ادبیات

مختومقلی شاعری آزاد اندیش

پایگاه خبری اولکامیز – یحیی یاری در شماره بیست و نهم مجله ترکمن دیار  نوشت:

مختومقلی روشنفکر زمانه‌ی خویش بود و با کنکاش و تحقیق و مطالعه در برابر دُگم‌اندیشی‌ها و تحجرگرایان زمانه‌ی خود همچنان کوشید. مختومقلی اشعاری با مضامین دینی، عرفانی، سیاسی، و اجتماعی دارد که هر قطعه از اشعارش بسته به دوران و زمانه و با توجه به رشد و تفکر ذهنی و مطالعات‌اش تغییرات محسوسی به‌خود دیده است.

جهان‌بینی مختومقلی نیز همچون سایر شعرا و اندیشمندان، با نگرشی وسیع و همه‌جانبه‌نگر، با ذهنی پویا و خلاقانه همچنان در حال تجدیدنظر در گذشته‌ی خویش بوده است.

اگرچه بسیاری از اندیشمندان مختومقلی را فردوسی ترکمن‌ها می‌نامند، می‌شود وی را حافظ، سعدی، رودکی، نظامی، و خیام ترکمن‌ها نیز نامید.

استاد رحیم کاکایی در فصلنامه‌ی سال اول شماره‌ی سوم دانش صحرا در مقاله‌ای تحت عنوان مختومقلی فراغی شاعری نیرومندتر از مرگ می‌نویسد.

ایده، تفکر و اندیشه‌ی مختومقلی، ایده و اندیشه‌ی اجتماعی انسان است که وابسته به روند اشیاء و تکامل پروسه‌های مادی در جامعه‌ و مسائل زندگی اجتماعی است. نگرش و کنش مختومقلی از هیچ برنخاسته و به هیچ نمی‌انجامد، بلکه نگرش و کنشی اجتماعا انتقادی است و کیفیت تاریخی دارد و کلید آن را باید در جامعه جست.

نوشته‌ها و عمق اندیشه‌های شاعر با عناصر دمکراتیک و اجتماعی فرهنگ ملی پیوندی ماندگار و تنگاتنگ دارد. مختومقلی شاعری سیاسی اجتماعی است.

وی در اندیشه‌ی اجتماعی خود ذهن‌گرا نبود و در لفافه‌ی پیچیده‌ی توهمان نزیست. او خواهان تغییر بود. تغییر در ماهیت روابط اجتماعی. شاعر می‌خواست در همه جا انسانیت را ببیند. از این رو مستبدان حاکم را بازدارنده‌ی این تغییر می‌دانست.

او علیه آفرینندگان مستبد تاریخ، علیه خدای همواره گرسنه ثروتمندان بود.

او این خدای گرسنه خودکامان را وانهاده بود. مختومقلی به فلسفه گذار و همه چیز روان و در حال نو شدن و به آغاز و پایان هر چیزی و اینکه هیچ چیز نامیرا نیست باور داشت.

او بر آن بود که این دنیا فانی و پنج روز بیش نیست. اشعار شاعر در عین سادگی و شیوایی خود دارای پیچیدگی‌های رازورانه، گمان‌انگیز و جنبه‌های متضاد کنش‌ها و واکنش‌های متقابل اجتماعی، مقاومت و اعتراض بود. درونمایه سخنان شاعر از دنیای عینی بیرون جدا نیست. با مطالعه و کنکاش در اشعار مختومقلی می‌توان به گذاره‌های تغییر در نوع جهان‌بینی و نگریستن از چند جهت به دنیای پیرامون خویش و رخدادهای علمی و نظری و فکری با نگرش تقریبی انتقادی یافت و رسید.

مختومقلی نیز همچون حافظ در ستیز با چالش‌های فکری خویش گاهی حلاج‌وار قرائت انا الحق، و من الحق را لازم می‌بیند و در جایی می‌گوید که مختومقلی: کیست که نمیرد و مرگ را تجربه نکند. عجل ارسالی نیست و زمین و زمان و آسمان‌ها به‌هم نخواهد خورد و همچنان آمد و رفت روز و ماه ادامه خواهد یافت.

و یا در شعر بیلمه دیم اذعان می‌دارد که با مطالعه و خواندن و تحقیق و مواجهه با ادیان مختلف با ذهن خود به چالش افتاده و کلام را با داستان اندیشه می‌کند.

استاد آنادردی عنصری در پی ادامه ی تحقیقات و پژوهش خویش که جدیدن کتاب دوچهره ی مختومقلی را تالیف نموده است که در آن آورده است ؛

 

اگر بپذیریم که مطالعه ی اثر ادبی_هنری راهی برای شناخت دنیای درونی شده ی هنرمند باشد،بنابراین  برای شناخت مختومقلی ابتدا باید«شعر» وی را درک کنیم.

اولیه ترین راه برای درک شعر مختومقلی این است که گزاره های درونمایه ای شعر را دنبال کنیم.

این درونمایه ها تلویحی اند. اساساً ذات هنر این است که بیان ضمنی دارد تا بیان مستقیم .این درونمایه ها غالباً به کمک«نشانه ها و نماها»بیان می شوند. پس در گام نخست کار ما برای درک و شناخت جهان ذهنی شاعر باید کشف و استخراج این نشانه ها ونماها باشد.

در گام دوم،بررسی،طبقه بندی و تحلیل مناسبات این نماها و نشانه ها که مجموعاً دنیای تخیلی شاعر را می سازند،ما را به انگاره های معنی دار می رسانند.اینجاست که می توانیم با تفسیر این انگاره ها به دریافتی از شعر مختومقلی برسیم. این نگاره ها که مثلاً در اشکال کلامی یا فکری یا نمادین عرضه می شوند،

همه مصالحی اند که در خدمت بیان شعری و انتقال یک اندیشه و یک ایده به کار می آیند.

این اندیشه، ریشه در تجربه ی زیسته ی شاعر دارد.این یعنی تولید معنا.مختومقلی در شعر خود از این تصاویر و نمادها بهره می گیرد.چنین می نماید که این عمل شاعر بیشتر غریزی است تا آگاهانه و یا طراحی از پیش تعیین شده.کاری که مختومقلی انجام می دهد این تصاویر و نماد ها را که در ضمیر نابهشیار جمعی انسان ترکمن ذخیره شده اند با بهره گیری از ابزار کلامی و به مدد تجربه ی زیسته ی خود به سطح ناهشیار ذهن بر می کشد.و با کاربست آنها با تجربیات عینی زندگی عملی،نقش خود را در مقام یک هنرمند آگاه در کار تولید معنا در جامعه ی ترکمن بازی می کند.

مختومقلی آنجا که از تجربیات درونی شده ی تاریخی و واقعی خود سخن می گوید در واقع از تجربه ی عینی که با اندیشه عجین شده سخن می گوید.

اما آنجا که از رویا و مناسک تشرفی سخن می گوید در حقیقت از غریزه و تجربه ی خیالی خود سخن می گوید.به عبارت دیگر مختومقلی همزمان ،هم در فضای مکانی و عینی می زیَد و هم در فضای لاهوتی و تجریدی سیر می کند.

اما اوج هنر و خلاقیت مختومقلی در این است که این هردو جنبه ی عینی و خیالی را در خدمت بیان هنری قرار می دهد تا مقصود بنیادی اش را به مخاطبان خود منتقل نماید.

او هنرمندی بود که در جایگاه انسان جمعی ترکمن، حامل حافظه ی قومی ترکمن و منادی آن بود.

منابع:

فصلنامه دانش صحرا سال اول شماره سوم ( مقاله استاد رحیم کاکایی عنوان مختومقلی فراغی شاعری نیرومند تر از مرگ )

کتاب دوچهره مختومقلی استاد آنادری عنصری

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا