اخبار

یک روز در مراوه تپه

از حضور در مراسمِ ختم تا عیادتِ یک دوست

پایگاه خبری اولکامیز – نیمه های ماه اول زمستان سال گذشته بود که به شهر مرزی مراوه تپه رفتیم. این سفر یک روزه با دو هدف انجام شد: اول شرکت در مجلس ختم مادرِ بگ دردی سوداگر یکی از چهره های شاخص مراوه تپه و دوم عیادت از دوست و همکار فرهنگی مهندس قربان محمد دوجی.

نیلکوه زخمی

از کناره های شهر تاریخی جرجان تا کناره های رود اترک که سه سال تمام در آنجا زندگی کردم حدودا دو ساعت راه بود. از خط نو طی طریق کردیم. در مسیر جاده روستاهای متعددی قرار داشت ولی به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

پس از روستای ایمر محمدقلی آخوند و کوچک یورت شیخان به بایلر رسیدیم. پلی به همین نام به همت نماینده جوان و پرتلاش گنبد مهندس آق ارکاکلی در حال ساخت بود.

نرسیده به سه راهی کلاله – گنبد، نیلکوهِ زخمی، نگاه بینندگان را به خود معطوف می ساخت. بخشی از اندام تنومند کوه را تراشیده و از آن جدا کرده بودند. این طبیعت زیبا به خاطر کارخانه سیمان، تخریب شده بود. تصویری دلخراش که بدجوری توی ذوق می زد.

از روستاهای گوگلان نشین که همچون نامشان سرسبز و مشجّر و پر گیاه هستند همچون تراجیق، طوقه، کوسه و . . گذشتیم و به شهر کلاله رسیدیم. دیاری که ۹ سال در روستاهای آن معلم بوده ام. از کمربندی شهر به جاده  کلاله – مرواه رسیدیم و به طرف شرق حرکت کردیم آنجا که آفتاب زودتر طلوع می کند و همه جا را روشن می سازد.

پس از اندکی طی طریق، تابلویی بزرگ در سه راهی تمر قره قوزی نظرمان را به خود جلب کرد. در آن نوشته شده بود: « حضرت خالد نبی ۴۰ کیلومتر » مکانی که یکی از پربازدیدرین نقاط استان گلستان می باشد و مردم متدنی ترکمن به آن « حالت جان » می گویند و ارادت ویزه ای به این نبی دارند.

 جاده کوهستانی همچون هراز

جاده کوهستانی و مسیر سربالایی بود ولی چشم انداز زیبایی داشت. در ارتفاعات اثری از برف و باران که چند روز قبل باریده بود ندیدیم. می پنداشتیم بالای کوه سفیدپوش است ولی دریغ از یک توده برف.

به روستای چاتال نزدیک شدیم. عطاجان حاجی دوست پدر و عمویم اهل  آنجاست. وی چند بار میهمان مان در دوگونچی بود. در نزدیکی این روستا مزار شیخ ابوالقاسم جرجانی عالم و فقیه دینی دیده می شود که بر فراز کوه قرار داشت. زیارتگاهی که کمتر شناخته شده است و می تواند برای شرق ترکمن صحرا یک ظرفیت گردشگری مذهبی باشد.

اگر چه در مسیر جاده اصلی، روستاهای متعددی قرار داشتند ولی بخاطر طولانی نشدن مطلب از ذکر همه آنها صرف نظر می کنیم.

به کریم ایشان رسیدیم. روستای عالمان و صوفیان و متقیان. ترکمن ها ایشان ها را محترم می شمارند. مدرسه تاریخی سیدقلیچ ایشان در این روستا قرار دارد و در سمت چپ جاده دیده می شود. برخی آن را اولین مدرسه علوم دینی ترکمن صحرا می دانند که بیش از صد و اندی سال قدمت دارد و به همت حاکمان عثمانی به سبک مدارس دینی خیوه و بخارا  دو شهر مذهبی و عالم پرور ترکستان ساخته شده است. اگر چه حوزه علمیه کریم ایشان رونق گذشته خود را ندارد ولی حوزه علمیه چنارلی در نزدیکی آن فعال است. یاد مرحوم خیرالله ایشان خلیلی بخیر که برای حوزه کریم ایشان بسیار کوشید و  آن را پررونق نگه می داشت.

جاده کلاله مراوه به مانند جاده هراز کوهستانی و پر پیچ و خم و خطرناک است. هر ساله اتفاقات ناگواری همچون تصادف و سقوط به دره در آن رخ می دهد و در سنوات گذشته دهها انسان در این جاده کم عرض جان باخته اند.

دیار مختومقلی فراغی

از ارتفاعات کوه به دامنه ها عزیمت کردیم و از روستاهای چناران و قارقی جیق گذشتیم. در چناران آقای بهمنیار همکلاس قدیمی ام کارخانه ای دارد و فعال است.

ساعت یک ربع به ۱۰ صبح به مقصد رسیدیم. مراوه تپه سرزمینی پر مهر و محبت و خوش و آب و هوا  با مردمانی سختکوش و قانع. فقیر و غنی در کنار هم با اخوت می زیند. سه سال با مردم آنجا زیستم و هم نفس شدم. در ورودی شهر این تابلو به چشم می آید: « به شهر مراوه تپه دیار مختومقلی فراغی خوش امدید »

این شهرستان کوچک و کم جمعیت ولی وسیع با ظرفیت گردشگری بالا ، چشم انداز زیبا و طبیعت دلنواز برایم آشناست. سه سال در آنجا معلم بودم و همکاران خوب و دانش آموزان باصفا و مستعدی داشتم.

شرکت در مجلس ختم مادر بگ دردی 

آن روز مراسم ترحیم مادر بگ دردی سوداگر یکی از چهره های شناخته شده شرق گلستان برپا بود. به چادر عزا رفتیم و مدتی با ایشان گفتگو کردیم.

بگ دردی که برخی به او بگجان می گویند اظهار داشت: اسم مادرم بی بی بود. برای ما بسیار زحمت کشید. در هفت سالگی پدرم محمد لاغر که از مردان بزرگ منطقه بود فوت کرد. پس از آن مادرم با بافتن فرش و قالی ما را بزرگ کرد. مادرم را می خواستند شوهر بدهند ولی بخاطر فرزندانش نپذیرفت و سرپرستی بچه هایش را بر هر چیزی مقدم و اولی تر می دانست. مادرم نماد ایثار و از خودگذشتگی بود.

سوداگر به میهمان پرستی مادر عزیزش اشاره کرد و گفت مادرم زنی میهمان نواز و اهل سفره بود. مدام به همسرم سفارش می کرد که میهمان حبیب خداست، احترامش واجب است. رسم میهمان نوازی را بجای بیاروید.

همکار فرهنگی ام مشهد زادقلی دوجی که در ورزش آلیش موفقیتی کسب نموده و مسئولیتی داشت در آن هنگام کنار ما نشسته بود گفت مادر بگجان، یک شیرزن بود. ماما و قابله بود و به زنان جامعه خدمت کرد.

در آن روز به چادر سوگ مادر بگ دردی، شخصیت های مختلفی آمدند. مهندس شهرام غراوی نماینده پیشین مجلس با یارانش آمد. تنی چند از مسئولین محلی مراوه تپه حضور یافتند. کشتی گیران و مربیان کشتی ترکمنی همچون پهلوان عظیم تراج از بندرترکمن و آقای قائمی از اق قلا نیز آمده بودند.

حجره  ها خالی از طلبه 

با دوست و همکار فرهنگی ام حاجی بهرام قره مشک غراوی که یکی از مدیران توانمند منطقه به شمار می رود و دانش آموزانش در کنکور در رشته های خوب قبول شده اند پس از صدقه چادر به نماز جمعه رفتیم. اگر چه حجره های قدیم را تخریب کرده و حجره های جدید را ساخته بودند ولی حوزه مثل گذشته رونق نداشت. حضور طلبه ها در آن کمرنگ بود. و البته فقدان مدیر و مؤسس حوزه آخوند غراوی احساس می شد. وارد مصلایی شدیم که دو سال در همسایگی آن سکونت داشتم. به یاد خوجه آخوند غراوی افتادم که نگاهش پرفروغ و کلامش پرمعنی بود. روحانی باتجربه که میانه رو  بود هم طرف مردم را داشت و هم طرف دولت. بزرگ آن سامان بود و در بین مردم محبوبیت داشت. در نماز جمعه یوسف آخوند غراوی که  امامت جمعه مراوه تپه را بر عهده داشت در حال سخنرانی بود. قرآن را مطلب قاری حاجیلی دوجی قرائت کرد که صدایی دلنشین داشت.

عیادت از یک فرهنگی خدوم و خوشنام

پس از نماز جمعه به همره بایرام غراوی که سالها مدیر دبیرستان شهید قویدل بود و خالصانه خدمت کرد به همراه آخوند دوجی به عیادت مهندس قربان محمد دوجی رفتیم که در بستر بیماری بود. در مراوه همه او را به نام مهندس عده می شناسند و او را دوست می دارند.

آن مرد شریف با وجود بیماری، به روز بود. از اخبار و اتفاقات روز اطلاع داشت. از آنچه پیرامونش می گذشت آگاه بود. با کامپیوتر  به شبکه های اجتماعی وصل می شد. مهندس از حضورمان خوشحال شد. می گفت خودم را با مطالعه سرگرم می کنم. شیفته دانستن زبان روسی بود. انسانی دغدغه مند که به فکر توسعه بود. در سه سالی که در مراوه تپه بودم شخصیت های فرهنگی یا سیاسی اجتماعی همچون مهندس عده دلبسته فرهنگ، استاد بای محمد قلیچی دلبسته ادبیات ، طاغان محمد غراوی مدیر کتابخانه و شیفته عرفان، مجید حاجیلی دوجی دلبسته آموزش و پرورش و اقتصاد، نعمت پران دوجی دلبسته سیاست و زراعت، . .  از بهترین دوستانم بودند.

مهندس عده انسانی  فنی، کارامد، باهوش و تلاشگر که با تمام وجود در مدرسه می کوشید. هیچ ادعایی نداشت. با همکارانش رفتاری شایسته داشت. انسانی کاری و اثرگذار بود. از جمله آدم هایی بود که به اهمیت مطبوعات و رسانه واقف بود و به آن اهمیت می داد. همیشه مشوق و حامی بنده بود. برخی از نسخه های قدیمی مجله وزین بخارا را در منزل داشت و آنها را مطالعه می کرد. در ایشان جز شفقت، صداقت و دانایی چیری دیگری ندیدم. اهل نقد و پرسشگری و مطالبه بود. فرزندش سعید دانش آموزم بود همچون پدرش خلاق و فنی بود. کاردستی می ساخت که آدمی از قدرت دقت و خلاقیتش حیرت می کرد.

زمانی که با مهندس دیدار داشتیم اخوی مهندس آنامحمد غراوی نیز برای عیادت از مهندس عده دوجی آمد. قبل از خداحافظی چند نسخه از مجله ترکمن دیار را که مدیریتش را بر عهده داشتم به مهندس عده هدیه دادم. بسیار شادمان شد و تشکر کرد. مطمئن هستم مطالب مجله را مطالعه خواهند کرد. در پایان این نوشته از پروردگار رحیم و رحمان می خواهم که به این انسان خادم و وطن پرست شفای عاجل عنایت بفرماید و هر چه زودتر عافیت و سلامتی را عطا کند.

پس از حددو یک ساعت نشست با مهندس عده که با تجدید خاطرات تدریس در هنرستان خوارزمی و آشنایی با بیوگرافی وی همراه بود از این مرد شریف خداحافظی کرده و مراوه را به مقصد گنبد ترک گفتیم. شهری که مردم سختکوش مراوه به آن بسیار علاقمند بوده و دوست می دارند. به باور این قلم برای مراوه ای ها گنبد ، استانبولی دیگر است. آنها می کوشند در این شهر سرمایه گذاری کنند زمین و خانه و ملک بخرند. آخر هفته برای گشت و گذار به این شهر بیایند. فرزندانشان را برای تحصیل به این شهر بفرستند. در این شهر زندگی کنند و البته برخی نیز برای همیشه در این شهر زیبا و جذاب ماندگار شده اند.

لطیف ایزدی، فرهنگی بازنشسته

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا