گزارش

گزارش ترکمن دیار از مراسم تشییع شهید امیر حسین دوگونچی که سال گذشته برگزار شد + تصاویر

پایگاه خبری اولکامیز -مراسم اولین سالگرد شهید امیر حسین دوگونچی پنج شنبه بیست و یکم خرداد برگزار شد. به همین مناسبت گزارش مبسوط ماهنامه ترکمن دیار از مراسم تشییع و تدفین آن شهید والامقام که در شماره سی ام ( تیر و خرداد ۱۴۰۴ ) منتشر شده است را  به اختصار نقل می کنیم. لازم به ذکر است این مطلب قبلا در فضای مجازی درج نشده است.

قاقاجان

به رسم قدیم نام پدربزرگش را براو گذاشتند، به همین سبب خانواده، خویشاوندان و همسایگان به وی قاقا جان می گفتند و او را عزیز می شمردند. اما نامش در شناسنامه امیرحسین بود و اکنون این نام فراگیر شده و بر سر زبان هاست.

پدربزرگش مرحوم قلیچ جان حاجی را می شناختم. مردی دیندار و سختکوش بود. با پدربزرگ مادری ام مرحوم نورلی ایزدی که خدایش رحمت کناد همسایه بود.

  به دنبال رزق حلال

جوان ۱۸ ساله و خوش قد و قامت ترکمن که دومین فرزند ذکورخانواده  ۶ نفره بود. سال های قبل از خدمت سربازی همراه پدر و بردارش در بازارهای هفتگی منطقه ( پنج شنبه بازار آق قلا ، دوشنبه بازار بندرترکمن و .. . ) به کسب و کار مشغول بود.

پدرش اوایل جنگ تحمیلی ایران و عراق، داوطلبانه برای دفاع از وطن به جبهه رفته بود. امانقلی فوتبالیست بود. بسیجی و رزمنده بی ریای روستایی اگرچه به جبهه رفت و در کرستان خدمت کرد ولی از مزایا و تسهیلات رزمندگی و ایثارگری بهره مند نشد. امیر حسین در چنین خانواده ای بزرگ شد که وفادار به وطن و اهل کار و تلاش بودند و برای رزق حلال می کوشیدند.

 رفتن را بر ماندن ترجیح داد

سه ماه دوره آموزشی را با عشق و علاقه در گرگان گذراند و سپس در بحبوحه جنگ عازم تهران شد. می توانست مثل خیلی های دیگر نرود ولی شجاع و رفتن را بر ماندن ترجیح داد. برای او کشورش مهم بود. خطر را به جان خرید و به سوی تقدیر و سرنوشت رفت. گویی شهادت بر او الهام شده بود. به مادرش و یارانش این را گفته بود. می دانست که شهادت افتخاراست. می دید که در روستایش شهید دانگ آتار ( عثمان ) چقدرمحبوب دلهاست. نامش را بر خیابان و مدرسه گذاشته وتصویرش را بر تابلوی خیابان ورودی روستا نصب کرده اند.

جنایت دشمن

رژیم صهیونیستی اسرائیل که آغازگرجنگ بود دوشنبه دوم تیر۱۴۰۴ با موشک های دوربرد خود ناگهان به تهران یورش برد و جنایتی دیگر رقم زد. در این حادثه هولناک امیر حسین و همسنگر مراوه ای وی یوسف گرگانلی دوجی و تنی چند از سربازان، کارکنان اوین و مردم عادی جان باختند و به شهادت رسیدند.

 شهیدان زنده اند

امیر حسین  و بیش از یک هزار ایرانی بی گناه  دراین جنگ نابرابر به دست کافران شهید شدند. آنها در نزد خداوند و بندگانش جایگاه ویژه ای دارند . پررودگار متعال در قرآن می فرمایند:

« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ »   ترجمه : هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار، بلکه زنده اند که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.

در جنگ ۱۲ روزه  ترکمنها همچون دیگر اقوام ایرانی جانفشانی کردند  و پای وطن ایستادند. امیر حسین دوگونچی، یوسف گرگانلی دوجی، حامد ربانی، امید گوگلانی از جمله شهدای این قوم می باشند.

دهم تیرماه

پس از ۸ روز پرالتهاب سرانجام مراسم تشییع  شهید به صورت رسمی و مردمی روزسه شنبه دهم تیر ساعت ۱۰:۳۰ صبح برگزار شد و دهها هزار مؤمن نزدیک به ساعت ۱۲ ظهر درعیدگاه دوگونچی به امامت عبدالحی آخوند میرزاعلی امام جمعه شهرستان آق قلا بر پیر پاکش نماز خواندند.

شهیدان روستا

با شنیدن اعلام قطعی مراسم تشییع امیر حسین که در واقع همسایه ما بود چون به قول پیامبر تا ۴۰ خانه همسایه محسوب میشود ، طاقت ماندنم نبود. صبح از گنبد به زادگاه و موطن خود حرکت کردم. در طول مسیر یاد و نام شهیدان روستا در ذهنم زنده شد.  پس از انقلاب دانگ آتار ( عثمان ) ایزدی فرزند حاجی دایی از بستگان نزدیک مادرم در جنگ ایران وعراق شهید شد. او والیبالیست و دوست نزدیک عمویم حاج غفور ایزدی بود. بیاد دارم آن زمان راهنمایی درس می خواندم. مدرسه را تعطیل کردند و دانش آموزان را به مراسم تشییع بردند.

امیر حسین دومین شهید روستایم است اما دوگونچی قبل ازانقلاب نیز شهیدانی مظلوم داشت که کمتر کسی از آن باخبر است. این را از پیرمردان و مطلعین روستا  از جمله عموی فرهنگی ام حاج مشهد ایزدی شنیدم.  در دوره قاجاریه و پهلوی شیرمردان و شیرزنانی چون صفر،  قربان نیاز ، خان محمد ، مادر نظر صوفی کسلخه به شهادت رسیدند.

 موقعیت روستا

ساعت ۱۰ صبح در سه راهی روستا پیاده شدم. فراجا در اقدامی شایسته تصاویر شهید امیر حسین را در سه بنر بزرگ نصب کرده بود. دوگونچی در سه کیلومتری غرب آق قلا قرار دارد. از شمال به رودخانه گرگان و از جنوب به جاده ( آق قلا – بندرترکمن ( آلمان خاط دا  )  و زمین های کشاورزی محدود میشود. در شرق و غرب آن دو تپه کم ارتفاع دیده می شود. یکی آرامگاه مسلمین به نام حاج آقا / دورت چاریار است و دیگری آجی والجا. دوگونچی بیش از سه هزار نفر جمعیت دارد. . . .

مصاحبه

برخی از مسئولین آق قلا از فرماندار آق قلا تا معاونین فرمانداری و مدیران برخی از ادارات از جمله تربیت بدنی، بنیاد مسکن روستایی  و…  و جمعی از مردم در ورودی روستا حضور داشتند. تصویر بزرگ شهید امیر حسین در ورودی به زیبایی دیده میشد. کمی آن طرفترعکس شهید عثمان ایزدی نیز در تابلویی بود که  زنگ و رو رفته بود که شایسته است اداره بنیاد شهید آن را تازه کند.

فرصت مغتنم بود به فرماندار آق قلا پیشنهاد مصاحبه دادم آقای آهنگری گفت با این حادثه به یاد برادر شهیدم افتادم و الان نمی توانم صحبت کنم. معاونین او هم بنا به برخی ملاحظات مصاحبه نکردند. دو تن از روحانیون ترکمن نیز که از محمدآلق و گرکز بودند آنها هم نپذیرفتند. ولی بعد با مهندس غفور امان زاده نماینده گرگان و آق قلا و چند تن از اهالی دوگونچی مصاحبه کردم که منتشر شده است.

تابوت شهید

نیم ساعت از ۱۰ صبح می گذشت که خبر دادند ماشین حامل تابوت شهید نزدیک شده است و همه حرکت کردیم به سمت چهارراه  اول روستا کنار مسجد آنه بردی حاجی ( قبا ). جهت اطلاع شورا و دهیاری آنجا میدانی لازم است. آمبولانس آژیرکنان رسید. ایام محرم بود و صدای مداحی از بلندگویی که برروی ماشین  دولتی بود شنیده می شد. برتابوت پرچم مقدس ایران پیچیده بودند. با مشاهده تابوت شور و غوغایی در جمعیت ایجاد شد و اشک ها از جشمان جاری گشت و صدای گریه ها به آسمان برخاست. شور و احساسات نمایان بود. اگر پسرعموی شاعرم مرحوم شاپور ایزدی زنده بود و این رویداد عظیم را به چشم می دید حتما شعری سوزناک به زبان مادری می سرود.

سیل جمعیت

جمعی از مسئولان، نیروهای امنیتی و انتظامی، اعضای گروه سرود فراجا در چهارراه اول روستا نزدیک مسجد مرحوم آنه بردی حاجی دوگونچی خیر و نیکوکار روستا مستقر شده بودند. جمعیت زیاد بود و  لحظه به لحظه بیشتر می شد. بسیاری از آق قلا و روستاهای اطراف ( صحنه، یانپی ، قرنجیک، قانقرمه ، محمدآلق، حاجی قره ، شورحیات  و .. . ) همدلانه حضور داشتند. حتی از گرگان و گنبد و شهرهای اطراف هم بودند.

 مراسم رسمی

مراسم رسمی آغاز شد. گروه نوا چند بار آهنگ سوزناک نواختند. سرها در گریبان و دلها غمناک بود. حتی آسمان هم رنگ و رویی نداشت. پرندگان نمی خواندند. تابوت همچون گوهری سرخ بر دوش مردم و جوانان بود.  پس از دقایقی جمعیت همچون دریای وسیع،  آرام و آهسته به طرف چهارراه دوم روستا حرکت کردند. آنجا شور وغوغایی دیگر به پا بود. برخی ها این تصاویر حماسی را ثبت می کردند و فیلم می گرفتند.

نوای غمناک  

آهنگی حزین به صورت زنده نواخته شد. فرماندهان به شهید ادای احترام کردند. روی تابوت پارچه قرمز ( چارجو ) گذاشته بودند.  تابوت همچنان بر دوش جوانان قرار داشت. خیابان پر آدم بود. زن ها کنار خیابان داغدار بودند. درب خانه ها باز بود و ظرف های پر از آب خنک آماده شده تا تشنگان بنوشند و گلویی تر کنند. مجری مراسم شعار می داد و فریاد می زد:  مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر آمریکا، الله اکبر،  لااله اله الا الله محمد رسول الله

مردم هم شعار را  تکرار می کردند. دریای جمعیت به خانه شهید روانه بود. زن و مرد ،  پیر و جوان حتی کودکان همه و همه حضور یافتند.  آن روز در دوگونچی کسی در خانه نماند. همه به بدرقه امیر حسین آمده بودند تا با جوان رشید دیارشان وداع کنند. وداعی جانسوز و بیادماندنی . سیل جمعیت به پیش می رفت.

شور و غوغا

تا اینکه به خانه شهید رسیدند. شور و غوغایی دیگر به پا شد و بازصدای گریه به آسمانها برخاست. صدای ناله و شیون زنان و مردان تاثیرگذار بود. بی تردید امنیت این سرزمین مدیون شهیدان است. خانواده های شهدا بر گردن همه ما حق دارند به گفته ستار سوقی:

واطان اوچون شهید برن انسان لار

واطان سیزینگ غاشینگیزدا منت دار

ظالیم اورشینگ جورین چکن مردان لار

سیزده بییک داغلار یالی قدرت بار

حرماتینگیز مدام یورکده یاشار

فرزندینگیز تاریخ یورگنی یاسار

دردینگیزه شریک سیز بیزعزادار

ایل لر سیزینگ غاشینگیزدا منت دار

و سپس جمعیت از همان راهی که آمده بود به عقب برگشت و دو باره پای پیاده و غمگنانه به سمت عیدگاه رفتیم. آنجا جمعیت زیادی منتظر بودند. اکنون دو رود عظیم انسانی به هم پیوستند.

نماز میت

عیدگاه دوگونچی که بر تابلوی آن مصلی نوشته شده بود نیم هکتار مساحت داشت. ارازقلیچ حاجی ایزدی از خیرین و نیکوکاران روستا آن را وقف کرده است خداوند پاداش کثیر به ایشان عنایت بفرماید. سیل جمعیت که نزدیک به ۲۰ هزار نفر برآورد میشد به زحمت وارد عیدگاه شدند. قرار بود ساعت ۱۱ نماز خوانده شود که با تاخیر یک ساعته اقامه شد. عظیم آخوند نیت نمازمیت را با صدای بلند اعلام کرد و از نمازگزاران خواست تا صف ها را مرتب کنند و گوشی ها را خاموش نمایند. جماعت حاضر بر حاج آخوند میرزاعلی که تازه از سفر حج برگشته بود اقتدا کردند. پس از نماز قاری سوره تبارک را قرائت کرد.  برای دعای نماز، نوری آخوند صحنه را اعلام کردند که گویا نبود. پس از نماز برخی به خانه های خود برگشتند برخی نیز به چادر عزا رفتند.

تدفین شهید

پیکر پاک شهید را هم اقوام و خویشان با ماشین به آرامگاه بردند. قبرشهید دو سه روز قبل آماده شده بود بردند. بر قرار تپه ای پیکر پاک شهید را به خاک سپردند. تربت شهید نزدیک مزار مادر عزیزم ( مرحومه صفرگل ایزدی ) بود. قبرش پرنور و روحش شاد باد. خداوند همه اموات و درگذشتگان را رحمت کند. در این آرامگاه قدیمی بسیاری از عزیزان و بزرگان در آغوش خاک غنوده و محتاج دعا هستند. از این فرصت استفاده کرده و از خوانندگان و همراهان محترم درخواست می کنم که  برای شادی ارواح آنها « یک الحمد و سه قل هو الله »  بخوانند و نثارشان کنند.

چادر عزا

دو چادر بزرگ در حیاط قرجه گوگ برپا کرده بودند. هر دو پر از جماعت بود. قاری لحظه به لحظه قرآن قرائت میکرد. از غیر ترکمنها و مسئولین نیز در چادر نشسته بودند. قبل از ظهر به صرف نهار صدقه دادند.

سپاس از مردم و مسئولین

با دوستان خبرنگارم عاشورمحمد رئوفی و اکبر پیرا روز جمعه ۱۳ تیرماه به  دوگونچی رفتیم و درمجلس ختم شهید امیر حسین شرکت کردیم. چادر نبود ولی مراسم برپا بود.  قربان و بایرام دوگونچی عموهای شهید، دایی ها و قوم و خویش امیرحسین بودند. بایرام دوگونچی در گفتگو با اهالی رسانه از حضور گسترده مردم و مسئولین تشکر کرد و گفت: مردم در مراسم تشییع و ختم امیر حسین جان سنگ تمام گذاشتند. مسئولین هم حضور دلگرم کننده داشتند. آقای سنگدوینی نماینده گرگان و آق قلا آمد. مهندس امان زاده دو بار آمد. حاج آخوند غراوی نماینده خبرگان با هیئت همراه حضور یافت. جناب دادگر فرمانده نیروی انتظامی استان گلستان آمدند. از همه آنها سپاسگزاریم انشاء الله بتوانیم در شادی هایشان جبران نماییم.از ایشان مراسم اولین ماه و چهلم شهید را سئوال کردیم در پاسخ گفت حتما در آینده اطلاع رسانی خواهیم کرد. قبل از بازگشت بصورت گروهی عکس گرفتیم.

ختم کلام

این گزارش طولانی را با شعری کوتاه و پرمعننا از دوست شاعر و خوش قریحه ام محمد صفا سیدی به پایان می رسانم :

شهید‌لر دیری دیر نور دیر مکانی

اونلارا اؤتدی دییپ ادمانگ گمانی

 

لطبف ایزدی، مدیرمجله ترکمن دیار

۱۹ تیر۱۴۰۴ کناره های شهر جرجان

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا