یک روز پر برکت + تصاویر

پایگاه خبری اولکامیز – آنه محمد مارامایی: در زندگی گاها متوجه می شویم که روزهایی از زندگیمان. روز پربرکت و خاصی بوده است. دیشب ساعت ۱۵ دقیقه صبح خوابیدم . اما ساعت ۲ و۴۰ دقیقه به هوای اذان صبح بیدارشدم .وقتی ساعت را نگاه کردم .تعجب کردم که هنوز وقت نمازنشده چندساعت به اذان صبح مانده است.
کمی ناراحت شدم که چرا نتوانستم خوب بخوابم .چون دیگرخوابم نمی آمدم .گوشی را برداشتم مطلب ناقصی که دیشب کامل نکرده بودم را کامل کردم .بعد نمازتهجد خواندم وباخدای خویش راز ونیازی کردم.بعد قرآن رابدست گرفتم یک پاره قرآن خواندم .
تا که صدای اذان مسجد شنیده شد .فورا دوباره وضو گرفتم وبطرف مسجد حرکت کردم.وقتی به مسجد رسیدم دونفرازسالمندان مسجد که خانه شان بغل مسجد است وهمیشه اول صبح حیاط مسجد را می شست .بجای شستن حیاط. بساط چای را پهن کرده بودند .وچای می خوردند.گفتم حاج آقا چیه سحری می خورید.؟
گفت: حاجیم بیا که جایت واقعا خالی است .گفتم نوش جانتان. بعد رفتم داخل مسجد.دو رکعت تحیهالمسجد ودورکعت سنت صبح را خواندم .که بعد نمازفرض صبح را به جماعت خواندیم قرآن .دعا .ذکر را تمام کرده هریک راهی خانه خودمان شدپم.
من دوباره تا طلوع آفتاب درخانه قرآن خواندم. .بعد ازآن وسایل ورزشی خودم را پوشیدم دقیقا ساعت شش ودو دقیقه برای اولین مرتبه گفتم بروم بطرف باغ ملی شهرمان. هواعالی بود وجان می داد برای گشتن وپیاده روی کردن. ساعت شش وبیست دقیقه به پارک رسیدم .
درمحوطه پارک افراد زیادی اززنان ومردان درحال نرمش وورزش وغیره بودند یک صحنه ای دیدم که خیلی مرا به تعجب واداشت. آن هم دوتا خانم بسیارسن بالا که باهم مثل اینکه تازه فامیل شده اند بحث وجدل می کردند. موضوع صحبت شان درباره زیاد بودن مهمانان درمراسم خاص بوده .که یکی می گفت توچرا فلانی را هم خانه من آوردی .آن یکی هم گفت شما چرا فلانی که من خوشم نمی آید به خانه من آوردی و..
منظورم ایندو پیرزن نزدیک هفتاد ساله بجای اینکه اول صبح باهم خوش وبش کنند وروزشان را با شادی ونشاط مانند بقیه شروع نمایند جدل وبحث می کردند.
خلاصه درداخل پارک چند دقیقه ایی ایستادم که چند نفر ازآشنایان رادیدم .که ازدیدن من دراین محوطه تعجب کرده بودند .گفت حاج آقا دوست داری بیا صبح ها باما ورزش ونرمش کنید .مربی ما آقا موسی تمرینات خوبی به ما می دهد و..
.من گفتم نه خیلی ممنون .برنامه من با شما درهنگام ورزش صبحگاهی فرق دارد.گزارش تصویری ازمحیط پارک گرفتم وساعت ۶ و ۲۸ دقیقه ازپارک بیرون آمدم.وبا حالت دوان دوان چهاراهها را طی کردم .درمسیر مردمان زیادی به سرکار می رفتند از جمله کارمندان بانک با کت وشلوارهای خاص خودشان .
تابه یک نانوایی رسیدم.که نابحال ازآن نانی نگرفته بودم .صفی درکارنبود .پنج نان گرم گرفتم .باتعجب دیدم نانی که او پخته بود .اصلا کیفیت خوبی نداشت .به نانوا گفتم مثل اینکه عجله داشتید چونخمیرتان آماده نشده بودکه پختید .بنده خدا کمی خندید .وچیزی نگفت .
درهمان لحظه ایی که نان ها درروی توری گذاشته بودم تاکمی سرد شود .پیرزن مسن ومهربانی به نانوایی آمد وبه یک حاج آقایی گفت .پسرم میشه برایم یک نان بگیری من پولی ندارم .آن حاج آقا چون سریع جوابش را نداد گفتم: مادرجان چرا یکی هرچه دوست داری بگیر پولش با من .
او گفت شرمنده پس سه تا برایم بگیر .فورا کارت کشیدم وسه تا نان ازنانوا گرفتم وبه او دادم .دوباره تشکر کرد و رفت .بعد پنج نان خودم را گرفتم وبطرف خانه حرکت کردم وساعت شش و۴۵ دقیقه رسیدم کمی در داخل پارکینک خانه ام نرمش .کشش .وزنه و… انجام دادم . بعد دوش گرفتم در کناراهل خانواده صبحانه را خوردم .بعد ازآن به پسرم گفتم امروز باید با هم برویم چند مراسم .پسرم گفت پس من هم آماده شوم.
ساعت نه صبح که شد ازخانه بیرون رفتیم .ابتدا بانک کار برادرم را درست کردم .بعد به خانه استاد قرآنم که دیشب شنیدم که مادرخدا بیامرزش فوت کرده جهت تسلیت رفتیم و تا ساعت نه و بیست دقیقه آنجا نشستیم .
بعد جهت شرکت در مراسم مولودخوانی به روستای پشمک پناده رفتیم. آنجا درمراسم که جمعیت خیلی زیادی آمده بودند شرکت کردیم.
واقعا مراسم به تمام معنا عالی و بسیار دوست داشتنی بود. از آن مراسم فیلم .گزارش.عکس گرفتم.
ساعت ۱۱ و۳۰ دقیقه صدقه را میان مردم پخش کردند .وقتی هم صدقه تمام شد قاری بزرگواری ختم خواندند و روحانی بزرگوار منطقه گلیداغ دوست محمد آخوند دعا کردند و مراسم به پایان رسید .گروهی که خانه هایشان نزدیک بود. بطرف خانه هایشان رفتند .
اما افرادی مانند من که روستا و خانه شان دور بود ده الی پانزده دقیقه درمسجد نشستند و منتظر اذان ظهر بودند که نماز بخوانند..بعد اذان گفته شد ونماز ظهر با جمعیت انبوه برگزار گردید .وساعت ۱۲ و۲۷ دقیقه بعد ازخواندن نمازظهر بطرف خانه حرکت کردیم .










سلام حاج اقا مارامایی خودتان می دانید در هر صنف ممکن است افراد بسیار کم شاید کمتر از یک درصد پیدا می شود که برای سودجویی با ابروی ان صنف بازی می کنند لذا از انجا که گفته می شود خمیری شدن نان ها که موجب افت کیفیت ان می شود , عمدی است چون قابل خوراک برای ادمها نبوده و به ناچار خوراک مال می گردد , نطر شما در این مورد چیست