ادبیات

نقدی بر مطلب « نگاهی نو در ترجمه اشعار »

پایگاه خبری اولکامیز- با سلام به دوست گرامیم جناب مرادپور عزیز، حساسیت شما در کنار مقالات سیاسی به کارهای ادبی و ترجمه نیز قابل تحسین است. قبلا هم بحثهایی بین ما شکل گرفت که به قول معروف چون شاهنامه پایان خوشی داشت. بنده قبلا قصد پرداختن به تمام جزئیات را نداشتم اما با توجه به سعه صدر و درک والایی که در شما سراغ دارم شاید ارائه بعضی از توضیحات برای روشن شدن برخی از ابهامات موثر واقع شود. با عرض معذرت بنده می خواهم به یکی دو مورد از اشکالات شما در ارائه نظرهای ادبی اشاره کنم.

سرور گرامی جناب مرادپور ، یکی از اشتباهات شما این است که ترجمه را با تفسیر اشتباه می گیرید. مترجم قرار نیست که اشعار شاعر را تفسیر کند. اگر تفسیر کند می شود مفسر نه مترجم. مترجم بایستی شعر را درک و چنان ترجمه نماید که طرز بیان و صنایع لفظی و معنوی شاعر را به درستی منتقل کند. اگر شعر رمز آمیز است ترجمه نیز باید رمز آمیز باشد.

مترجم موظف است که مفاهیم شعر را همراه با بار معنوی و لفظی چنان ترجمه کند که خللی در سبک شاعر ایجاد نکند. همان گونه که شما در ترکمنی روی شعر مختومقلی اندیشه می کنید یک فارس زبان نیز باید با خواندن ترجمه آن اندیشه کند. نه این که همه چیز را حاضر و آماده به وی بدهیم. آن که حاضر و آماده تحویل می دهد مفسر است نه مترجم.

دقت بفرمایید دوست گرامیم که : «ترجمه»؛ در لغت به معناى روشن کردن و توضیح دادن است و در اصطلاح، برگرداندن کلامی از زبانى به زبان دیگر است. تفسیر در لغت به معناى روشنى و روشنگرى، پرده برداشتن، کشف کردن، توضیح دادن و آشکار کردن است.

آنچه که شما از مترجم انتظار دارید تفسیر است نه ترجمه. وقتی مختومقلی می گوید: گوزلرینگ جلاددئر، شما دقیقا باید همان مفهوم را همراه با صعنت شعری ای که استفاده کرده منتقل کنید. منظور بنده ترجمه تحت اللفظی نیست، اما اینجا شاعر چشمان را به جلاد تشبیه کرده است.

ما به عنوان مترجم نمی توانیم صعنت شعری شاعر را تغییر دهیم. اگر تغییر دهیم مترجم از امانتداری خارج شده است. شما در ترجمه شعر می توانید کلمات زیبا و دلنشین را بنشانید اما نه کلماتی که دور از اصل شعر و سبک و تکنیک های آن است.

درضمن خوشحال می شوم اگر در چنین مواقعی نمونه های درست را ارائه بدهید تا روی آن فکر کنیم و اگر اشتباه می کنیم متوجه آن بشویم و از شما نیز تشکر کنیم.

من هیچ وقت ندیده ام که شما راهکار عملی و عینی ارائه بدهید. بهتر است نمونه نشان بدهید تا از آن استفاده کنیم. مباحث کلی ای که مطرح می کنید البته که خوبند ما هم با آن موافقیم و بارها روی آنها تأمل کرده ایم، اما به هر حال آنها مباحث کلی هستند. اصل کار در مصداقهاست.

من در نوشته قبلی ام گفته بودم که بهتر است افراد نسبت به تخصص خودشان نظر بدهند. واقعا قصد بی احترامی به شما دوست عزیز ندارم. قلمتان برای بنده ارزشمند است و نثرتان هم زیباست. بنده کسی نیستم که فقط دنبال عیبگیری باشم، دوست دارم نکات مثبت دوستان دیگر را نیز به شکل منصفانه مطرح کنم.

اما به هر حال هر کسی در زمینه ای تخصصی دارد. من هم نمی توانم در مسائل حقوقی نظر بدهم. البته منظور بنده این نیست که کسی که کارشناس حقوق است نباید روی ادبیات نظر بدهد. منظور حقیر این است که اگر یک کارشناس حقوق بخواهد روی ادبیات نظر بدهد باید به اندازه کافی روی ادبیات مطالعه و تحقیق و تجربه عملی داشته باشد و دکتر جواد هیئت را نیز مثال آورده بودم که جراح قلب بود اما دارای یک عمر تجربه و مطالعه در وادی ادبیات. منظور بنده فقط مدرک نبود و نیست، آنچه مهم است مهارت و اطلاعات و تجربه کافی است.

خود شما هم مثالهای خوبی آورده بودید اما گویا فکر کرده بودید که منظور بنده فقط مدرک افراد است. نخیر بنده در این مورد قبل از شما توضیح داده بودم. یعنی اگر کسی به فنون ادبیات و تاریخ ادبیات احاطه کافی نداشته باشد، در درک بعضی از شعرها و ترجمه های آن دچار مشکل خواهد شد.

به عنوان نمونه «منصور» که در شعر مختومقلی آمده را تمامی اهل ادبیات می دانند که منصور حلاج است و ندای « انالحق و من الحق» وی بر همه اهل تصوف و ادبیات آشکار است که وقتی به مرحله « وحدت وجود» رسیده و تمام خلقت را در یک وجود واحد یافته بی اختیار فریاد زده: « من الله هستم.» اما آنان که وی را درک نکردند، به جرم کفر گویی اعدام و حتی سنگسارش کرده اند چنان که پوست از تنش کنده شده است و در پی آن دست و پا و سرش را نیز بریده اند.

مختومقلی به این ماجرا اشاره دارد. « سویره یب خامیم » استعاره نیست مرادپور عزیز، واقعیت است. به این نکته در شعر صعنت تلمیح گفته می شود، یعنی شاعر اشاره ای می کند به ماجرا و روایتی که در گذشته رخ داده است و می گوید حتی اگر چون منصور پوستم را زیر پایم بیافکنند باز هم به راه خود ادامه خواهم داد ( متاسفانه شما متوجه این موضوع نشده و حتی در نوشته پیشینتان نیز قضاوت خوبی روی آن نکرده بودید) منصور الگوی عشق وایمان و از خود گذشتگی است اهل ادب و عرفان به خوبی آن را می دانند.

البته مختومقلی اینجا هم به واقعه منصور حلاج اشاره دارد و هم کنایه ای به این که روح عارف در جسم و تن مادی نمی گنجد و آن را پیش پا می اندازد و به سوی معشوق پرواز می کند. دوست عزیز بدون مطالعه روی این وقایع و تلمیحها براستی آیا می شود روی آثار ادبی نظر داد و انتقاد کرد؟

البته بنده از انتقادها و بحثها استقبال می کنم و صراحت بیان شما را نیز می ستایم و حاضرم اگر بحثهای علمی و درست و منصفانه ای صورت بگیرد به خاطر تنویر افکار عمومی هم که شده به آن بپیوندم. به شرطی که هدف ما فقط انتقاد کردن نباشد و ارائه راهکارهای درست و عینی و عملی نیز باشد.

نوشته اید که: اگر فرض بگیریم که منصور یکی از حکام محلی خونریز زمانه شاعر بوده و شاعر وجود منصور را به مثابه شدیدترین وضعیت روحی و روانی در نظر گرفته باشد… ( مراد پور)

فرموده اید: فقدان اشنایی مخاطبان فارسی دان کنونی با حاکمی به نام منصور چه باید کرد(مراد پور)
مرادپور عزیز، منصور حاکم نیست، منصور عاشق است، عارف است، وی به دست حاکمان جاهل کشته می شود. قضیه منصور حلاج را اهل ادب ترکمن و فارس همه می دانند و اصلا نیازی نیست که بخواهیم آن را با زبانی دیگر بیان کنیم و یا درپاورقی بیاوریم. حتی نمونه هایی از شعر فارسی نیز برایتان می آورم:
گر چو بوذر آرزوى تاج دارى روز حشر
دار چون منصور حلاج انتظار تاج دار ( سنایی غزنوی)

جاودان اندر حریم وصل دوست
از درخت عشق برخوردار شد
قصّه آن پیر حلاّج این زمان
انشراح سینه ابرار شد ( عطار نیشابوری)

چو منصور از مراد آنان که بر دارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چون مى‏خوانند مى‏رانند ( حافظ)

در مورد منصور حلاج در فضای مجازی نیز بسیار نوشته شده است. کافی است اسم وی را سرچ کنید تا دهها مطالب در گوگل ظاهر شود. به هر حال نوشته شما باعث شد که بار دیگر با نیتی خالصانه و دوستانه توضیحاتی به شما دوست عزیز بدهم. امیدوارم که این بار سخنان حقیر موجب دل آزردگی آن بزرگوار نشود.

و اما نگاه واقعگرایانه تان در آخر مقاله قابل تحسین است که نوشته اید: «بیان این نکته ضرورت دارد که طراحی و بیان تکنیک ترجمه تا اقدام عملی تفاوت بسیار دارد مترجمان کنونی آنچه در ذهن داشته اند تواسته اند پیاده نمایند لیکن انچه بنده به عنوان سبک و نگاهی نو مطرح می نمایم تا زمانی که توسط خودم یا فردی دیگر بر اساس الگوهای پیشنهادی پیاده نگردد صرفا” در مقام یک ایده باقی خواهد ماند.»

بنده هم واقعا روی موضوع آخری که مطرح کرده اید، یعنی ترجمه با الگوی درست، کنجکاو هستم اگر ممکن است شما و یا دوستانتان که قلم آنها را قبول دارید، دو سه تا از اشعار مختومقلی را بر اساس الگوهای پیشنهادیتان ترجمه بفرمایید و به عنوان راهکار به مترجمان مختومقلی ارائه نمایید تا از آنها استفاده کنیم. برای این که زمان زیادی نبرد حتی یکی دو تا هم کافی است. اگر خواستید حتی می توانید از دوستان ادبیات ترکمنی هم مشاوره بگیرید، واقعا کنجکاو هستم که شما دوستان منتقد، چگونه ترجمه می کنید. بی صبرانه منتظر ترجمه شما هستم تا از آن استفاده کنم.

ارادتمند شما.
دکتر عبدالرحمن دیه جی

*تیتر از اولکامیز است / عکس تزیینی است

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا