بایرام خان مسیر جاودان و ماندگار آوازه تورکمن

پایگاه خبری اولکامیز- نویسنده : اوراز یازیموو / مترجم:حاج قاقا بای ارزانی : محمد بایرام خان هزاران مشقت ولی تأثیرگذاردرزندگی وشهرتش رادرتاریخ تجربه کرده است.بایرام خان ازقبیله باهارلی تورکمن هابود،واجداداوازطایفه قره قوینلی تورکمن هاکه درقرن ۱۵م حکومت تشکیل داده بودندمیباشد.
شجره بایرام خان به نسل قره محمدمربوط میشود.زمانیکه پدربزرگ بایرام خان یعنی یارعلی بیگ درخدمت بایاربوددرسال ۱۴۹۷م دربدخشان درمحلی بنام قلعه ظفر«تاجیکستان امروزی»درخانواده سیفعلی بیگ «مادرش نگینه خانم»بدنیامی آید.پدرش سیفعلی درزمان طفولیت او برای آزمایش شانس خودبه خراسان،عراق مهاجرت میکند ونهایتادرغزنه ازدنیامیرود.
برای نگهداری وتربیت وآموزش بایرام یتیم خواهرپدربزرگ مادریش علی شوکوربیگ بنام پاشابگیم،پدربزرگش یارعلی بیگ ،دایی اش امیربیگ همت گماشته وکلیه امکانات لازم را مهیانموده اند.بایرام جوان علوم مربود به الهییات وادبیات راخیلی زودآموخت. او درموردفراگیری فنون وابزاروتسلیحات جنگی هم علاقه وافری داشت.اسب سواری پرتاب نیزه شمشیربازی رانیزبخوبی فراگرفت.
محمدبایرام خان همانطورکه درخانواده شان مرسوم بود،درخصوص آموزش مسائل جنگی وفرهنگی وادبیات مهارت کافی پیداکرده وبعنوان یک جوان متدین وانسان پرور الگوی جامعه خود میشود.بنابراظهارات عالم هندی حکیم علی کوثر چاندپوری:«بایرام خان قدمتوسط صورت گندم گون وچهره گشاده وبشاش که ازآن مهربانی میباریدداشت.
بایرام خان درسن۱۶سالگی به خدمت محمدبابیرمؤسس وبنیان گذارامپراطوری مغول هادرمی آید.«۱۴۸۳….۱۵۳۰م» .بایرام جوان درنبردیکه درغزدوان اتفاق افتادن«۱۵۱۲م»شرکت کرده ورشادت خوبی ازخودنشان داد.بابیرازمردانگی وشجاعت بایرام جوان تقدیروتمجید کرد.بعدازپایان نبردبابیربایرام راهمراه خودبه کاخش برد.
سپس اوروبه فرزندش محمدهمایون شاه کرده گفت:«اگرخدابه من فرزندی مثل تونمیدادآنوقت من بایرام رابه فرزندخواندگی قبول میکردم». بایرام جوان وباانگیزه راشاه زاده محمدهمایون«۱۵۰۸…۱۵۵۶م» به خدمت خودمیگیرد.وفاداری وخدمت صادقانه .شخصیت اصیل وعلاقه مندی بایرام به شعروموسیقی شاه زاده همایون رامجذوب خودکرده وباعث میگردداوبایرام رایکی ازدوستان نزدیکش اعلام کند.
بایرام خان درخصوص برقراری دولت واستحکام امپراطوری مغول هامجاهدت وزحمات فراوانی کشید.بخاطرتلاش وکوشش دربرقراری حکومت و مغول هاوشهامت هاوشجاعت هائیکه درجنگ ازخودنشان میداد به اولقب خان خانان دادند. زمانیکه محمدهمایون شاه دررابطه باشکست ازشیرشاه وشیرخان سورافغانی بامشکلاتی روبروشد.
بایرام خان جان فدایی کرده بانیروهای تحت فرماندهی خودبه کمک همایون شاه میشتابد.وقتی نیروهای اوبرای تجدیدقواوآماده کردن نیروهای تازه نفس به روستای لاقنور می رسنددستگیرمیشوند،وازطرف شیرشاه محکوم به مرگ میشوندواوفرمان قتل آنهاراصادرمیکند.درمیان اسراجوانی بنام ابوالقاسم بودکه ازنظرشکل وشمایل شباهت زیادی به بایرام داشت.دشمنان به فکراینکه اوبایرام خان است،تصمیم به کشتن وی میگیرند.
بایرام خان وقتی ازاین تصمیم اگاه میشودخودرامعرفی کرده ومیگویدبایرام خان منم نه او.درآن زمان ابوالقاسم خطاب به دشمنان میگوید:«من…بایرام خان هستم ،این جوان خدمتکارمن است وبخاطراینکه ازمرگ من جلوگیری کندمیگویدمن بایرام هستم.نوکرمراآزادکنید،مرا بکشید.»بدین سان بایرام خان راازمرگ نجات داده وخود کشته میشود.
بایرام خان که ازمرگ نجات یافته به کمک همایون شاه می شتابد.اواول به گجرات می رود.درآنجاسلطان محمدازاومی خواهدکه پیش اوبماند.امااوبه بهانه اینکه برای برگزاری مناسک حج میخواهد برودمکه،خواست اوراقبول نمیکندوبرای یافتن همایون شاه روانه می شود. بایرام خان درسال۱۵۴۳م درسواحل دریای سندبه محل نبردنیروهای همایون می رسد وبلافاصله واردجنگ بادشمنان میشود.سربازان همایون شاه بادیدن مبارزات بایرام خان می گفتند:«این جنگجوکه دارد به ماکمک میکند کی هست؟ممکنه شایدفرشته باشد!!»تعجب میکردند.همایون شاه ازاین رشادتیکه بایرام خان دراین نبردازخودنشان داد خیلی شادمان شده واوراهمیشه پیش خودنگه میدارد.
محمدبایرام خان دراواخرسال۱۵۴۳م به همایون شاه که امپراطوری خودش راازدست داده بود،بادرایت ودانائی خودش کمک می کندتادولت مغول هاراازنوبرپاکند.بایرام خان که باتورکمن های صفوی رابطه خوبی داشت.بین شاه صفوی وشاه مغول روابط سیاسی ونظامی خوبی برقرار میکند. پس ازمذاکرات زیادزمینه ملاقات همایون شاه راباشاه طهماسب فراهم میکند.
دراین ملاقات شاه طهماسب به نشانه دوستی جبه مرصع خودرابه همایون اهدامیکندوبه اطرافیانش دستور میدهدباهیئت مغولی همکاری و به آنهاکمک کنند.این عمل بایرام خان درتوافق مغول…صفوی دررهایی امپراطوری مغول ازمشکلات موجودیک پیروزی دیپلماتیک محسوب می شود. درپی این توافقات تاریخی که بایرام خان بوجودآوردمغول هادرسال های «۱۵۴۴…۱۵۴۸م»امپراطوری خودراجدیدابرپاکردند.قلعه قندهارسالهازیرنظرحکمرانی بایرام خان بود. بایرام خان بامردانگی ووفاداری خوداعتمادکامل همایون شاه رابه جذب کرد. بخاطراین رشادت ووفاداری بعنوان فرزندحکومت احترام خاصی قائل بود.
اودرسال۱۵۵۵م بایرام خان رابعنوان پدرخوانده شاهزاده محمداکبرانتخاب میکند.بایرام خان تلاش زیادی درخصوص تربیت شاهزاده چه ازنظرعلم ودانش ،شهامت ومردانگی،فنون جنگی وسیاسی ونظامی کرده زحمات سنگینی رامتحمل میشود.بایرام خان بعنوان خان خانان درخدمت همایون واکبربوده وسالهافرماندهی لشکرچندملیتی رابعهده داشت وبارهادرجنگ های مختلف رشادت وقهرمانی های زیادی ازخودنشان داد.
اوازبین زبان های مختلفی که لشکریان داشتندبخاطراینکه یک زبان عمومی داشته باشندزبان اردورارواج داد.بایرامخان،لقب خان خانان خودش رابسیارعالی ودرسطح خیلی بالابافرماندهی وهدایت لشکریان،وعلاقه شدیدخوددرسرانجام دادن مسائل ومشکلات دولتی اداکرده وحتی به آن هم راضی نشده وعلاوه برآنها باانسان دوستی،سخنوری وذهن شاعرانه خویش مشهورشده است.
اوباعلماوشعرای زمان خودازجمله:میردوستی،هاشم قصه،قوبلابگ ودیگران روابط بسیارنزدیکی داشت.باآنهاملاقاتهای ویژه،جلسات ومباحثات علمی،مشاعره وشعرخوانی تشکیل میداد.به موسیقی وسازوآوازاهمیت خاصی قائل بودوصاحبان علم وادب وموسیقی راموردتشویق ومحبت خودقرارمی دادوتأثیرشعروسازوآوازرا درزندگی افراددایماتأکیدمیکرد.باتبحر خوددررشته شعرآثارزیادی به زبان تورکمنی وفارسی ازخود بجاگذاشته است.
خیلی ازآثاربایرام خان غزلیات،رباعیات،وقطعات اوبه زبان های تورکمنی وفارسی یکی ازغنی ترین آثار ادبی دربین تورکمن های قدیمی وآسیای میانه به حساب می آید.بایرام خان،فرمانده نظامی بزرگ وخستگی ناپذیری بود،الحق که سزاوارانتخاب پدرخواندگی ازخودنشان داده وباعلاقه مندی شروع کردبه تربیت اکبرجوان ومرتباحرکات اورازیرنظرداشته ومواظب رفتاروکرداراوبودوهرجاسفری میکرداورانیزهمراه خودش میبرد.وتلاش میکردکه شاهزاده جوان راهمانندخودشداناوهوشمند واخلاق،وتوانمندوآگاه به مسائل روززمان خودتربیت کند.
درسال۱۵۵۶م همایون شاه درسن۴۸سالگی«۱۵۰۸…۱۵۵۶م»دچاربیماری شده ودرزمان کوتاهی فوت میکند.وفات همایون شاه باعث ناآرامی هاواغتشاشاتی درجامعه میشود.بایرام خان وقتی این خبرتلخ وناراحت کننده رامیشنودبلافاصله نوه بابیرشاه پسرهمایون شاه اکبراعظم جلال الدین محمداکبر«۱۵۴۲ ۱۴ساله….۱۶۰۵م»رابه تخت شاهی نشانده واورابعنوان شاه امپراطوری مغول هامعرفی میکند.
درسال۱۵۵۶م درزندگی بایرام خان اتفاق تازه ای افتاد.محمداکبردرطی برپایی یک جشن عروسی بزرگ دخترنوه بابیرشاه یعنی دخترخواهرهمایون شاه سلیمه سلطان بگیم رابه عقدوازدواج اودرمی اورد.سلیمه سلطان بگیم دختری زیبا،عاقل وداناباهوش وطبع شاعرانه داشت وبه همسرش وفاداربود.
در۱۶دسامبرسال۱۵۵۶م دراین خانواده دوست داشتنی و مهربان فرزندپسری بنام عبدالرحیم بدنیا می ۱۶۲۷ آید.۱۵۵۶/۱۲/۱۶م همانندپدرش یک جنگنده معروف دردنیا«خان…خانان»لقب میگیرد.درکاخ محمداکبرشاه روز به روزاعتباروشهرت بایرام افزون ترمیگردد.امااین مسئله به مذاق بدخواهان وحسودان خوش نمی آیدواقدام به بدگویی وچیدن توطئه علیه بایرام خان برمی آیند.این تهمت هاوغیبت هادراکبرشاه تأثیرگذاشته ونگرش اورابه بایرام خان دچارچالش مکند.
درسال۱۵۶۰م پادشاه امپراطوری مغولان محمداکبربه شهرآغراداندلی نقل مکان میکندوفرمانی صادرمیکندمبنی براینکه کلیه امورامپراطوری راازاین به بعدشخصاخودش انجام خواهدداد.این واقعه تأثیربسیاربدی روی بایرام خان میگذارد.به ضربه سنگینی واردمیشود.بایرام خان احساس میکندبدشانسی بزرگی گریبان اوراگرفته وسعی میکندراه چاره ای برای خلاصی ازاین وضعیت پیداکند.آخراومجبورمیشود نامه ای به اکبرشاه بااین مظمون ارسال کند.
«گروهی ازافرادبانیتضربه زدن وزیان رساندن به من،یک سری حرفهای دروغ ونامربوط راپیش خودبافته وپیش شماازمن بدگویی کرده اند.بدین وسیله آنهادرپی ازبین بردن ونابودی من هستند.همانطورکه هرکسی میخواهدخودراازاین تهمت هاودروغ هامبراسازدمن هم مجبورم خودم راازاین اتهامات مبراسازم.چون اطراف شماراتعدادی ازخائنین احاطه کرده اند،من هم مصلحت رادراین دیدم که پییش شمانیایم.
شمااینرابهترمیدانیدکه تورکمن هاهیچوقت به جائیکه نمک خوردندخیانت نمیکنندنه تنها شمابلکه همه دنیا میدانند.اگرفکرمی کنید من آدمی هستم به نمکی که خوردم خیانت میکنم.یک سربازعادبفرستیدتااوسرمرابریده وخدمت شماببرد.بگذاریداین واقعه برای افرادیکه درآینده فکرخیانت به دولت درسرداشته باشنددرس عبرتی باشد.
اگرمن به عمل اعتراض کنم نامردم.اگرهم دستوربه قتل من ندادیدلااقل مراازفرماندهی لشکرعزل کرده واین وظیفه رابه فردی ازکاخ که اعتمادکامل داریدبسپارید.من نیزقصددارم بروم مشهدوازآنجاهم به نجف وکربلاوسایرشهرهای مذهبی بروم،برای تداوم وبرقراری تاج وتخت پادشاهی شماوهمچنین جهت بهروزی وموفقیت وپیشرفت روز افزون شمادائمادعاخواهم کرد.» درباره شهادت بایرام خان روایات مختلفی وجوددارد،:
۱…محمدبایرام خان درزمستان ۱۵۶۱م باهمسرش به سفرحج میرود.اورادرراه حج وقتی محلی بنام گجرات نهریوالاکه رسیدفردی به بهانه راهنمائی ونشان دادن مسیر جریان آب،باخنجرمیکشد.
۲…بایرام درمحلی بنام سهرلنگ تالاب بعدازگشت وتفریح باقایق مردی پشتون بنام مبارک لوخانی که قبلا درجنگ ماچهیواراپدرش کشته شده بود به بهانه دست دا دن وسلام واحوال پرسی به اونزدیک شده وبارامخان راکشته است.
۳….بایرام خان درمحلی بنام گجرات اطراق کرده درحال استراحت بود،درکناردریاروزجمعه ۱۴جمادی الاول ۹۶۸هجری قمری«۱۵۶۱/۱/۱۸»میلادی به نماز ایستاده بودفردی خائن بنام مبارک لوخانی مخفیانه ازپشت اوراباکاردزده وکشته است.
۴…درسال۱۵۶۱م باهمسرش به مکه رفته ودرگجرات چندروزی سکونت میکند.در۳۱دسامبرسال۱۵۶۱م بایرام خان هنگامیکه درجنگل به تنهائی مشغول گردش بود۴۰نفرمهاجم به سرکردگی مبارک لوخانی افغانی به اوحمله کرده ومیکشند.وبه زندگی این مردبزرگ پایان می دهند.افغانی هاوقتی ازمرگ بایرام خان مطلع میشوند،به کاروان اوحمله کرده اموال اوراتاراج میکنند.
اطرافیان وهمراهان زایرام خان دراین درگیری فقط توانستندهمسروپسرش راازمرگ نجات داده وبه سلامت به احمد آبادمی رسانند.جسدخون آلودبایرام خان رادریک گورستان به خاک میسپارند.پس ازمدتی جسدوی رابه دهلی برده ودفن مکنند.همسربایرام خان وپسر۴سالهه اش عبدالرحیم رااکبرشاه به کاخش آورده وسرپرستی آنها رابعهده میگیرد.
بعدازچندسال یعنی درسال۱۵۷۷م جسدبایرام خان رادوباره به مشهدمیاورندودرجوارمسجدشیخ گدائی به خاک می سپارند.شیخ گدائی دستورمیدهد روی گنبدمزار بایرام خان روی سنگ مرمر این جمله «بهترین گلهاهم روزی پژمرده میشوند»راحک کنند.
امروزه درمدارس ودانشگاه های تورکمنستان کلیه آثارونحوه فعالیت های علمی بایرام خان تریس میشودودرمحافل علمی ودانشگاهی ومدارس متوسطه به این مناسبت مسابقات علمی،کنفرانس های ادبی وشب های شعرازطرف آموزش وپرورش وآموزش عالی این کشور برگزار میگردد.
منبع – هفته نامه سایران
www.ulkamiz.ir

