ادبیات

انتقاد کردن نقد کردن نیست!

پایگاه خبری اولکامیز- دکتر عبدالرحمن دیه جی شاعر و نویسنده  ترکمن نوشت :      «هر کسی در حوزه تخصص خود باید نظر بدهد. خود را در علوم غیر مرتبط صاحب نظر نشان دادن، از بیماریهای رایج جامعه فرهنگی ما است»

ساده ترین معنی ای که می توان برای مفهوم نقد ارائه کرد « جدا کردن سره از ناسره است» به زبان ساده می توانیم بگوییم جدا کردن خوبیهای یک کار از بدیهای آن.

نقد فعلا در جامعه ترکمن جا نیافتاده است. مطالبی که به عنوان نقد ارائه می شود، بیشتر انتقادهایی است که مبادله می شود. مسلما جواب آن نیز در همان حوزه خواهد بود. انتقادها ( در مفهوم عام آن یعنی عیب گیری )  را معمولا کسانی می نویسند که از اول حکم را صادر کرده اند. هدفشان ارائه انتقاد است و در نوشته خود نیز فقط به دنبال ایراد می گردند.

بدی این کار این است که چون هدف فقط یافتن ایراد است از کنار خوبیها به راحتی می گذرند. حتی ایرادها را چنان بزرگ می کنند که بر خوبیهای کار که شاید حجم آن بسیار بزرگ باشد، جفا  می کنند. این فقط یک بعد کار است.

بعد دوم این که معمولا در جامعه ما نقد توسط متخصصان آن انجام نمی شود. برعکس کسانی که تخصص دارند چون وقت و انگیزه کافی برای وارد شدن به مشغولیتهای جدل آمیز ندارند خود را از مهلکه دور نگه می دارند و میدان می ماند برای کسانی که یا جوانند و جویای نام یا کسانی که دوست دارند خود را در تمام علوم صاحب نظر و اندیشمند نشان می دهند.

برای هم ین می بینیم کسی یا کسانی که هرگز تخصص ادبی یا تاریخی ندارند و توشه های علمی اشان بیش از یک تازه دانشجو نیست، وارد عالم نقد می شوند. در واقع در تصور خود نقد می کنند اما نمی دانند که نقد معیارهای خود را دارد و آنچه که آنها انجام می دهند نقد نیست بلکه ارائه انتقاد است.

اما آن انتقاد نیز از آنجا که پایه اصولی و علمی ندارد، معمولا انتقادی غیر منطقی و احساسی و تکجانبه است، انتقادی که شاید برخی از قشر عامه را اقناع سازد اما نه اهل فن را. افرادی که معمولا با ژستهای روشنفکری و علامه واری روی هر چیزی نظر می دهند، برای به کرسی نشاندن حرفهای خود و پر کردن خلاء کمبود اطلاعاتشان، مجبور می شوند که به حرفها و گفته های بزرگان و چهره های شاخص علمی و ادبی رجوع کنند.

البته این بخش کار هیچ اشکالی ندارد. اشکال در بخش دوم کار است که بایستی نمونه ها و مصادیق نیز ارائه کنند و به تجزیه و تحلیل بپردازند. در این بخش ضعف و کمبود آنها کاملا مشخص می شود. زیرا از آنجایی که خود چیزی در چنته ندارند، نمی توانند تجزیه و تحلیل درستی انجام دهند.

مثلا هنگام نظر دادن روی نوشته ای ادبی، به بخش مصداقها و مثالها که می رسند نمی توانند برای بیان نظرات خود از صنایع لفظی و معنوی ادبی و واژگان تخصصی استفاده کنند و با جملات کلی و مبهم عامه پسند از آنها عبور می کنند که یک فرد آگاه به مسائل ادبی به راحتی می تواند ضعف آنها را رصد کند.

این افراد حتی گاه از واژگانی استفاده می کنند که معلوم است خود هم عمق معنی آن را در نیافته اند. چون در حرفهای خودشان نیز تضاد بسیاری دیده می شود و ارتباط منطقی بین استدلالهایشان وجود ندارد. حتی اگر پاسخی به آنها داده شود، از آنجایی که با بسیاری از مفاهیم بیگانه هستند، عمق آن را در نمی یابند و برداشت نادرست و اشتباهی از آن می کنند و جنجالی تازه راه می اندازند چنان که صاحب اثر علمی یا ادبی به این نتیجه می رسد که جواب دادن به آنها نیز فایده ای ندارد چون در حدی نیستند که حتی واژگان مورد استفاده صاحب اثر را به درستی بفهمند.

این افراد که خود را در هر زمینه ای صاحب نظر می دانند حتی حاضر نیستند نظر پروفسورهای آن رشته را نیز بپذیرند و به گونه ای از پذیرفتن آن طفره می روند. ( چنین تیپهایی را در حوزه بحثهای رسم الخط ترکمنی نیز زیاد می بینیم. افرادی که خرده اطلاعاتی از زبان و  رسم الخط دارند چنان نظراتی ی می دهند که صد ساله نمی توان با آنان به توافق رسید و  فقط بر دامنه اختلافها می افزایند)

بله  کسی که کارشناس حقوق و ریاضی و شیمی باشد نمی تواند روی ادبیات و تاریخ و فرهنگ و … نظر تخصصی ارائه دهد. البته اینجا منظور نگارنده فقط رشته تحصیلی ایشان نیست. شاید کسی رشته تحصیلی اش مثلا تاریخ و ادبیات نباشد، اما در طول عمر خود مطالعات و تحقیقات ارزشمندی روی آنها کرده و خود را با آثار ارزشمند به اثبات رسانده باشد و بتواند روی رشته دیگری نیز نظر بدهد.

مسلما اگر آن شخص واقعا از فیلترهای ا دبی و علمی گذشته باشد نظرش قابل توجه خواهد بود. به طور مثال مرحوم دکتر جواد هیئت یک پزشک بودند اما در حوزه زبان و ادبیات ترکی نیز صاحب اثر و صاحب نظر. اینها جزء استثناها هستند،  اما کلا  تحصیل دانشگاهی و کسب تخصص آکادمیک توانایی علمی و ادبی شخص را بالا برده دیسیپلین و نگرش علمی و ادبی در وی ایجاد می کند.

در اول بحثم از جوانان جویای نام نیز بحث کرده بودم. اینها افرادی هستند که در علم و فنی خرده اطلاعاتی دارند اما  تحقیق و تفحصی در مورد گذشته علمی و ادبی و فرهنگی منطقه خود ندارند و آموزش آکادمیک لازم را در رشته ای ندیده اند. چند کتابی هم خوانده اند و چیزهایی هم نوشته اند، اما به تخصص لازم نرسیده اند اما متاسفانه برای رسیدن به نام و شهرت نیز عجله دارند.

این افراد در عین حال دوست دارند که تلاشهای چهره های  ادبی و علمی و فرهنگی خود را کاملا رد کنند و خود را آغازگر حرکتی جدید نشان بدهند. البته حرکت جدید از نیازهای جامعه است، اما کسی که از حرکتهای سابق اطلاعی نداشته باشد حرکت جدیدی هم نمی تواند بکند. این افراد دوست دارند از چهره های شاخص علمی و ادبی انتقاد کنند تا در سایه آنها انظار را به سوی خود بکشند.

آنها حتی به خود زحمت نمی دهند که در مورد تلاشهای بزرگان خود و تالیفات و نوشته ها و موفقیتهای آنها تحقیقی انجام بدهند. فقط امروز خود و سایه خود را می بینند. چون برگهایی هستند که در بهاری تازه روی شاخه  ها روییده اند و از برگهایی که پیش از |آنها روی آن شاخه ها بوده اند هیچ اطلاعی ندارند.

بنده چند سال قبل شعری کوتاه و ترکمنی با کنایه به این گونه افراد نوشته بودم که شاید تکرار آن در این بخش خالی از لطف نباشد.

بیر شاخادا دوغوپ یاشان

شمالئنگ یۆزۆندن اوغشان

یاپراق قوراپ قاچدی یره سونگوندا

تأزه یئلدا تأزه یاپراقلار بیتدی

یؤنه اولار اونگکی یاشان یاپراغئنگ

آدئنی دا یادئنی دا بیلمه یأر

هر کیم بهارئنگ

اؤزوندن باشلاندئغئنا

ائنانیار

) برگ تولد یافته در شاخه ای

که بوسه بر چهره نسیم می زد

سرانجام زرد رخسارانه بر زمین افتاد

در سال جدید جوانه های تازه ای شکل گرفتند

که هیچ اطلاعی از برگهای قبلی نداشتند

و می پنداشتند

که بهار با خود آنها آغاز شده است)

یک موقع فیلمی تگزاسی در تلویزیون دیده بودم. تیرانداز حرفه ای میانسالی در فیلم بود که همه دشمنانش را از پا در آورده، زبانزد عام و خاص شده بود. جوان تازه به دوران رسیده ای که دلش می خواست در تیراندازی مثل او مشهور شود،  در پی دوئل کردن با او بود.

اما مرد میانسال دلش به حال جوان سوخت و نپذیرفت و به وراجیهای او نیز اهمیتی نداد. تا این که جوان از پشت مرد او را با گلوله زد، صرفا به این خاطر که مردم بگویند او فلان تیرانداز ماهر را کشته است و اسمی در کند. تازه به میدان رسیده ها عرصه انتقاد (نقد) نیز شباهت بسیاری به آن دارند، دوست دارند که با چهره های شاخص دوئل ادبی کنند تا در سایه آنها خودی نشان دهند اما بزرگترها نیز ترجیح می دهند مثل آن تیرانداز حرفه ای با همترازهای خود دوئل می کنند، چون بر زمین زدن یک کوچکتر نه تنها فایده ای برای آنها ندارد، بلکه ترارشان را نیز در حد او  پایین می کشد.

نتیجه: ۱- انتقاد با نقد خیلی فرق دارد. نقد تشخیص سره از ناسره و دیدن مثبت و منفی با هم است اما انتقاد نگاهی یک سویه و حکمی از پیش صادر شده است

۲- هر کسی در حوزه تخصص خود باید نظر بدهد. خود را در علوم غیر مرتبط صاحب نظر نشان دادن، از بیماریهای رایج جامعه فرهنگی ما است.

۳- خطرناکترین آدمها در عرصه علم و ادبیات کسانی هستند که خرده اندوخته ای دارند اما می خواهند خود را در حد کمال نشان دهند.آنها ممکن است که در آن رشته تحصیلی هم  کرده باشند  اما فعلا در اول راه هستند و برای رسیدن به نهایت راه درازی در پیش رو دارند.

در مجموع  به این شکل می توان تقسیم بندی کرد:

اول: آن که نه علمی  و ادعایی دارد خطری هم ندارد.

دوم: آن که اندوخته علمی زیادی دارد با تجربه خود نظرات علمی و منطقه ارائه می کند و سومی :  آن که در اول راه است و بسیار مدعی،  در برزخ بسر می برد و شاید خیلیها را با خود به جهنم علم و ادب ببرد.  سخنانم را با جمله ای از آنیشتین به اتمام می رسانم: « دو چیز زیاد سرو صدا میکند . یکی خرده پول و دیگری اطلاعات کم!!»

زیرنویس: انتقاد در واقع  معانی متفاوتی دارد اما اینجا منظور نگارنده معنی مصطلح امروزی آن یعنی عیب گیری است.

منبع – وبلاگ نویسنده ( پلی بین من و شما )

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا