ادبیات

راهی نو

سرزمین من

پایگاه خبری اولکامیز – احمد مرادپور : بنا به پیشنهاد دوستان در تلاش بر آمده ام پاره ای از اشعار مختومقلی بزرگ را به سبک استخراج معانی به زبان فارسی برگردانم، کوشش ما اینست که با درک معانی و مفاهیم کلمات شعر در بستر و بازه زمانی حیات شاعر، مقصود وی را در قالب شعر نو بیان نماییم و این کار غایت سختی می باشد چرا که ادراکات اشخاص منحصر به فرد بوده و در نتیجه سبک و قلم افراد نیز قائم به شخص می باشد از این رو هر مخاطبی می تواند ادعا نماید که ما در کشف یا انتقال مقصود شاعر و یا هر دو امر ناکام مانده ایم .

پر واضح است که بسیاری از دوستان ادیب و اهل قلم نیز خرده خواهند گرفت که اثر ما تفاوت بنیادین با متن اصلی دارد و در نسخه ما معادل کلمات متن اصلی مشاهده نمی گردد، من با پذیرش این امر اذعان می نمایم که کار ما ترجمه در مفهوم متداول ان نمی باشد و وفاداری به متن شعر اساسا” مقصود ما نبوده است .

ممکن است در این کار (انتقال مفاهیم) ، کلمات کاربردی ما بیشتر یا کمتر از متن اصلی باشد بنابراین تطبیق و پی خوانی کلمات جهت دستیابی به معادلات عینی برای خوانندگان فایده ای در بر نخواهد داشت از این رو ناچاریم مخاطبینی را که به دنبال متن عینیت یافته می باشند به آثار مترجمان کلاسیک ارجاع دهیم ، شایسته ذکر است که هدف ما کوششی است برای حفظ عظمت و سترگی اشعار ، به گونه ای که با انتقال ان به زبان فارسی از هیمنه و ساختار شکوهمند ان کاسته نشود چرا که در ترجمه های متداول ، علیرغم کوشش مترجمان برای حفظ شکوه ذاتی شعر، قیودات موجود درذات النفس ترجمه سبب ریزش وقار موجود در بطن اشعار ترکمنی می گردد.
شکی نیست آنچه ما انجام می دهیم صرفا” یک کوشش است و هرگز در مقام همانند سازی و همانند نگری نیستیم چرا که اساسا” هر گونه برگردانی نمی تواند واجد کیفیت اثر اصلی و نخستین باشد .

بنا به توصیفاتی که شرح آن رفت هدف ما کشف مقصود و منظور غایی شاعر از میان متون شعری و بیان ان به زبان خود ما می باشد این سبک از کار نوعی باز آفرینی شعر اصلی می باشد این شیوه تحت عنوان Render در عرصه بین المللی دارای سابقه می باشد و می توان به ترجمه رباعیات حکیم عمر خیام توسط ادوارد فیتز جرالد اشاره نمود .

نخستین شعر ، شعر ترکمنینگ می باشد که بنا به پاره ای نظرها از آثار مختومقلی نیست ( اگر چه برخی نیز بر تعلق آن به شاعر بزرگ ما تاکید دارند) معذالک به دلیل دارا بودن ساختار موسیقیایی فوق العاده ، توصیفات حماسی و نیز گسترده گی آن نزد مخاطبان ، به عنوان نخستین کار انتخاب گردیده است ، در این شعر شاعر به توصیف پنج موضوع می پردازد :

الف) حد فاصل رود جیحون تا دریای خزربه عنوان سرزمین ترکمنها

ب) توصیف زیبایی های محل

ج ) زنان ترکمن

د) نقش ریش سفیدان ترکمن

ه) توصیفات راجع به اتحاد و سلحشوری جنگجویان ترکمن .

در بازآفرینی این شعر به زبان فارسی تلاش شده است با تاکید بر مفاهیم پنجگانه مورد تاکید شاعر مشتمل بر سرزمین ترکمن ها، زیبایی سرزمین، بانوان ترکمن، ریش سفیدان و سلحشوری جنگاوران ترکمن (بدون رعایت توالی متن اصلی) به سبکی فاخر و با استفاده از واژگانی تاریخی حماسی ( آرکاییک) وبا پرهیز از کلمات عامیانه اقدام گردد.

در پایان ذکر این نکته را برای مخاطبین نکته سنج ضروری می دانم ، با دقت در متن اصلی شعر مشاهده می گردد که هر یک از قطعات دارای مفهومی مستقل می باشد (بدون نیاز به توضیح قطعه ماقبل خود، فقدان وصف روایی یکپارچه در متن شعر ) از این رو در برگردان ان به فارسی نیز علیرغم تلاش برای ایجاد وصف روایی ، ویژگی فوق الذکر در پاره ای منازل مشاهده می گردد .

امیدوارم این اثر به عنوان گامی کوچک در این حوزه مورد توجه اساتید حوزه شعر و ترجمه قرارگیرد ، هدف غایی بنده بشرحی که کرارا” بیان گردید انتقال شکوه و زیبایی اشعار ترکمنی به فارسی دانان می باشد تلاش می گردد بعد از بازآفرینی حداقل بیست قطعه از اشعار معروف در قالب یک مجموعه و ارائه به جامعه ادبی ، انعکاس این شیوه از کار ادبی برای ادامه مورد ارزیابی قرار گیرد .

ذیل این بار آفرینی، بعد از متن اصلی شعر، ترجمه آقای دکتر عبدالرحمن دیه جی را نیز اورده ام اثر ایشان نخستین ترجمه معادل ، تطبیقی و مفهومی درزبان فارسی به شیوه ای روان و قابل فهم می باشد. شایان ذکر است ترجمه ایشان به عنوان پلی میان زبان فارسی و ترکمنی مورد استفاده بنده قرار گرفته است .

سرزمین من

از کرانه های رود جیحون تا قلب دریای خزر
سرزمین اسب ها
دشت ها
و حسرت های بیکران
در این خاک
در این رستنگاه پاک
چه خفته ها بر بالین خون خفته اند

در این جلوه گاه مانا
در این شکوه بی پایان
خنیاگران عشق
به وصف خیال بر تار صدای خویش ترمه می بافند

در این جاودانگاه
فرزانگان ترکمن
حافظان این خاک
این جان و این اب
ببین چه تدبیر در پیشه دارند
فرزندان این راه را
از خدنگ اهریمنان
از شرنگ روزگاران

آنک نظاره کن
شکوه را
عصیان را
سلاطین جنگ را
ببین
چگونه از فراز کوه ها، دشت ها
زین بر اسب ها می کشند
حماسه در خون می آفرینند

جنگجویان ترکمن
فرزندان اغوزخان
مردانی از نسل مردان
جنگ آورانی از اعماق قرون
ستارگانی از میان خاک و خون
در نبردگاهان چونان گوراوغلی
چونان او چالاک
چونان او بی باک
تو بگو
به من بگو
کدام لشگر
کدام هور
کدام دریا
توانست ایستادن برابر شیر اوژن کوه مردان ترکمن

نشسته در خلوت خویش رویایی از جان می سازم
اگر سلحشوران ترکمن روی به آسمان آرند
اگر به جیحون در آیند و برون آیند
اگر به شمشیر صیقل دهند آفتاب را
آه از ان روز
زمین را بگو
چگونه توانست زیر پای اسبان ترکمن بر خویش نلرزد

بنگر
کوه ها
صخره ها
و کمرگاه های سخت گذر را
ببین چگونه سر به تعظیم فرو می آرند
بر ان مشتی که سندان می کوبد اهن را
بر ان زانویی که گردن می نشیند خصم را
ببین
چگونه آسمان به زیرسم اسبان خویش در می کشند
ببین
چگونه خاک ز زیر سم اسبان بر فراز در می کشند
آنک
تو بگو
کدام دیوار
کدام دژ
کدام خفتنگاه
فرو نخواهد ریخت بر خویشتن

به روز رزم چنان شمشیر برون آرد از نیام
که در هیچ فتنه گاهی نیاید گرفتار
چنان بر فراز آیدش قیرات را
کز نگاهش آید اضطراب زمین را هم زمان را

ز چشمان خون فشان او
کوهها
فرو پاشیده در خویش
ز نی نای پیروز خوان او
دریاها
گشوده راه در خویش

تو بگو
کدام سلطان
کدام شاهنشه
کدام خداوند
توانست
چنین نبرد اندر نبرد
چنین شکار اندر شکار

گره در جبین
ایستاده بر فراز این جهان
چونان رعد
چونان طوفان
افراشته برقامت تاریخ بیرقی
به رنگ خون
به رنگ سرخ

بخوان
مختومقلی
بخوان
اینک تویی زبان بران ترکمن

احمد مرادپور
۱۲|۵|۱۴۰۰

متن اصلی (گنبد ، مراد دردی قاضی، چاپ قابوس)

ترکمنینگ

جیحون بیلان بحر خزر آره سی
چول اوستیندان اوسار یلی ترکمنینگ
گل غنچه سی قره گوزیم قره سی
قره داغدان اینار سیلی ترکمنینگ

حق سیلامیش بار دور انینگ سایه سی
چیرفینشار چولینده نری مایه سی
رنگ برنگ گل اچار یاشیل یایلاسی
غرق بولمیش ریحانه چولی ترکمنینگ

آل یاشیل بورانیب چیقار پریسی
قوقاییب برق اورار عنبرنینگ ایسی
بگ توره آق ساقال یوردینگ ایه سی
گوران توتار گوزل ایلی ترکمنینگ

اول مردینگ اوغلیدور مرد دور پدری
گوراوغلی قرداشی سرخوشدور سری
داغدا دوزده قاوسه صیادلار دیری
آلابیلماز یولبارس اوغلی ترکمنینگ

گونگل لار یوراکلار بر بولیب باشلار
تارتسه یاغین ارار توفراقلار داشلار
بر سفره ده طیار قیلینسه آشلار
گوتاریلار اول اقبالی ترکمنینگ

گونگل هوالانار آطه چیقانده
داغلار لعله دونار قیه باقانده
بال گتیرور جوشیب دریا آقانده
اکسیلماز میوه سی بالی ترکمنینگ

غافل قالماز دویش گونی خوار بولماز
قارغیشه نظره گرفتار بولماز
بلبل دان آیریلیب سولیب سارالماز
دایم عنبر ساچار گلی ترکمنینگ

تیره لار قرداشدور اوروغ یاریدور
اقبال لار ترس گلماز حقینگ نوریدور
مردلار آطه چیقسه سواش ساریدور
یاو اوستینه یاودور یولی ترکمنینگ

سرخوش اولیب چیقار جگر داغلانماز
داشلاری سیندورور قولی باغلانماز
گوزیم غیره دوشماز گونگل اگلانماز
سوزلار مختومقلی تیلی ترکمنینگ

ترجمه (نسخه دکتر عبدالرحمن دیه جی . چاپ الهدی، ۷۳)

صحرای ترکمن

چه سرزمینی است
از دریای خزر تا رود جیحون
صحرایش جولانگاه باد ترکمن
و کوه قره داغ جوشش آور سیل ترکمن است
غنچه های این سرزمین سیاهی چشمان من است

در جای جای صحرا
اشتران نر و مادینه، در جنب و جوشند
سایه های روح نوازش ستودنیست
گلهای رنگارنگ شکفته در ییلاقش
و دشت غرق ریحان ترکمن چه دیدنیست

پریانش با جامگان رنگارنگ در گشت و گذارند
و رایحه خوش عنبر به هر سو افشان است
صاحبان این سرزمین با شکوه
که ایل ترکمن در آن مأوا گزیده
بزرگان و ریش سفیدانند

مردان ایل سربلند و سرمست
همزادگان «گوراوغلی»
از نسل جوانمردان
و دست هیچ شکارگری در دشت و دمن
به شیر مرد ترکمن نمی رسد

همگان یکدل و یکصدایند
اگر باران فرود آید
زمین و صخره ها را آب فراخواهد گرفت
و در آن روز که تمامی ایلها دور یک سفره گرد آیند
بخت ترکمن اوج خواهد گرفت

سوار بر اسب که می شود غوغایی در دلش بپاست
از نیم نگاهش کوهها به لعل مبدل می شود
و دریایش آمیخته با سیلی از عسل
و هیچ سدی هجوم سیلش را بر نمی تابد

در روز رزم خوار و زار نمی ماند
به نفرین و شور چشمی، گرفتار نمی ماند
با جدایی از بلبل زرد رخسار نمی ماند
و گلهایش جاودانه عنبر می افشاند

ایلها و قبایل بی شمار یاران او
اقبال و نور حق همراهشان
جنگجویانش سوار بر اسب رهسپار میدان رزمند
سرشار پیروزیست نبردهای ترکمن

سرافراز و پیروز
بی حسرت و سوز
صخره ها را درهم شکسته
بندها را از هم گسسته، به پیش می رانند
و مختومقلی چشم دوخته بر آنان
با دلی لبریز از سخن
چون زبان ایل ترکمن سخن می راند

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫۳ دیدگاه ها

  1. سلام. ضمن ستایش این گام نو لازم میدانم یادآور شوم که هنوز جامعه غیر ترکمن به میزان لازم با زبان ترکمنی و دیوان مختومقلی آشنایی ندارند و اما اگر مخاطبین مدنظر شما ترکمن‌ها باشند فکر کنم خود دیوان بسنده باشد. چون اصل شعر را هم اورده‌اید ظن اول اینست که می‌خواهید جامعه ترکمن زیان درباره این کار شما قضاوت نمایند. در پایان یک شوخی‌واره هم داشته باشم: وقتی نسخه فارسی شعر را می‌خواندم همش به فکر شاملو و شعر “دختران دشت” بودم.

  2. سلام و عرض ارادت ، استاد فرهمند آقای مرادپور گرامی .

    مقاله بسیار وزین و بدیعی بود . هر چند در فکر و احساس آدمی ( همانطور که کاربر محترم “سایا دویه جی ” هم فرموده اند) به نوعی شعر “دختران انتظار ” و … شاملو را تداعی می کند، ولیکن خوانشی نو و ستودنی و البته قابل تقدیر است. در انتظار اشعاری دیگر با ترجمه وخوانشی از این نوع ، و البته با چاپ آنها در قالب یک مجموعه مدون هستیم . قلم تان همچنان سبز و پربار باشد . سلامت و سرفراز باشید.

  3. نوشته آقای مرادپور را می‌توان یک شعر نوی مستقل با الهام از شعر مختومقلی نامید ولی به نظر حقیر نمی‌توان آنرا به عنوان ترجمه‌ای از شعر مختومقلی قبول کرد یا شاید هم بتوان برداشتی آزاد از شعر مختومقلی در قالب شعر نو نامید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا