روز عاشورا در مسیر زادگاهم

پایگاه خبری اولکامیز – آنه محمد مارامایی عضو تحریریه اولکامیز
امروز روز عاشورا بود. ساعت ۹ صبح جهت شرکت در مراسم سومین روز درگذشت یکی از فامیل های خودم با ماشین از مسیرجاده کروکلی بطرف باغلی ماراما حرکت کردم.
پس از رسیدن به آرامگاه حضرت یحیی بن زید( رض) عرض ادب و احترام نموده فاتحه ای برای مسلمین از جمله حضرت یحیی بن زید ( رض) خواندم. بهرحال جمعیت کمی در اطراف آرامگاه مسلمین درحال عزاداری بودند. با احترام به عزاداران با سرعت کم از آنجا عبور کردم.
پس ازمدتی باز به آرامگاه مسلمین اوچ شهید ( سه کودک دختر که زیر۱۰ سال بوده ودرآب غرق شده بودند) رسیده دوباره فاتحه خواندم.
در ادامه مسیر یکبار دیگر با رسیدن به آرامگاه مسلمین توم مر( آرامگاهی که بخاطر ناتوانی عبور از رودخانه گرگان مسلمانان ناچارا یک آرامگاه دیگر در اینحا درست کرده بودند) فاتحه خواندم .
در مسیر خیلی از کشاورزان بفاصله چندصدمتری از هم درهوای گرم تابستان به همراه خانواده در حال چیدن هندوانه ها ویا فروش آنها درکنارجاده بودند. بندگان خدا که چشم امید به فروش خوب محصولاتشان داشتند.ان شاءالله که خداوند به محصولاتشان برکت دهد تا بتوانند دراین اوضاع آشفته اقتصادی مخارج زندگیشان زا تأمین کنند و محتاج نامردان نشوند .
پس ازرسیدن به چهار راه مستقیم بطرف روستای کاکا حرکت کردم. درمسیر چندین آرامگاه مسلمین که با فاصله ۳۰۰ متری از هم قرار داشتند( نمی دانم علت جدا بودن حداقل۵ الی۶ آرامگاه مسلمین از هم چیست؟) چون همیشه آنجا نیز جمعا برای همهمسلمبن بخصوص یکی ازدوستانم که بخاطر تصادف با خاور جوانمرگ شده بود فاتحه ای خواندم.
جوانی بسیار خوش تیپ وخوش هیکل که درجمع به او فردین میگفتند و کل عمرش را بخاطر یتیم بودن زجرها کشیده بود
سپس به خط نو رسیدم و پس از ۷ کیلومتر به روستای باغلی ماراما که رسیدم متوجه عزاداران در کنار خط نو که نود و پنج درصد سیستانی تعداد زنان ترکمن که ففط تماشاگر عزاداری بودند شدم.
زنان ترکمن که با در دست داشتن انواع چارقد.روسری.پیراهن و… به قصد بستن به میله های آهنی مخصوص عزاداری چون همیشه ایستاده بودند.
دلیل بستن چنین پارچه ها و… را که هرساله آنرا انجام می دهند نمی دانم ولی بگمانم صدقه وکمک به عزاداران امام حسین (رض) باشد.شاید بخیال خودشان یک نوع شرکت و همدردی با عزاداران باشد.
پس ازعبور ازکنار این تجمع بخاطر اینکه امسال درمحدوده روستا بلوری درست کرده بودند.مجبورشدم
چندین متر حلوتر بروم وبا رسیدن به نزدیکی های آرامگاه مسلمین روستای خودم که آرامگاه اقوام مختلف چون ترکمن.فارس. کرد.سیستانی.بلوچ.افغانی و… ازروستاهای مختلف بودند فاتحه دیگر خواندم وبه داخل روستا پیچیدم.
آنجا هم یک دسته عزاداران درحالت اجرای مراسم عزاداری چون سینه زدن و…بودند.که بطرف محل تجمع درکنار جاده گنبد آق قلا درحال حرکت بودند
باعبور ازکنار این عزاداران که کلا مزاحم حرکت ماشین ها و… هم بودند به چادر عزاداری فامیل مرحوم خود رسیدم درآنجا تا ساعت ۱۱ و۱۵ دقیقه تا خاتمه مراسم صدقه و…ایستادم.
بعد ازآن با خواندن قرآن توسط قاری بزرگوار روشندل روحانیون بزرگوار دعاکردند. یکی از بزرگان روستا به نمایندگی از اقوام مرحوم ازهمه بابت همدردی تشکر کردند و دوباره با خواندن قرآن و دعای روحانی بزرگواری مردم گروهگروه بطرف خانه هایشان حرکت کردند.
در مسیر برگشتن به خاطرات خودم ازاین مرحوم که واقعا ازهر نظرچه ازنظر هیکل وشکل ظاهری .زیبایی و… بخصوص در دوران خدمت درنیروی هوایی تک بود. فکرها کردم و به بی ارزش بودن دنیا که خیلی ها جهت رسیدن بهمنافع دنیوی کلی
اخلاقیات.ادب .نزاکت و… را فراموش می کنند تأسف خوردم .
ان شاءالله که مسلمانان بدانند که دنیا محل گذر است و همانطوریکه درمسیر با دیدن پنج آرامگاه مسلمین که چه انسان های زیادی کهکلی برای دنیای خود آرزوها داشتند رفتند
ما هم بدانیم که آرزوی انسان تمام شدنی نیست و بخاطر همین تا درکنار هم هستیم با انجام رفتار.کردار.و… نیک رضایت دیگران را بدست آوریم
خلاصه ساعت۱۲ و۱۵ دقیقه با رسیدن بخانه سفر چندساعته ام بپایان رسید.
www.ulkamiz.ir


