یادداشت

چرا محمد آزاد؟!

پایگاه خبری اولکامیز – جلال جلالی زاده : برادر شهیدم مرحوم کاک »مسلم« قبل از شهادتش می‌گفت اگر خداوند فرزندی به من عطا کرد اسمش را محمدآزاد خواهم گذاشت.

هنگامی که علتش را جویا شدیم، می‌گفت: محمد به خاطر محبوبیت حضرت محمد(ص) و با فلسفه مذهبی و آزاد به دلیل علاقه به آزادی.

علاقه به این اسم ترکیبی برگرفته از آرمان و اعتقادات و افکار و اندیشه‌های او بود. و چنین هم بود و سرانجام جانش را در راه آرمان‌هایش فدا کرد.

او چنان زندگی کرد که بزرگان علم و دین در تسلیتش نوشتند: « زندگی و مرگ چنین انسانی از نظر اسلام شهادت است و خدا کند که ما مانند کاک مسلم بمیریم » .

دو ماه پس از شهادت کاک مسلم، محمد آزاد چشم به جهان گشود تا جهان بدون پدر را بیازماید و مانند محمد کودکی را با یتیمی بیاغازد و اوصاف محمد را یکایک از صداقت و امانتداری و شجاعت و شهامت از خود بروز دهد.

محمد آزاد ضمن متخلق شدن به آداب و اوصاف شایسته، از همان اوان کودکی شیوه زیستن را در مسیر پدر ادامه داد و رنج و درد عجین زندگی‌اش شد و مرارت و محنت آمیخته‌ی حیاتش گشت؛ به گونه‌ای که در شب قبل از کنکور مادر بزرگش را از دست داد و بعدا با گذشت زمان افق دیدش وسیعتر و آشنایی‌اش با اوضاع روزگار و رنج همنوعانش روح و روانش را بیشتر بر می‌آشفت.

استعداد فطری و مواهب خدادادی و میراث معنوی برگرفته از پدر شهیدش او را در ادامه‌ی مسیر مصمم‌تر می‌ساخت.

ورود به دانشگاه و آشنائیش با فضای فکری و سیاسی و دیدگاه‌های مختلف افق فکرش را وسیعتر نمود.

روح طغیانگر و نهاد ناآرام محمد آزاد ناملایمات و فاصله‌ها و تبعیضات و بی‌عدالتی‌ها را برنمی‌تابید و قلب مهربانش رنگ رذایل را به خود نمی‌گرفت.

می‌توانست از موقعیت خانوادگی در جهت رسیدن به آمال دنیوی استفاده کند، اما اسم مرکبش که یادآور اسوه اخلاق و آزادگی بود زیستن با محرومان و در حد آنان بودن را وجهه‌ی همت ایشان قرار داده بود.

حضور فعال ایشان در صحنه مطبوعات و فضای مجازی و همنشینی با طبقات مختلف اجتماعی بذر محبتش را در دل‌ها نشانده بود  و در مسیر زندگی، خاری در چشم اربابان زر و زور و تزویر بود.

با اینکه آزاد همچنان با فطرت پاک و معصومیت روحی‌اش به تنهایی پیش می‌رفت و گاهی مورد آماج تهمت‌ها و سوء ظن‌هابی ناشی از حسادت قرار می‌گرفت، اما همچنان با دلی بزرگ و مطایبه‌های معنادارش پیام‌های خود را می‌رساند.

آزاد برای چنین دنیایی که حرص و حسادت و کینه و رذالت جزء خصوصیات آن شده، آفریده نشده بود.

بی توجهی به مادیات و غرق شدن در دریای مطالعات و مسائل روحی و روانی، دریای شخصیتش را به اقیانوسی عمیق تبدیل کرده و به مانند نهنگی همه‌ی افکار و اندیشه‌ها را در خود جا داده بود.

او به مانند چتری شده بود که حتی قاتلان پدرش را در زیر خود گرفته بود. شعاع روحیه بلند و وسعت نظر و افکار و اندیشه‌ی بلندش همه جا را فرا گرفته بود. به گونه‌ای که همگان در کنارش احساس آرامش می‌کردند و به او اعتماد می‌نمودند.

از تبعیضات و بی‌عدالتی رنج می‌برد و بویژه در محیط کار و دانشگاه برآشفته بود. بر دانشجویانش سختگیری می‌کرد و می‌گفت وجدانم به من اجازه نمی‌دهد دانشجویانم بی‌سواد باشند و من حقوقی را که در این باره می‌گیرم حلال نباشد.

در بیان حق راست و چپ و اصولگرا و اصلاح‌طلب نمی‌شناخت و شاید گاهی موجب رنجش دوستانش می‌شد.

در این اواخر که دانشگاه پس از کارشکنی‌های فراوان در باره‌ی جذب هیئت علمی بودنش بهانه گرفته بود، من به او گفتم یک کمی آرام باش. در پاسخ گفت: عموجان، شما برایم ارزشمندی اما حق و حقیقت ارزشمندترند. من نمی‌توانم حقوقی را که می‌گیرم حلال نکنم و من از مرحوم پدرم آزادگی و شجاعت را به ارث برده‌ام و حاضر نیستم از مواضع حق طلبانه‌ ام هر چند به قیمت اخراج و فدا شدنم منجر شده دست بکشم.

آری، محمد آزاد کم زیست اما با کیفیت زیست. تنها بود، اما دل در گرو جمع و جماعت داشت. هر روز که می‌گذشت درخت دانشش پربارتر، میوه فروتنی‌اش شیرین‌تر و حوزه بردباری‌اش گسترده تر می‌گشت و پایگاه اجتماعی‌اش عمیق‌تر می‌شد به گونه‌ای که مراسم تشییع جنازه‌اش و ارسال پیام‌های تسلیت در کل ایران و سراسر جهان از سوی همه اقشار و اطیاف گوناگون دلیل بر محبوبیت و تاثیر و نفوذ او در دل‌های خاص و عام بود.

آزاد جان! رفتی و ما را با کوله باری از غم و غصه تنها گذاشتی، اما امیدوارم در منزل جدید به پدر و جدت ملحق شوی و به آرامش ابدی برسی، هرچند در دنیا بسیار رنج و عذاب کشیدی. بدرود‌ ای عزیزترین!

منیع – شماره ۱۱۵۳ نشریه سیروان ۸ آبان ۱۴۰۰

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا