مطالب ویژه

روایتی از یک تجربه ماندگار معلمی در یکی از روستاهای شهرستان ترکمن

پایگاه خبری اولکامیز- گاهی در میان شلوغی کلاس‌های درس، دانش‌آموزانی هستند که بیش از آموزش، به توجه، محبت و فرصتی برای دیده‌شدن نیاز دارند؛ کودکانی که شاید استعدادهای درخشانشان زیر سایه مشکلات زندگی و کمبود اعتمادبه‌نفس پنهان مانده باشد.

چند سال پیش، هنگامی که در یکی از روستاهای شهرستان ترکمن به تدریس ریاضی در یک مدرسه راهنمایی دخترانه مشغول بودم، با دانش‌آموزی روبه‌رو شدم که از بی‌توجهی مدیر مدرسه و برخی همکاران گلایه داشت. او احساس می‌کرد به دلیل نداشتن لباس‌های مناسب و ظاهری آراسته، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

شنیدن این گلایه‌ها مرا به فکر فرو برد. با خودم اندیشیدم که چقدر تلخ است یک دختر نوجوان، در سنی که شخصیت و اعتمادبه‌نفسش در حال شکل‌گیری است، احساس کند به دلیل شرایط زندگی‌اش از دیگران کمتر ارزش دارد.

تصمیم گرفتم بدون جلب توجه دیگران، به او کمک کنم تا توانایی‌هایش را باور کند. در کلاس ریاضی، از سؤال‌های ساده شروع کردم و به او فرصت دادم تا پاسخ‌های درست بدهد و طعم موفقیت را بچشد. هدفم تنها آموزش ریاضی نبود؛ می‌خواستم در وجودش این باور شکل بگیرد که او هم می‌تواند یاد بگیرد، پیشرفت کند و موفق شود.

در ادامه، با خانم مشاور مدرسه نیز درباره شرایط این دانش‌آموز گفت‌وگو و همفکری کردم. تلاش کردیم با همکاری یکدیگر و با حفظ عزت‌نفس او، زمینه مناسبی برای تقویت اعتمادبه‌نفس و پیشرفت تحصیلی‌اش فراهم کنیم.

همکاری من به‌عنوان معلم و همراهی خانم مشاور، نشان داد که گاهی یک مشکل تربیتی با همدلی، گفت‌وگو و تلاش مشترک، بهتر و مؤثرتر حل می‌شود.

به‌تدریج، تغییرات نمایان شد. دانش‌آموز اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرد، در کلاس فعال‌تر شد و در درس ریاضی پیشرفتی چشمگیر داشت؛ به‌گونه‌ای که حتی از برخی دانش‌آموزان دیگر نیز بهتر پیشرفت کرد.

برای من، این اتفاق تنها موفقیت یک دانش‌آموز در درس ریاضی نبود؛ بلکه نشانه‌ای بود از اینکه وقتی به انسانی فرصت می‌دهیم تا توانایی‌هایش را بشناسد، می‌تواند از محدودیت‌های ذهنی خود عبور کند و آینده متفاوتی برای خویش بسازد.

این تجربه به من آموخت که مدرسه فقط محل تدریس کتاب‌های درسی نیست؛ بلکه محیطی برای ساختن شخصیت، پرورش استعدادها و تقویت امید در دل دانش‌آموزان است.

هیچ کودکی نباید به دلیل لباس ساده، فقر خانواده یا شرایط زندگی‌اش احساس حقارت کند. گاهی یک بی‌توجهی می‌تواند زخمی عمیق بر روح نوجوانی بگذارد و در مقابل، یک تشویق ساده یا یک فرصت برابر، آغازگر تغییری بزرگ باشد.

معلمان، مشاوران و مدیران مدارس باید در کنار یکدیگر تلاش کنند تا هیچ دانش‌آموزی در سکوت و احساس نادیده‌گرفته‌شدن باقی نماند.

شاید بزرگ‌ترین موفقیت یک معلم، گرفتن نمره بیست از دانش‌آموز نباشد؛ بلکه لحظه‌ای باشد که دانش‌آموزی که خود را ناتوان می‌دانست، دوباره به توانایی‌هایش ایمان می‌آورد و با اطمینان می‌گوید: «من هم می‌توانم موفق شوم.»

امروز، پس از گذشت سال‌ها، این خاطره همچنان برایم زنده است؛ خاطره دختری که شاید بیش از هر چیز، می‌خواست دیده شود و فرصتی برای اثبات توانایی‌هایش داشته باشد.

من و خانم مشاور تلاش کردیم در کنار یکدیگر، این فرصت را برای او فراهم کنیم.

زیرا باور دارم گاهی یک معلم، یک مشاور دلسوز و اندکی توجه می‌توانند چراغ امید را در دل دانش‌آموزی روشن کنند که در میان مشکلات زندگی، در حال فراموش‌کردن ارزش‌های وجودی خویش است.

و چه زیباست اگر سال‌ها بعد، دانش‌آموزی از میان خاطرات دوران مدرسه، نه زخم بی‌توجهی‌ها، بلکه مهربانی کسانی را به یاد بیاورد که به او کمک کردند تا خودش را باور کند.

* داریوش شیرمحمدلی – دبیر ریاضی مدارس بندرترکمن

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا