گزارش

گزارش یک روز خوب – قسمت دوم / آخر

پایگاه خبری اولکامیز – وهاب سارلی – فعال رسانه:

بسوی کۆمۆش‌دپه، منزل حاج حمید کمی

با هماهنگی که قیوم آتابای با حاج‌حمید کمی، روزنامه‌نگار پیشکسوت و فعال فرهنگی اجتماعی تورکمن، انجام داده بود، عصرگاه به سمت کۆمۆش‌دپه، شهر تاریخ و فرهنگ حرکت کردیم.

سفر به کۆمۆش‌دپه برایم خیلی تازگی داشت، چرا که تا آن روز نه قسمت شده بود این کهن‌دیار را ببینم و نه از نزدیک حاج‌حمید کمی را!

هر چند با شوخ طبعی‌های قیوم تمام مسیر را با خنده سپری کردیم، دیدن وضعیت توسعه نیافتگی کۆمۆش‌دپه اما، حزن‌انگیز بود ….

جاده‌ای که آق‌قلا را به کومش‌دپه می‌رساند بسیار باریک بود، انگار نه انگار که قرار است وارد نخستین شهر تورکمنصحرا و گلستان شویم،

آری کومش‌دپه نخستین شهری ست در گلستان که بلدیه (شهرداری) در آن بتاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۰۹ به سبک کنونی شکل گرفت که از قضا روز حضور ما مصادف بود با سالگرد آن روز، یعنی روز کۆمۆش‌دپه!

حاج‌حمید کمی می‌گوید شهرداری کۆمۆش‌دپه تنها دو ماه پس از شهرداری تهران تشکل شده است،

داخل شهر که می‌شویم نزدیک غروب است، شهر ظاهر قدیمی خود را حفظ کرده و گواه فرهنگ و تمدن دیرینش است، مظلومیت امّا از سرتاپایش میبارد!

بقولی در کۆمۆش‌دپه هرچند رونق اگر نبود، صفا بود!

به منزل حاج‌حمید که رسیدیم خورشید در حال غروب بود، در دفتر کارش، که در جلوی منزلش قرار داشت، به همراه دکتر باوا شکیبایی، فعال سیاسی و اجتماعی تورکمن، منتظرمان بود، به گرمی و گشاده‌رویی به اسقبالمان آمدند.

مدتی در دفتر کارش نشستیم، سپس به اصرار حاج‌حمید برای شام، به منزل ایشان رفتیم، در خصوص مسائل مهم منطقه بحث و تبادل نظر شد و دوستان بیاد روزنامه‌ی جاویدنام صحرا کلی خاطره‌‌‌بازی کردند ، شوخی‌های قیوم آتابای با حاج‌حمید به گرمای محفل می‌افزود.

شام حاضر شده بود، سفره را انداختند، حاج‌خانم برای‌مان ماهی چونتالی دریا تدارک دیده بود، آنقدر خوشمزه و دلچسب بود که محال است به این زودی‌ها مزه‌اش فراموش شود.

از حاجی گله‌جه برای مهمان‌نوازی و دست‌پخت بی‌نظیرش تشکر کردیم، حاج‌حمید هر هفته روزهای یکشنبه، شب در منزلش کلاس مختومقلی خوانی برگزار میکرد، از قضا از آن هفته تصمیم گرفته بودند که کلاس را روزهای شنبه شب برگزار کنند تا قسمت شود ماهم با این گروه فرهنگی آشنا شویم، کلاس ساعت ۹ شب برگزار می‌شد،  سری به آنجا زدیم و با اعضای کلاس آشنا شدیم، پس از گرفتن عکس دسته‌جمعی از جمع آن گروه فرهنگی خداحافظی کردیم.

 

آق‌قلا، منزل حاج غفور امانزاده

مقصد بعدی‌مان باز آق‌قلا بود منزل حاج‌غفور امانزاده که لطیف ایزدی هماهنگ کرده بود، امانزاده کاندیدای چندین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی در حوزه گرگان و آق‌قلاست که همواره رای قابل توجهی اخذ میکرد ولی تاکنون قسمت نشده بود نه ایشان نه هیچ کاندیدای تورکمن دیگری از این حوزه وارد مجلس شود.

ساعت ۱۰ شب به منزل ایشان رسیدیم، حاج غفور  به همراه پسران، برادر، خلیل آل‌جلیل و یکی دیگر از یاران انتخاباتی‌اش حضور داشتند،

حاج‌غفور بتازگی از سفر حج برگشته بود، سعادتی یار شد که آخرین جرعه‌های آب زمزم که از سرزمین وحی آورده بود، قسمت ما شود. داخل لیوان کوچک مسی، کمی از آن آب بهشتی نوشیدیم، رو به کعبه در سه مرحله…

پس از تبریک سفر حج و پیش‌‌ثبت‌نام ایشان برای کاندیداتوری مجلس، مدتی به بحث و گفتگو نشستیم، حاج غفور با آمادگی کامل آمده بود و پرامید، از خاطرات حج گفت وتجربیات دوران اتتخاباتی‌اش، برایش آرزوی موفقیت در انتخابات پیش‌رو کردیم،

 قبل از خداحافظی حاج غفور تحفه‌ای که از سفر حج آورده بود، به هر کداممان یک بوورگ (کلاهی که مردان اهل سنت هنگام نماز میپوشند) سوغات داد.

وقتی از حاجی‌غفور خداحافظی کردیم و راه گنبد را در پیش گرفتیم، عقربه‌های ساعت آرام آرام داشتند به ساعت ۱۲ نیمه‌شب نزدیک میشدند تا روزی خاص و پرخاطره را به پایان برسانند.

منبع – ماهنامه ترکمن دیار – شماره پانزدهم – مرداد و شهریور

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا