تورکمن صحرا

عالم ربانی غفور آخوند نوبری (قرینجیک )

پایگاه خبری اولکامیز – محمد خوجه

ترکمن صحرا قرنهاست خاستگاه بزرگان ؛ چهره های علمی ؛ عالمان دینی ؛ ابرمردان عرفان ؛ شاعران ؛ دلاورانی و بزرگمردانی است که در دامان خود پرورده است. یکی از این شخصیت و چهره  دینی و علمای بزرگ ترکمن صحرا استاد و عالم ربانی الحاج غفور اخوند نوبری از طایفه قرینجیک است.

از نوجوانی استاد الحاج غفور اخوند نوبری را می‌شناختم وقتی به منزل خواهرم در گنبد می رفتم  و در ماه رمضان به مسجد رحمانیه در آخوند اباد می رفتم و نماز تراویح را او اقامه می کرد و به او اقتدا می‌کردیم و پشت سرش نماز می خواندیم و حضورش را در مسجد و مراسم های مختلف دینی می دیدم. او روحانی متواضع ؛ خوشنام ؛ خوش اخلاق بود و گفتار خوش و بسیار خوش برخورد مهرانگیز با مردم را داشت.

مرحوم غفور آخوند نوبری در تقویم حیوانی (در سال حیوانی ) قره کیک در روستای چاروا یلقی از توابع شهرستان گنبد کاووس در یک خانواده  متدین و مذهبی چشم به جهان گشود. نام پدرش حسین جانلی حاجی و نام مادرش قربان سلطان بود.

غفور اخوند خانواده ی پرجمعیتی داشت که ۹ برادر و ۳خواهر بودند و او آخرین فرزند یعنی کورفه خانواده بود. پدرش حسین جانلی حاجی انسانی با ایمان و متدین  بود که آرزو داشت که یکی از فرزندانش را جهت آموختن احکام ؛ علوم دینی و قران به حوزه علیمه بفرستد تا فرزندش هم درس زندگی و هم معرفت و علوم دینی بیاموزد که روزگاری خادم مخلص دین اسلام و مردم شود. تا اینکه این نیت و آرزو پدر و فیوضات الله سبحان شامل حال غفور فرزند کوچکش گردیده و به این طریق غفور اخوند لباس روحانیت پوشید و برای اموختن احکام و علوم دینی و قران کریم و تلاش برای سیر معنوی و تکامل در سن ۱۲سالگی راهی حوزه علمیه میشود و در محضر استاد و عالم ربانی الحاج عبدجان اخوند نبوی نژاد زانوی تلمذ می‌زند.

بنا به گفته و نقل تعدادی از افراد استاد فرزانه و عالم ربانی الحاج عبدی جان اخوند نبوی نژاد جهت ادای زکات علم و دانش؛ ترویج و تبلیغ دین اسلام ؛ توسعه و اشاعه علوم دینی و ارزش‌های اسلامی از کمش دفه به گنبد کاووس کوچ می‌کند و در گنبد ساکن می‌شود و با کمک خیرین و مردم به تأسیس حوزه علمیه در محله خالدنبی گنبد می نماید و به مدت ۸ یا ۹ سال در آن مکان مشغول آموزش و تدریس علوم دینی و علوم قرانی وتعلیم و تربیت طلبه ها می‌پردازد.

در ان زمان بود که غفور اخوند از وسعت افق علمی و تعلیمات و دستورات استاد عبدی جان اخوند کسب فیص و بهره می برد. سپس‌ به حوزه علمیه رحمانیه گنبد کاووس در محله اخوند آباد می رود و در حلقه درس ؛ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی  استاد آنه قلیچ اخوند نقشبندی و استاد عبدالجلیل اخوند جعفربای نشست و درسهای آموخت و بهره کافی برد و علم را از محضر این دو استاد جلیل القدر و عالمان دین چون عسل به کام خود می‌کشد و در دامان دیانت و معرفت رشد کرد.

هر چند سواد ابتدایی تا حد یک یا دو کلاس اکابر داشت اما  اراده ؛ همت ؛ اخلاص ؛ عشق؛ علاقه و سختکوشی  مرحوم استاد غفور اخوند در کسب علوم دینی و معارف اسلامی با تمام مشقات لحظه یی از اموختن نیستاد و کوتاهی نکرد و با استفاده از پشتکار حیرت انگیز توانست رنج و سختیهای در ان روزگاران تحمل نمود و راهی صعب را پشت سر  بگذارد  پس از چندین سال تلاش و مجاهدت از حوزه علمیه رحمانیه گنبد  فارغ‌التحصیل و به درجه آخوندی  (آق پاتا) نائل می‌گردد.

غفور اخوند نوبری بعداز فارغ‌ التحصیل از  حوزه و اخذ درجه رفیع آخوندی به عنوان کمک مدرس نزد استاد خود در حوزه علمیه رحمانیه مشغول می‌شود و امام جماعت مسجد رحمانیه را به‌عهده می‌گیرد و همچنین در اواخر عمر پربرکت خود نیز امام جماعت مسجد تراکمه (مسجد استاد مرحوم محمدتقان آخوند جاور) را به عهده می گیرد. از جمله همکلاسهای حوزوی او سید آخوند خوشنام؛ عزیز اخوند طالبی و شریف اخوند یلمه را میتوان نام برد.

او در طول حیات خودشان با سخنانش مردم را به راستی و امید و همدلی فراخوانده و در راه اعتلای معنویت و توسعه اجتماعی کوشیدند و همواره عاشقانه و خالصانه در راه تبلیغ  و ترویج و احیای دین مبین اسلام تلاش کرد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزید و احساس خستگی نکرد و عنوان روحانی و یاشولی منطقه همواره  برای حل و رسیدگی به مشکلات مردم و برای رفع مشکلات و کمبودها و نیازها مسجد وحوزه علمیه تلاش و فعالیت نمود و در معنویات و امور دینی و اجتماعی مردم تاثیر بسزایی داشت و در زمینه معنویات پیشقدم بود تا پیشگامان خدمت به دین و مردم باشد.

حاج غفور آخوند نوبری با مردم رابطه  محبت آمیز وحسنه ای داشت تا بتواند حق صله رحم را ادا کند و جویا حال واحوال مردم ؛ خویشاوندان و بیماران می‌شد و با نوجونان و جوانان مهربان و نرمخو مثل یک پدر رفتار می کرد.

او مردمدار بود در مراسم عروسی و عزای مردم و مراسم مختلف حضوری میافت و مشارکت فعالانه داشت و در غم و شادی مردم شریک بود و سعی می‌کرد آئینه دل مردم باشد و شفافیت و صداقت و علم توام با عمل را هیچ گاه فراموش نکرد.

او متواضع بی ریا ،؛ نرمخو بود و حسن خلق نیکو و صبوری بی بدیل داشت. مهمان نواز بود در خانه اش به روی همگان باز بود فقیر و غنی در نگاهش یکسان بود. به همه احترام می گذاشت و به همه مهر می ورزید و عطوفت و مهربانی و لبخندش همراه با آگاهی بخش و موعظه چراغ راه همه جویندگان حق ، حقیقت بود.

کارنامه زندگی او عنصر اخلاص و اراده آهنین او در حوزه کاری اش بود در هر اموری جنبه معنوی و اخروی و انسانی آن را مدنظر داشت .

غفور اخوند اخلاق طیبه ی قرانی برای خود ایجاد کرده بود و انسانی  بی الایش و بی ریا و این همه خاکی و سادگی از او شخصیتی با چهره‌ای وارسته و جذاب برای هر بیننده ای خلق کرده بود.

عمر خود را  به عنوان روحانی و یاشولی منطقه به طور مداوم و استوار و خستگی ناپذیر در خدمت مردم و دین اسلام  بود. نگاه او به عبادت به خصوص قرآن کریم هر چه تلاوت می کردند سیراب نمی شد و قران را مونس و همدم خلوت ها و  لحظه ها و راهنما انتخاب های خود ساخته بود و پیوند عمیق و مانوس با قران کریم و دستورات اسلام و عمل به آن را  داشت و از ارزش و اهمیت به قرائت قرآن اگاه بود و هر روز بیش از دیروز در طلب نور، هدایت و آرامش  کلام رب العالمین بود و
قرآن در نگاه او نوری بود که دل را نرم می کند ؛ رفتار را سامان میبخشد ؛ انسان را هدایت می‌کند و جان را به سوی نور می‌کشاند.

او پنج پسر و پنج دختر دارد و  یکی از فرزندانش حاجی ملا نوبری درباره پدرش چنین می گوید :
پدرم می گفت:  “افضل ترین عبادت خواندن قران و یاد گرفتن آن است. پدرم پیوسته قران را می خواند همه ما را به آموختن و خواندن قران کردیم توصیه می کرد و برای آن تاکید می‌ورزید. همچنین  در نیمه شب بیدار می شد و دست به دعا ؛ لب به ذکر گشوده و به تلاوت قران؛ نماز تهجد ؛ به عبادت ؛ استغفار و راز و نیاز با الله منان می پرداخت و مشغول می شد.”

استاد وارسته غفور اخوند نوبری به یک نیروی تمام نشدنی بنام اخلاص برای خدا قدم برمی‌داشت. او مظهر سمبل اخلاص، گلشن اخلاق و خادم شریعت بود. به قول شاعر شهیر ترکمن مختومقلی فراغی:

” اخلاص بیله بیر کامله قول بره ن؛
یتر بیر منزله یتمه‌یین قالماز.”

محس قاری خوجملی یکی از حافظان قران کریم در ترکمن صحرا درباره و مکارم و فضایل اخلاقی و اخلاص او چنین می گوید :
” استاد غفور آخوند نوبری حرمت و احترام خاصی به حافظان قران کریم داشت و به حافظان قران احترام می گذاشت و همچنین در کار و عبادت خود اخلاص داشت برای نماز تراویح ختم قرآن بسیار اهمیت می داد و در ماه رمضان به من ، دو سه ماه جلوتر برای اقامه نماز ختم قران را یادآوری و سفارش می کرد تا ختم قرآن را در ماه رمضان بخوانم این نشانه عشق ؛ اخلاص او به قران کریم و عبادت است.”

استاد محسن قاری خوجملی افزود و گفت: ” در نماز تروایح ختم قرآن پارسال سخت بیمار بود با وجود بیماری در سومین روز نماز ختم قرآن به مسجد آمده بود و در ختم قران شرکت کرد و با وجود کهولت سن و ناتوانی جسمی و بیمار ، باز سرپا و ایستاده نماز تراویح ختم قران را خواند.
این اخلاص و انرژی وصف ناپذیر باعث حیرت ما می شد. جوانان این اخلاق و رفتار او را می‌دیدند و این اعمال نیک او به جوانان نیز تاثیر می‌گذاشت و از او الگو و درس می‌گرفتند و نشسته ها بلند می شدند و برای خواندن نماز ختم قرآن سرپا می ایستادند.”

غفور آخوند انسانی باتقوا و متدین بود هم عابد بود و هم عالم مخلص ؛ هم امام‌جماعت مسجد بود و هم صوفی ناب.
او با اصول و ارزش های الهی  زیست در سینه اش دریای عشق خدا پر بود و دلی دریایی و روحی اسمانی داشت و اخلاص در کلام و رفتارش نمایان بود. علم و عمل او از روی اخلاص و نیت پاک بود و زهدنمایی و تظاهر نکرد.
به قول شاعره پروین اعتصامی :
زهد با نیت پاک است؛ نه با جامه  پاک

او با تمام وجود خادم دین و برای دین اسلام زندگی کرد و دین اسلام را از همه چیز بالاتر و والاتر و عزت و سعادت دنیا و آخرت می‌دانست. وجودش امیدبخش و لبخندش نوید بخش بود و برای مردم دعا می کرد آرام و سنجیده سخن می‌گفت و تبسم و لبخند و نگاه محبت آمیز داشت.

آخوند نوبری کسی بود از نفس خود کشیک می‌کشید که مبادا هوای نفس بر دلش حاکم شود و به دام گناه بیفتد مواظب بود که وظایف دینی و رسالت روحانی را به خوبی انجام دهد و عمل به دستورات دین اسلام را قبل از هرچیز برخود واجب می‌دانست و به ان عمل می‌کرد. او با انجام اعمال نیکو و تقوا شوق لقاءالله را درسر می پرورانیده و هدف اش لقاءا… بوده است. مصداق قول شاعر نامی ترکمن مختومقلی فراغی که می‌گوید:

” دوغری یورگان بنده لرگه یخشی لیق بار دیدار بار”

تا اینکه استاد به بیماری سخت مبتلا شد.  او دردی که می کشید گله ای نداشت که او فهمیده بود وصال به محبوب نزدیک است . تا اینکه در اثر کهولت سن و بیماری در روز جمعه‌ دهم مهر ماه ، سال ۱۴۰۵ هجری شمسی در سن ۹۵سالگی دفتر طیبه این روحانی و عالم ربانی بسته می شود و دارفانی را وداع می گوید و به ملکوت اعلی پیوست. مشتاقان و شیفتگان دین حق و علما و مردم را در ماتم غم‌ و اندوه فرو برد و مردم با او وداع کردند و در سوگ او گریستند جمعیت کثیری در مراسم تشییع پیکر این عالم ربانی حضور داشتند و مراسم تشییع پیکر و اقامه نماز جنازه آن ساعت ۴ بعدازظهر در گدم آباد مصلای اهل سنت گنبد برگزار شد. پیکر مطهر این روحانی وارسته و عالم ربانی در آرامگاهی به نام مسلمین آق قایه گنبد کاووس به خاک سپرده شد.

الله رحمت ادسین؛ جایی جنت بولسون و ایمان همراسی بولسون

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا