تورکمن صحرا

گپ و گفتی با استاد حاجی رحمان آخوند توکلی؛ دانش آموخته حوزه و دانشگاه

جوانان سعی کنند علم را پیش ببرند به دانشگاه بروند و تحصیلات عالی داشته باشند

پایگاه خبری اولکامیز – عبداللطیف ایزدی:

بامداد شنبه هفت اسفند ۱۴۰۴ شمسی مطابق با هشتم رمضان ۱۴۴۷ قمری از کناره های امامزاده یحیی بن زید به روستای آبا و اجدادی ام دوگونچی عزیمت نمودم. روستایی تاریخی ، فرهنگ مدار و شاخص که در سه کیلومتری غرب شهر آق قلا قرار دارد. از جاده کم عرض و خطرناک آق تکه خان  – دوگونچی که از کنار آرامگاه قدیمی دورت چاریار می گذرد طی طریق می کنم. مزار عزیزانم به چشم می آید. برای شادی روح مادر عزیزم، اموات و درگذشتگان فاتحه ای خوانده و دعایی نثار می کنم.

آفتاب در بلندای اوج آسمان دیده می شود. نوای اذان ظهر از مساجد روستا به گوش می رسد. برای اقامه نماز جماعت به مسجد اعظم که اهالی آن را به نام مسجد نورمحمد آخوند می شناسند می روم. در تابلوی مسجد سال این مکان مقدس  ۱۳۱۳ شمسی نوشته شده است. ۹۰ سال از قدمت آن می گذرد. دو بار تجدید بنا شده است. بار اول توسط خوجه وردی حاجی توکلی و بار دوم فرزندان مرحوم رحمان توکلی به یاد پدر تجدید بنا کردند. زمین مسجد را جد پدری ام، خان محمد ( خانا ) وقف نموده است. نورمحمد آخوند توکلی و فرزندش رحمان آخوند بیش از نیم قرن امام جماعت این مسجد بودند. در حال حاضر بیش از یک دهه است که حاجی رحمان آخوند توکلی امام جماعت مسجد را بر عهده دارد. وی از معدود روحانیون ترکمن شهرستان آق قلاست که دانش آموخته حوزه و دانشگاه می باشد و  در این زمینه یکی از پیشگامان به حساب می آید.

پس از نماز ظهر، فرصت را غنیمت شمرده و در حیاط ساده اما باصفای مسجد با این روحانی باتجربه و خوش سخن به زبان ترکمنی گفتگو می کنم و هدف از این گپ و گفت را اعلام می کنم ایشان نیز استقبال می کنند. در فواصل گفتگو بغض حاج آخوند می ترکد و می گرید که آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد. به ویژه آن هنگام که از پدربزرگوارش یاد می شود.

حال سخنان مبسوط حاجی رحمان آخوند توکلی روحانی فاضل و فرهنگی بازنشسته روستای دوگونچی در پاسخ به سئوالات اولکامیز را  در ذیل می خوانید. با ذکر این نکته که برای تسهیل مطالعه علاقمندان و مخاطبان، آن را به فارسی ترجمه کرده و مکتوب نمودیم. امید است که در معرفی و شناساندن این عالم وارسته و دغدغه مند، گامی کوچک برداشته باشیم:

 سازاق حاجی

مطابق تقویم ترکمنی سال تولدم « گاو»  – ییلیم سقر- می باشد. دوم فروردین  ۱۳۲۸ شمسی در روستای دوگونچی به دنیا آمدم. نام پدرم صادق حاجی توکلی است که مردم به زبان ترکمنی سازاق حاجی می گویند. سازاق نام نوعی علف و گیاه است که در مناطق نوار مرزی زیاد می روید. نام مادرم نورسلطان یلمه است. پدرم شش کلاس قدیم سواد داشت اما بهترین خط را داشت و باسواد بود . در طول عمر بابرکتش قرآن را زیاد ختم کرد.

ما ۸ برادر و ۳ خواهر هستیم. بنده سومین فرزند خانواده هستم. برادرم مرحوم عبدالرحمان حاجی توکلی و خواهرم بی بی سلطان همسر حلیم حاجی توکلی از من بزرگتر هستند. ما از طایفه دوگونچی، تیره ساروالی هستیم. طایفه دوگونچی دارای سه تیره است: ساروالی – قرجه آرتیق لی – عالینگقی .  در مناطق نوار مرزی دوگونچی ها زیادند. در ترکمنستان هم تعدادی هستند.

تحصیل در حوزه علمیه محمدآلق

دبستان را در زادگاهم دوگونچی خواندم. راهنمایی و دبیرستان را در آق قلا تحصیل نمودم. شبانه را هم در آق قلا گذراندم.

دوم دبیرستان ترک تحصیل کردم. پس از ترک تحصیل خداوند توفیق داد که با اجازه پدر برای تحصیل به حوزه علمیه بروم.

ابتدا در حوزه علمیه روستای محمدآلق زیر نظر استاد مشرق آخوند تقصیر درس خواندم. با حالت آخوند ایزدی، قیوم آخوند، تاجی آخوند و ..  همدرس بودم.

مشرق آخوند نسبت به امور حوزه سختگیر بود و البته این شیوه مدیریت وی به خیر و صلاح طلبه ها بود.

استعدادم در این حوزه تا حدودی شکوفا شد. حتی در صرف و نحو در بین هم کلاسانم ممتاز بودم به طوری که مایه تحیر طلبه ها شده بود.

تحصیل در حوزه علمیه قره بلاغ

نزدیک به دو سال در محمدآلق تحصیل نمودم. پس از آن به پدرم گفتم دوست دارم در جای بزرگتری درس بخوانم. پدرم گفت کجا؟ گفتم اگر اجازه دهید می خواهم به قره بولاغ بزرگترین حوزه علمیه اهل سنت ترکمن صحرا  بروم. آن ایام حدود سالهای ۵۴ تا ۵۶ بود. پدرم موافقت کرد. آن زمان برای انتقال طلاب به حوزه های دیگر براحتی اجازه نمی دادند. پدرم و تاج گلدی آخوند ایزدی واسطه شدند و از استادم اجازه گرفتند. ناگفته نماند تاج گلدی آخوند با پدرم ارتباط صمیمی و نزدیک داشت. در بسیاری از سفرها همراه و همسفر پدرم بود. حتی به بازار با هم می رفتند.

در قره بولاغ مسئولیت یک حجره را بر عهده گرفتم در واقع سرپرست یا دامللای حجره ۱۱ شدم. تا پاسی از شب به طلبه های جدید درس می گفتم و آنها را به مطالعه وا می داشتم. آن سالها در قره بولاغ  ۲۰۰ الی ۳۰۰ نفر طلبه از شهرها، روستاها و مناطق مختلف ترکمن صحرا حتی جرگلان تحصیل می کردند. حوزه حجره های متعددی داشت و به مانند دانشگاه بزرگ بود. خداوند به زنان و مردان روستای قره بلاغ پاداش کثیر عنایت بفرماید که نان طلبه ها را بصورت افتخاری تأمین می کردند. آن هم نان گرم که در تنور سنتی پخته می شد و  خوش طعم بود.

در قره بولاغ استاد اصلی مان یارمحمد آخوند نظری بود اگرچه من توفیق تلمذ از این عالم ربانی را نداشتم اما استاد اصلی مان به حساب می آید. اساتید بنده در قره بلاغ، حیدر آخوند سن سبلی و صفر علی آخوند نظری بودند. عبدالرحمان آخوند تنگلی از ما بزرگتر بود و گاهی درس می گفت. از این منظر او نیز به نوعی استاد ما به حساب می آید.

تا سال ۱۳۵۷ در قره بلاغ طلبه بودم ولی از آنجا فارغ التحصیل نشدم.

 آموزش از راه دور

در حین تحصیل در حوزه، دبیرستان را از طریق آموزش از راه دور ادامه دادم. از این موضوع هیچ کسی خبر نداشت نه استادان، نه طلبه ها.  شب تا ساعت ۱۱ – ۱۲ به طلبه ها درس می دادم. پس از آن درس های مدرسه را زیر چراغ مطالعه می خواندم. کسی نمی دانست که من درس می خواندم چون آن زمان روحانیون بزرگ ناراحت می شدند و از حجره بیرون می کردند. البته هدف آنها این بود که طلبه ها  دلسرد نشوند و در حوزه بمانند.

من به خودم مسلط شدم تا اینکه مدرسه را ادامه بدهم. البته با پدرم مصلحت می کردم. رشته ام اقتصاد بود. از پدرم اجازه گرفتم می خواهم ادامه تحصیل بدهم اگر ناراحت نشوی. گفت ادامه تحصیل بده به شرط اینکه حوزه را ترک نکن. بدون اینکه کسی بداند و مزاحم کسی شوم ادامه تحصیل دادم. لازم به ذکر است که آقای توفیقی راد  که اصالتا از دوگونچی بود و آن زمان رئیس آموزش و پرورش بود همکاری کرد. بدین گونه با تلاش و مجاهدت در سال ۱۳۶۰ دیپلم گرفتم.

 ورود به حوزه علمیه قرنجیک

بعد از آن اتفاق مهمی رخ داد. پدرم مردی متشرع و متدین بود. با قربان آخوند کسلخه دوست بود. قربان آخوند کشاورز بود با پدرم کشاورزی می کرد. پدرم در روستاهای مختلف به زراعت می پرداخت. کشاورز نمونه بود. برای کشیدن جوی آب ( یاب ) همچو مهندس نقشه می کشید و طراحی می کرد. در دوگونچی به آن شاه یاب می گوییم که با طرح پدرم کشیده شد.

پدرم یک روز به قربان آخوند گفت دیگر کشاورزی بس است بیا به دنبال علم دین باش. برایت حوزه ای بسازیم. ایشان به درخواست پدرم جواب مثبت داد و حوزه قرنجیک با همت پدرم و خیرین منطقه از جمله خوجه وردی حاجی توکلی، حالجان حاجی کسلخه، اراز پوری، دولی حاجی پوری و ..  ساخته شد. هر کدام حجره ای درست کردند پدرم نیز به نام خودش حجره ساخت و هزینه حجره را می داد. اراز پوری و بقیه هم خرج حجره های دیگر را می پرداختند.

قربان آخوند برای فعالیت حوزه نیاز به نیروی توانمند داشت به همین خاطر چند نفر از طلبه های قره بلاغ، من ، دادو آخوند ( مرد آخوند قرنجیک ) و عاشورمحمد آخوند قرنجیک را از یارمحمد آخوند درخواست کرد.  با موافقت استاد ما سه نفر به حوزه نوبنیاد قرنجیک منتقل شدیم و در کنار تحصیل به عنوان دامللا ( سرپرست ) طلبه های جدید در حوزه فعالیت کردیم.  سال ۵۷ قبل از پیروزی انقلاب ما سه نفر  طی مراسمی از حوزه علمیه قربان آخوند فارغ التحصیل شدیم.

 استخدام در آموزش و پرورش

بعد از ۱۳۶۰ به عنوان نیروی حق التدریس در آموزش و پرورش آق قلا مشغول به کار شدم. من و عاشوردردی حاجی دوگونچی با هم استخدام شدیم. در آن سالها به معلمی پرداختم. به مدت  ۸ سال مستمر و مداوم در کلاس اول درس دادم و  در روستاهای آقدگش، قرنجیک پورامان، حاجی قره، شورحیات نزد پدر شما حاج مجید ایزدی خدمت کردم.

تحصیل در دانشگاه بهشهر

بعد از دیپلم برای ورود به دانشگاه تلاش کردم. دوست و همکارم حاجی محمد توکلی فرزند نوروز دده در این امر کمک کرد. با هم  چند بار امتحان دادیم تا اینکه در رشته ادبیات عرب دانشگاه تبریز و در رشته ادبیات فارسی دانشگاه بهشهر پذیرفته شدم. میخواستم ادبیات عرب بروم ولی شرایط و موقعیتم ایجاب نمی کرد و در نتیجه در دانشگاه پیام نور بهشهر ثبت نام کردم و ۵ الی ۶ سال آنجا دانشجو بودم. در دانشگاه برادران گلشاهی استادان ما بودند. یکی ادبیات فارسی و دیگری ادبیات عرب تدریس می کرد. درس را خوب توضیح می دادند. هر دو تفسیر نوشتند. ادبیات فارسی  و عربی من خوب بودم ولی در زبان انگلیسی مشکل داشتم و چند نمره کم آوردم. بیاد دارم که استادی داشتیم از اطراف گرگان . از ایشان خواستم که کمک کند وی با شوخی و مزاح به من گفت زبان گاو بخور تا نمره بگیری.

 تأسیس حوزه علمیه ماتریدی

دهه ۶۰ به همراه حالت آخوند ایزدی، حوزه علمیه ماتریدی را در روستایمان دوگونچی تاسیس کردیم. چند ده نفر طلبه از روستای دوگونچی و روستاهای دیگر داشتیم. چندین سال با قوت فعالیت کردیم تا اینکه مشکل سربازی طلبه ها پیش امد و ملاها یکی پس از دیگری به خدمت سربازی رفتند و حوزه را ترک کردند و در نتیجه حوزه تعطیل شد. فرزندم ملا حبیب الله توکلی، ملا حمید دوگونچی فرزند ارازقلیچ دده، عبدی ملا فرزند بابا دده ، شاه قربان دوگونچی فرزند آناقلیچ صوفی، ملا طاهر، ملا قادیر  و . .  از طلبه های ما بودند. حتی از روستای قربان آباد و کُرد هم طلبه داشتیم. برخی از ملاها به سطوح بالاتر حتی تفسیر رسیده بودند ولی بخاطر خدمت سربازی حوزه را ناتمام گذاشتند. آن سالها من، هم دانشگاه می رفتم و هم در حوزه روستا درس می دادم.

 حوزه علمیه قدیمی دوگونچی

در روستای دوگونچی قبل از ماتریدی هم حوزه علمیه داشته است که به مدد خیرین روستا بنا شده و مدیر و مدرس آن استاد نوری آخوند کر پدربزرگ حاجی گلدی کر فرماندار پیشین آق قلا و بندرترکمن بود. اشخاصی همچون ملانازبردی دوگونچی، حاجی نظر توکلی، ملا مرد دوگونچی ( کسلخه )، ملا چوپان دوگونچی ( کسلخه )، شاه دردی ملا ایزدی، آق اویلی ملا خجسته از گنبد، ملا آنا توکلی، قوینلی ملا ایزدی و . . از شاگردان نوری آخوند بودند. از جزییات حوزه قدیمی دوگونچی مرحوم تاج گلدی آخوند مطلع بود.

 روحانیون قدیمی روستا

قبل از نوری آخوند در دوگونچی چند روحانی زندگی کردند. یکی غایب نظر آخوند بود که تحصیل کرده بخاراست و عموی نورمحمد آخوند توکلی می باشد. وی در دوگونچی حوزه نداشت.

یک روحانی دیگر به نام تایلی آخوند بود که از بستگان عبدالخالق آخوند توکلی می باشد. از جزییات زندگی آنها اطلاعی نداریم.

حاجی آخوند ازبک نیز از جمله روحانیون دوگونچی بود. او در خانه حاجی بایرام، یکی از بزرگان روستا سکونت داشت. ایده وی را نمی دانیم. چون در دوگونچی دستگاه آسیاب ( دگرمن ) کار می کرد . با حکم او اولین بار نماز عیدین در دوگونچی برگزار شد. همچنین در سالهای نه چندان دور فردی به نام ملا احمد در دوگونچی ، میان کسلخه ها زندگی می کرد. ما  وی را ندیدیم. گویا قد بلندی داشته و بعدها به آقدگش کوچ کرده است.

مسئول اقامه نماز

سال ۱۳۷۳ دانشگاه را تمام کردم ضمن اینکه دانشگاه می رفتم کلاس اول درس می دادم. همچنین سالها در اداره فعالیت کردم و مسئولیت اقامه نماز آق قلا را بر عهده داشتم و با ۱۴ شهرستان همکاری می کردم. آن دوران نمازخانه های آموزشگاه ها را سر و سامان دادم. در انجمن اولیا مدارس هم بودم فرزندان بااستعدادی داریم که نیاز به توجه و رسیدگی هستند. پس از سی سال و اندی خدمت خالصانه سرانجام در سال ۱۳۹۳ از اداره آموزش و پرورش بازنشسته شدم.

 فعالیت های دیگر 

در حج و زیارت چند سال به عنوان روحانی کاروان فعالیت کردم. دو سال هم درسفر زیارتی به سوریه  روحانی کاروان بودم. خدا توفیق داد که ۱۰ بار به زیارت خانه خدا بشتابم. ۲ بار به سوریه و اماکن زیارتی آن را از نزدیک دیدم  و ۲ بار هم به ترکمنستان رفتم. همچنین بارها در مکان ها و مراسم های مختلف در باره موضوعات دینی سخنرانی کرده ام. یکی از واعظان مراسم نماز عیدین در روستایم دوگونچی هستم. بارها در نماز جمعه ها به ویژه در مسجد عبدالرزاق آخوند رهبر امام جمعه آق قلا در جمع نمازگزاران وعظ داشتم.

 علم در دانشگاه است

در مقطع ابتدایی راهنمایی و متوسطه علم محدود است اما در دانشگاه علم وسیع است. دانشگاه در من تاثیر زیادی گذاشت. از این رو به آن رو شدم.  مخصوصا در ادبیات فارسی که  غالب شاعران به جز فردوسی همه اهل سنت بودند. علم و آگاهی در دانشگاه هست. به نظر من ابتدایی و راهنمایی دبیرستان فقط برای باسواد شدن است اما دانشگاه فراتر از سواد خواندن و نوشتن است. دانشگاه کانون علم و اندیشه است. آگاهی دانشجویان را بالا می برد. اگر به دنبال علم هستید باید به دانشگاه بروید آن هم در علوم انسانی به ویژه ادبیات فارسی تحصیل کنید.

فرهنگیان پرتعداد

دوگونچی از نظر تعداد نیروهای فرهنگی در بین روستاهای دیگر شاخص است. در روستا تعداد کارمندان بازنشسته بیش از ۳۰ نفر هستند. در سال های اخیر الحمدلله جوانانی هستند که با تلاش و کوشش پزشک شده اند و یا در رشته پزشکی تحصیل میکنند. در روستا چندین نفر پرستار هستند. برخی از جوانان روستا پرستاری و یا در رشته های دیگر تحصیل می کنند. جوانان ما باید رشد کنند جوانان را حمایت کنیم.

آرزو و توصیه 

آرزویم این است که خداوند جسم سالم به من عنایت بفرماید و امامت جماعت مسجد را به بهترین شکل انجام دهم تا خداوند بزرگ و مردم را راضی کنم و سنت پیامبر را احیا نمایم. توصیه من به جوانان و نسل جدید این است که دین و دیانت را محکم نگه دارند. سعی کنند علم و تحصیل را به پیش ببرند. به دانشگاه بروند و تحصیلات عالی داشته باشند و بعد پشت سرشان را ببینند و برای جامعه فردی مفید باشند.

الان در منزل گاه و بیگاه مطالعه می کنم. کتب تفسیر  را نگاه میکنم. احکام فقهی را می خوانم. اخبار روزمره را هم نگاه میکنم. در این حال نیم سکته کردم پنج وقت نماز جماعت شرکت می کنم. خدای تعالی توفیق داد که خودرویی داشته باشم با این ماشین به مسجد می آیم پیاده برایم سخت است.

www.ulkamiz.ir

 

 

 

 


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا