استادان ناحیتی و ادبیات ناحیتی؛ تکرار و کسالت

” شاید امروز هدف اصلی نه کشف بلکه رد آن چه هستیم باشد ” میشل فوکو
هنوز زمان زیادی نگذشته از آن محفل دوستانه ی سه نفره که یکی از دوستان در حین بحث از من خواست درباره ادبیات ترکمن ” ده دقیقه ” حرف بزنم. بعد از گذشت دو سه ماه چند روز است آن ده دقیقه ی کذایی ذهن مرا مشغول کرده. در واقع آن چه آن دوست از من طلب کرده بود اطلاعات ” information ” بود.
در واقع من باید ثابت می کردم که در حوزه ادبیات ترکمن ” آدم بااطلاعی ” هستم. همین موضوع مرا به یاد ابراهیم بدخشان در سالگرد مختومقلی فراغی در آق توقای می اندازد که به من گفته بود تو از مختومقلی فراغی چه می دانی! و او شروع به حرف زدن در مورد مختومقلی فراغی کرد. او لب ریزِ لب ریز بود؛ تا دلتان بخواهد در مورد مختومقلی حرف زد. اما در واقع اطلاعاتش را خالی می کرد. به عبارتی او ” آدم بااطلاعی ” بود. همین؛ واقعن همین.
آن چه در این جا می شود طرح مسئله کرد همانا این اطلاعات در غیاب دانش ” knowledge ” صورت می گیرد. اگر در گوگل سرچ کنیم تفاوت این دو را به ما نشان می دهد. اما مراد من از اطلاعات جنبه های ” ویکی پدیایی ” آن مدنظر است؛ به عبارتی مثل وقتی که می گوییم فلانی اطلاعات ویکی پدیایی دارد! اما ” دانش ” در این جا برای من ناظر بر رویه ها، تبیین ها، درک مطلب، مفهوم سازی و مسئله سازی است. آن چه از دل این فرایند بیرون می آید ” شناخت ” است. این شناخت است که به ما ” بینش ” می دهد. و این همان تلقی ما از دانش است.
به عبارتی می توان این گونه بیان کرد که این افراد در حوزه ادبیات ترکمن اطلاعات دارند اما فاقد بینش هستند. و همین امر به آسیب شناسی عاجلی نیاز دارد. در این راستا به برنامه های سال گرد مختومقلی فراغی که به خاطر کووید۱۹ از طریق فضای مجازی برگزار شد نیم نگاهی بی اندازیم از کلاله و گنبد گرفته تا گمیشان در یک چیز مشترک هستند: تکرار و کسالت. یکی از دلایل اصلی این تکرار و کسالت عدم مسئله سازی توسط این دوستان ( دوستانی که دو سه نسل جلوتر از من هستن ) است.
در واقع این ناتوانی در مسئله سازی ناشی از غیاب شناخت و بینش است. این در حالی ست که این افراد بیرون از این دایره دوست دارند آن ها را به دیده ” استاد ” نگاه کنند. حتا در یکی از این برنامه ها که غفورداده ” غفور خوجه ” برنامه را می گرداند کارزار ” استاد استاد ” راه انداخته بودند و فقط به هم تعارف می کردند و هیچ اندر هیچ. و این یک بحران است؛ بحرانی که آن ها چشم شان را به آن بستند و نمی خواهند ببیند و در مواردی واقعن نمی بینند.
اما می شود برای آن تعریفی از دانش که مراد من است ” تصحیح مختومقلی فراغی ” به دست این دوستان را مثال زد. نتیجه ی شبانه روزی این تصحیح ها به دست گروه های دو سه یا شش نفره در این سال ها به خاطر عدم شناخت( درک نادرست از زبان شعری مختومقلی را نیز شامل می شود ) این مقابله کردن نسخه هاهیچ شده چرا که خود آن ها در نهایت تصحیح عاشورپور از مختومقلی فراغی را منبع معتبر معرفی می کنند. ( جالب این که هیچ کدام شان هم دیگر را شایسته ی این کار نمی دانند. )
به قول آن شاعر بزرگ، شعر( تو بگو ادبیات ) محبوسِ ناحیتی از بس که در خود می ماند از فرط تکرار می گندد. اما اگر دو قدم از نظر جغرافیایی از این نقطه یی که هستیم فاصله بگیریم این دوستان همان اطلاعات را هم ندارند.
من در مقاله یی، در مورد شعر ناظم حکمت گفتم. شاملو تعریف می کند که روزی در سال های دهه ۲۰ خانه باغچه بان های معروف مهمان بوده و از آن جا که باغچه بان ها تُرک بودند دکلمه یی از شعر ناطم حکمت را برای شاملو پخش می کنند. این در روزهایی بوده که شاملو هنوز اولین مجموعه شعرش ” هوای تازه ” را منتشر نکرده که خود انقلابی در ادبیات فارسی بود. یکی از آن سه شعری که شاملو گوش داده بود را در این جا می آورم شعرهایی که تاثیر زیادی در شاملو و شعرش و ادبیات فارسی گذاشت:
Cikiyur kayik
Iniyur kayik
Cikiyur ka
Iniyour ka
Cikiyur
Iniyur
Cik
In
Cik…
حال شاعر ترکمن حتا امروز یک شعر از ناظم حکمت به زبان اصلی نخوانده! هیچ آشنایی با شاعران موج نوی ترکیه ” Garip ” در دهه ی ۴۰ میلادی که شاعران اصلی آن اورهان ولی و اکتای رفعت و ملیح جودت است، ندارد. جنبشی که اتفاقن علیه شعر اجتماعی ناظم حکمت برخاستد و زبان محاوره را وارد شعر کردند و گرایش به مینیمالیسم داشتند.
حتا موج دوم ” ikingi yene ” که شاعران معروف آن ایلهان برک و جمال ثریاست که شعرشان بارها به زبان فارسی ترجمه شده. این ماجرا نشان می دهد که ما از تجربه ذهنی و فرمی این شاعرانی که می توانیم به زبان اصلی بخوانیم بهره یی نبردیم چنان که شاملو ۱۰۰ سال پیش در پیش بُرد شعر فارسی سود برد. ( ما تا همین الانش هم در شعرهای کریم قربان نفس و بردی خدای نظرووف ماندیم و دست از سر کچل
شان برنداشتیم ) نتیجه آن شعر و ادبیات ناحیتی که از فرط تکرار غیر از آن که در خود گندیده کسالت بار است. و هنوز که هنوزه به ( پند و اندرز ) تنه می زند. همان کسالت و تکراری که در مراسم ها، سالگردها و در فضای مجازی ناشی از پدیده” استادان ناحیتی و ادبیات ناحیتی ” می شود. عدم دسترسی به ادبیات جهان( و دانش خارج از ادبیات ) ما را از به روزرسانی عقب انداخته و رویکرد مسئله سازی که پیش تر به آن پرداخته بودم را از دستور کار انداخته.
آن چه امروز مسلم است ما برداشتی تازه از واقعیت خارج داریم. اما ادبیات امروز ما آن را بر نمی تاباند. بنابراین در یک تحلیل فرامتن می شود گفت ادبیات امروز ترکمن واپس گرایانه است. چرا که نمی تواند به روز شود. چرا که درگیر ارزش های عادت شده است نه ارزش های مدنی. و این واپس گرایی را در حوزه شعر در محتوا و هم در فرم به وضوع می توان دید. در نتیجه این عدم گرایش به نو شدن و واپس گرایی این زمینه را فراهم کرده که نتوانند نسل های بعدی را جذب ادبیات ترکمن کنند حتا فرزندان شان را…
یکی از حوزه های نشر بیدگل ترجمه نمایشنامه های جهان است.
دبیر این مجموعه علیرضا علیزاد است. او از مترجمان خواسته که برای هر نمایشنامه یی که ترجمه می کنند یک مقاله به عنوان پیشگفتار بنویسند. به عنوان نمونه نمایشنامه های ایبسن را بهزاد قادری ترجمه کرده و برای هر کدام مقاله های درخشانی نوشته. من آن مقاله ها را در حکم ” درک مطلب ” برای مترجم می بینم که او تا چقدر در تببین موضوع توانمند و اصل داستان را فهمیده است.
حال همین یک ماه پیش با یکی از این دوستان که در ارتباط با مختومقلی مقاله هایی را برگردانده در مورد یکی از آن ها گفتگو کردم. درست است که این دوست آن ها را برگردانده اما در گفتگوی چالشی با او متوجه شدم نتوانسته برای خود موضوع و متن مقاله را تبیین کند و نه فقط آن مقاله را بلکه نویسنده آن را به چالش بکشد. در ادامه، کار به جایی رسید که من در فهم درست او از مختومقلی نیز شک کردم!!! این ماجرا نشان می دهد که آن ” بینش ” شکل نگرفته!
همین نکته هاست که ما به تفاوت اطلاعات با دانش پی می بریم. ( جالب این که وقتی او متوجه نیست چگونه افرادی که او را در این حوزه استاد می دونن متوجه باشن!!! ) وقت آن رسیده به جای تجلیل به تحلیل بپردازیم. در این راستا به افرادی غیر از دایره این دوستان نیاز داریم افرادی مجهز به دانش تا بتوانند نفسی تازه به روح ادبیات بدمند. اما آن ادبیات کسالت بار مانع تولید و رشد نسل های جدید و تازه نفس شده؛ و آن دوستان یکی از عوامل اصلی این بحران هستند و باید و باید به پرسش گرفته شوند.
www.ulkamiz.ir



برادرم، در ادبیات مشت نمونه خروار نیست!
دکتر عبدالرحمن دیه جی
برادر گرامی محمد توانگری یک بار دیگر نوشته شما را خواندم. یعنی تا به حال دو مقاله از شما خواندم که یکی مرتبط با ترجمه ها بود و این هم دومی که انتقادی از جامعه ادبی ترکمن صحرا کرده اید. من نمی خواهم مثل شما برادر کوچکترم فقط انتقاد بکنم. قصد دارم با نگاهی منتقدانه مطالبی را خدمت شما عرض کنم که شاید مثمر ثمر واقع شود.
شما هم نکات مثبت و هم ضعفهایی دارید. هر دو را می خواهم با نگاهی تحلیلی تشریح کنم. نکته مثبتی که از شما در این مقاله دیدم در وحله اول جسارت بیان شماست، حرفهایی را زده اید که شاید خیلیها هم به آن معتقد باشند اما جسارت بیان آن را نداشته باشند، مخصوصا جسارت نوشتن آن را. همان طور که پیشتر گفته بودم نقد فعلا در جامعه ما جا نیافتاده است و بخشی از اهل قلمان ما نیز بیش از آن که با قلم اظهار نظر کنند، به شفاهیات و غیبتهای ادبی می پردازند. از این نظر جسارت شما را تحسین می کنم. اما شما ضعفهایی هم دارید که اگر اصلاح کنید می توانید خیلی حرفه ایتر و مقبولتر از اینها نظر بدهید. یکی از مهمترین اشکالات شما این است که در ادبیات مشت را نمونه خروار می پندارید، در جامعه همه را از یک قماش می دانید که این دور از آداب نقد واقعی است. به عنوان مثال همه ترجمه های مختومقلی را پاورقی حساب کردید و گذشتید. در حالی که یک منتقد باید بین آنها تطبیق انجام بدهد و نقاط ضعف و قوت و فرقها و تشابهات آنها را یک به یک با ارائه نمونه ها ارائه کند. هم به نکات مثبت و هم نکات منفی بپردازد.
در این مقاله تان هم مشت را نمونه خروار دانسته اید. از « استاد، استاد» گفتنها انتقاد کرده اید. این انتقاد شما از جهتی درست است بنده هم شاهدم که در جامعه ما کلمه استاد مد شده و همه دوست دارند که استاد خطاب شوند، البته حسادتی در میان نیست اما مشکل این است که بعدا برای برخی از این اشخاص امر مشتبه می شود و نظرات غیر کارشناسانه خود را به خورد جامعه می دهند ولی مطمئن باشید که در میان آنها اساتیدی نیز هستند و شما نباید همه را از یک قماش بدانید. مشکل شما در نوشته های انتقادیتان این است که تر و خشک را با هم می سوزانید، جایی برای تردید نمی گذارید که این شایسته یک شخصیت علمی و ادبی نیست.
این که به شاملو و ناظم حکمت و اورهان ولی و … اهمیت می دهید امر مثبتی است، اما مطمئن باشید که اگر بندرترکمن شخصی به نام محمد توانگری را در دامن خود پرونده کودکان دیگری نیز پیش از او پروانده است. ترکمن صحرا جغرافیای کوچکی نیست و در آن هستند کسانی که قبل از شما روی آن شعرا و نویسندگان جهانی مطالعه داشته اند. شما که شب و روز با آنها زندگی نکردید که از همه چیزشان مطلع باشید.
نگاه انتقادی شما به اشعار ترکمن صحرا نیز مشابه همان است. انتقادهای خوبی کرده اید. بنده نیز شاهدم که خیلی از شعرا به تکرار مکررات می پردازند و هنوز هم در عصر کلاسیک با موضوعات تکراری بسر می برند و بنده گاه به شکلی دوستانه انتقادهایی هم از آنها می کنم. اما من در کنار آنها مواردی را هم می بینم که شما نمی بینید. کم نیستند کسانی که در شعر ترکمن صحرا دنبال تحول و انقلاب رفته اند و اشعار نوی ارائه کرده اند که از شعر فارسی شما بسیار قویتر و تخیل آمیزتر است ( البته فقط یک شعر از شما دیدم انشاا.. که اشعار دیگرتان قویتر باشد و من اشتباه می کنم) نمی خواهم از شعرای موفق در ادبیات نوگرای ترکمن نام ببرم که اگر نامی ببرم از خیلیها باید یاد کنم. اما به شما پیشنهاد می کنم اشعاری نوگرایی را که بین دهه دوم تا چهارم پس از انقلاب پدید آمده مطالعه کنید تا اگر واقعا شعرشناس باشید آن تحولات را دریابید. البته این موضوع را نیز فراموش نکنیم که خیلی از شعرای ما متاسفانه نتوانستند اشعار خود را به صورت کتابهای مستقل به چاپ برسانند اما در نشریات می توان آنها را مشاهده کرد. به نظرم شما بیشتر شاهد کتابهای چاپ شده حاوی اشعار سنتی بوده اید و از کارهای جدید اطلاع کافی ندارید. اگر می خواهید منتقد منصف و قابل اعتباری باشید باید زحمت تحقیق روی همه آنها را بکشید. به جرئت می توانم بگویم که شعر ترکمن صحرا در حال حاضر نسبت به شعر ترکمنستان از نظر موضوعات و فرمهای نوگرایانه جایگاه خیلی بهتری دارد. بنده حتی چندی از آنها را به ترکی استانبولی ترجمه و در مجلات ادبی به چاپ رسانده ام که با استقبال خوبی روبرو شده اند. ترکمنستان بعد از استقلال متاسفانه ادبیات را نیز مانند سیاست در در سلولها حبس کرده است اما شعرای ترکمن صحرا توانسته اند نگاهها و سبکهای تازه را تجربه کنند. مطمئن باشید که اینها را فقط به خاطر دفاع و یا تعصب منطقه ای و یا دلخوری از شما بیان نمی کنم. دوستان نزدیک می دانند که در این موضوعات هرگز احساسات را راه نمی دهم. اتفاقا بنده نیز معمولا به نقد و انتقاد خیلی اهمیت می دهم. نظرات فوق را نیز با استناد به اشعاری تازه ای که از شعرای مختلف در دست دارم بیان می کنم. انشاا… ا گر قسمت شود در آینده در مورد آنها خواهم نوشت و یا در صحبت ویدئویی ارائه خواهم کرد.
بله بنده هم نکات مثبت شما اشاره کردم و هم نقاط ضعفتان. در نقد باید هر دوی اینها در نظر گرفته شود. یک بار دیگر تکرار می کنم نکته مثبت شما جسارت در بیانتان و روحیات انقلابیتان و جنون در نوشتارتان است. اما جنون به هنگام جوشش و سرایش لازم است ، آنجا که احساسات فوران می کنند، لیکن به هنگام نقد باید بسیار خونسرد و منطقی و علمی باید برخورد کرد.
با انتقاد شما از جامعه ادبی ترکمن صحرا نیز موافقم اما توصیه می کنم که مشت را نمونه خروار ندانید، چرا که اگر چنین کنید سخنان درست شما هم خریداری نخواهد داشت.
سخن آخر این که جامعه ما به افراد جسور و انتقادگر چون شما نیاز دارد اما اگر از راه درست و منطقی و علمی را پیش نروید به بیراهه خواهید رفت و نمی توانید مثمر ثمر واقع شوید. هدف بنده از این نوشته فقط توصیه ای خیرخواهانه بود. انشاا… که نظراتم موجب رنجش خاطر آن عزیز نشود.
موفق باشید.
سلام جهت اطلاع مطلب ارسالی شما بصورت مستقل منتشر شد . با تشکر