان داد …

– قاقام تویی?!!

در صدایش آهنگی از شوق و شگفتی موج می‌زد.

به آرامی گفتم :

 – بلی !

از جا برخاست . آمد و گرم در آغوش گرفت:

 – مدت‌ها است که ندیدمت

 – بلی ! زمان زیادی گذشته است

تجدید آشنایی‌ام با جلیل این‌گونه اتفاق افتاد. این آشنایی دیگر قطع نشد.هر چند سال که به مناسبتی گذارم به جرگلان می‌افتاد گاهی اوقات می‌دیدمش. گاه گداری نیز در فرصتی کوتاه پای صحبتش می‌نشستم . اما حتی در همین فرصت‌های کوتاه نیز با حرارت و شوق بسیار از ایده ها و برنامه‌هایش در جهت توسعه علمی – اقتصادی جرگلان سخن می‌گفت.

یکی از آخرین ایده‌هایش نیز تأسیس مرکز علمی – کاربردی در منطقه بود. هدفش نیز این بود که ایجاد حرفه و اشتغال را با آموزش آکادمیک و با هدف ارتقاء تراز اقتصادی و فرهنگی زندگی مردم پیوند زند

یکی از آخرین دیدارهایم با جلیل در مشهد اتفاق افتاد.به همراه تنی چند از دوستان در مراسم مختومقلی در مشهد شرکت داشتیم. جلیل هم در جمع شرکت کنندگان حضور داشت. در فرصتی از او خواستم با حضور قهار صوفی‌راد – مدیر مسؤل فصلنامه ترکمن‌نامه – نشستی سه‌نفره داشته باشتیم. قبول کرد. محور صحبت بر ترکمن‌نامه متمرکز بود.

من پیشنهادیک مصاحبه مفصل را به جلیل دادم. ابتدا اکراه داشت. من به این کار اصرار داشتم. استدلالم نیز این بود که این مصاحبه فرصتی فراهم خواهد آورد که بخش‌های بیشتری از مردم به‌خصوص در ترکمن‌صحرا از برنامه‌ها و ایده‌ها و عملکرد وی در منطقه‌ی جرگلان مطلع شوند.

در پایان قول مصاحبه را از او گرفتیم. قرار شد برای تعیین زمان و مکان و شکل مصاحبه با همدیگر هماهنگ باشیم. متأسفانه به دلیل مشغله کاری بیش از حد وی ، هیچگاه فرصت انجام این مصاحبه فراهم نشد. آخرین بار که او را از نزدیک دیدم و مدت کوتاهی هم‌صحبت شدم در مراسم بزرگداشت مختومقلی در بجنورد بود. گپ‌ ۇ‌ گفت کوتاهی در حد احوالپرسی با هم داشتیم. موضوع مصاحبه را مجددا یادآوری کردم.استقبال نکرد. نوع برخوردش طوری بود که احساس کردم دلمشغولی‌های ذهنی دیگری دارد. دیگر او را ندیدم تا این‌که ….

پرده سوم

 پرواز جسم به کۆمۆش‌دپه

دیگر او را ندیدم تا این که در این سفر روحی ِ سی‌ۇ‌اندی ساله‌اش اسیر وحشت ویروس کرونا از سفر بازماند. و این بار سفر جسمی‌اش را به مقصد ِ مبدأش – کۆمۆش‌دپه – آغاز کرد و در دل آرامگاه باستانی< کؤره سوو> آرام گرفت و به خاطره‌ها پیوست.

جوزف کمبل اسطوره‌شناس معاصر در کتاب ِ قهرمان هزار چهره می‌نویسد:-< قهرمان که به ندای درون ِ خود بلی گفته و هم‌زمان با آشکار شدن نتایج آن ..شجاعانه راه را ادامه می‌دهد، تمام نیروهای ِ ناخودآگاه را در کنار ، یار و همراه می‌یابد…اگر عمل قهرمان همان باشد که جامعه در انتظار آن است آنگاه او هماهنگ با حرکت تاریخی پیش خواهد رفت.> ( کمبل، ۱۳۸۷: ۷۸).

چنین می‌نماید که جلیل نیز در پیوند با فراست ِ  ذهنی‌اش با شناخت دقیق شرائط جامعه و آگاهی از انتظار مردم در جهت ساختن جهانی نو که بر پایه‌های تفکر انساندوستانه استوار بود دست به عمل قهرمانانه زدوحیات خود را با حرکت تاریخی رو به پیش هماهنگ کرد.

یادش مانا و راهش پر رهرو باد.

آنادردی عنصری. ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا