ادبیات

با مختومقلی / ۵

« درويش» دن، يگ يوقدور خدايه

پایگاه خبری  اولکامیز – قربان جان سحر خیز : با مختومقلی از هاروت و ماروت، مغضوبان چاه بابل باید گفت.

«هاروت ماروت» آدلی ایکی پریشته /بابل قویی سینده چاهه دوشدیلر  (۶۳)

و از نکیر و منکر، فرشتگان سوال در شب اول قبر، پاسخ ها باید شنید.

« من ربک» دیب «منکر نکیر» گلــرلر / جوابین برمسنگ، وای لاری باردور  (۶۴)

از میکائیل فرشته باران،

گوتار دیلار کویزه نی، گوردی جبرائیل امین    

«میکائیل» سیقدی یرنی، آقدی قویی چشمه وار (۶۵)

از جبرائیل پیام آور وحی و قرآن،

«جبرائیل» گترمیش اولی درگاهدان / محمد (ص) اینن کلامی گوردوم (۶۶)

از دمیدن صوراسرافیل در آخر الزمان،

گوگ یاریلپ داغلار سارسار یریندن  / «اسرافیل» صورنی چالسا گره گدور (۶۷)

و از جان دادن عزرائیل به خدای سبحان، نکته ها باید آموخت.

ا نینگ امریندن، حق فرمانیندان /«عزرائیل» اوز جانین آلسا گره گدور (۶۸)

و امّا در گذری دیگر از ایام، با مختومقلی سالکان طریقت و خرقه پوشان راه حقیقت راه دوباره شناخت.      عالمان علم و صاحبان قلم را تکریم نمود و از خرمن دانش آنان، خوشه چینی کرد.

نیرده درویش گورسنگ، باریب آلقیش آل 

 « درویش» دن، یگ یوقدور خدایه (۶۹)

چون عطار هفت شهر عشق را گشت و شیخ صنعان را در راه کعبه، دلباخته دختری ترسا گردانید که عاقبت چگونه خمر نوشیده، زنار بر کمر بسته و به خوکبانی مشغول گشته است.

«شیخ صنعان» دک اوزین قایغا اولانسام      

 شبلی کمین توز توفراقه بولانســـــام (۷۰)

در خواب با شاه نقشبند دیدار کرد و حصیری کهنه با کوزه ای شکسته و قرص نانی جوین در سفره از او به میراث برد.

بیر گیجه یاتیردیم شاه نقشبند                     

«بهاوالدین» آدلی دیوانه گلدی  (۷۱)

صاحب هفت اقلیم درویشان، خواجه احمد یساوی را با صد صوفی همراه، پیاده از روی آب عبور داد.

«خواجه احمد یساوی» یوز صوفی سی بیله          

  کشتی سیز دریادان شیله گچدیلر (۷۲)

و پیک سلام و ارادت را، از باد صبا به میر کلال و بابای زنگی روانه کرد.

دهستانینگ بایریندا، بادی صبانی گورسم     

بهاوالدین «میرکلال»، «زنگی بابانی» گورسم (۷۳)

با مختومقلی، شبلی را در اظهار حقیقت خفیه پیشه گردانید.

«شبلی»نی مجنونی آلیب گلمیشام / پهلوانی بریاری ویس قلندر (۷۴)

حلاج را اناالحق گویان بر بالای دار دید.

تقدیر ازل کاتب گه بیله چاتیلدی /«منصور» اناالحق دیدی داره آسیلدی (۷۵)

و نسیمی را در مسلخ عشق، زنده پوست از تن جدا کرد.

اول کیم ایدی دابانیندان سویدیلار / «نسیمی»نی دابانیندان سویدیلار (۷۶)

با مختومقلی از جامی نامی، مولوی رومی و نظامی گنجوی باید گفت. کرامات ابوسعید را مشاهده کرد، چون یوسف همدانی، خانقاه خویش را «کعبه خراسان» نامید. و چون خیام در نیشابور ستارگان فلک را رصد کرد.

ابوسعد، عمر خیام، همدانی   / فردوسی، نظامی، حافظ پروانی

جلال الدین کبی، جامی النامی / اولارینگ یانیندا من هم سان بولسام (۷۷)

در شیراز با حافظ گل های بوستان سعدی را شمارش نمود و چون خاقانی از ایوان مداین عبرت ها آموخت.

اوقیب دیم اول «سعدی»نینگ بوستان نی      

    گور، نه عجب «خاقانی»نینگ مداین نی (۷۸)

با مختومقلی چون اویس قره نی، صحرای عرب را خلوتگه راز یافت و علم لدن آموخت.

اول ولی لر سروری سلطان «ویس»دک اولیاء    

دوشاکی اورتونجه سی بولدی قره هالیق بیلان (۷۹)

در قلب جهان اسلام چون سلیم، مفتی اعظم صاحب نظر شد.

بسان سلطان العارفین از خدمت دربار گریخت و پرچم عرفان را به امانت نزد شیخ خرقان سپرد.

اول «سلیم» شاه مکه، خانی ابن سلطان اونده دور           

«بایزید بسطام» ویس خرقانی گیگان اونده دور. (۸۰)

در هندوستان با ظاهر الدین بابر، تحصیل علم و ادب را با صدارت آمیخت.و چون امیر علی شیرنوایی از غم جانکاه عشق و هجر یار، عاشقانه سرود.

دامنگیر ده یورگان استاد «نوایی» /  چهار دیوان فرهاد شیرین زیبایی

«ظاهر الدین بابر» میزان الوایی  / قاشلارینه باریب من مجنون بولسام (۸۱)

در یونان با افلاطون کلاس حکمت و فلسفه برپا داشت و ارسطو را به آموزگاری اسکندر گماشت.

«افلاطون ارسطو» اوتدی دنیادن  /«اسکندری» یره سالدی بودنیا (۸۲)

با جام جمشید کیانی، ایران و توران را به نظاره نشست.

هر جاما قره غان «جمشیده» یتمز / هر باشا پرسانجان اسکندر بولماز (۸۳)

چون فریدون جهان را چهار تقسیم نمود.

همایون غورغانین سالدیران هارون / دنیانی دورت بولن هانی «فریدون»؟ (۸۴)

و با کیومرث بر اریکه شاهی جلوس کرد.

شیش بیلان « کیومرث» گیان چندانی  

 رستم ابن زال کیوبان قلندر گچدی (۸۵)

با مختومقلی در سمنگان رستم زال را به جنگ اکوان گسیل داشت.

سمنگان شهرینده باطر «زال» بیلان/  دئو بیلان جنگ ادن «رستم» نی گوردوم (۸۶)

بر سینه سهراب پهلوان نشست.

هانی «سهراب» پرزور رستم دستان

  آ‌غمالی دونمالی لولی بو دنیا (۸۷)

و با کشتن اسفندیار روئین تن، حماسه ها آفرید.

«اسفندیار» روی تن،رستم زال ینده                 

یارب خبر بیلنمزمی یارسندن (۸۸)

با مختومقلی باید از عدل انوشیروان یاد کرد.

«نوشیروان» وقتی دک جهان یاییلسون         

 رحم ایلایب یاغمیر یاغدور سلطانیم (۸۹)

با خسرو شاه ساسان ابیاتی چند سرود.

«خسرو» اوقادی بیرینچه غزل ابیات                 شیرین استادیگی جفت عاشقی فرهاد (۹۰)

در نخجیر بهرام را کمان بر دوش در پی گور، روان ساخت.

سلمان افضلی سرخوش ایلایب  / «بهرام گور»ی توتیپ مدهوش ایلایب (۹۱)

از مرگ کیکاوس عبرت ها گرفت

نیله دینگ سلطانی اولدوردینگ خانی /شاه «کیکاووس»نی رستم زال نی (۹۲)

و در تبریز آئین سخنوری را از شاه صفوی آموخت.

سخنور من دییان کوپ دور جهانده / هرکیم «شاه عباس» دک سخنور اولماز (۹۳)

با مختومقلی چون قیام عصام الدین به بیداری مسلمین پرداخت.

«قیام عصام الدین» قویب آدینی / بیلمنام یاقین می آخرزمانه (۹۴)

و در اتحادی فراقومی بر خدمت کمال خان افغان همت گماشت.

رواج برگیل یموت گوگلانگ ایلنه/ اول «کمال خان اوغان» بولسون باشیمیز (۹۵)

آری، با مختومقلی به اراز منگلی نامه نگاشت.

بیزدن سلام بولسون «آراز منگلی» شاهیره         

  مسلمان کافرینگ فرقی کیمده دور (۹۶)

و با دردی شاهیر به مشاعره پرداخت.

«دردی شاهیر» بیزدن خبر سوراسانگ         

  جبرائیل گتیردی ارغوان بیچدی (۹۷)

سراغ از خویشان دور افتاده خویش گرفت.

بابامیز قرینداش «یمره لی تکه» / سویین خان ایلینده باردور بیریکه (۹۸)

در همه حال جویای اقوام نزدیک بود.

هندوستان ختایا باران  / «عطانیاز خان» گورینر (۹۹)

و همواره استادان و راهنمایان طریقت را به نیکی یاد کرد.

تموغ ده دور تادنیادن اوتینچه  / پیری میز «بگ دردی ایشان» هم دالمی (۱۰۰)

چهارشنبه ها کلاس طلاب را تا ظهر جمعه تعطیل نمود.

قوش قونسون دیپ باشیما، بلبل هنگین قوردیغیم    

«چهارشنبه» گون «چاش» وقتی، قوندوردیغیم بیلمازمینگ (۱۰۱)

و در یوم الخاص از زدن تیغ به ناخن اجتناب کرد.

حق ساقله سین سواش باسان آیاقدان    

«چهارشنبه» گون تیغ دگیرلن درناقدان (۱۰۲)

آنگاه در تاریک و روشن هر آدینه به قصد حج پاکیزه شد، وضو تازه کرد و در نماز دست نیاز به سوی آسمان برداشته این چنین سرود:

نیتیم کعبه دور، خیالیم حج دور /  اقراریم بار حج طواف نی ادماگه (۱۰۳)

و بدینسان ۲۶۶ سال بعد از آخرین سروده اش:

سیل اده لینگ بو جهانا، جهانده نالار گورینر     

 اسکندر جمشید سالیدران بیک منارلار گورینر (۱۰۴)

دعایش مقبول درگاه احدیت قرار می گیرد و از دیار گوگلان ها، فاضلی تقوا و عالمی دانا به نیابت از مختومقلی عازم مکه گشته و به حج مشرّف می شود. (۱۰۵)

به جای مختومقلی احرام بسته، طواف خانه خدا می کند، بوسه بر حجر اسود می زند، به یاد سعی هاجر هفت بار فاصله کوه صفا و مروه را طی می نماید، در مقام  ابراهیم آرام یافته، و از آب زمزم سیراب می گردد.

در مشعر الحرام عرفه،‌ نماز مغرب و عشاء یکجا به جای می آرود، در منا شیطان رجیم را سنگسار می کند و برای پروردگارش قربانی می نماید، با طوافی دیگر و انجام سایر فرایض، به تمام معنا و اخص کلمه،‌مختومقلی، ابن دولت محمّد آزادی «حاجی» می شود.

گرچه در طول حیات خویش درآرزوی دیدن غار حراء و جستجو در کوه احد به دنبال مشهد دو دندان پیامبر (ص) حسرت به دل مانده است.«احد» اورشیندا اول مصطفی نینگ            

 « ایکی دیشی» شهید بولان گون لرهی (۱۰۶)

اما اینک :

مختومقلی خوش بولســـــــــــــــا       

 آقســــا دیـــــــــدام یاش بولســــــا

ایمانیم یولداش بولســـــــــــــــــا                 

بارسام کعبــــــــــه نی گورســـــم (۱۰۷)

در خاتمه وصیّت این بزرگ مرد عالم عرفان را زیبنده کلام و حسن ختام می دانم.

هر مجلسده، صحبت ده یاد ادینگ بو غریبی   

ای یرانلار شاد ادینگ، خیر دعاده بیزنی (۱۰۸)

  التماس دعا     ( « قربان جان   سحرخیز » )

 www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا