ادبیات

استاد آتانظر برزین، ماششان حمزایفی دیگر در ادبیات ترکمن

پایگاه خبری اولکامیز -برای حفظ و احیا و اعتلای زبان ، فرهنگ و ادبیات تورکمنی چه بسیار شخصیت هایی که در طول تاریخ زحمات فراوانی متقبل شده اند. مطلب ذیل به قلم قمر الدین سیدی شاعر فرهیخته و فعال فرهنگی کلاله ای است که روایتگر نمونه ای از زحمات بزرگان عرصه فرهنگ و ادبیات ترکمن می باشد. مردانی که بدون هیچ چشم داشتی عاشقانه در این راه گامهای موثری برداشته اند، همچنین چهره های دیگری نیز هستند که برای فرهنگ و ادبیات تورکمن آستین همت بالا کرده اند که نیاز به معرفی آنها در این ایام احساس میشود. این مطلب را با هم می خوانیم :

هر دل تشنه، جهت سیراب وجود، بنا به علائق خویش بر کنار چشمه ساری می نشیند و از آب گوارای آن تن بی تاب را تمیز نموده و به آراستگی ظاهر و صفای تن می پردازد و با سوار بر اسب خیال در میدان رؤیا به هر کران می تازد تا به ندای درون که هر لحظه او را بر اندیشه ای فرا می خواند پاسخ مثبت دهد، و به آرزوها و امیال ساخته و پرداخته ذهن خویش دست یابد.

یکی ز مایملک دنیا به پرورش گل ها می پردازد، پس دنیای او دنیای گل ها است و هیچ چیز به غیر از گل و گیاه عطش درونی او را سیراب نمی کند و یکی به نجابت اسب می اندیشد و عشق می ورزد و به غیر از حرکات زیرکانه و شیهه اسب شهلایش هیچ چیز قادر به اقناع وجود او نیست و بعضی ها با تمام حرص و ولع در پی یافتن راهی برای تجمیع سرمایه اند و دنیای خویش را در پول و اندوختن سرمایه می یابند و جهت رسیدن به آن حتی از ارتکاب هرگونه جنایت شوم و خیانت مذموم هیچ ابایی ندارند.

اما در این میان هستند کسانی که عاشق کتابند و علم، و سعادت بشری را در کتاب و مطالعه می دانند و به جای تیر و کمان، کتاب و قلم را تقدیم همنوعان خویش می کنند و راه اصلاح و آرامش جامعه را، استحمام دل های شوریده و مغزهای پوسیده با معانی و مفاهیم کتاب و سائیدن قلم ها بر کاغذ امید جهت شکوفایی استعدادها و رهایی از منجلاب بشری می دانند.

یکی از اندیشمندان متفکر که در محراب علم به درگاه کتاب و قلم سجده کرده و در حوزه فرهنگ و ادب ترکمن عمری گرانمایه را در چرخه پرفروغ زندگی به حراج گذاشته و در این وادی سکوتِ پرهیاهو، موی سر به دست آسیاب هنرمند روزگار سپرده و نقوش سپیدی حاکی از تلاش و تجربه را بر تارتار افشان و برگ برگ زندگی پرحادثه اش منقوش نموده، استاد آتانظر برزین است.

استاد برزین ، مرکب سفینه به پیش رانده و به عنوان ناجی، غرقابان جهل به فرهنگ و ادب و خودانِ بیخود عصر خویش را چون نوح به کشتی هدایت می نماید تا با نجات آنان به مدینه فاضله خویش دست یابد و همنوعان خویش را از کناره های رود جیحون گرفته تا کناره های دریای پرتلاطم حزر به علم و اندیشه و تفکر در فرهنگ و ادبیات ترکمن فرا می خواند.

ایشان با استشمام گل های گلستان ادبیات ترکمن صحرا و پا نهادن بر چمن های همیشه سبز اشعار شاعران به رؤیاها و نگرش های درونی خویش نگاه شاعرانه می بخشد و او طبیعت زیبا و کوههای بی مثال و رودهای خروشان زیبای زندگی را که هر کدام به نوبه ی خود زبان گویای روزگار خویش است با چشمانی زیبابین به نظاره نشسته و وصف های بی پایان و بی بدیل را در تک تک اشعار شاعران جستجو نموده و با غرق در خیالات همانند کشاورز زحمت کش که از نشاء بذرهای آغشته بر زمین و یا مانند دامدار پر تلاش که با رشد و تکثیر دام های خود در میان چمن زارها لذت می برد.

او نیز با گشت و گذار بر کوهپایه اشعار شاعران و … با خواندن سروده های آنان به عمق خیال شاعران پی برده و شاید به گونه ای می توان گفت که در درک مفاهیم و معانی و توضیح و تفسیر سروده ها از خود سراینده پیشی گرفته و غرق لذت اعجازآمیز سخنان سحرگون آنان می شود و خود نیز بدان اعتراف کرده و گاهاً اعلام می کند «من از خود شاعران شعر را بیشتر دوست دارم» زیرا که او عاشق شعر و ادبیات ترکمن بوده و خون و پوست و سرشت ذاتی اش با فرهنگ و ادبیات ترکمن عجین گشته است.

استاد آتانظر برزین با آشنایی به آثار نویسندگانی همچون بردی کربابایف، بکی سیتاکوف، قلیچ قلی اف و نورمحمد عندلیب و دولت محمد آزادی و مختومقلی و … و مطالعه عمیق آثار آنان عقل پویا و ذهن جویای خویش را ساخته و پرداخته و بدینوسیله خود نیز تبدیل به یک مرجع علمی و ادبی بزرگ ترکمن صحرا گردیده است زیرا در توضیح و تفسیر اشعار چنان مخاطب و مستمع خویش را به استشمام رایحه دلپذیر گل های ادبیات فرا می خواند که شنونده یا مخاطب احساس می کند که مستقیماً با سراینده اشعار و یا نویسنده داستان دست دوستی داده و با احساس و افکار گذشته چندین ساله او بسان انسان زنده دم مسیحائی به سخن می پردازد.

او با الهام از سخن ویکتورهوگو شاهکار فناناپذیر، خصم بیدادگر انسان ها را جهل می داند و در هر لحظه و در هر زمان به فنای این دشمن ستمگر رأی داده و همچنان تنها راه پیشرفت بشری را دوستی با کتاب و مطالعه مداوم آن می داند و در این راستا جهت ترویج فرهنگ مطالعه و انس با کتاب، کتابخوانی های محفلی را با جمعی از دوستان به راه می اندازد تا اینکه بدینوسیله عطش درونی خویش را سیراب نموده و تلنگری به تن های بی تاب و تیپ های بی کتاب ایجاد نموده و جامعه را از خموشی و خمودی بسوی پویایی و پایایی هدایت نماید .

استاد برزین جهت اعتلای فرهنگ خودی آرام و قرار نداشت و تنها راه ارتباط با دنیای کنونی را احیاء زبان مادری می داند و معتقد است هر قومی که زبان مادری خویش را از دفن بر خار و خاشاک تاریخ و طوفان های روز و سیاه چال های روزگار مصون و محفوظ ننماید بی شک آنان قومی مرده تلقی گردیده و همانند سربازان بی سلاحی هستند که جهت دفاع و ابراز وجود، خویشتن را باخته و همه چیز را دست بسته بر حلقوم حوزه های زور و تزویر تسلیم نموده است.

در این راستا جهت حفظ زبان مادری، با جمعی از صاحب نظران زبان و ادبیات و به همّت و تصمیم تشکل فرهنگی جمعیت ما غتئم غولی کلاله که خود نیز یکی از مؤسسین این نهاد فرهنگی است با تشکیل و برگزاری سمیناری برای اولین بار اقدام به تنظیم قواعد نوشتاری زبان ترکمنی نموده و در این خصوص به عنوان مدرس زبان ترکمنی در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی جهت آموزش خواهران و برادران ترکمن، بدون هیچ گونه چشمداشتی تلاش و زحمات فراوانی را متحمل می گردد تا بدینوسیله آبی به زمین های ترک خورده ادبیات و ترمیمی به ریشه های در حال خشکیدن و پژمرده شدن زبان مادری نماید.

این اندیشمند بزرگ چون مولانای روم که در شب تار با چراغ علم عرفان در پی یافتن مشکات نور دل خویش در میان انسان ها با ذکر «انسانم آرزوست» در تفحص دست یابی به گوهره وجود اصل بلافصل خویش «شمس تبریزی» آرام و قرار نداشت او نیز در دل شب هنگامی که همه در خواب شیرین شبانگاهی آرمیده و به رؤیاهای مادی روزانه خویش رنگ و روی اقتصادی می دادند با غور بر بحر یار دیرینش «تنهایی» با اندیشمندانی بزرگ چون ماششان حمزایف و سایلاو مئرادئف و آ.آخمادوف و … و بسیاری از بزرگان ادبیات عاشقانه دست دوستی داده و در خیال و رؤیاهای بزرگ با آنان جهت اعتلای فرهنگ و ادبیات ترکمن تبادل اندیشه می کرد.

استاد آتانظر برزین با زمزمه «ما برای وصل کردن آمدیم» جهت نزدیکی افکار و اندیشه ی جوانان با فرهنگ خودی و احیاء لغاتی که کاربرد خویش را در مکالمات امروزی کم رنگ نموده و یا برای تزیید خزانه لغات نویسندگان و شاعران نوپا به تنظیم و ترجمه و یا به نوعی به برگردان لغتنامه ماششان حمزایف از زبان کریل روسی به زبان ترکمنی امروزی پرداخت و بدینوسیله خدمات شایانی را به فرهنگ و ادبیات ترکمن صحرا ارائه نمود که در حال حاضر این اثر به عنوان کتاب مرجع در اختیار ادیبان و نویسندگان و علاقمندان به فرهنگ قرار دارد.

این اثر بزرگ «سوزلوک» حاصل تلاش و زحمات چندین ساله استاد آتانظر برزین است. استاد برزین طی مدت مدیدی که با لغت ها کلنجار رفته و غرق در مفاهیم و معانی آنان گردیده بود، دیگر لغت ها همانند سربازان آماده باش در جلو جایگاه ذهن او با احترام خاص به رژه پرداخته و به استعمال آنان در میان کلمات، با ترکیب جملات، جهت توصیف لحظات اعلام آمادگی می کنند. و بدین ترتیب استاد دیگر خود نیز تبدیل به لغت نامه سیار گردیده و یا به نوعی می توان گفت که وجود علمی او، نویدبخش ظهور ماششان حمزایفی دیگر در ترکمن صحرا است.

در شکل گیری و برگردان اثر «دوره تاریخی و اشعار غوربان دوردی ذلیلی» کتاب دانشگاهی محقق و نویسنده مشهور ترکمنستان سایلاو مئرادف به حق انتخاب سوژه از نظر اسلوب نگارش و توضیح و تفسیر اشعار و دوره تاریخی شاعر، مطمح نظر عالمان روز و ادیبان دل افروز گردیده که استاد برزین در حین امانتداری، قلم توانای خویش را استادانه بر ورق عشق سائیده است که امروزه این اثر در میان ادیبان و نویسندگان و تشکل های فرهنگی از جایگاه علمی خاصی برخوردار بوده و در نشست های محفلی و کتابخوانی عمومی به عنوان «هفت سین» سفره علمی، تبجیل محافل و توقیر مجالس را از آن خود نموده است.

استاد برزین که خود پرورده و پرورش یافته معانی و الفاظ و فرهنگ است، دائماً در این فکر بود که جهت تعالی افکار و اندیشه ایل خود که همانند خزندگان خموش، به خواب فصلی فرو رفته و با فرهنگ و ادبیات خویش بیگانه و کیلومترها با تفکر در این مقوله فاصله دارند، و فرهنگ های غالب را فرهنگ خودی تلقی کرده و اذهان و افکار آنان در حول و حوش اندیشه ی دیکته شده دیگران و محور بیراهه ی آنان غوطه می خورند،

شبهای سرد زمستان با گروهی از دل سوختگان به فرهنگ، خواب را به دیده حرام نموده و با کمترین امکانات، حرکت وسیع میدانی خویش را آغاز نموده و موتور خموش و واشر سوخته ادبیات را به راه می اندازند و با خواندن اشعار «آدام و دونیاً» غارا سییدلی و ضبط و تنظیم آن بر روی نوار کاست و یا برگردان و دست نویسی کتاب «منزل» و «یدی گن» کریم غوربان پنس اف به تنشیر و توزیع مطالب در میان افراد ایل که کاملاً در مضیقه منابع می باشند نقش «دم مسیحائی» را ایفا نموده و بدینوسیله رمقی بر تن بی تاب و توان جامعه ایجاد می کنند و یا با تنظیم مجموعه ای از ترانه های ترکمنی با نام «گؤل دسته» و برگردان کتاب «دوتارئنگ اووازی» آ.آخمادوف و با تزریق آن بر اذهان باغشی های تازه به دوران رسیده ی روز، رسالت خویش را جهت جلوگیری از هزیان گویی بعضی از خوانندگان بی مسئول که در انتقال ادبیات بلندگوهای سیار می باشند انجام می دهد و در «دوتارئنگ اووازی» به روایت های چگونگی پیدایش دوتار و سبک های موجود به خوبی اشاره شده و نقش دوتار و آواز الهام گرفته از شعر شاعران در تسکین آلام و .. دردهای اجتماعی قوم ترکمن، زیبا و خلاقانه به تصویر کشیده شده است.

اغراق نیست که استاد آتانظر برزین را یکی از چهره های ماندگار ادبیات ترکمن بدانیم زیرا که ایشان علی رغم نظر شوم جغدان روزگار و دست اندازهای ناسازگار در جاده فرهنگ و ادب همانند دلفین های خلیج با تجدید بازدم به زندگی، با نگاه و دیدگاه مسئولانه مسیر را طی طریق نمود تا بدینوسیله سهمی در حرکت کشتی طوفان زده به سوی ساحل های امید داشته و در ساختار جامعه نوین ادبیات امروز ایفای نقش نماید که بی اهمیت جلوه دادن و نادیده گرفتن زحمات بزرگان عرصه ادب و فرهنگ، از انصاف به دور است.

زیرا که چیدن چندین اثر موجود از شاعر بزرگ ترکمن غوربان دوردی ذلیلی با چاپ های متفاوت ودر جلو دیدگان درد کشیده خود و بررسی و اصلاح کلیه اشعار و تهیه متن انتقادی به این مجموعه (غوربان دوردی ذلیلی) و افزودن بیش از شصت (۶۰) عنوان شعر به آن، در چاپ جدید و یا تهیه متن انتقادی به مجموعه اشعار مسکین قلیچ آخرین یادگار شاعر دوره کلاسیک و افزودن شش عنوان شعر به این مجموعه کار آسانی نیست. دیده اغماض بر مصائب و زحمات فراوان آنان در این راه، خشکاندن ریشه های درخت تناور امید و سپردن برگ برگ فرهنگ و ادبیات به تندباد سوزان و فصل های خزان است.

استاد برزین با ارائه مقاله ای تحت عنوان «ماغثئم غولی و عرفان» و چاپ آن در جراید و مجلات و هفته نامه های ایران و ترکمنستان اعتبار و ارزش ادبی خویش را به رخ ادیبان و همطرازان خود کشیده و وانمود می کند که سخن سرای بنام ترکمن ماغتئم غولی فراغی علاوه بر اشعار اجتماعی و انتقادی در زمینه علم عرفان نیز همانند منصور حلّاج، شبلی، زنگی بابا و… حرفهای زیادی برای گفتن دارد.

او معتقد است که هر کس بنا به اقتضای شرایط و بضاعت اندیشه جهت اعتلای فرهنگ و رشد جامعه، باید با چکش علم بر فرق جهل بکوبد تا اینکه این بلای خانمان سوز در قبال جامعه پویا و توسعه یافته فرهنگی سر تعظیم فرود آوَرَد. با این اندیشه جهت ارضاء خواست درونی خود به رؤیاهای ساخته ذهن خویش لبیک گفته و به نیت تزیید منابع برای جوانان علاقمند به برگردان مجموعه اشعار شاعر نوگرا «غوربان ناظار عزیزف» و همچنین کتاب «شجره نامه بهادرخان» می پردازد.

با این امید که این آثار، منبع و مأخذ ارزشمندی برای جوانان باشد و با مطالعه آنان شمعی به شبهای تار جهالت و کوردلی روشن نموده و رهی بسوی سعادت و سلامت بیابند.
پس از انقلاب به محض دمیدن نفسی بر آخرین دمهای فرهنگی، دوستان اهل و خاصان نسل در پی یافتن حلقه اتصال، برای روشن نمودن شمعی ز فروغ دانش و فرهنگ، و گرم نگه داشتن تنوره ی اجاق آلاچیق مکتب علم و اندیشه، به تشکیل تشکل های فرهنگی مبادرت نموده و بدینوسیله همانند انسان هایی که مهره ی باارزش گمشده خویش را یافته اند بدان تمسک جسته و هر کدام با ارائه شعر و مقاله و داستان در محافل دوستانه، هیزمی به اجاق عشق خویش انداخته و به آن حلاوت و گرمایی خاص بخشیدند. پس از مدتی با کسب تجربه و عَلَم شدن پرچم رسانه ها و مجلات داخلی و خارجی و برگزاری کنفرانسها و میزگردهای علمی و ادبی، شاخه های علم و ادب به هر کران به اهتزاز درآمده و عرصه برای تبلور شخصیت عالمان آگاه و ادیبان صحرا فراهم گردید.

اکنون سنجش و ارزیابی عملکرد شخصیت های علمی با این رویکرد کار دشواری نیست. گرچه هر گلی از باغبان ادبیات رایحه خاص خویش را داراست با این وجود جمعیت فرهنگی- هنری ماغتئم غولی کلاله بصورت نهادین و نمادین از میان تشکل ها قد عَلَم نموده و برای اولین بار طلیعه دار این میدان گردیده به تجلیل و معرفی شخصیت های ماندگاری همانند «قدیر دأده گوکلانی» که به نحوی در جای جای این صحرای سحرآمیز رنج کشیده در ساختار فرهنگی و اجتماعی این مرزوبوم به عنوان مهره ی تأثیرگذار، ایفای نقش نموده است پرداخت و سپس این بدعت حسنه در میان تمامی تشکل های فرهنگی نمود پیدا کرده و باعث معرفی شخصیت های علمی بیشتری در ترکمن صحرا گردید.

اکنون نیز اعضای این تشکل فرهنگی پا فرا پیش نهاده به معرفی و تجلیل شخصیتی می پردازد که عمر گرانمایه را در کوره داغ فرهنگ و ادب آبدیده نموده و با کوله باری از تجربه دریچه هائی از چشمه ی جوشان علم و اندیشه را به همنوعان خویش ارزانی داشته و جهت بارور شدن گل های ادبیات این دیار تن و جان لایق خویش را بر طبق اخلاص نهاده تقدیم عاشقان علم و راهیان اندیشه نموده است. باشد که این مرقومه تقدیری به تلاش او و تعزیزی به عزّت ادبی او و خدا قوتی به قوت بی قیاس و خستگی ناپذیر او باشد که قوم ترکمن الحق حیات فرهنگی خویش را مدیون چنین مردان باصلابت و با فکوری هستند که ز جان به ادب و آداب جلا بخشیده و به جمال و جلال آراستند.

منبع – مجله آق یول

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا