زنده یاد نعیمه غراوی؛ دختر نخبه ی ترکمن +تصاویر

پایگاه خبری اولکامیز – نعیمه غراوی دختر شاعر و نویسنده گنبدی ۲ سال با بیماری سرطان دست و پنجه نرم کرد. هر چند که امیدوار بود زنده می ماند و سلامتی اش را به دست می اورد ولی زندگی اش دیر نپایید و به دیار ابدی هجرت نمود.
تقدیر و خواست خدا
مرگ دست خداست و هیچ انسانی از زمان مرگش خبر ندارد. هر چند که ابنای بشر برای بیشتر زنده ماندن و زندگی کردن تلاش می کنند ولی چه می شود کرد که کسی از آینده خود اطلاع کامل ندارد. گاهی اتفاقاتی زقم می خورد که خارج از قدرت و توان آدمی است. بر این مبناست که بزرگان گفته اند: « العبد یدبر والله یقدر / انسان تدبیر می کند و خداوند تقدیر می کند. »
خواست پروردگار رحمان بر این بود که دختر محقق و خوش آتیه ترکمن صحرا شامگاه جمعه دوازدهم دی ساعت ۴۰ دقیقه به ساعت ۱۰ در بیمارستان مطهری گنبد قلبش از حرکت بایستد و روحش به ملکوت پرواز کند و عزیزان و دوستدارانش را در ماتم و اندوه فرو بگذارد.
خانواده فرهنگی
او در خانواده ای فرهنگی و علم دوست برخاسته بود. پدرش حاج مجید غراوی معلم بازنشسته گنبدی که عمری برای تعلیم و تربیت فرزندان این مرز و بوم تلاش کرد در سال ۱۳۹۹ به علت کرونا به لقاء الله پیوست. یکی از عموهایش فرهنگی بازنشسته، روحانی شاخص و نماینده مجلس خبرگان است.
نعیمه فرزند دوم خانواده پنج نفره بود. مادرش میترا غراوی نام دارد. عاطفه و سامیه خواهرانش هستند و یک برادر به نام حسین غراوی دارد.
حضور پرتعداد مردم
ساعتی قبل از نیمه های شب خبر درگذشت نعیمه غراوی در فضای مجاری دست به دست شد . فردای ان روز ساعت ۲ بعدالظهر جمعیت زیادی به مصلای اهل سنت گنبد آمدند و بر پیکر بی جانش نماز خواندند. و سپس او را در آرامگاه مسلمین آق قایه کنار پدر عزیزش به خاک سپردند. و اینک او در آغوش خاک آرمیده و دیدار برای دلبستگانش به قیامت مانده است.
پیام تشکر آخوند غراوی
حضور گسترده مردم و مسئولین در نماز این بانوی فرهیخته ترکمن مثال زدنی بود. به همین سبب حاج کمال آخوند غراوی که نماینده مردم گلستان در مجلس خبرگان رهبری است به منظور تشکر از این همه حضور تسلی بخش، پیامی منتشر کرد:
« بسمالله الرحمن الرحیم
قال رسولالله ﷺ«مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النَّاسَ لَمْ یَشْکُرِ اللّه / یعنی: کسی که از مردم تشکر نکند، از خداوند سپاسگزاری نکرده است
سروران گرامی؛ حضور پررنگ و محبتآمیز شما بزرگواران در مراسم تشییع جنازه برادرزادهام، بزرگترین مایه تسلی و حمایت برای اینجانب و خانواده داغدار بود و بار دیگر ثابت کرد که در غم و شادی در کنار یکدیگر هستیم. بدینوسیله از حمایت، همراهی و همدلی صمیمانه شما صمیمانه قدردانی و تشکر مینمایم
اجرکم عندالله جزاکمالله خیراً
با احترام
حاج کمال آخوند غراوی
نماینده مردم شریف استان گلستان در مجلس خبرگان رهبری
۱۴۰۴/۱۰/۱۳ »
روز دوم مراسم
راقم این سطور روز دوم به مراسم ختم مرحوم رفت. به رسم قدیمی ترکمن ها چادر عزا البته این بار در داخل حیاط مسجدی نزدیک خانه پدری آن مرحوم بر پا شده بود. جمعیت در داخل مسجد نشسته بودند. قاری جوانی به نام محمد امین همایونی قرآن می خواند. صدایش دلنشین بود. نمایندگان ادوار مجلس، مهندس رستگار و دکتر مارامایی، روحانیون نامدار گلستانی آخوند میرابی و حجت الاسلام دیلم، تنی چند از مسئولین استانی وشهرستانی و تعداد کثیری از مردم عادی در مراسم حضور داشتند. پس از صرف طعام و دعای صدقه و هنگام خروج از مسجد از شاگرد قدیمی ام محمد غراوی فرزند برومند آخوند غراوی در باره مرحوم سئوال کردم. وی توضیح مختصری داد و مرا به برادر و دایی نعیمه معرفی کرد.
حرفهای دایی نعیمه
فهمیدم که دختر معمولی نیست خاص است. نخبه و پژوهشگر است. به همین سبب از دایی اش صفرمحمد غراوی خواستم که اطلاعات بیشتری در باره خواهرزاده اش ارائه دهد.
شاعر بود
وی گفت: از جمله ویژگی هایش این بود که در همه امور و مراحل زندگی پشتکار داشت. پشتوانه محکم برای خانواده اش بود. با وجود سختی های زندگی و بیماری اش روحیه بالایی داشت و صبور بود. دوران ابتدایی خود را در دبستان شهید اشرفی، مقطع راهنمایی را در مدرسه صفیه و دوران دبیرستان را در دبیرستان شاهد گذراند. از همان ابتدا ذوق شعری داشت. شاعری خود را در دوران راهنمایی شروع کرد .دانش آموز دوم راهنمایی بود که رتبه یک استان گلستان در مسابقات بخش شاعری بدست اورد. اهل قلم بود. نویسندگی خود را از همان دوران راهنمایی شروع کرد و چند کتاب و چندین مقاله نوشت.
تحصیل در دانشگاه
سال ۹۵- ۹۶ در دانشگاه دولتی روزانه اردکان یزد پذیرفته شد و در سال ۱۴۰۱ در رشته کارشناسی مطالعات خانواده فارغ التحصیل شد. در سال ۱۴۰۴ در ازمون استخدامی وزارت کشور، فرمانداری گالیکش شرکت کرد و با رتبه یک استان قبول شد. این آزمون را در دوران بیماری خود در بدترین شرایط خواند و کتاب دیگر خود را در دوران شیمی درمانی به پایان رساند.
تالیفات و مقالاتش
در سال جاری آخرین کتاب خود را در همین سال بنام ( سفر بی پایان ) به چاپ رساند. این کتاب را به همراه چهار تن از دوستانش( معصومه بخشی شجاعی، راضیه ضیایی، آذر زارع، نیلوفر فیاضی ) نوشته بود. بقیه کتاب ها هنوز به چاپ نرسیده دست منتشران هستند نام هایشان را نمی دانم. نام یک کتاب دیگرش (مردمان گالیکش) می باشد.
عناوین چند مقاله اش به شرح ذیل ست:
بررسی حقوق تطبیقی زنان در ازدواج در قوانین ایران و اسناد بین المللی حقوق بشر
امنیت اجتماعی و نقش آن در توسعه پایدار
بررسی رابطه بین وضعیت اجتماعی اقتضادی و خود ارزیابی سلامت با سلامت روان شهروندان گالیکش با توجه به مشارکت اجتماعی
نقش آموزش و پرروش در توسعه فرهنگ پایدار در جوامع در حال توسعه
آرزوهایش
نعیمه سلامتی و تندرسی را برای همه آرزو داشت. واقعا می خواست که حتی یک روز هم شده برود سر کار جدید خودش در فرمانداری گالیکش. ولی متاسفانه مریضی و شیمی درمانی برایش مجالی نگذاشت. می گفت آرزو دارم حتی شده یک روز حالش خوب باشد تا بتواند برود سر کار خودش. دوست داشت فرد مهم و تاثیر گذاری برای جامعه باشه خیلی دوست داشت و می گفت که دوست دارم کاری بکنم که اسمم همیشه روی زبان مردم باشه. انسان مهم برای کشورم و خلق باشم.
محجوب و امیدوار بود
دکتر محسن شفیعی سیف آبادی که اهل کازرون شیراز می باشد در گفتگو با خبرنگار ما گفت: از شنیدن خبر درگذشت خانم نعیمه غراوی خیلی ناراحت شدم. او دوست داشت. استخدام شود درمانش خوب شود. من مدیر دوره بودم. خانم غراوی دانشجوی خیلی خوبی بود. ساکت و محجوب بود. آن غروری که یک دختر باید داشته باشد او داشت. دانشجوی زیرکی بود. خیلی امید داشت. تلاش هایش چندین برابر شد. امیدوار بود که به بیماری اش غلبه کند و سر کار برود و باعث افتخار خانواده اش بشود.
باوقار بود
عضو هیات علمی دانشگاه اردکان افزود: زنده یاد نعیمه غراوی دانشجوی باشخصیتی بود. علمی بود. چه به ظاهر و چه به لحاظ اطلاعات قابل توجه بود. باوقار بود. شیطنت خاصی نداشت. در خوابگاه دانشجویی اقامت می کرد. زیر نظر ما بود. حاشیه نداشت. اتفاق خاصی از او ندیدم. فوق العاده دانشجوی خوبی بود. از خبر فوتش شوکه شدم.
دانشجوی واقعی بود
مدیر خوابگاهی دانشگاه اردکان یزد اظهار داشت: مرحوم نعیمه غراوی با من زیاد مشورت می کرد چه زمانی که دانشگاه بود و چه بیرون از دانشگاه. برایش خانواده اش خیلی مهم بود. من مادرش را دیده بودم. یک روز با همان لباس محلی به دانشگاه آمده بود. خیلی برایش مهم بود که استخدام شود. دوست نداشت کسی به بیماری اش ورود کند و اطلاع بیابد. مشخص بود که قبل از دانشگاه نیز از جمله دانش آموزان زرنگ بود. وفاتش برایم غیر قابل باور است دانشجوی واقعی بود همه جوره جلب نظر می کرد. اخلاق خوبی داشت. در پایان از خداوند منان برایش علو درجات و برای خانواده اش صبر جزیل مسئلت دارم.
خنده هایش از ته دل بود
راضیه رادمنش که اهل شهرکرد استان چهار محال و بختیاری است در گفتگو با خبرنگار اولکامیز بغض گلویش گرفته بود و با اشک و گریه سخن می گفت. صدای گریه هایش از پشت تلفن شنیده میشد و متاثر می ساخت: اولین چیزی که از نعیمه غراوی یادم می آید خنده هایش بود. از ته دلش می خندید. تمام دوران دانشجویی با هم بودیم. هم اتاقی ام بود. کنار هم بودیم. از بس مهربان بود که دست و دلبازترین رفیقی است که تاکنون دیدم. هر محبتی که می کرد بی چشم داشت بود. برای ما در خوابگاه غذا درست میکرد مثل مادرم بود.
هم خواهر بود و هم رفیق
نعیمه برایم هم خواهر بود هم رفیق. مریضی که گرفته بود به من زنگ زد. خیلی امید داشت. برای آینده برنامه داشت. حالش بد نبود اگر دردی داشت به رویش نمی آورد. ما نفهمیدیم که او جلوی کا داشت آب میشد. به همه کمک میکرد به نیازمند کمک میکرد حتی پول قرضمی کرد و کمک میکرد. غذا درست میکرد برای بچه های خوابگاه می داد. اولین کسی بود که خبر خوشحالی ام را به او می دادم. از وی بدی ندیدم. خدا روحش را شاد کند.
فوق العاده مهربان بود
خدیجه ابوالقاسمی همشهری و دوست گنبدی اش آخرین نفری بود که دیدگاهش را جویا شدیم. وی به خبرنگار پایگاه خبری اولکامیز گفت: تقریبا از دوران دبیرستان باهم بودیم. ۱۰ – ۱۲ سال با هم دوست هستیم. با هم گفتگو می کردیم با هم درس می خواندیم با هم در ارتباط بودیم. دوست صمیمی بودیم. از خصوصیات اصلی او فوق العاده مهربان بود. فوق العاده دختر خوبی بود. دو سال جنگید تا لحظات آخر امیدودار بود. آخرین دیدارم حدود ۱۰ روز پیش بود. نعیمه را در بیمارستان مطهری گنبد دیدم بعد به علت شرایط کاری نتوانستم ببینم تا اینکه استورری مادرش را دیدم خیلی متاثر شدم.
خیلی باهوش بود
وی افزود: نعیمه خیلی باهوش بود در مدرسه جزو دانش آموزان اول کلاس بود. ما در دبیرستان شاهد علوم انسانی می خواندیم. اهل قلم بود کتابش چاپ شد. چندین مقاله نوشت. یکی از آنها درباره حقوق زنان در ازوداج بود. مقالاتش را یکی دو سال اخیر نوشت. در همایش ها و کنفرانس ها شرکت می کرد. فعال بود. دیروز هم با مامانش بودم. خدا رحمتش کند
سخن آخر
به باور این قلم اینکه اگرچه نعیمه غراوی عمر کوتاهی داشت و فقط بیست و هشت سال در این دنیای فانی زیست ولی پرکار بود تا آخرین لحظات عمرش کوشید. خسته و افسرده نشد. به زندگی ادامه داد و با نام و یاد خوب به جهان دیگر شتافت. از خودش اثر و نشان گذاشت. با اخلاق و کتاب و مفالاتش ماندگار شد. و به راستی خوشا به آنان که در این سرای سپنج، نام نیک از خود بیادگار می گذارند. به قول شیخ اجل سعدی شیرازی :
نام نیکو گر بماند زآدمی / به کزو ماند سرای زرنگار
روحش شاد ، راهش مستدام و جایگاهش بهشت جاودان باد.
نوشته : لطیف ایزدی، کناره های شهر تاریخی جرجان
www.ulkamiz.ir














