آخون آراواچی

پایگاه خبری اولکامیز – دکتر رشید نافعی: تقریبا هفتاد دهه از عمر را در آسیاب زندگی اش سپید کرده است. معمولاً به ما که میرسد بر اساس علاقه ای که به اخبار و حوادث اجتماعی٫ فرهنگی و ورزشی تورکمنصحرا دارد٫ از فضا و شرایط موجود جویا میشود.
بدین خاطر وقتی اخبار ٫ مشکلات ٫جریانات ساری و جاری در تورکمنصحرا را به اطلاعش رساندم با مکثی متفکرانه شروع به ابراز نظرهای آموخته از گذشت روزگار کرد تا این که در اثنای سخنانش از ضربالمثلی بهره گرفت که میگفت: هر اولکه نینگ آوی سئنئ اوز تازئ سئ بیلن آولامالئ = برای شکار طعمه هر منطقه ای از تازی و صیادان آشنا به نخجیر و شکارگاه آن منطقه استفاده میکنند.
وقتی کنجکاوی مرا برای فهم و تشریح بیشتر ضرب المثل احساس کردند داستان و روایتی تلمیح بر آن مثل را به سخنانش اضافه کردند.
« در زمانهای قدیم اسبهای وحشی و رام نشده(یئلقی ) ها که در بیابان و صحرای تورکمنصحرا ول میگشتند از مناطقی غیر از تورکمنصحرا نیز برای رام کردن آنها هوس میکردند ولی کاملا مشخص بود که خیلی به ندرت کسی پیدا میشد که بتواند به اسبها دستش برسد و بتواند سوارش شود..تا این که از بین اسبداران و اسب شناسان تورکمنصحرا کسی را پیدا میکنند به نام ( آط باقار) که به شیوه سامورایی های صحرایی٫ طناب اندازی به گردن اسبها را بلد بود. از این فرد بهره میگیرند و توسط همین آدم توانسته بودند چندین اسب را شکار کنند.ولی اسبها آن قدر قوی و چموش بودند که اجازه هیچ گونه سواری به کسی نمیداد.
تا این که دوباره دنبال یک نفری باید میگشتند که طریقه مطیع ساختن ٫رام کردن و سواری گرفتن آن اسبهای وحشی را بلد باشد که آدرس (آخون آراواچی) را پیدا میکنند.
آن فرد وقتی بهش مراجعه میکنند که کمک کند تا بتوانند آن اسبها را رام کنند و سوار آن یئلقی های چموش و نا آرام شوند٫ میگوید تمامی آنها را بیاورید و همه آنها را به میله های محکم تعبیه شده لب رودخانه ببندید و بر گردید به خانه هایتان.
این فرد شیوه اش این بود که تا سه روز تمام اسبها را گرسنه نگه میداشت.و روز چهارم در حد بخور نمیر کاه و یونجه ای جلویشان میگذاشت . با این حال روزانه هر کدام آنها را به نوبت به یک گاری و ارابه ای پر از بار سرب و لوله های تو پر فلزی می بست و مجبورشان میکرد یک روز تمام اطراف روستا با ارابه بچرخند .
این روال به صورت متناوب و به مدت چند هفته برای هر کدام از اسبها با گرسنگی و فشار مشابه تکرار می شد. و در آخر کار و خستگی هر اسب٫ آخون اراباچی حین تغذیه در حد بخور نمیر٫ با خنده و نوازش زیرکانه دستی به یال و پیشانی اسبها میکشید . و این روال تا مرحله ای ادامه می یافت که اسبها مطیع و رام میشدند و اجازه سواری میدادند…
با این روایت وقتی از ما خداحافظی میکرد شعری از کریم غوریان نفس میخواند:(کئتابدان دال غارا یردن ناقئل آل).
www.ulkamiz.ir



