مطالب ویژه

مراسم متفاوت در ترکمن صحرا / از گنبد تا تربت جام + تصاویر

باشد به عمق خاطره ام جایت

پایگاه خبری اولکامیز- جهان مراد سالاری نیا معروف به جانی از ترکمن های اهل دل خراسان بود. او به فرهنگ و هنر و ادبیات ترکمن دلبستگی داشت و با فعالین فرهنگ و ادب ترکمن صحرا ارتباط صمیمی و تنگاتنگی برقرار کرد که در نوع خود فابل توجه بود. یک هفته از هجرت جهان مراد به سرای ابدی می گذشت که دوست وفادارش یحیی یاری در اقدامی نو و ستودنی به یاد دوست تربت جامی خود در شهر تاریخی گنبد مراسمی تحت عنوان ” به یاد دوست ” برگزار کرد.

این مراسم عصرگاه سه شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۱ در رستوران برکت و در کناره های بلندترین برج آجری جهان برپا گردید. برخی از شخصیت های فرهنگی ادبی ترکمن صحرا از گنبد تا کلاله و بندر ترکمن و برخی از بانوان در آن حضور داشتند.

 در آغاز مراسم حاضرین به پاس احترام به مرحوم جانی همه برخاستند و یک دقیقه سکوت کردند. سپس نوای غم انگیز ” کج فلک ”  فضای مجلس را سنگین تر ساخت.

در این مراسم چند تن از فعالین فرهنگ و ادب ترکمن در باره مرحوم جهان مراد سالاری نیا سخن گفتند که سخنان استاد عنصری با دیگران متفاوت بود.

 آنا دردی عنصری گفت: مختومقلی میگوید اولمک حق دیرلمک حق. مرگ حق است و زنده شدن پس از مرگ نیز حق است. در فلسفه موضوعی بنام تقابل دو جزئی مانند ( یاخشی – یامان ) ( اولمک – دیرلمک ) مطرح است. باستان نشینان در حفاری هایی که بر روی قبور قدیمی انجام دادند دریافتند که تدفین مردگان در میان انسانها به ۶۰ هزار سال قبل می رسد. در واقع ۶۰ هزار سال است که مرگ با انسان همراه است و هنوز هم درگیر آن هستیم. 

این نویسنده و محقق ترکمن افزود: یکی از مسائلی که باید به آن توجه کنیم این است که اساسا با مقوله مرگ چگونه  برخورد کنیم؟ مرگ ابتدا در روایت های اسطوره ای داخل شد بعد در ادبیات  و سپس در آداب و رسوم  ملت ها خود را نمایان ساخت. در ادبیات ترک و ترکمن به عباراتی چون ( قان آغلاماق  ) مواجه می شویم که امروز به آن ( یاس باغلاماق ) می گویند. عبارت (  یاس توتدینگیز) درست نیست بلکه ( یاس باغلاماق ) درست است. کلمه ( یاس ) در دیوان لغات کاشغری به معنی ( اولوم ) است.  پس ( یاس دوشدی )  یعنی  ( اولوم دوشدی ) وقتی کسی می میرد میت را مدفون می کنیم تدفین و اساسا سوگواری  دربین ترکمنها آداب خاصی داشت در ترکمن صحرا  قبور غالبا در جهات شمال ، مشرق و جنوب روستاها و مناطق مسکونی قرار دارد.

استاد عنصری تاکید کرد: مختومقلی در ادامه شعر قبل که ذکر شد میگوید ( دنیا باش گون منزل اوچ ) یک منزل قبر است و چون تاریک و سیاه است به آن ظلمات می گویند وقتی کسی می میرد می گویند ( دنیاسینی دگیشردی ) و یا ( دنیاسینی تازه له دی ) انسان مدتی در رحم مادر است سپس از مادر به دنیای جدید قدم می گذارد و پس از آن با مرگ به عالم قبر می رود.

وی افزود: ترکمن ها ۳ یا ۵ و یا همان ۷ روز ماتم می گیرند مرگ دال است و مدلول آن برجای گذاشتن مراسم وفات افراد است. مسئله مرگ در وجوه مختلف زندگی بشری رسوخ کرده است. بنابراین آداب و مراسم مربوط به مرگ افراد، ریشه در فرهنگ و تاریخ دارد. نمی توانیم آن را تغییر بدهیم و به آن چیز تصنعی بیافزاییم. تغییر در نوع خود مکانیسم دارد. تحولات اجتماعی قانون و قاعده خود را دارد این قانون طبق فرآیند عمل می کند ما نمی توانیم به آن فرآیند دست بزنیم اگر بر آن فرآیند دست برنیم امر بر ساخته تولید می شود.

در ادامه مراسم کاکا بدخشان، عطانظر برزین، فرهاد قاضی، آنامحمد بیات، عاشورمحمد رئوفی، مهندس فرزاد و وهاب سارلی هر یک در باره خصائص اخلاقی مرحوم جهان مراد سالاری نیا سخنانی کوتاه بیان کردند و به خانواده و خویشاوندان آن مرحوم تسلیت گفتند و مغفرت الهی را برای آن درگذشته مسئلت نمودند و از یحیی یاری بانی این مراسم تشکر کردند.

در این مراسم منصور طبری شاعر انه دیل نیز شعری قرائت کرد.

در پایان برنامه یحیی یاری از حضور سبز دوستان تشکر کرد و گفت این مراسم را به یاد دوست عزیزمان جهانمراد سالاری نیا و به جهت پاسداشت و تکریم و زنده نگهداشتن آن مرحوم برگزار کردیم.

مجری این مراسم عبدالقهار صوفی راد شاعر ترکمن بود.  

در بین مراسم عطامراد و سبحان سالاری نیا طی تماس تلفنی از طرف خانواده و خویشاوندان آن مرحوم از برگزاری این مراسم تشکر و قدردانی کردند.

در حاشیه مراسم مجید سالاری نیا در پاسخ به سئوال خبرنگار اولکامیز گفت: دایی ام جهانمراد سالاری نیا سه شنبه هفته گذشته ۲۲ آذر در سن ۶۴ سالگی درگذشت و در زادگاهش مزاری بنام بهشت محمدیه تربت جام به خاک سپرده شد. دایی ام همیشه شاد و اهل بگو و بخند بود. رقص و سرور و شادی را دوست داشت و در رقص سنتی تربت جام بنام ” حتن ” مهارت داشت. مرحوم دایی کارمند بازنشسته بهداشت بود که سالها در تربت جام خدمت کرد. وی فرزند ارشد پدربزرگم، سعیدخان می باشد.

در محل مراسم علاوه بر تصویر بزرگ مرحوم و دسته گل دو شعر پرمعنی به چشم می خورد که اولی از مختومقلی و دومی از شاملو بود.

ماغتئمغولی چکسنگ دردی دوگوندن

عاصی بولوب شیکات اتمه بوگوندن

بو اولمک آیرئلماق غالئپدیر اونگدن

پدر بیزه میراث غویموش بو دردی

ریزد اگر نه بر تو نگاهم هیچ

باشد به عمق خاطره ام جایت

قریاد من به گوشت اگر ناید

از یاد من نرفته است سخن هایت

روز روشن تمام شده و شب پرده سیاهش را بر جهان گسترده بود. به یاد حرفهای ذکر شده در باره مرحوم جهان مراد سالاری نیا این شعر احمد شاملو در ذهنم تداعی شد:

یکباره رفت آن همه سرمستی
یکباره مُرد آن همه شادابی

گزارش از : لطیف ایزدی ، ۳۰ آذر ۱۴۰۱

www.ulkamiz.ir

 

 


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا