ادبیات

برادرم، در ادبیات مشت نمونه خروار نیست!

در پاسخ به یادداشت محمد توانگری

پایگاه خبری اولکامیز – دکتر عبدالرحمن دیه جی : برادر گرامی محمد توانگری یک بار دیگر نوشته شما را خواندم. یعنی تا به حال دو مقاله از شما خواندم که یکی مرتبط با ترجمه ها بود و این هم دومی که انتقادی از جامعه ادبی ترکمن صحرا کرده اید. من نمی خواهم مثل شما برادر کوچکترم فقط انتقاد بکنم. قصد دارم با نگاهی منتقدانه مطالبی را خدمت شما عرض کنم که شاید مثمر ثمر واقع شود.

شما هم نکات مثبت و هم ضعف هایی دارید. هر دو را می خواهم با نگاهی تحلیلی تشریح کنم. نکته مثبتی که از شما در این مقاله دیدم در وهله اول جسارت بیان شماست، حرفهایی را زده اید که شاید خیلی ها هم به آن معتقد باشند اما جسارت بیان آن را نداشته باشند، مخصوصا جسارت نوشتن آن را.

همان طور که پیشتر گفته بودم نقد فعلا در جامعه ما جا نیافتاده است و بخشی از اهل قلمان ما نیز بیش از آن که با قلم اظهار نظر کنند، به شفاهیات و غیبت های ادبی می پردازند. از این نظر جسارت شما را تحسین می کنم. اما شما ضعفهایی هم دارید که اگر اصلاح کنید می توانید خیلی حرفه ای تر و مقبول تر از اینها نظر بدهید.

یکی از مهمترین اشکالات شما این است که در ادبیات مشت را نمونه خروار می پندارید، در جامعه همه را از یک قماش می دانید که این دور از آداب نقد واقعی است. به عنوان مثال همه ترجمه های مختومقلی را پاورقی حساب کردید و گذشتید. در حالی که یک منتقد باید بین آنها تطبیق انجام بدهد و نقاط ضعف و قوت و فرقها و تشابهات آنها را یک به یک با ارائه نمونه ها ارائه کند. هم به نکات مثبت و هم نکات منفی بپردازد.

در این مقاله تان هم مشت را نمونه خروار دانسته اید. از « استاد، استاد» گفتن ها انتقاد کرده اید. این انتقاد شما از جهتی درست است بنده هم شاهدم که در جامعه ما کلمه استاد مد شده و همه دوست دارند که استاد خطاب شوند، البته حسادتی در میان نیست اما مشکل این است که بعدا برای برخی از این اشخاص امر مشتبه می شود و نظرات غیر کارشناسانه خود را به خورد جامعه می دهند ولی مطمئن باشید که در میان آنها اساتیدی نیز هستند و شما نباید همه را از یک قماش بدانید.

مشکل شما در نوشته های انتقادیتان این است که تر و خشک را با هم می سوزانید، جایی برای تردید نمی گذارید که این شایسته یک شخصیت علمی و ادبی نیست.
این که به شاملو و ناظم حکمت و اورهان ولی و … اهمیت می دهید امر مثبتی است، اما مطمئن باشید که اگر بندرترکمن شخصی به نام محمد توانگری را در دامن خود پرونده کودکان دیگری نیز پیش از او پروانده است.

ترکمن صحرا جغرافیای کوچکی نیست و در آن هستند کسانی که قبل از شما روی آن شعرا و نویسندگان جهانی مطالعه داشته اند. شما که شب و روز با آنها زندگی نکردید که از همه چیزشان مطلع باشید. نگاه انتقادی شما به اشعار ترکمن صحرا نیز مشابه همان است.

انتقادهای خوبی کرده اید. بنده نیز شاهدم که خیلی از شعرا به تکرار مکررات می پردازند و هنوز هم در عصر کلاسیک با موضوعات تکراری بسر می برند و بنده گاه به شکلی دوستانه انتقادهایی هم از آنها می کنم. اما من در کنار آنها مواردی را هم می بینم که شما نمی بینید.

کم نیستند کسانی که در شعر ترکمن صحرا دنبال تحول و انقلاب رفته اند و اشعار نوی ارائه کرده اند که از شعر فارسی شما بسیار قوی تر و تخیل آمیزتر است ( البته فقط یک شعر از شما دیدم انشاا.. که اشعار دیگرتان قویتر باشد و من اشتباه می کنم) نمی خواهم از شعرای موفق در ادبیات نوگرای ترکمن نام ببرم که اگر نامی ببرم از خیلی ها باید یاد کنم.

اما به شما پیشنهاد می کنم اشعاری نوگرایی را که بین دهه دوم تا چهارم پس از انقلاب پدید آمده مطالعه کنید تا اگر واقعا شعرشناس باشید آن تحولات را دریابید. البته این موضوع را نیز فراموش نکنیم که خیلی از شعرای ما متاسفانه نتوانستند اشعار خود را به صورت کتاب های مستقل به چاپ برسانند اما در نشریات می توان آنها را مشاهده کرد.

به نظرم شما بیشتر شاهد کتابهای چاپ شده حاوی اشعار سنتی بوده اید و از کارهای جدید اطلاع کافی ندارید. اگر می خواهید منتقد منصف و قابل اعتباری باشید باید زحمت تحقیق روی همه آنها را بکشید. به جرئت می توانم بگویم که شعر ترکمن صحرا در حال حاضر نسبت به شعر ترکمنستان از نظر موضوعات و فرمهای نوگرایانه جایگاه خیلی بهتری دارد.

بنده حتی چندی از آنها را به ترکی استانبولی ترجمه و در مجلات ادبی به چاپ رسانده ام که با استقبال خوبی روبرو شده اند. ترکمنستان بعد از استقلال متاسفانه ادبیات را نیز مانند سیاست در سلولها حبس کرده است اما شعرای ترکمن صحرا توانسته اند نگاه ها و سبک های تازه را تجربه کنند. مطمئن باشید که اینها را فقط به خاطر دفاع و یا تعصب منطقه ای و یا دلخوری از شما بیان نمی کنم.

دوستان نزدیک می دانند که در این موضوعات هرگز احساسات را راه نمی دهم. اتفاقا بنده نیز معمولا به نقد و انتقاد خیلی اهمیت می دهم. نظرات فوق را نیز با استناد به اشعاری تازه ای که از شعرای مختلف در دست دارم بیان می کنم. انشاا… ا گر قسمت شود در آینده در مورد آنها خواهم نوشت و یا در صحبت ویدئویی ارائه خواهم کرد.

بله بنده هم نکات مثبت شما اشاره کردم و هم نقاط ضعفتان. در نقد باید هر دوی اینها در نظر گرفته شود. یک بار دیگر تکرار می کنم نکته مثبت شما جسارت در بیان تان و روحیات انقلابی تان و جنون در نوشتارتان است. اما جنون به هنگام جوشش و سرایش لازم است ، آنجا که احساسات فوران می کنند، لیکن به هنگام نقد باید بسیار خونسرد و منطقی و علمی باید برخورد کرد. با انتقاد شما از جامعه ادبی ترکمن صحرا نیز موافقم اما توصیه می کنم که مشت را نمونه خروار ندانید، چرا که اگر چنین کنید سخنان درست شما هم خریداری نخواهد داشت.

سخن آخر این که جامعه ما به افراد جسور و انتقادگر چون شما نیاز دارد اما اگر از راه درست و منطقی و علمی را پیش نروید به بیراهه خواهید رفت و نمی توانید مثمر ثمر واقع شوید. هدف بنده از این نوشته فقط توصیه ای خیرخواهانه بود. انشاا… که نظراتم موجب رنجش خاطر آن عزیز نشود.
موفق باشید.

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا