یادداشت

مواجهه با «مَلال» در جهانِ مدرن

پایگاه خبری اولکامیز- متین کمی :

گرچه فزونیِ معرفت و پیشرفتِ صنعت، حرکتِ بشریت برای تسلط بر طبیعت و تقلیل مرارت و تکثیر فراغت را هموار کرد و به تعبیرِ ماکس وبر جامعه‌شناس آلمانی، «جهانی راززُدایی شده» به ارمغان آورد؛ اما روی دیگر سکّه در جهانِ راززدایی شده، تُهی شدن از معنا و پوشاندن جامه‌ی ملالت، بر قامتِ روانِ غالبِ آدمیان بود.

وبر از جهانی سخن می‌گوید که جایی برای جادو و مجالی برای معنای سنتی نیست.

از سوی دیگر فیودور داستایفسکی نویسنده‌ی مشهور روسی در رُمانِ معروف یادداشت‌های زیرزمینی، نوعی از «ملال» را به تصویر می‌کشد که حاصلِ برخوردِ خودآگاهیِ بی‌رحم با ناتوانی در زیستن است؛ شخصیت اصلی این رمان، بیش از آن می‌فهمد که بتواند آرام زندگی کند و بیش از آن ناتوان است که بتواند فهمِ خود را به عمل تبدیل کند.

حکایتِ پُر شکایت و آفتِ عالمِ مدرن، مواجهه با ملالی‌ست که بامدادن و شامگاهان، دستان خود را به سوی ما دراز و آغوشش را باز می‌کند و گریز و گزیری از هم‌آغوشی با آن نیست.

سورن کی‌یرکه‌گور، فیلسوف اگزیتانسیالیستِ قرنِ نوزدهم، ملال را ریشه‌ی همه‌ی شرور می‌دانست.
از سوی دیگر آلبر کامو فیلسوفِ فرانسوی قرنِ بیستم، می‌گفت: «تنها یک مسئله فلسفی وجود دارد و آن خودکشی است.» اما شاید در جهانِ جدید بر همان سیاقِ کامو می‌توان گفت که یک مسئله فلسفی وجود دارد و آن ملال است. دستِ‌کم یکی از دلایلِ خودکشی را هم می‌توان همین ملال دانست.

آرتور شوپنهاور فیلسوفِ آلمانی می‌گوید: «فقط یک خطایِ فکری در وجود انسان هست، و آن هم این تصور است که ما وجود داریم تا خوشبخت شویم … در هر گام، در امور بزرگ و کوچک، ناچار به تجربه در می‌یابیم که جهان و زندگی قطعا به قصد رضایت ما ترتیب نیافته‌اند…»

از نگاه شوپنهاور زندگی میانِ »رنج» و «ملال» در نوسان است؛ وقتی به چیزی دست نیافتیم رنج می‌کشیم و وقتی به‌دست آوردیم دچار ملال می‌شویم.

شاید نزدیک‌ترین حس به ملال را به تعبیر شاعرانه می‌توان چنین گفت:

آن‌چه می‌بینم نمی‌خواهم و آن‌چه می‌خواهم نمی‌بینم! (شفیعی کدکنی)

باری خواستن و ندیدن و دیدن و نخواستن، تهی شدن از معنا و جُستنِ راهی برای رهایی، اموری‌ست که به تعبیر میگل دِ اونامونو فیسلوف اسپانیایی، سرشتِ هستی را سوگناک می‌کند.

امّا دستِ‌کم در شرایطی می‌توان، ملال را هدایت و از آن راهی برای زیستِ بهتر یافت.

مواجهه آگاهانه با ملال که یک مسئله وجودی‌ست؛ قدمِ نخست برای این امر است.
تجربه‌ی آگاهانه‌ی زیستِ ملال‌انگیز، کمک می‌کند که جهان را واقع‌بینانه‌تر دریابیم.
تجربه‌ی ملال هرچقدر ناخوشایند باشد، اما همین نشان دادنِ سرشتِ سوگناک هستی و پذیرفتن واقعیتِ این سرشت، می‌تواند گامی نیکو تلقی گردد که هرآن‌چه آن خسرو کرده الزاماً شیرین نبوده است؛ بنابر این یا هم‌چون رواقیون باید در پیِ سازگاری با بخشِ ناخوشایند زندگی بود یا اگر مجالِ تغییر درجهانِ خارج بود؛ قدمی در جهتِ این تغییر برداشت.

حکمتِ زیستِ ملال‌انگیز، کم‌تر از حکمتِ حالِ خوش نیست. اگر هرگز دچارِ ملال نمی‌شدیم شاید هرگز معنایِ حالِ خوش را نیز درک نمی‌کردیم.
فریدریش نیچه در کتاب حکمتِ شادان چنین می‌نویسد: «حکمتِ درد، کمتر از حکمتِ لذت نیست. درد نیز مانند لذت، یکی از نیروهای بنیادین بقای نوع است.»

به‌همین روش می‌توان گفت حکمتِ ملال هم کم‌تر از حکمتِ حالِ خوش نیست. ما آدمیانِ گوشت و پوست و استخوان‌داری هستیم که می‌آییم، رنج و شادی را تجربه می‌کنیم، ملال و آسایش را می‌چشیم و در تضارب این احساسات متضاد، زیستن را با تمامی فراز و فرودها پیش‌می‌بریم.

از سوی دیگر ملال، نوعی سنجشِ تحمل و تاب‌آوری نیز به‌شمار می‌آید. این تاب‌آوری، توانِ روانِ ما را نیز تربیت خواهد کرد. به تعبیر برتراند راسل فیلسوفِ بریتانیایی: «نسلی که تحمل ملال را ندارد نسلِ مردان کوچک است.»

شوپنهاور دو راه برای مواجهه با مسائل وجودی پیشنهاد می‌کند.

نخست، راه زاهدانه که منجر به «نفی اراده» می‌شود. آدمی با شناخت سرشتِ سوگناک هستی، دل به دلبستگی نمی‌بندد و میلِ امیالِ نمی‌کند و جلیسِ جاه‌طلبی نمی‌شود و رقیبِ رقیبان نمی‌گردد و از خواسته‌‌های بی‌پایان فاصله می‌گیرد.

راه دیگر، راه زیبایی‌شناختی است. در مواجهه با هنر، به ویژه موسیقی، انسان برای مدتی از سلطه «اراده» رها می‌شود و موقتا از رنجِ ناشی از میل‌ها فاصله می‌گیریم. شوپنهاور، موسیقی را برترین هنر می‌دانست و آن را تجلی مستقیم اراده می‌شمرد. از نظر او هنر درمان دائمی نیست، بلکه نوعی تسکین موقت است.

اما مسئله این نیست که اراده را خاموش کنیم، بلکه باید بیاموزیم با وجودِ ملال، مجالی برای زیستن، شادی و آرامش دهیم.

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا