مردی که برای ترویج فرهنگ و ادبیات ترکمن کوشید و رفت

پایگاه خبری اولکامیز –
گرچه از هر ماتمی خیزد غمی
فرق دارد ماتمی باماتمی
عالمی افسرده است وسوگوار چون بمیردبرگزیده عالمی / صادق سرمد
سه شنبه فرزند استاد زنگ زد و گفت حال پدرم خوب نیست التماس دعا داشت.
به سرعت خبر بیماری استاد شاه محمد یلفی را در فضای مجازی اطلاع رسانی کردم.
چهارشنبه باز مسعود زنگ زد و این بار با غم و غضه گفت پدرم تمام کرد. در آن حال اگر چه مشغول مصاحبه با یکی از جوانان موفق شهرم بودم ولی گویی دنیا بر سرم آوار شد و متاثر شدم.
آه و دریغ از مرگ یاران . . .
قراربود که پنج شنبه به عیادتش برویم ولی اجل مهلت نداد و دیدار به قیامت ماند.
صدایش را حدود یک چهل روز پیش از پشت تلفن شنیدم که برای چاپ کتابش به دنبال حامی و اسپانسر بود.
سالها در هفته نامه صحرا با استاد شاه محمد یلقی همکار بودم. آن زمان من جوانتر بودیم و او پخته . از علم و آگاهی و صبر و استفامت وی درسها گرفتیم.
وی صفحه زبان و ادبیات ترکمنی را کار می کرد. با عشق و اخلاص هم کار می کرد. سادگی و صداقت از وجودش می بارید. چشمانش پر نور بود . با گفتار و رفتارش به ما جوانان امید می داد. می فهماند که همه چیز مادیات نیست. همه چیز مال و ثروت نیست. فرهنگ و ادبیات فراتر از مادیات است. قلم بزرگترین سرمایه آدمی است.
همیشه وقتی میدیدمش سر و وضعش مرتب بود. کت بر تن داشت. موهایش مرتب و صورتش صاف بود. مردی آرام بود. سیمایی جذاب داشت. هر از گاه سیگاری بر لب می گذاشت.
آرام و شمرده شمرده و با احساس صحبت می کرد. در محافل ادبی متعدد در گنبد و آق قلا و بندر و کلاله با دست پر می آمد مقاله داشت و دوست داشت نوشته هایش را ارائه کند و با علاقه و شور هم می خواند.
هر سال با عشق و علاقه به آق توقای حضور می یافت و در مراسم بزرگداشت مختومقلی فراغی شرکت می کرد.
آثار ادبی نویسندگان ترکمنستان را از لاتین به خط مرسوم ترکمن های ایران بر می گرداند . گاه برخی مطالب را هم از ترکمنی به فارسی ترجمه می کرد. مترجم توانایی بود.
آن مرحوم به بنده لطف و محبت ویژه داشت همیشه نامم را با پسوند جان خطاب می کرد. هر از گاه در هنگام خوادث مختلف به من زنگ می زد و از خبرهای مهم فرهنگی می پرسید.
وقتی سال ۸۵ به آق قلا رفتم و سه سال آنجا سکونت داشتم با هم ارتباط داشتیم. کتاب کریم قربان نفس که به همت چرکز اونق چاپ شده بود را با هم به علاقمندان توریع کردیم.
شاه محمد یلقی برای چن سولی گوهر و سرمایه فرهنگی بود. انتظار می رفت که فرهنگدوستان روستا به ویژه شورا و دهیار روستا برایش مراسم تقدیر و تجلیل برگزار کنند.
دلش برای اعتلای زبان، فرهنگ و ادبیات ترکمن می تپید. وقتی سخن می گفت از ته دل بود. از عمق وجود حرف می زد.
خطش زیبا بود و با ذوق می نوشت.
از شنیدن خبر انتشار مجله ترکمن دیار شادمان شد و به من تبریک گفت. می گفت لطیف تو میتوانی از پس این کار بزرگ بر ایی. به نیروی جوانان باور داشت.
همین تابستان بود که سی – چهل صفحه از مقالات ادبی اش را برایم در انبارالوم فروشگاه حاج آقا ارزانی گذاشت تا در مجله چاپ کنم که بعد تحویل گرفتم .
سخن ها در باره استاد شاه محمد یلقی زیاد ولی به این ها بسنده کنم انشاء الله برای وی یادنامه ای در مجله ترکمن دیار منتشر خواهیم کرد.
مخلص کلام اگر چه روزگار با او نساخت و در رنج و دشواری زیست ولی با عزت و سربلندی زندگی کرد. با تمام جورها و نامرادی هایی که در حق وی شد باز تسلیم نشد و به راه و آرمانش ادامه داد .
شاه محمد یلقی چهارشنبه ۲۲ آذر در سن ۷۰ سالگی در حالیکه قلبش برای اعتلای فرهنگ و ادبیات ترکمن می تپید چهره در نقاب خاک کشید. عصر همان روز با حضور گسترده مردم روستا ، یاران و خویشان و دوستدارانش در مسجد آی جان آخوند نماز جنازه اقامه شد و در آرامگاه حاجی آخوند معظمی زادگاهش چن سولی به خاک سپرده شد. خدایش بیامرزاد.
لطیف ایزدی
www.ulkamiz.ir



