
پایگاه خبری اولکامیز – دکتر عبدالرحمن دیه جی ، شاعر و نویسنده : موضوع نحوه ترجمه اشعار مختومقلی به فارسی مدتی است که به بحثی دوستانه بین اینجانب و دوست گرامیم احمد مرادپور تبدیل شده است که حتما دوستان اهل ادب آن را دنبال می کنند. این بحث هر چند که شروع چندان خوبی نداشت اما به مرور زمان سیر آرام و منطقی خود را یافته است و فکر می کنم به شکل فعلی شاید برای خوانندگان گرامی نیز خالی از ثمر نباشد.
در واقع اگر بگویم اکنون از حالت بحث به تبادل نظر تبدیل شده است شاید اشتباه نکرده باشم. بنده و آقای مرادپور عزیز آنقدر با هم صمیمی هستیم که از طریق چت و اینترنت صحبت کنیم و به تفاهم برسیم اما هدف بنده از نگارش این متون این است که تبادل نظرهای ما برای جامعه ادبی و فرهنگیمان هم سودمند باشد و بتوانیم نمونه ای از بحث و نقد محترمانه و تفاهم آمیز در عین تفارق دیدگاهها را ارائه دهیم.
بار آخر بنده از مرادپور گرامی خواسته بودم که نمونه ای از ترجمه مورد نظر خود را ارائه کنند تا ما هم استفاده کنیم و به ضعفهایمان پی ببریم. ایشان هم زحمت کشیدند و نمونه ترجمه خود را ارائه کرده اند.
حال بنده می خواهم با نگاهی منتقدانه نظری بیندازم به ترجمه ایشان. البته پیش از این اساتید محترم یاشولی هوشنگ گل محمدی و ارازمحمد سارلی مقالاتی مختصر روی ترجمه ایشان نوشته و به نکات صحیحی اشاره کرده بودند. اما بنده در این مقاله قصد دارم که نگاه موشکافانه ای به آن داشته باشم تا شاید برای برخی علاقمندان ادبیات نیز مثمر ثمر واقع شود.
پیش از هر چیز اهمیت و جدیتی که آقای مرادپور به این موضوع داده اند ستودنی است. در عین حال جا دارد از دفاعیاتی که ایشان از دوستان اهل قلم و مطبوعاتی در دادگاه مطبوعات می کنند نیز قدردانی ویژه ای بکنم و اذعان بدارم که برای اینجانب و جامعه مان شخصیت ارزشمندی هستند، شخصیتی که علاوه بر پرداختن به ادبیات با توجه به رشته تحصیلی خود از اهل قلم نیز دفاعهای جانانه ای می کنند.
در صحبت صمیمانه و دوستانه ای که چندی قبل با ایشان داشتم آقای مرادپور، متن فارسی شعر «تورکمنینگ» را به عنوان ترجمه مختومقلی با صدایی زیبا و احساسی برای بنده خوانده بودند، اما پس از همفکری با هم به این نتیجه رسیده بودیم که این ترجمه نیست بلکه بازآفرینی شعر است و به فرق بین ترجمه و بازآفرینی پرداخته بودیم.
آن موقع بنده چون فقط به نوشته ایشان گوش داده بودم و تطبیقی با اصل شعر انجام نداده بودم آن را بازآفرینی خوانده بودم اما بعد از انتشار آن در سایت اولکامیز تطبیقی با اصل شعر انجام دادم و با عرض معذرت متوجه شدم که این نوشته از مرز بازآفرینی نیز فراتر رفته و کلا سروده مستقلی شده است. یعنی نه ترجمه است و نه بازآفرینی. بلکه سروده ای تازه است که آقای احمد مرادپور با الهام از اشعار مختومقلی و مقداری هم شاملو، ارائه کرده است و نمی توان به عنوان ترجمه یا باز آفرینی اثر مختومقلی از آن یاد کرد.
شاید تشریح معانی و مفاهیم ترجمه و باز آفرینی و آفرینش ادبی در این بخش بی ثمر نباشد.
۱.فرق ترجمه با باز آفرینی و آفرینش ادبی
ترجمه: ترجمه چیست؟ تعریف متداول ترجمه عبارتست از برگردان متن مکتوب از یک زبان به زبان دیگر ، بطوری که متن جدید و ترجمه شده ای تهیه شود که منعکس کننده محتوا و برداشت های فرهنگی از متن اصلی (منبع ) و رسومات و فرهنگ مخاطب متن جدید (مقصد) باشد.
با این توضیح که در شعرها معمولا دو نوع ترجمه استفاده می شود.
آ.) ترجمه مفهومی: در آن مفاهیم به شکل دقیق منتقل می شود. همان روشی که اینجانب در کتاب برگزیده اشعار مختومقلی، در پیش گرفته بودم (البته با ترجمه تحت اللفظی که کلمه به کلمه است فرق می کند. در این نوع ترجمه مفاهیم را باید منطبق با واژگان و فرهنگ زبان مقصد باید ارائه کرد)
ب.) ترجمه آزاد: این ترجمه، ترجمه ای است که اطلاعاتی اضافه بر آنچه در متن مبدأ آمده به آن افزوده می شود و مترجم پیام متن مبدأ را صرفنظر از آرایش ردیفی زبان مبدأ به صورت آزاد در چهارچوب زبان مقصد ترجمه میکند. این نوع از ترجمه برای انتقال علوم و آموزش همگانی میتواند مناسب باشد و یا برای متونی که ترجمه آن غیر ممکن باشد؛ چرا که آسانترین راه برای انتقال دانش به جویندگان آن، آسانسازی علم و حذف اصطلاحات پیچیده و نوشتن با قلمی روان و نثری گویا است که این امر جز از طریق ترجمه آزاد صورت نمیگیرد.
در این ترجمه معنا لزوماً همان چیزی نیست که در زبان مبدأ وجود دارد، بلکه مفهوم و محتوای کلی آن همراه با توضیحاتی دیگر به زبان مقصد ترجمه میشود. از اینرو کاری متقن و مورد اعتماد برای فعالیتهای علمی بهشمار نمیرود اما برای گسترش دانش عمومی میان عموم مردم کارآیی دارد.
باز آفرینی چیست؟
هرگاه هنرمند با الهام گرفتن از اثری کهن دست به آفرینشی نو بزند، و اثر اولیه را به گونه ای جدید بیافریند، بازآفرینی کرده است. هر چند اثر جدید همان اثر اولیه نیست؛ رگه هایی از اثر اولیه در آن دیده می شود. بعضی نویسندهها روی درونمایه و شخصیتها کار میکنند. برای مثال بهرام بیضایی در داستان «آرش» یا «سیاوشخوانی»، درونمایه داستان شاهنامه را تغییر داده و از دریچه دید خود به قهرمانان شاهنامه نگاه کرده است. بعضی هم مکان و زمان را دگرگون میکنند و این حادثه ادبی مرتب اتفاق میافتد و تکرار میشود. البته بازآفرینی در داستان و بازآفرینی در شعر نیز تفاوتهایی دارد. در مورد بازآفرینی شعر می توانیم چنین توضیحی ارائه کنیم:
بازآفرینی، حد واسط وفاداری و آفرینش ادبی است که در آن «مترجم نه فقط ساختار جمله، بلکه مفهوم جمله را از منظری دیگر مینویسد، به طوری که تطابق یکبهیک میان ارکان متن اصلی و متن ترجمهشده از بین میرود… و مقصود از بازآفرینی، کمک به روانتر کردن و بومی کردن متن است» (دلزندهروی، ۱۳۹۵: ۱۵۴).
آنچه در بازآفرینی خلق میشود و متمایز از متن مبدأ میگردد، شکل و ساختار اثر است و آنچه از متن اصلی باقی میماند، معنا و محتواست. در حقیقت، مترجم در بازآفرینی، به منظور انتقال صحیح و روان معنا به مخاطب خود، ضمن وفاداری کامل به معنای متن مبدأ، با توجه به ساختارهای زبان مقصد، دست به بازآفرینی در حوزه شکل میزند. از این روست که وفاداری معنایی، لازمه بازآفرینی محسوب میشود و مرز تمایز آن با آفرینش ادبی است که اصل وفاداری در آن جایی ندارد.
آفرینش ادبی:
| آفرینش ادبی خلق اثری جدید و مستقل از سوی نویسنده و شاعر است که با بازآفرینی متفاوت است. در بازآفرینی، با رعایت اصل امانت در حوزه معنی، مترجم با بومیسازی ساختارهای زبانی، ترجمهای روانتر و فهمیدنیتر ارائه میدهد، اما در آفرینش ادبی، خواننده با اثری جدید در حوزه محتوا و شکل روبهروست. آفرینش در ترجمه میتواند در سطح کلی یا جزئی اثر نمود یابد و در صورتی که در هر دو سطح شاهد آفرینش ادبی مترجم باشیم، دیگر نمیتوان اثر را ترجمه دانست، بلکه اثری مستقل محسوب میشود. |
https://journals.atu.ac.ir/article_8937.html نرگس انصاری استادیار زبان و ادبیات عربی )
حال بر می گردیم به نوشته شما آقای مرادپور که آن را به عنوان راهی نو ارائه کرده اند، ایشان در مقدمه این اثر خود، گویا در ترجمه بودن یا بازآفرینی بودن نوشته خود دچار تردید شده اند که در جایی به عنوان ترجمه از آن یاد می کنند و بعضا به عنوان بازآفرینی که این دو، دو نوع ادبی متفاوت از هم هتسند. نمونه هایی از نوشته هایشان را اینجا می آورم:
«من با پذیرش این امر اذعان می نمایم که کار ما ترجمه در مفهوم متداول ان نمی باشد و وفاداری به متن شعر اساسا” مقصود ما نبوده است» .
« هدف ما کوششی است برای حفظ عظمت و سترگی اشعار ، به گونه ای که با انتقال ان به زبان فارسی از هیمنه و ساختار شکوهمند ان کاسته نشود چرا که در ترجمه های متداول ، علیرغم کوشش مترجمان برای حفظ شکوه ذاتی شعر، قیودات موجود درذات النفس ترجمه سبب ریزش وقار موجود در بطن اشعار ترکمنی می گردد . شکی نیست آنچه ما انجام می دهیم صرفا” یک کوشش است و هرگز در مقام همانند سازی و همانند نگری نیستیم چرا که اساسا” هر گونه برگردانی نمی تواند واجد کیفیت اثر اصلی و نخستین باشد .» (مراد پور)
از جملات بالا استنباط می شود که می خواهند ترجمه متفاوتی ارائه بدهند. اما در ادامه، کار خود را نوعی بازآفرینی نشان داده اند:
« بنا به توصیفاتی که شرح آن رفت هدف ما کشف مقصود و منظور غایی شاعر از میان متون شعری و بیان ان به زبان خود ما می باشد این سبک از کار نوعی باز آفرینی شعر اصلی می باشد این شیوه تحت عنوان Render در عرصه بین المللی دارای سابقه می باشد و می توان به ترجمه رباعیات حکیم عمر خیام توسط ادوارد فیتز جرالد اشاره نمود ».
مرادپور گرامی بالاخره مشخص نکرده اند که کارشان ترجمه است یا بازآفرینی ؟ اگر ترجمه است پس کجاست این ترجمه؟ اگر باز آفرینی است چرا تا به حال همه اش روی ترجمه بحث می کردیم. ما که منتظر ترجمه از ایشان بودیم؟ مخصوصا ترجمه اشعاری که انتقال مفاهیم آن به فارسی سخت است ( مانند اشعار صریح و عاری از تخیل و طبیعت گرایی و احساسی مثل: اشک اؤزون آت سایار و …)
حالا بپردازیم به موضوع رندر و ترجمه ادوارد فیتز جرالد که آن را الگوی خود قرار داده اند. در این بخش می خواهم هم کلمه رندر را باز کنم هم به ترجمه فیتز جرالد بپردازم که آیا واقعا جناب مرادپور مثل ایشان ترجمه کرده اند؟ البته اینجا اصلا احتیاجی به کلمه رندر RENDERهم نبود ایشان می توانستند معنی فارسی آن را استفاده کنند که خواننده ایرانی نیز قضاوت صحیحتری انجام بدهد. یا این که بهتر بود کلمه رندر را به خوبی شرح و نمونه های عملی ارائه می دادند تا نیازی به توضیح اینجانب نباشد.
۴. رندر چیست؟ واژه رندر بنا به محل استفاده و کاربردش معانی مختلفی دارد.
۴.۱ معنای رندر در انیمیش سازی: Render یا پرداخت صحنه، سازنده صحنه عظیم سه بعدی می باشد. اگر بخواهیم آن را تعریف کنیم باید بگوییم که به مدت زمانی که طول می کشد تا یک صحنه سه بعدی از نرم افزار مورد نظر خروجی گرفته شود.
در کارهای گرافیکی: ترکیب چند پروژه تصویری یا گرافیکی و ارائه یک ویدئو یا کار گرافیکی واحد. یعنی از چند پروژه یک پروژه ساختن.
۴.۳ معنای لغوی رندر: دادن، ارائه دادن، تحویل دادن، در اوردن، ترجمه کردن، تسلیم داشتن، صرفنظر کردن، واگذار کردن، عمل به مثل کردن، جواب دادن، تلافی کردن، پس دادن، بازگرداندن، پس فرستادن، (سزا یا حق یا بدهی) پرداختن، بازپرداختن، بازپس دادن، – کردن، ادا کردن، (نمایش یا موسیقی یا قرائت شعر و غیره) انجام دادن، ایفا کردن، اجرا کردن، (معمولا با : into) ترجمه کردن، برگرداندن، (از راه ذوب کردن) به دست آوردن، آب کردن، صاف کردن، (به ویژه در دادگاه) حکم کردن، داوری کردن، (حکم) صادر کردن، تصویر کردن، (عکس) کشیدن، (بنایی – آجر یا سنگ را) با گچ پوشاندن، گچکاری کردن، دوغاب زدن، اندودن، (به ویژه دوران فئودالیته) پرداخت، خدمت (به ارباب در برابر زمین و بذر)، منتقل کردن
خب حالا منظور نگارنده ما کدام رندر است؟ آیا منظورشان ترجمه است؟ یا به شکل کلی ارائه کردن و … بگذریم. بهتر است نگاهی بیندازیم به ترجمه های ادوارد فیتز جرالد که آقای مرادپور آن را الگو قرار داده است.
۵. آیا ترجمه مرادپور مثل ترجمه ادوارد فیتز جرالد است؟
بهتر بود آقای مرادپور موقعی که از ادوارد فیتز جرالد سخن می گویند نمونه ترجمه هم ارائه می کردند تا شاهدی بر مدعایشان شود. بنده به جای ایشان نمونه ها ارا ارائه می کنم.
اولین نکته این که ترجمۀ فیتزجرالد نوعی ترجمه آزاد است اما سعی کرده غیـراز آزاد بـودن وزن را نیز رعایـت کنـد. «فیتزجرالـد از وزن Iambic پنج پایه که ضربآهنگی ملایم و متفکرانه دارد، استفاده کرده است» و قافیه را هم بـر اسلوب رباعی آورده، یعنی در همۀ مصراعها غیـراز مصـراع سـوم قافیـه را رعایـت کـرده است (مجله پژوهش ادبیات جهان، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۵، ص ۵۴۳- ۵۶۳)
Perplext no more with Human or Divine,
To-morrow’s tangle to the winds resign,
And lose your fingers in the tresses of
The Cypress-slender Minister of Wine
در حالی که ترجمه مرادپور نه وزن دارد و نه قافیه که از این نظر هیچ ارتباطی با نوع ترجمه فیتز جرالد ندارد. باید به این نکته توجه کرد که مترجم وقتی وزن و قافیه استفاده می کند در بند آنها قرار می گیرد و مجبور می شود که بعضی جملات را تغییر دهد لیکن به مفهوم کلی شعر وفادار می ماند. اما وقتی از نثر ادبی برای ترجمه استفاده می کند دیگر محدودیتی چون وزن و قافیه ندارد و می تواند ترجمه مفهومی دقیقی ارائه دهد.
حال ترجمه ای از جرالد با اصل فارسی آن ارائه می کنم که مشخص شود چقدر به اصل شعر وفادار مانده است.
این کهنه رباط را که عالم نام است
آرامگه ابلق صبح و شام است ( عمر خیام)
Think, in this batter’d Caravanserai
Whose Portals are alternate Night and Day,
معنای تحت اللفظی ترجمه جرالد این است:
در این رباط کوفته شده ( کوبیده شده)
فکر کنید روی پرتال های متناوب شب و روز .
اصل و ترجمه آن با هم کمی تفاوت دارند اما معانی و زبان آن از هم جدا نیستند. در ترجمه نیز مثل اصل آن رباط و شب و روز آمده است که شاعر روی آن اندیشه می کند. در مصراع دوم به جای ابلق که معنای اسب را دارد مترجم کلمه پرتال را آورده است که درست نیست. استادیاران زبان فارسی دکتر محمود کمالی، دکتر سید جمالالدین مرتضوی و دکتر اعظم پوینده که در مورد ترجمه جرالد مقاله ای با عنوان « بررسی و مقایسۀ ترجمه رباعیات خیام از فیتزجرالد با ترجمه پیتر ایوری و جان هیث استابس» در مجله «پژوهش ادبیات جهان» شماره ۲ به چاپ رسانده اند، نوشته اند که اینجا مترجم یعنی فیتز جرالد کلمه ابلق را نفهمیده است:
« ….او «ابلق» را صفت «آرامگه» گرفته و این چنـین ترجمـه کـرده اسـت: resthouse piebald درحالی که صبح و شام به اسب دو رنگی تشبیه شده که دنیا محل استراحت آن است. بنـابراین ترجمۀ درست و البته تحتاللفظی مصراع دوم چنین باید باشد: It is the resthouse for piebald of night and day! البته باید این نکته را در نظر داشت که در ادبیات فارسی منظور از ابلق معمولا اسـب ابلـق است و مجازا معنای روزگار و زمانه هم می دهد.
فیتز جرالد روش ترجمه آزاد را برای اشعار عمرخیام در پیش گرفته است چون با محدودیتهای وزن و قافیه نمی توان ترجمه دقیق مفهوم به مفهوم انجام داد. با وجود این وی در آزادترین حالت نیز حداقل یک مصراع از اصل رباعی را که چهار مصراعی است در ترجمه خود می آورد و وفاداری خود را به متن زبان مبدأ نشان می دهد و به شکل کامل از رباعی جدا نمی شود. اما آقای مرادپورکه در ترجمه منثور خود که وزن و قافیه را در آن رعایت نمی کند و از این نظر محدودیتی ندارد چقدر به اصل شعر وفادار مانده است؟ وی در ترجمه و یا بازآفرینی خود ( به قول خودشان) که شامل ۸۰ الی ۹۰ سطر است، فقط در دو جا به اصل شعر رجوع می کند، آن هم یکی اول ترجمه و یکی هم آخرش که به شرح زیر است:
- از کرانه های رود جیحون تا قلب دریای خزر
- مختومقلی،بخوان، اینک تویی زبان بران ترکمن
بقیه سطور هیچ کدام حرف مختومقلی نیستند ، یعنی جملات و ترکیبات و صنایع معنوی و لفظی ای نیستند که مختومقلی استفاده کرده است . به این صورت نتیجه می گیریم که این کار نه ترجمه است، نه باز آفرینی بلکه خلاقیت خود آقای مرادپور است به این نوع کار در ادبیات « آفرینش ادبی» گفته می شود.
آیا مراد پور در ترجمه اشعار راه نوی نشان داده است؟
آقای مرادپور از شعر مختومقلی الهام گرفته است اما اشتباهش اینجاست که الهام ادبی را ترجمه و رندر تلقی کرده و آن را راهی نو در ترجمه دانسته است. در حالی که این راه ، راه نو نیست، راهی است که پیش از ایشان در طول قرنهای گذشته بارها و بارها شعرا از آن گذشته اند و به آن « آفرینش ادبی با الهام از اثری دیگر» گفته می شود. پس ایشان نمی تواند آنها را به عنوان راهی نو به جامعه ارائه کند اما می تواند به عنوان سروده هایی با الهام از مختومقلی منتشر کند که البته این هم روش خوبی است و از نظر ادبی هیچ اشکالی ندارد. اما اگر به غیر ترکمنانی که ترکمنی نمی دانند به عنوان ترجمه ارائه کند این کار با کاری که « قلیچ ملی اف» که گفته می شود اشعار خود را به نام مختومقلی ارائه کرده است چندان تفاوتی نخواهد داشت. البته بنده مطمئنم که آقای احمدپور هرگز چنین نیتی ندارد، فقط جهت قیاس ادبی عرض کردم.
جناب مرادپور گرامی سروده های خود با الهام از اشعار مختومقلی را می تواند به شکل آثاری مستقل ارائه کنند. البته این را هم اضافه کنم که ایشان فقط از مختومقلی الهام نگرفته اند بلکه احساس می شود که از احمد شاملو الهام گرفته اند. نمونه ها:
آ- بین شما کدام
بگوئید!
بین شما کدام ( شاملو)
- به من بگو
کدام لشگر
کدام هور
کدام دریا (مراد پور)
ب- صیقل میدهید
سلاح آمان جان را (شاملو)
- اگر به شمشیر صیقل دهند آفتاب را ( مرادپور)
- گذشته از اینها کلا جمله های کوتاه با زبان ضربتی و حماسی سروده هایشان متاثر از شاملو است و…
به هر حال این کار یک کار مستقل و سروده خود آقای مرادپور است و ایشان می توانند به عنوان یک سروده شخصی ارائه کنند. اما این روش ادبی نیز باز شرایط و مشکلات خود را دارد که اگر اینجا عرض نکنم در حق دوستی که می خواهد خالصانه گامی مثبت برای ادبیات ترکمن بردارد کوتاهی کرده ام.
نگاهی منتقدانه به سروده آقای مرادپور به عنوان یک اثر ادبی مستقل
وقتی شما نوشته ای را به عنوان ترجمه ارائه می کنید، خواننده ترجمه از اولش می پذیرد که این اصل شعر نیست و نمی تواند قوت اصل آن را ارائه نماید و به عنوان یک کپی کم رنگ به آن نگاه می کند اما وقتی که به عنوان آفرینش ادبی مستقل ارائه می کنید آن موقع انتظارات خواننده نیز بالا می رود. وقتی شما شعر سپید می نویسید خواننده انتظار دارد که اثری با ویژگیهای شعر سپید حاوی زبان موجز، تخیل عمیق و ظریف، زبانی تحول گرا و … بسرایید. اما در سروده مرادپور گرامی از این نظر اشکالاتی وجود دارد که بنده آنها را گوشزد می کنم که در صورت صلاحدید قبل از انتشار سروده هایشان آنها را مدنظر قرار بدهند.
اولا ایجاز از خصوصیات ویژه شعر است که در سروده ایشان دیده نمی شود. خیلی از جملات را می توانند در یک جمله خلاصه کنند و نیازی به اطلال سخن نیست.
دوما به جای افزودن بر تعداد جملات بهتر است به قدرت خیال انگیزی شعر خود بیافزایند. همانند اشعار شاملو که به وی علاقه دارند:
- دختران هزار ستون شعله به تاق بلند دود!…
- …در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق_
در رقص راهبانهی شکرانهی کدام
آتشزدای کام
بازوان فوارهئیتان را
خواهید بر فراشت؟
البته آقای مرادپور گاه سخنان شاعرانه خوبی داشته است اما این کافی نیست و خیال انگیزی باید در سراپای شعرشان موج بزند، این سطور خوبند.
- …و کمرگاه های سخت گذر را
ببین چگونه سر به تعظیم فرو می آرند
– ببین
چگونه آسمان به زیرسم اسبان خویش در می کشند
اینها جملات خوبی هستند اما شعر سپید به عمق خیال بیشتر از اینها نیاز دارد. مرادپور عاطفه و احساس خوبی دارد که از همه جای اثرش فوران می کند. اما باید برای تقویت تصویر سازی و بیان شاعرانه تلاش بیشتری بکند تا به پختگی لازم برسد، نباید برای ارائه آثار خود عجله کند باید آنها را از غربال انتقاد منتقدین حرفه ای بگذراند. آثارش را به منتقدان کار کشته و قابل اعتماد شعر فارسی بسپارد و از نظراتشان استفاده کند. این سروده به شکل فعلی شاید احساسات چند جوان ترکمن را برانگیزد اما فردا اگر به دست اهل ادب فارسی زبان برسد هیچ امتیاز ویژه ای برای سراینده نخواهد داشت.
در مقالاتی که پیش از این نوشته بودم اشاره کرده بودم که آقای مراد پور نثر فارسی خوبی دارند. اما این را هم اضافه کنم که هر نوع ادبی نیز نثر خاص خود را می طلبد، نثر مقاله و شعر و داستان با هم متفاوت هستند. نثر آقای مرادپور در مقاله نویسی خوب است اما در شعر هنوز ضعفهایی دارد که باید برطرف کند. بنده در حد وسع نظر خود سعی می کنم که آن اشکالات را بر شمارم که دوست ارجمندمان در صورت صلاحدید آنها را اصلاح کنند.
- در این رستنگاه پاک
چه خفته ها بر بالین خون خفته اند ( اینجا نیازی به دو تا کلمه خفته نیست، به جای اولی بهتر است کلمه دیگری استفاده کنند مثل: چه کسانی- چه رادمردانی و …)
- خنیاگران عشق
به وصف خیال بر تار صدای خویش ترمه می بافند ( « به وصف خیال»، اضافه است، نیازی نیست که جمله را خیلی لخت و عور بیان کنند. بدون آن شاعرانه تر می شود: خنیاگران عشق بر تار صدای خویش ترمه می بافند ( یا این که به جای « به وصف خیال» تشبیه شاعرانه ای چون: با انگشتان خیال، با بال خیال … استفاده شود.
- فرزانگان ترکمن ( فرزانگان در این شعر جا نیافتاده کلمه بهتری لازم است. اگر مقاله بود حرفی نبود)
4- حافظان این خاک
این جان و این اب ( این جان و این آب مصطلح نیست. به عنوان ترکیب بدیع هم نمی شود پذیرفت. مراعات نظیر نیز رعایت نشده است. ترکیب بهتری لازم است. اگر آب کنار خاک بیاید درست می شود: حافظان این خاک و آب …
سطر دوم هم مثلا می توانست به این شکل بیاید: جانهای بی تاب! و یا تعبیر دیگری که مراعات نظیر در آن رعایت شده باشد.)
ببین چه تدبیر در پیشه دارند ( پیش به جای پیشه بهتر است)
- در نبردگاهان چونان گوراوغلی
چونان او چالاک
چونان او بی باک ( ایجاز رعایت شود. پیشنهاد: در نبردگاهان چونان گوراوغلی ، چالاک و بی باک… البته در خیلی از اشعار تکرار جملات هم به شعر زیبایی می دهد. شاملو هم در اشعار خود از صعنت تکرار استفاده می کند، اما نباید بر ایجاز شعر خلل وارد کند و به خاطر قافیه سازی اطلال سخن شود)
- نشسته در خلوت خویش رویایی از جان می سازم ( «رویایی از جان ساختن» ترکیب شاعرانه ای نیست)
- اگر سلحشوران ترکمن روی به آسمان آرند
اگر به جیحون در آیند و برون آیند ( دو تا «آیند» پشت سر هم از زیبایی جمله کاسته است. مضافا در شعر سپید هر چه فعل کمتر بهتر.)
- چگونه خاک ز زیر سم اسبان بر فراز در می کشند ( بر فراز در می کشند ، غلط است. در کشیدن در ادبیات به معنای: نوشیدن، استنشاق کردن، دمیدن، ملهم کردن، تنفس کردن …است. سراینده گویا خواسته بگوید از زیر سم اسبان غبار بر می خیزد نه این که غبار را بنوشند. اینجا باید به جای «در کشیدن» ،« بر کشیدن» می نوشت که به معنای خارج کردن و بالا بردن است. «بر فراز» نیز خود نوعی پیشوند است و نباید جلوی پیشوندی دیگر یعنی « بر یا در » بیاید ، اگر به جای « بر فراز در می کشند» بنویسند: « ز زیر سم اسبان بر می کشند» جمله درست می شود )
این اشکالات اگر در نثر یا مقاله بود شاید چنان اهمیتی نداشت که در شعر دارد. چون قدرت اصلی شعر در نیروی جادویی کلمات است باید در انتخاب کلمات و جملات حتما باید حساسیت زیادی نشان داد.
در این مقاله اشکالات را با نمونه های عینی نشان دادم. حال انتخاب با سراینده است که بپذیرد یا نه. اما توصیه ام به کسانی که می خواهند از ترجمه و یا شعری انتقاد کنند این است که با جملات کلی از روی آنها عبور نکنند و حتما با مثالهای واضح به تجزیه و تحلیل بپردازند.
البته همان طور که در بالا نیز اشاره کردم آقای مرادپور ویژگیهای شاعرانه خوبی هم در نوشتارشان دارند که می توانم به شکل زیر خلاصه کنم.
- جملات شاعرانه و تصویری خوبی دارند که باید بر تعداد آنها بیفزایند
- احساسات و عواطف قوی ای دارند که لازمه جوشش و خلاقیت ادبی است
- جملات کوتاه و پر انرژی و کوبنده ای دارند که اگر به آنها عمق خیال لازم را بدهند نتایج بهتری خواهند گرفت.
هدف بنده از نگارش این متن بلند تشریح و باز کردن مسائل برای دوستان علاقمند بود تا شاید بتوانم اطلاعات مفیدی با نمونه های عینی در اختیارشان قرار دهم. آقای احمد مرادپور با تلاشهای خالصانه ای که هم در دفاع حقوقی از اهل قلم منطقه انجام می دهند و هم اهمیتی که به ادبیات و فرهنگ ترکمن می دهند برای بنده و جامعه ما شخصیت محترم و ارزشمندی هستند.
بنده همیشه به کسانی که با جسارت برای اثبات نظریه ای تلاش می کنند و حرفهایشان در حد شعار نمی ماند اهمیت ویژه ای قائل هستم. البته بیان اشکالات آنها نیز وظیفه اهل ادب و منتقدین است تا راهی را که در پیش گرفته اند به شکل بهتر و صحیحتر ادامه بدهند. امید است نقد علمی با بیان مصادیق در جامعهی ادبی ترکمن رشد روزافزون یابد تا این خلاء اساسی ادبیاتمان با تکیه بر علوم ادبی و بینش منصفانه پر شود و موجبات تعالی اهل ذوق فراهم آید.
www.ulkamiz.ir


