حکایت روزگار ما
پایگاه خبری اولکامیز – آنه محمد مارامایی عضو تحریریه اولکامیز
در جامعه ایران با این وضعیت کنونی اگر هر فردی بخواهد روزگار خودش را بگذراند باید شاهد اتفاقات عجیب و غریبی در زندگی خود باشد!
اتفاقاتی که بقول بعضی ها ساده هستند اما همین اتفاقات ساده هرانسانی را دچار مشکلاتی می نماید.
چندی پیش پس ازاینکه حقوق بگیران با کلی دعا بخاطر رفع رجوع کارهایشان ناچارا می گفتند خدایا چرخش روزگار سریع تر بچرخد تا ما بتوانیم حقوق خودمان را دریافت کنیم فرا رسید اما غافل ازاینکه چرخش روزگار ازعمرشان کم کرده!
گرچه بازنشستگان با علم به این هم بازهم دعا می کنند که روزگارشان زودتر بچرخد وآنها را به پایان ماه یعنی زمان دریافت حقوق برساند!
چون غیرازاین دعا با این وضعیت اقتصادی چاره ای ندارند؟ چرا که حاکمان بادادن وعده وعیدها مدت زمان سی الی بیشترازسی سال ازجسم وفکر و…آنها بهره برده اند وجسم وروح آنها را دراین مدت طولانی فرسوده کرده اند.دیگر با آنها کاری ندارندتا بفکرشان باشند؟
گرچه متأسفانه اینروزها حتی پس از دوران بازنشستگی دوباره خیلی از آنها مشغول به کار هستند. دلیل آن هم ناچار بودن بازنشستگان بخاطر مشکلات اقتصادی درزندگیشان می باشد که نمی توانند با حقوق بازنشستگی زندگی خود را بچرخانند.
کارگزاران ما هم با علم به این مشکلات و نپرداختن حقوق کامل به یک نیروی جوان تازه استخدامی ازاین فرصت استفاده کرده آنان را دوباره بکار میگیرند!
بهرحال چندی پیش من که یکی ازاین بازنشستگان این مملکت هستم با مراجعه به بانک مقداری ازحقوقم را به کارت دیگرم منتقل کردم. خواستم کارت خودم را ازعابر بانک بگیرم که یهو کارتم دوباره برگشت به داخل عابر بانک !
با نگه داشتن همزمان دگمه صفر و دگمه استپ خواستم کارتم را بگیرم که نشد. ناچارا در گوشه ای منتظر بودم تا یکی از همکاران هم ازعابر بانک پول بگیرد.
او هم وقتی پول راگرفت کارتش را نتوانست بگیرد وبا تعجب گفت: چرا کارت من را هم مانندکارت شما پس نداد؟
من گفتم مثل اینکه عابربانک مشکل دارد!
درهمین وضعیت که ما متعجب بودیم. یک بنده خدایی کارت خودش را فورا درداخل دستگاه گذاشت تا من خواستم بهش بگویم که کارت خودت را وارد عابربانک نکنید.کارت وارد عابر بانگ گردید.
او هم مانند من پولی را منتقل کرد اما مانند ما نتوانست کارت خودش را پس بگیرد.
همه ازاین وضعیت تعجب کردیم وبا خود گفتیم چه کار کنیم ؟
من گفتم فردا باید بریم درسطح شهر.وبدانیم کدام بانک کشیک هست.تا کارتمان را بقول یک بنده خدایی. با گفتن کارتم را گم کردم بگیریم!
پنجشنبه من به امید اینکه بانک مرکزی حتما کشیک است ساعت ۷ صبح رفتم .تابه بانک رسیدم متوجه شدم که چند نفر دیگر به هوای بازشدن بانک تاساعت ۸ صبح آنجا ایستاده اند.
از آنها پرسیدم که چرا بانک تعطیل است ؟ مگر کشیک ندارد؟ آنها گفتند ما به چند شعبه دیگر مراجعه کردیم اما هیچکدام بازنبودند.
چنددقیقه ای آنجا نشستم تا ساعت ۸ صبح شد کسی ازمسئولان بانک نیامد. ما هم ناچارا به خانه رفتیم.
خوب کارتمان چهارشنبه توسط عابر بانک پس داده نشد.امروز هم .پنجشنبه و تعطیل. فردا هم جمعه هست.
الحمدالله شنبه هم ادارات ازجمله بانک تعطیل است .یکشنبه هم ادارات تعطیل!
درچنین وضعیتی یک نفر که فقط منبع درآمدش حقوق بازنشستگی است چه کار باید بکند؟
چطور تا دوشنبه بدون داشتن پول مشکلاتش را حل کند؟ دراین چند روز به چه کسی بگوید تا چندروز دیگر که من کارتم را بگیرم به من پول قرض بدهید !
چرا اوضاع ما اینچنین است؟ چرا هر روزه به بهانه گرمای هوا و…دراصل عدم تأمین انرژی برق و… ادارات را تعطیل می کنند؟ چرا بفکر افرادی که در گذران زندگی مشکل دارند نیستند؟ چرا جامعه ما تا این حد مشکل داشته باشد؟ گناه مردم چیست؟ چرا امورات زندگی مردم دارای نظم و برنامه نباید باشد؟ آن هم درقرن بیست و یکم آن هم با وجود این همه وسایل ارتباطی ورسانه های فراوان!
بازهم خدا را شکر که من به عقل خودم رسید که مبلغی را به کارت دیگر خودم منتقل نمایم.تا با آن ماشینم که درتعمیرگاه بود.درستکنم. اگر اینچنین نمی کردم چطور می توانستم دراین چند روز تعطیلات بدون ماشین باشم ؟
خلاصه:
در جامعه ما آنقدر درد.مصیبت و… زیاد است که هر انسانی از خواب که صبح ها برمی خیزد باید درخودش ناچارا آن چنان توانایی داشته باشد که بجنگ این مشکلات برود!
جنگ هایی که روح وجسم افراد را خسته و فرسوده می کند بحدی که انسان از زنده بودنش خسته می شود وبا اندک مشکل واندک اعتراض ازطرف اهل خانواده اعصابش بهم می ریزد و…
ومی ماند که به کی دراین جامعه اعتراض کند وازکی حقوق قانونی حیاتی که خداوند به او ارزانی داشته راطلب کند؟
خدایا تا کی باید مردمان ایران زمین آن هم پس ازتحمل وصبر در برابر مشکلات منتظر روزهای خوش باشند!
www.ulkamiz.ir



