یادداشت

وداع تلخ با جام جهانی

 پایگاه خبری اولکامیز – مهرداد خدیر در عصر ایران نوشت:
از آغاز بامداد تا پگاه امروز هفتم تیر ۱۴۰۵ خورشیدی، ایرانیانِ علاقه‌مند به فوتبال -ولو خود اهل این بازی نباشند- ۸ ساعت متوالی به تماشا یا پی‎گیری سه مسابقۀ دیگر جام نشستند تا اگر یکی بُرد یا در بازی آخر تساوی نشد ایران رهسپار مرحلۀ حذفی شود و به خاطر همین قریب ۸۵ درصد بخت برای صعود قایل بودند اما شگفتا که هر سه اتفاق به زیان ایران رقم خورد تا همه به یاد جملۀ طعنه‌آمیز امیر قلعه‌نویی بیفتند که انگار خدا با ما سر ناسازگاری دارد! اوج بداقبالی در دقایق پایانی و وقت اضافی بازی الجزایر – اتریش رقم خورد که با گل سوم ایران رهسپار می شد ولی ناگهان الجزایر گل تساوی را دریافت کرد.

البته سرمربی تیم ملی آن جمله را از شدت اندوه و برای یادآوری بداقبالی و قبل از سه نتیجه مؤثر در صعود و حذف ما و بعد از بازی با مصر و رد گل در اتاق بازبینی گفت و گرنه خداوند با هیچ یک از امور عالم سر ناسازگاری ندارد و جدای این نمی‌تواند تنها جانب‌دارِ ما باشد و به خواست دیگران توجه نکند.

در طول سالیان این انگاره در ما شکل گرفته که خدا و ماورا تنها به ما توجه دارد ولی اساسا خداوند یا کاینات چه کار به بازی‌های ما دارد در حالی که در نگاه مولانا در مثنوی ما همه درون یک بازی بزرگ‌تر قرار داریم کما این که در داستان مواجهه ابلیس و معاویه هم در توجیه نافرمانی از زبان ابلیس می‌گوید:

آن یکی بازی که بُد من باختم
خویشتن را در بلا انداختم

“باختم” در اینجا به این معنی است که “بازی کردم” یعنی چون از لوح محفوظ خبر داشتم باید آن نقش را ایفا می‎کردم تا به عنوان ملک مطرود بتوانم آدم و حوا را بفریبم و به زمین هبوط کنند چون زمین برای آدمیان در نظر گرفته شده بود و به ترفندی باید آدم ابوالبشر به زمین می‌آمد… اینها البته خود بازی‌های زبانی و از شیرینی‌های ادبیات ماست و الزاما شاید با آموزه‌های مذهبی منطبق نباشد.

مقصود این نوشته هم نه نقد سخنان و شکایت سرمربی تیم ملی است نه یادآوری تذکر مجری سابق صدا و سیما که حالا خوش‌بختانه در جای دیگر برنامه دارد.

نکات فنی را هم دوستان ورزشی‌نویس خواهند نوشت ( و جا دارد به این اشاره شود که قرار بود بازبینی ویدیویی به قصد جلوگیری از اشتباهات فاحش داوری باشد نه این که کی چند سانتی‌متر در آفساید است) و در مقاله‌ای هم به وجوهی از موارد جامعه شناختی و فشار بیش از حد و انتظارات به شکلی مستوفا و مستدل پرداخته شده است.

در  اینجا برآنم فارغ از جنبه‌های فنی به وجوهی اشاره کنم که اگر یکی از آن سه اتفاق به سود ما رقم می‌خورد و به مرحلۀ بعد می‌رفتیم هم باز می‌نوشتم و آن هم واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی است که چون زنجیری بر پای تیم و بازیکنان بود و در هر تحلیل و تفسیر چه در ستایش و چه در سرزنش نباید نادیده انگاشته شود:

۱‌. این تیم از دل جنگ و حملات آمریکا و اسراییل روانۀ جام جهانی شد. طبیعی است که در وضعیت جنگی هم تدارکات عادی میسر نیست و بازیکنان مانند دیگران نگران خانواده و شهر و کشور خود هستند و دیدیم که بهترین عملکرد را بعد از امضای یادداشت توافق نشان دادند وقتی نسیم صلح وزید. یعنی هم به لحاظ جسمی بر آنها اثر داشت و هم روحی و روانی و هم تمهیدات و امکانات.

۲. در غیاب پروازها در فرودگاه‌های بسته تیم به صورت زمینی به ترکیه رفت و اینها در مسابقاتی که بدن و قدرت جسمانی تعیین کننده است ولو زمان استراحت و فاصله داشته باشند اثر منفی دارد. به اینها اضافه کنید اقامت اجباری در شهری در مکزیک که با محل برگزاری مسابقات در ورزشگاه هایی در لس‌آنجلس و سیاتل فاصله داشت و ناگزیر از تحمل ساعات طولانی پرواز بودند.

۳. بازی روانی‌یی که دولت آمریکا بر سر ویزا یا روادید رییس فدراسیون و مدیران تیم و برخی بازیکنان درآورد قطعا بخشی از تمرکز را ازمتن به حاشیه سوق داد. رفتاری که فیفا هم نتوانست کار مؤثری در اصلاح آن انجام دهد.

۴. فوتبال در خلأ شکل نمی‌گیرد و اتفاقات سیاسی و اجتماعی بر آن اثر می گذارد. چنان که ناکامی تیم ملی در مسابقات جام ملت های آسیا در مهر ۱۳۵۹ به خاطر شروع جنگ عراق با ایران بود. در حالی که سه دوره قهرمان شده بودند. در همان ایام مسابقات، حسن روشن خبر شهادت برادر سرباز خود را شنید و عبدالرضا برزگری بازیکن خوزستانی نگران خانواده‌اش بود. اگر در سال ۷۶ بعد ۲۰ سال باز به جام جهانی راه یافتیم به این خاطر هم بود که ۶ ماه قبل از بازی ۸ آذر ۱۳۷۶ فضای سیاسی و اجتماعی با روی کار آمدن سید محمد خاتمی باز شده بود. شکل منفی را هم در مسابقات سال ۸۸ و ۱۴۰۱ دیدیم. دومی البته حادترین نوع بود چون جامعه را برای اولین بار به موافقان و مخالفان تیم ملی تقسیم کرد. هر چند وقوع جنگ از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ هم‌بستگی ملی ایجاد کرد اما کابوس اتفاقات دی ماه ۱۴۰۴ هم بالای سر تیم چرخ می‌زد با اصل واقعیت تلخ که انکار‌پذیر نیست و با فضایی که ایجاد شد اگرچه در جنگ بخش غالب آن رنگ باخت.

۵. رفتار دیاسپورای ایرانی ( جامعه مهاجران) و تلاش برای استفاده از این موقعیت در نوع خود شگفت‌آور بود. این که بخواهی با پرچمی دیگر و به قصد طرح شعارهای سیاسی وارد ورزشگاه شوی در مسابقات ۲۰۰۶ آلمان هم اتفاق افتاده بود. (و در آنجا بیشتر هواداران مجاهدین خلق و نه سلطنت طلبان). اما این که بلیت چند هزار دلاری تهیه کنی و به ورزشگاه بروی تا علیه تیم ملی شعار بدهی و از باخت آن خوش‌حال شوی پدیدۀ تازه و غریبی بود! البته این شامل همۀ آنان نمی‌شد یا در جریان بازی تغییر موضع می‌دادند و گاه تشویق هم می‌کردند ولی پدیده‌ای غیر قابل فهم است و بخشی از آن ناشی از القائات تلویزیون اینترنشنال و مجری سابق صدا وسیما که این تیم ملی ایران نیست بلکه تیم ملی جمهوری اسلامی است اما نمی‌گویند تیم ملی ایران در کدام جام جهانی بازی می‌کند تا دنبال و تشویق کنیم. وقتی دربارۀ حملۀ آمریکا و اسراییل به زیرساخت‌ها می‌گفتند حمله به ایران نیست وحمله به جمهوری اسلامی است فوتبال، جای خود دارد. با این همه یادداشت تفاهم ایران و امریکا در ۲۷ خرداد بخش قابل توجهی از دیاسپورای علاقه‌مند به براندازی را سرخورده کرد و ترجیح دادند مثل بقیه بازی را فارغ از این حواشی ببینند یا اصلا نبینند. این اتفاقات اما بخشی از انرژی و توجه تیم را معطوف خود کرد.

۶. حذف یکی از اعضای مشهور و اثرگذار تیم ملی به دلیل استوری و عکس با شیوخ کشوری درگیر جنگ غیر مستقیم هم در هم‌دلی افکار عمومی و کیفیت تیم ملی اثر منفی گذاشت. در حالی که موضع او به شدت بازیکن مشهور سابق نبود و درصدد رفع و رجوع هم برآمد ولی به هر حال هم در حس همراهی مردم اثر گذاشت و هم احتمالا یکی از تاکتیک‌های آزموده شده قلعه‌نویی در آزمون‌های قبلی را بلااستفاده کرد.

۷. امیر قلعه نویی از نوجوانی و جوانی در فوتبال بوده و چه به عنوان بازیکن و چه مربی موفقیت های بسیار داشته است. از این رو بعید است نکات فنی یی را که دیگران یادآور می شوند نداند. از قدرت رهبری بالایی هم برخوردار است تا جایی که با جثه کوچک در شاهین و استقلال کاپیتان بود و آن قدر در استقلال درخشید که خیلی ها فراموش کردند ریشۀ شاهینی دارد. عنوان های متعدد قهرمانی هم دارد منتها چون انتخاب او به عنوان مربی تیم ملی در دوره هایی بوده که به وجوه غیر فوتبالی هم توجه می‌شده محبوبیت کافی برای این جایگاه نداشت و از این حیث با کسی قابل قیاس است که البته نقطه مقابل اوست و القاب تحقیرآمیزی هم متوجه او ساخته بود: محمد مایلی کهن.

قلعه‌نویی باهوش و بازی‌خوان است اما سابقۀ ادبیات بعضا ناپاکیزه و زبان تلخ شخصیت نچسبی از او در اذهان برخی ترسیم کرد. با این همه نباید فراموش کرد که در ایجاد این ذهنیت برخی رسانه‌ها یا فعالان فوتبال که از شعار هواداران استقلال در زمان سرمربی گری او در ورزشگاه‌ها سر داده می شد ناخرسند بودند و موضع باشگاهی بر تیم ملی چربید در حالی که سال‌هاست از استقلال فاصله گرفته و در تیم‌های دیگر مشغول است.

۸. در غیاب گزارشگرانی چون عادل فردوسی پور و مفسرینی مانند زنده یاد دکتر حمید رضا صدر و تنوع و تعدد برنامه های ورزشی گروهی از گویندگان و مفسرین ظهور کردند که ضعف مفرط خود را با حماسی کردن مسابقات می پوشاندند. آن قدر حماسه حماسه کردند که این کلمه لوث شد. این که بازی ایران و بلژیک با درخشش دروازه بان ما با نتیجه تساوی تمام شود چه ربطی به حماسه دارد آخر؟ این بلا را بر سر کلمه اسطوره هم آورده بودیم. اینها در حالی است که بعید می‌دانم این بندگان خدا چند بیت شاهنامه را جز آنچه در کتاب های درسی مدارس آمده بود به یاد داشته باشند! ایران ایران کردن و وجه ملی و حماسی بخشیدن به مسابقات هم برای جبران آن ضعف‌ها بود هم این که نزد مدیران صدا و سیما عزیز شوند.

در این سازمان اگر مانند فردوسی‌پور صریح باشی حذف می‌شوی و چنان که مثل میثاقی از هر کاری برای خوش‌آیند رییسان مضایقه نکنی پله‌های ترقی را به سرعت طی می‌کنی! مهم جلب رضایت بالادستی است نه مخاطب و در مدار او چرخیدن اصل اول است.

کافی است گزارش عباس قانع در بازی ایران و بلژیک را یک بار دیگر گوش کنید تا ببینید تا چه حد مضحک و یاوه است! این نوع مواجهه نیز انتظار از تیم ملی را بالا برد و همه توقع داشتند رامین رضاییان یک آرش کمان‌گیر دیگر شود هر چند که طفلک همه کار کرد و با آن اشک بعد بازی و حین مصاحبه دل خیلی‌ها را برد.

۹.یادمان نرود برخی از دست‌یاران خارجی تیم به بهانه جنگ رفیق نیمه‌راه بودند و همراه تیم به آمریکا نرفتند. آنان اگرچه دیده نمی‌شوند اما پشت صحنه نقش مؤثری دارند و دست قلعه‌نویی از این حیث هم بسته شد.

۱۰. از نوع روی‌کرد وزیر ورزش هم نباید غافل شد. به دلایل سیاسی و امنیتی نگران اتفاقات غیر مترقبه در جام جهانی بود و از ابتدا مخالف اعزام و به همین خاطر رییس فدراسیون چندان نمی‌توانست روی حمایت او حساب کند و سراغ گزینه‌های دیگر رفت در حالی که متولی و حامی اصلی باید وزارت ورزش باشد. این رفتار را آقای پزشکیان باید لحاظ کند و کافی است مقایسه کنیم با تلاش وزیر ارتباطات که می‌توانست قطع اینترنت را گردن مقامات امنیتی بیندازد و از خود رفع مسؤولیت کند اما چنین نکرد و برای وصل آن هر کار می‌توانست انجام داد. حالا هم از وزیر ورزش می‌توان پرسید این که تیم  رفت و توجه جهانی را برانگیخت و بی‌شکست بازمی گردد بهتر بود یا نمی‌رفتیم و تیم دیگری مثلا ایتالیا جای‌گزین می‌شد؟ حال آن که کاروان تیم ملی با این خروج جلوه‌ای از مظلومیت شد.

با همۀ این احوال این تیم ملی فوتبال ایران بود و از همه نظر شباهت داشت به شئون دیگر ما. یک آیینه از همه مناسبات سیاسی و اجتماعی و آرزوهای تحقق یافته و ونیافته و سرخوردگی‌ها و کام‌یابی‌ها. همان مدلی است که نظام حکم‌رانی ما بر اساس آن عمل می‌کند و تازه جای خوش‌حالی دارد که در تیم ملی نمی‌توان تخصص را نادیده گرفت و نتایج را انکار کرد در حالی که در برخی عرصه‌های دیگر بی‌تخصص و تجربه و با صرف هزینه بسیار ناکام می‌مانند و از بام تا شام شعار موفقیت هم سر می‌دهند.

فوتبال اما واقعی است و همین واقعی بودن و جهانی بودن آن را باید پاس داشت.  این که هنوز کیهان و دلواپسان خواستار خروج ایران از فیفا نشده‌اند نکتۀ مهمی است در حالی که در هر موضوع دیگر از انزوا و قطع همکاری با مجامع بین‌المللی سخن می‌گویند و از این رو در عین این که دوست داشتیم تیم به مرحلۀ حذفی صعود کند اما جام طلا و بازی فینال هم در انتظار ما نبود!

مدتی سرگرم بودیم و تمام شد و می‌توانیم بازی‌های مسی و رونالدو و امباپه را دنبال کنیم ببینیم کدام تا پایان می‌ماند و جام را بالای دست می‌برد ولو سهم ایرانیان این بار هم جلوه‌ای از شعر سهراب سپهری باشد: ما هیچ، ما نگاه.

سهراب بر خلاق تصور عامه انزواجو نبود و هم به سفر می‌رفت و هم امجدیه‌ رو و تماشاگر مسابقات فوتبال بود اما چون بحث جام جهانی است و زیاده از حد قضیه قضاقَدَری شد و فارغ از هر باوری که به تقدیر داشته باشیم ایرانی جماعت با نگاه حافظ وار به دنیا شناخته می‌شود و به خاطر همین است که طبع ما با جماعت تندرو جور درنمی‌آید چه تندروهای این طرف که خیال می‌کنند روی بدن ترامپ نشسته بودیم و داشتیم سر از تن او جدا می‌کردیم  و امضای پزشکیان مانع شد چه آن سو که آمال خود را با فوتبال دنبال می‌کردند ولی به تیم ملی بد و بیراه می‌گفتند! موسم جام جهانی است و باید سراغ جام رفت و آنچه حافظ گفت:

جامِ مِی و خونِ دل هر یک به کسی دادند
در دایرۀ قسمت، اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گُل، حکم اَزَلی این بود
کاین شاهد بازاری وین پرده‌نشین باشد 

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا