اخبار

نوشته های نوقلمان – قسمت ۸۳

آرزوی قطره

پایگاه خبری اولکامیز –
من مانند هزاران هزاران و میلیون ها و میلیارد ها و… قطره های دیگر در ابر های زیبای آسمان بودم. همه جا را می‌دیدم. خانه اولم، دریا را دیدم.
روزی وقتی از حالت گازم در آمدم و به زمین رسیدم. بر روی برگی افتادم . درخت بزرگی بود و من در بالاترین نقطه آن بودم.جایتان خالی بود! می توانستم خانه ی اول خود را که دریا بود را از اینجا دید. نزدیک بود پرنده ای منو بخوره!
برای روز ها انجا بودم و روزی وزش باد زیاد شد و بر روی رودخانه افتادم که از دوباره به دریا می رسید راه کوتاهی بود ولی امروز روز شانس من نبود. زیرا من به همه جا برخورد کردم، هجوم باکتری ها، نوشیدن آب حیوانات، کثیفی انسان ها و خیلی دیگر اما به سختی به دریا بر گشتم.
ولی آب اینجا شور بود! هیچ جانوری نبود، گیاهان دریای نبودند و جایی برای ماندن نبود پس اجازه دادم رودخانه من و قطره های باران دیگر را به جای دیگری ببرد. دقیقه ها گذشت، دقیقه به ساعت، ساعت به روز، روز به هفته و هفته به ماه تا وقتی به سرزمینی رسیدم که هم هوای خوبی داشت و هم شیرین بود! ماهی ها هم زیاد بودند و این چرخه ادامه داد تا وقتی که با استفاده از کپسول مرا به فضا بردند و در آنجا ماندم.

عبدالعزیز مهرانی ایگدر ، دانش آموز پایه هفتم مدرسه بصیر گنبد

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا