یادداشت

وقتی می نویسم . .

پایگاه خبری اولکامیز – عایشه کر*: سوار بر بال اندیشه ی خیال می شوم و تا می توانم رؤیا بافی می کنم. دوست دارم فقط و فقط از زیباییها و خوبی ها بنویسم تا اوج آسمانها سفرکنم و به خالق زیباییها نزدیک تر شوم وبه او بگویم که اینجا چه حس ناب و خوبی دارم!خیلی خوب…

به او بگویم که اینجا همه چیز بروفق مراد من است ، سعی می کنم روی ابرها آهسته راه بروم تا چشم کارمی کند آسمان به رنگ آبی وآبی ست ‌درست مثل رنگ دلم !

به او بگویم دوست دارم مثل ابر از جنس حریر نرم باشم ، یکرنگ و سفید و دلخواه مثل قلب انسانهای مهربان !

دوست دارم خورشید باشم و هر روز با طلوع دوباره ی خود عشق وحرارت وروشنی را باقدرت تمام پرتو افشانی کنم و به زندگی همه حرارت وشوق ببخشم ومحبت را مهمان دل همه ی آدم ها کنم .

دوست دارم باران باشم و برسقف خانه ها پیوسته وآهسته ببارم تا با صدای دلنشین قطرات باران،ترنم ،طراوت وتازگی را ارزانی همه ی قلب ها کنم .

چه رنگین کمان زیبایی!

حواسم هست با رنگین کمان پلی به آن سوی دنیا بزنم تا همه چیزو همه کس رنگ شادی وعشق بگیرد وهیچ دلی رنگ غم نگیرد وشادی وشور را به تمام مردم دنیا به ارمغان بیاورم.

احساس می کنم وقتی از شادی و عشق و شور می نویسم قلم در دست من نیز بهتر و زیباتر می نگارد، انگار او نیز از نگاشتن این همه زیبایی‌های ارزشمند و ناب و بی نظیر به وجد می آید .

آیا امکان دارد که روزی فرا برسد واین تصورات و رؤیاهای من به واقعیت تبدیل شود؟!

یعنی تمام مردم دنیا به نیکی ها و زیبایی ها عشق بورزند وهرلحظه خودشان خالق عاشقانه های پاک باشند؟!

طوری که شاعران و نویسندگان فقط ازعشق وشادی وسرور بسرایند وبنگارند ،اگر این گونه شود زندگی چقدر طربناک وشوق انگیز خواهد بود.!

ندایی درونی این امید را در من زنده می کند که تصور چنین دنیایی عاشقانه وبا صفا دور از ذهن وغیرقابل تصور نیست و نخواهد بود، اگرهریک ازما به یکدیگر مهربورزیم وسخن ازعشق وراستی بگوییم .غرق در نوشتن وخیالات خودم بودم که صدای زنگ تفریح وسروصدای بچه ها من را به خودآورد ومتوجه شدم که زنگ انشا تمام شده است وبا بچه ها خداحافظی کردم ویک لحظه خالق مهربانی ها را سپاسگزاری کردم که هر روز صبح می توانم با طلوع زرین آفتاب «عشق ودلگرمی»خورشیدو«صفا وپاکی »آسمان  و«سخاوت وبخشندگی»باران را عاشقانه وبا هزاران امیدو آرزو به کلاس درس ببرم وبه‌ دانش آموزان خود بیاموزم ،چون از زندگی وبزرگان خود آموخته ام وطعم شیرین و واقعی آن را چشیده وتجربه کرده ام که زندگی  یعنی عشق و امید …

پس ای خالق زیبایی ها تخم «عشق ومحبت وامید»رادر دل های همه بکارتا همه از زندگی در کنار هم لذت ببرند وشکرگزارتوباشند!

یکشنبه – ظهر ۱۴۰۲/۴/۲۵

* دبیر ادبیات مدارس گنبد

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا