
پایگاه خبری اولکامیز – آنادوردی عنصری
توواق خدمتگذار را به عنوان یک شاعر تورکمنیسرا از دههی هشتاد شمسی میشناختم. اگر چند نه از نزدیک که با فاصله. این فاصله را از یکسو شرائط ناگزیر اجتماعی — زن بودن وی — و از سوی دیگر جایگاه شعری ِ وی عمیقتر و طولانیتر میکرد. اما توواق خدمتگذار به رغم درگیر بودن با شرائطی که ذکرش رفت با همان مقدار اندک اشعار خویش خیلی زود توانست خود را به عنوان شاعرهی نوپرداز ترکمنیسرا در محیط فرهنگیِ ترکمنهای ایران بشناساند. بهطوری که در آن دوره به زعم من بانوی اول شعر نو ترکمن شناخته میشد. اما همین درخشش نیز عمری کوتاه داشت.
شاید از اواخر دههی هشتاد به بعد وی در فعالیتهای فرهنگی کلاله و منطقه حضوری کمرنگ داشت. افزون بر این ، نقل مکان به مشهد و اشتغال در این شهر او را از محیط فرهنگی کلاله و جریان سیال فعالیت فرهنگی به ویژه جریان رو به رشد شعر نو ترکمنی در ترکمنصحرا دور کرد. و این دور شدگی تداوم پیدا کرد. تا اینکه وی مجددا از مشهد به کلاله بازگشت. به امید گشایش در کار معاش. ولی این بازگشت نیز با حضور پُر رنگ در حیات فرهنگی منطقه همراه نشد.
شعرخوانی در مراسمی در آق آباد شاید آخرین حضور وی در جمعی فرهنگی بود. و چند روز پیش بود که با خبر فوت نابههنگاماش همه را غافلگیر کرد. و این بار به سفری ابدی و بدون بازگشت رهسپار شد. روحاش شاد باد.
حالا که به زندگی وی در جایگاه یک شاعر تورکمن مینگرم میتوانم وی را به عنوان یک << شاعر ِ زن ِ نوگرای تورکمنیسرا >> که نقشی آغازگر در این مسیر داشت توصیف کنم. بر این تصورم که قریحهی شاعرانگی بهطور غریزی او را در این مسیر کشاند و خوب هم آغاز کرد. اما در ادامه نتوانست ( نقش ) ِ خویش را در جایگاه شاعرهی نوگرا ی ترکمنی کامل کند. حتی پیش از آنکه بتواند در این نقش جا بیافتد متأسفانه از صحنه خارج شد.
پرسش تلخ این است که چرا این اتفاق افتاد.? چرا وی نتوانست مسیری را که آغاز کرده بود تداوم دهد؟
به همان دلیل ِ پیشگفته [ فاصلهی موجود با وی ] شاید نتوانم دقیق به این پرسش پاسخ دهم اما بر این گمانام که این حادثه شاید به دو دلیل حادث شده است :
۱ – اینکه قریحهی شاعرانگی وی در همین حد و اندازهای بود که بروز و ظهور داشت. نه بیشتر. این شرط درونی است.
۲ – معیشت یا به گفتهی شاملو کبیر < غم نان > او را در مسیری انداخت که به اجبار از فضای شعری فاصله گرفت . به عبارت دیگر امر معاش ذهن او را در سیطره داشت. حال آنکه در یک شاعر و هنرمند این < ذهن و زیست شاعرانه > است که بر روح فرد سیطره دارد و سبب < خلاقیت > میشود. تعارض دوگانهی تولید ادبی و تولید معاش امری است که عمری به درازای تاریخ بشر دارد. و بسا قرایح هنری که قربانی غم نان شده و لابهلای چرخدنده های خُرد کنندهی گردونهی معاش محو و نابود شدهاند. و این البته ظالمانه است. چرا که به سان یک نیستی ِ محتوم که بیشترینهی آدمیان با آن درگیرند نیست. از لونِ دیگر است.
این نابودی مثل نمونهی توواق خدمتگذار ، نابودی ِ بخشی از قریحه و ذوق ادبی ِ یک قوم است . بخشی از میراث بالقوه است. از این منظر ، واقعه از صورت حادثهی سادهی فوت یک فرد فراتر رفته و به تراژدی از دست رفتن یک استعداد بالقوهی هنری در تاریخ ادبی یک قوم تبدیل میشود.
امیدوارم آن تعداد ِ اندک ِ شاعران ِ در قید حیات ِ ترکمنصحرا متوجه این وجه تعیین کننده باشند.
گنبدکاوس. ۱۸ مردادماه۱۴۰۵
www.ulkamiz.ir

