یادداشت

سید آباد

پایگاه خبری اولکامیز – آنه محمد مارامایی: در هر جامعه ای مناطقی هستند که به نام یک فرد خاص یا یک پدیده خاص معروفند . مثلا منطقه چای بوئین ‌. گری آباد. پولاد آباد. بدلجه . سید آباد و…

به نظرم اگر در جراید.کانال ها سایت ها و… خلاصه وار این مناطق به ساکنان همان منطقه و یا کل جامعه شهری معرفی شوند بهتر است.

بنده الان نزدیک نیم قرن است که در شهر گنبدکاوس زندگی می کنم و دقیقا بعضی مناطق شهرمان را هنوز ندیده ام .نه اینکه گذر نکرده باشم ولی شناخت و اطلاعات خاصی نسبت به آن مناطق از نظر ترکیب جمعیتی نوع تشکیل ، وجود پدیده های طبیعی چون رود.کانال عامل تجمع جمعیتی و…ندارم.و..

امروز صبح به دلیل قول و قراری که با یک بنده خدایی در فلکه ترمینال داشتم نزدیک دو ساعت معطل شدم و هرمرتبه که زنگ می زدم خواهش و تمنا می کرد  که جایی نروم و منتظر بمانم تا اینکه جهت عرص سلام و علیک به فروشگاه دوستم رفتم.

از شانس من یک آقایی آنجا نشسته بود و صحبت از مطالب و نوشته هایم درکانال ها به میان آمد.

به دوستم گفتم این آقا را معرفی نکردی؟ 

پس از معارفه آن آقای محترم با توجه به منتظر بودند من داستانی تعریف کرد و گفت وقتی من در تهران ساکن بودم پدرم جهت دیدار ازگنبد به تهران همراه با خانواده مان آمد . من بخاطر ترافیک ده دقیقه دیرتر از قرارمان آمدم .

پدرم وقتی من را دید. به جای جواب سلام من یک کشیده محکم به صورتم زد.

من گفتم بابا چرا من را می زنی؟

گفت قرار من ساعت ۱۰ صبح بود الان ساعت چند است گفتم ساعت ۱۰ و۱۵ دقیقه. پس حق شما بوده کتک بخوری.

گفتم بابا اینجا تهران است ترافیک سنگین است.

گفت خدا انسان را عقل داده که ازش استفاده کند نه اینکه بدون استفاده بیهوده بماند و به جسم ما بار اضافی باشد.

گفت شما باید اول خوب موقعیت خودت را بررسی می کردی و بعد قرار می گذاشتی؟

گفتم بله انسان های قدیم ذاتشان خوب بوده و هیچ نمی خواسته باعث مزاحمت و اذیت کسی بشه چون اعتقاد داشتند که قیامتی هست و تا جایی که ممکن بوده نمی خواستند مدیون کسی شوند.

در ادامه  وقتی من کار پدرشان را تأئید کردم شروع کرد به تعریف زندگی پدرشان در گنبد که گفته هایش به شهرمان مربوط می شد.

 پدربزرگ من درحدود ۹۰ سال پیش که ۷ ساله بوده با خانواده پدری از دامغان به شهر گنبد مهاجرت نموده اند بعداز اینکه چند مدتی در شهر گنبد زندگی کرده بخاطر سابقه شغلی کارگاه تولید و فروش آجر در سیدآباد گنبد تأسیس کرده است.

پدرم سه پسر داشته سیدصادق ، سید مهدی و سیداحمد  اشت.

ابتدا با پنجاه خانوار کار را شروع کرده و اول کارهم برای این پنجاه نفر در سیدآباد خانه ساخته است. آلان هم دلیل نامگذاری سید آباد گنبد بخاطر سکونت پدربزرگمان در آن منطقه است. چون خانواده آنها جد در جد سید بوده اند.

اتفاقا پدربزرگمان به پدرمن بیشتر اعتماد داشته تا پسرهای دیگرش.. آجرهایی که پدر من درست می کرده معروف به آجر امامزاده ای بوده است که چهارگوشه ای مربع بوده است وچندان هم زخیم نبوده . اگرالان درداخل شهر به ساختمانهای قدیم نگاه کنیم هنوز هم آن آجرها دیده میشود.

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا