ادبیات

با مختومقلی / بخش اول

قوچ ييگيدينگ ايشي، صحبت ساز بولار

پایگاه خبری اولکامیز-  به خامه ی : قربان جان سحرخیز
ایش باشینده آیتاکیم بسم ا… نی قیامتده قولین توتار یرانلار (۱)

بیلمیــــــــان سوران لارا، آیدینگ بو غریب آدیمیز
اصلی گرکز، یووردی اترک، آدی مختومقــــلی دور (۲)

مختومقلی فراغی ، شاعر نامدار اوغوزها، ستاره ای ست درخشان، که در آسمان شعر و ادب ترکمن، برای تمامی دوران، پرتو افشانی می کند و چون فردوسی که عجم را به پارسی زنده کرد، مختومقلی نیز حیاتی دوباره به ادبیات ترکمن بخشید. همانند شیخ اجل ، سعدی ، بر قله رفیع شعر و ادب دست یافت و همچون لسان الغیب ، حافظ شیرازی ، یکی از سلاطین غزل شد.

سروده های این منادی وحدت و پرچمدار صلح و عدالت، آمیزه ای ست از نور و معرفت، که دلکش ترین نغمه های توحید و نبوت را، از فراسوی عشق و ایمان، الهام گرفته و بر زبان شعر ، جاری می سازد.

فراغی گرچه همچو مجنون، سینه چاک عشق است و چون فرهادی کوهکن، لیکن عارفی ست عابد و زاهدی ست پرهیزگار، که چشمه جوشان حقیقت، در قطره، قطره، زلال اشعارش می جوشد و تشنگان معرفت را سیراب می سازد.
مختومقلی هــــر سحردن صبادان غافــــــل قالما بو نالیش دان دعادان
بت پرست لر آلسا مرادین بت دان حاجتینی حـق دان دیلان آلمــازمی (۳)

حال آنکه ، برخی اشعار مختومقلی ، یادآور آیات الهی بوده و چه بسا انسان ها، که با اشعار مختومقلی، ذات کبریایی و جلال جبروتی
حق تعالی را، با چشم دل، دیده اند.
قارداش دوغونی یوق یالنگیز اوزی دور هیچ یوقدور رقیبی، یاری دلبرینگ (۴)

و تصویری عریان از پرده اسرار و علامات آخرالزمان را، در اشعار او، یافته اند.
بیـــان اتسم، قیامتینگ واصفینی داغلار داشلار تکیز بولار یرانلار (۵)

آری، با مختومقلی در هنگامه ای از زمان، باید از جور حاکمان، ظلم ستم پیشه گان و بیداد لشگر شاهان، یاد کرد.
سن ترکمن ینگ، ایلین، گونین، سولدوردینگ
دوکمه، بیلگیل، ناحق قانی سن «فتاح» (۶)

در خون غلطیدن سرداران و به خاک افتادن دلیر مردان جنگ آور را، در میدان های کار زار، شاهد بود.
« چاودروخان» گوره جیم، کونگل دیره گیم
سن وفات بولیب سن، زارلار ایچینده (۷)

با مختومقلی از غارت آغول ها، سوختن خانه ها ، ویرانی شهرها و از اسارت و بردگی انسان ها باید سخن گفت.
ویــــــران بـــــــــولدی، گوزل یــــــووردیم
قیزیــــــــل باش، تار و مار قیلــــــدی (۸)

نفرین مادران داغدار، دیده پرخون نوعروسان چشم انتظار و ناله کودکان و سالخوردگان بیقرار را، باید از سوز دل او شنید.
محروم قیلدی کونگل گؤرکی هنارین آتا انانگ آلدی کونگل قرارین
هرگون آچیب ، قل قرناغین بازاریـــن نامیسیـم بازار سالدی نیلاین (۹)

با مختومقلی ، باید از مرگ پدر گریست.
امام سیز قالان دور ، مسجد محرابیم … منبریم، اذانی، آزادیم هانی (۱۰)

در سوگ فرزند، اشک ریخت.
ایکی دیدام ذور یادیمدان آیریلدیم رحم ادن بولمادی، بختیم قره دور (۱۱)

در فقدان برادر، به عزا نشست.
دولان مازمی انسان لارینگ گیده نی قایدا واطان توتدینگ، قرداش«عبداله»؟ (۱۲)

و در فراق برادری اسیر، دیده به راه دوخت و سراغ از کاروانیان گرفت.
«محمد صفا» گیتدی، کمک برماگه همّه گیده ن گلدی، بولار گلمدی! (۱۳)

و نیز با خواهری دلسوخته تر از خویش دردمند گشت.
«زبیده » ناچاریم دینگلــــــــــــــه قلبیـــــــم ده آرمانیم قالــــــــدی (۱۴)

و امّا، زمانی دیگر، با مختومقلی، سپیدی برف های کوهستان و سبزی چمن زارهای گلستان را به تصویر کشید، و همنوا با نغمه بلبلان و ترنم پرندگان خوش الحان، رقص پروانه ها را، به تماشا ایستاد.
در پرتو شب های صحرا و سایه روشن آلاچیق ها، به طنین دوتارها، آواز بخشی ها و به سرود مستانه سرخوش ها، گوش فرا داد و آئین جوانمردی را، از عیاران نیک سیرت آموخت.
قوچ ییگیدینگ ایشی، صحبت ساز بولار گونــــی قیش بولماین، دایم یاز بـــولار
یخشی نینگ گؤنینده، کینه آز بـــــــولار یامانینگ گؤنینده، بیر اورشین گؤرینگ (۱۵)

این نوشتار ادامه دارد

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا