یادداشت

انتقاد به‌مثابه انصاف

پایگاه خبری اولکامیز – سلام و مهر؛ با توجه به اینکه در رسانه اولکامیز، چندباری مشاهده‌ کردم ، هجمه‌هایی با عنوان “نقد” اتفاق افتاده و جنابعالی یا دوستان دیگر در مقام‌ پاسخ برآمدید. مطلبی در باب نقد با عنوان “انتقاد به‌مثابه انصاف” نوشتم. با وجود این‌که از چندین صفحه مطلبی که نوشته بودم چشم‌پوشی کردم و هرچه سعی کردم کوتاه‌تر شود از مطلبی که خواهم فرستاد خلاصه‌تر، فایده‌ای نداشت. لذا خلاصه آنچه نوشتم را ارسال می‌کنم.

نوشتن، آغازِ دعوتِ دیگری به خلوتِ خویش است. گویی نویسنده، با شروع نوشتن از تنهاییِ پُرهیاهوی خویش رها می‌شود و دیگری را به خانه افکار خود فرا می‌خواند. تعبیری که به «کافکا»، نویسنده آلمانی‌زبانِ قرن بیستم منسوب شده، این است که: «نوشتن، بیرون جهیدن از صفِ مردگان است.»

نوشتن راهی است برای رهایی از زندانِ کلماتِ ذهن، لیکن این پایانِ کار نیست. بیانِ بُنیان‌های بنایِ فکری  در قالب نوشتار؛ فراخوانی است برای دیگری تا با ارزیابی و بررسی نوشتار، اندیشه نویسنده را در ترازوی داوری قرار دهد.
در این میان حضورِ دیگری با سازواری یا ناسازگاری همراه است و انتقاد، زاده‌ی این‌ توافق و تخالف‌هاست.

به تعبیر طنزآلودِ نویسنده اروگوئه‌ای «خوان کارلوس اونتی»: «منتقدین مانند مرگ هستند؛ گاهی اوقات دیر می‌کنند اما همیشه می آیند.»
به‌نظر می‌رسد اشارت‌ها و بشارت‌هایی که در متون دینی و اسلامی نسبت به امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؛ به‌نوعی حکایت و حمایت از حضورِ نقد در جامعه است.

در سپهر اندیشه اسلامی آیاتی با مضمونِ حضورِ نقد و شیوه به‌کارگیری نقد درجامعه وجود دارد که هم به ضرورت کاربرد نقد و هم اخلاق کاربرد نقد می‌پردازد مانند:

اُدْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ اَلْمَوْعِظَهِ اَلْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ  ﴿النحل،‏ ۱۲۵﴾
[مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث بپرداز، یقیناً پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده اند و نیز به راه یافتگان داناتر است.
در این آیه، نقد اندیشه مخالف و شیوه آن بیان شده است.

در کتاب «عهد عتیق» نیز تعابیری در خصوص توجه به انتقاد شخص دانا وجود دارد:
«گوش دادن به انتقاد اشخاص دانا بهتر است از گوش دادن به تعریف و تمجید احمقان، که مانند صدای ترق و تروق خارها در آتش، بی‌معنی است.» (عهدعتیق، کتاب جامعه، باب ۷)

مواجهه با منتقِد، مطلوبِ مردم نیست؛ مگر اینکه نقدِ ناقد، همراه با رعایت اخلاق و جانب انصاف صورت گیرد. چنانچه نقد به نعتِ اخلاق آراسته گردد، تیشه تندِ تخریب، به تزیینِ تفکرِ فرد تبدیل خواهد شد.

آگاهی از اخلاق نقد، بسترِ مناسبی برای حضورِ تفکر انتقادی فراهم می‌نماید و از مهم‌ترین زمینه‌های ا‌خلاقِ‌کاربردی(Applied Ethics) در حوزه فلسفه اخلاق است.

نقد، بانیِ نورِ خرد و باعث نموِ اندیشه‌ی جامعه با نمودنِ سره و ناسره است. برای مثال؛ پیشرفتِ فلسفه، نتیجه نقد منصفانه منتقدان است و بی‌آزمونِ اعتراض، اندیشه‌ای، استوار نگردیده است؛ چنانکه کتاب «پژوهش‌های فلسفی» اثر «ویتگنشتاین»، حاصلِ انتقادهای دوستانِ وی بر آرای پیشین او بوده است.

در این میان، آنچه نیاز است؛ ضرورتِ حضور اخلاق هم نزدِ ناقد و هم نقدشونده است.
در ادامه تلاش می‌کنم برخی امور اخلاقی که شایسته است طرفینِ نقد رعایت کنند؛ بیان کنم.

۱. آگاهی و دانشِ ناقد به موضوع نقد:

به‌نظر می‌رسد اولین قدمِ اخلاقی در قامتِ ناقد، داشتنِ دانش از دایره‌ی بحث است. در واقع، فاعلِ اخلاقی، مسئولیت دارد که دانشِ حداقلی در بابِ موضوع موردِ نقد داشته باشد. انتقادِ بدونِ اطلاع، در حوزه فردی و اجتماعی، چنان می‌نماید که منتقد عامدانه تصمیم به بی‌ارج نشان دادن نویسنده و رنج دادن او گرفته است.

وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ… ﴿الإسراء، ۳۶﴾
و از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن …

مهر خاموشی به لب زن چون نداری معرفت/ بر سر خوان تهی سرپوش می‌باید شدن (صائب)

گرچه اخلاقِ باور (The Ethic Of Belief) سخنی که از تیغِ تیزِ نقد نگذرد و حاجت حجت نداشته باشد را نمی‌پذیرد؛ اما بر این نیز تأکید دارد که خطابِ پرُ عتاب کردن، بدونِ فهم دقیقِ مسئله، غیر اخلاقی است.

از سوی یگر، از همین منظر، نویسنده نیز، دستِ‌کم دارای دو مسئولیت اخلاقی است. اول آنکه پیش از آگاهی کامل جانبِ احتیاط را بر شتابِ نوشتن ترجیح دهد. ثانیا، نقدِ ناقد را با مغالطه برچسب‌ِ عدم صلاحیت، زیر سؤال نبرد. بنابراین رعایت انصاف از جانب هر دو طرف لازم است.

۲. نقد غیرایدئولوژیک:

امر دیگری که عیارِ اخلاقیِ نقد را می‌کاهد و انصاف را می‌زداید و ناقد و نویسنده را می‌آزارد؛ جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک در نقد است.

با جهت‌گیری ایدئولوژیک، ناقد به سفارشِ سلیقه و مقراضِ غرض با قیاس غلط، قِبای نقد می‌پوشد و به انتقاد می‌پردازد و تبیین درستی و نادرستی را مورد نظر ندارد. نقدِ ایدئولوژیک را می‌توان منشأ تحلیل یک‌جانبه و تخریب دانست.

بنابراین هم ناقد و هم نویسنده در مقام پاسخ به نقد، به جهتِ اخلاقی باید از نقد و پاسخ ایدئولوژیک بپرهیزند.

۳. نقد دو سویه:

با علم به این‌که تعریف نقد، نشان دادن  سره از ناسره است. منتقد به لحاظ اخلاقی دستِ‌کم در شرایطی که متن، حاوی نکات مثبت نیز هست، مسئولیت اخلاقی دارد تا جنبه‌های مثبت نقد را هم بازگو کند.
به عبارت دیگر نشان دادن جوانب مثبت در اشاعه و میل به سمت حقیقت و از سوی دیگر نمایاندن کژی‌ها و دوری از حقیقت و خیر، به لحاظ اخلاق نتیجه‌گراییِ تکلیف‌نگر نشان دهنده مراعات حقوق بیشتر است.

به تعبیر حافظ:
عیبِ می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو/ نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند

همچنین در صورت روا بودن جنبه‌های منفی نقد‌، به لحاظ اخلاقی، کوشش نویسنده در پذیرش و سعی در تصحیح آن رواست.

۴. بیان مناسب و دوری از مغالطه بار ارزشی کلمات:

عدم استفاده از بیانِ مناسب و استفاده از مغالطه بارِ ارزشیِ کلمات (Fallacy Of loaded words) اخلاقا غیرموجه است. اتخاذ چنین روشی و استفاده از کلمات توهین‌آمیز به جای نقد محتوا و تحقیر نویسنده از نگاه اخلاق فضیلت‌گرایانه (Virtue Ethics) (که به منش انسان می‌پردازد نه اصول ناظر به کنش انسان) نارواست.

در معرفتِ دینی _ اسلامی نیز بر عدم دشنام دادن به مخالف تأکید شده است:

وَ لا تَسُبُّوا اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّهِ فَیَسُبُّوا اَللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ … ﴿الأنعام‏، ۱۰۸﴾
و معبودانی را که کافران به جای خدا می  پرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد….

۵. اجتناب از شخصی‌سازی نقد:

از دیگر اموری که یک منتقد به لحاظ اخلاقی بهتراست به آن توجه نماید، پرهیز از شخصی‌سازی نقد به هر دلیلی است به‌ویژه اگر نقد وی با مخاطبانی همراه شود. دخالت دادن حب و بغض‌ها به‌جای نقد محتوا، تنزل امرِ انتقاد، خارج شدن از بی‌طرفی اخلاقی و انصاف و دور شدن از هدف نقد است.

۶. رعایت اصل «قاعده زرین» در نقد:

اصل قاعده زرین (The Golden Rule) که یکی از مهم‌ترین قواعد اخلاقی برای شکل دادن رفتار ماست مقتضی این است که: «ما با دیگران فقط آن‌طور رفتار کنیم که در همان موقعیت رضایت می‌دهیم با ما رفتار شود.»

پیشِ چشم قرار دادن این اصل، مانعِ مرتکب‌شدنِ امرِ غیراخلاقی در حوزه نقد خواهد شد. در این خصوص می‌توان از «آزمون‌های فکری» (Thought Experiments) نیز بهره برد.

در آزمون‌های فکری، شخص می‌تواند با ساختنِ ذهنیِ شرایط، شبیه‌سازیِ امرِ خارجی را در ذهن انجام دهد و با قرار گرفتن در موقعیت تصمیم بگیرد.

بنابراین منتقد با انجام آزمونِ فکری می‌تواند خود را در موقعیت نویسنده ببیند و آن‌گاه به سنجش انتظارِ خود از منتقد اثر بپردازد.

به این ترتیب انتظار می‌رود از برخی امور مانند: پیش داوری نسبت به متن، کلی‌گویی، نقدِ صاحب اندیشه به جای اندیشه و … پرهیز کند. با حضور این اصل، رعایت جانب انصاف در نقد نیز میسر خواهد شد.

رعایت اخلاق به‌مثابه انصاف در نقد، وظیفه دوجانبه است. به‌این معنا که شخص مورد انتقاد نیز با عدم پیروی از اصول مذکور از نقد گریزان نباشد که خودِ نقدگریزی نیز امری اخلاقی و منصفانه نمی‌نماید. نقدگریزی نوعی واکنش هیجانی به نقد است که ممکن است به نقدستیزی بیانجامد.

نقد باعث پویایی علمی جامعه و در نتیجه رشد و تعالی آن جامعه خواهد شد اما ثمربخشیِ نقد زمانی میسر است که با رعایت اصول اخلاقی و معرفتی صورت گیرد. نقدی که مشفقانه وانتقادی که به‌مثابه انصاف باشد.

متین کمی

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا