نقدی بر دیدگاههای اقتصادی دکتر منصور گرگانی درگفت و گو با دکتر رضا مظهری

پایگاه خبری اولکامیز – عظیم قرنجیک : دکتر رضا مظهری دوره کودکی و دانش آموزی خود را در گنبدکاووس گذراند. در اوایل انقلاب تشکیل شوراهای اسلامی را در منطقه ترکمن صحرا و بعدا در منطقه سبزوار تجربه کرد. پس از دوره کارشناسی اقتصاد، مدتی در تهران کار معلمی و پژوهشی کرده، برای گذراندن تحصیلات تکمیلی به کشور هندوستان عزیمت، و وارد دانشگاه جواهر لعل نهرو هند شد. در این دانشگاه سه دوره کارشناسی ارشد، ام فیل، و دکترای در رشته اقتصاد را به اتمام رساند. همکاری نزدیک با دوازده دانشگاه و پژوهشکده جزو تجارب کاری وی بوده، هم اکنون عضو گروه اقتصاد دانشگاه گنبد کاووس می باشد. حوزه های مورد علاقه مطالعاتی او اقتصاد کلان، پول و تورم، و اقتصاد سیاسی می باشد. همچنین با نشریات سیاسی- اقتصادی واجتماعی غیردانشگاهی نیز رابطه حسنه داشته، و اهل گپ و گفت است. وی مقالات زیادی در رابطه با موضوعات اقتصادی در نشریات مختلف سراسری نگاشته، و در میزگردهای مختلفی هم باتفاق صاحب نظران اقتصادی شرکت کرده، و دیدگاههای خود را در میان نهاده است. ما نیز در سنوات گذشته چندین، گفتگو با ایشان داشته ایم که در نشریات استانی از جمله روزنامه گلشن مهر چاپ و در سایت اولکامیز نیز منعکس شده بود .
اینک، موضوع اصلی گفتگوی ما با دکتر مظهری، نقدی است بر دیدگاههای اقتصادی مرحوم دکتر منصور گرگانی – که در ویژه نامه ترکمن دیار درج شده بود -، که با هم می خوانیم :
توسعه اقتصادی، آموزش و تحقیق، فرهنگ و تفکر علمی و البته مسئله زمین در صحرای ترکمن، از جمله دغدغه های اقتصادی اجتماعی دکتر منصور گرگانی بوده است .
سوال ۱) دکتر گرگانی معتقد است که: “عده ای از علمای اقتصاد قرن نوزدهم بر این عقیده بوده اند که در یک اجتماع ” اقتصاد زیربنا و فرهنگ و هنر روبنا ” محسوب می شود. این طرز فکر شاید در قرن نوزدهم می توانست طرفدارانی داشته باشد، ولی در اقتصاد نیمه دوم قرن بیستم که موضوعاتی از قبیل ” فضا ” و صنایع الکترونیکی ” و ” کمپیوتر ” مطرح است تمام علمای اقتصاد متفق القولند که توسعه فرهنگ، درمان توسعه اقتصاد می باشد. بنابراین، در این دوره باید گفت که “فرهنگ” و ” تفکر علمی” هر ملت سازنده و زیربنای اقتصادی آن ملت است (اقتصاد گرگان و گنبد و دشت، ص ۳۹۰-۳۹۱).
نظر جنابعالی در مورد این بخش از دیدگاههای ایشان چیست؟
دکتر رضا مظهری :بحث در مورد اقتصاد بعنوان اقتصاد سیاسی در دوره اسمیت، ریکاردو ، مالتوس، مارکس وجان استوارت میل مرتبط با مسایل اجتماعی بود. تلاش تمام دانشمندان اقتصاد این بود که بتوانند علمی مستقل از سایر علوم را تبین کنند که اسمش را اقتصاد سیاسی گذاشتند. هیچ اقتصادانی در قرون ۱۸ و ۱۹ و بعدها نگفتند مسایل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نقشی در اقتصاد ندارد، بلکه نقطه عزیمت در بحثها، بویژه در قرن ۱۹، از اقتصاد به سیاست و مسایل فرهنگی و اجتماعی بود و نه بالعکس. همه جریانهای مطرح در اقتصاد، استوارت میل را به عنوان یک فیلسوف اقتصادی به رسمیت می شناسند. همچنین جریانهای زیادی در بین اقتصاددانان و تعداد بسیار زیادی از علمای سایر علوم اجتماعی، مارکس را به عنوان یک اقتصاددان و فیلسوف برجسته قبول دارند. در مباحث میل و مارکس به کَرّات رابطه بین اقتصاد و فرهنگ مشاهده می شود .
اما آنچه که شما از مرحوم آقای دکتر منصور گرگانی نقل فرمودید، بیشتر در بین اقتصاددانان مارکسیت نقل می شد که ” اقتصاد زیر بنا و فرهنگ روبنا ” است. البته این گزاره را خیلی زیاد از مارکیستها در قرن بیستم شنیده شده است و کمتر در قرن بیست و یکم. حالا سوال آیا اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیکها در قرون ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ و حتی در قرن حاضر اقتصاد را زیر بنا و فرهنگ را روبنا نمی دانستند و نمی دانند؟
بطور کلی بحث مطالعه و اثرگذاری اقتصاد بر سایر پدیده هاست، و وظیفه یک عالم اقتصاد این است که، نقطه ورود به بحث و مطالعه اثرگذاری بر تحول و تغییرات اجتماعی را از اقتصاد شروع کند، ولی به این معنی نیست که علوم دیگر بر اقتصاد تآثیر ندارد. اقتصاددانان بخصوص مارکس در مورد نظام سرمایه داری به این نکته اشاره دارند “بمیزانی که نظام سرمایه داری در جامعه ای سلطه پیدا می کند به همان میزان سازه های ذهنی غالب در جامعه را تحت تاثیر خود قرار می دهد. در ایران آغاز شکلگیری نظام سرمایه داری به دوره پهلوی، بویژه در دوره پهلوی دوم بر می گردد، که با اجرای اصلاحات ارضی در سال ۱۳۴۱ این روند شتاب گرفت، و صنعتی شدن و شهرنشینی نتیجه ای از این شتاب بود؛ البته از نوع مونتاژ آن. ولی آموزش، بهداشت و درمان و نیروی کار، کالایی نشده بود، که این بخاطر تسلط اقتصاد کینزی در جهان از جمله ایران بود. ما در دوره قبل از انقلاب به خوبی مشاهده می کردیم، بخش زیادی از شیعیان و بخش خیلی بیشتری از اهل سنت، اصلا اهل پول گذاشتن در بانک و بهره گرفتن نبودند. الان که حدود سه دهه از اجرای “سیاست تعدیل” می گذارد، بانکها، بخش زیادی از دانشگاه ها و مدارس، آموزش، بهداشت و درمان خصوصی شدند، و تا حدود زیادی نیروی کار کالایی شدند. (کالایی شدن نیروی کار یعنی مثل دیگر کالاها در بازار خرید و فروش می شوند و قیمت آنها، دستمزد، براساس عرضه و تقاضا تعیین می شود.)
حالا سوالی که به ذهن ما خطور می کند این است که پس از انقلاب این همه منابع مالی صرف تبلیغات دینی شد و بخش مهمی از برنامه رادیو و تلویزیون، به مسائل دینی اختصاص یافته که قبل از انقلاب نه تنها اینگونه نبود، بلکه منابع خیلی زیادی، صرف تبلیغات علیه دین و در جهت فرهنگ مستهجن می شد. ولی با این وجود در قبل از انقلاب، اکثریت جامعه ایران دنبال بهره پول نبودند، ولی الان قضیه بر عکس شده است؟
دوستی ترکمن دارم که مدیر یکی از بانکهای بزرگ و مهم منطقه است، در سال ۱۳۹۱ از ایشان پرسیدم، اهل سنت هم مثل شیعیان دنبال نرخ بهره بالا برای پس اندازهایشان هستند؟ در جواب گفت: بله همینطور است حتی برخی از آخوندهای ما از من می پرسند کدام نوع پس انداز بهره بیشتر می دهد.، چرا فرهنگ ما تغییر کرده است؟ آیا این جواب دوست بانکدارم این استدلال را تایید نمی کند که در یک اقتصاد سرمایه داری شکلگیری فرهنگ تحت تاثیر نظام اقتصادی می باشد؟
سوال ۲) دیگر از نکات مورد تاکید ایشان برای رشد و توسعه اقتصادی جامعه گرگان و گنبد و دشت، موضوع آموزش و تربیت حرفه ای بوده است. این ناحیه بواسطه استعدادهای طبیعی خیلی زود مکانیزه گشت … ولی در این جهش “انسانها” نتوانستند پا به پای ماشین خود را آماده کنند… ( همان، ص ۴۱۰).
در این مورد آیا نظر خاصی دارید یا نه ؟
دکتر مظهری :درپاسخ به این سوال که، “چرا انسانهای منطقه ترکمن صحرا نتوانستند پابه پای ماشین خود را آماده کنند ؟” باید عرض کنم که، نقطه عزیمت در بحث خیلی مهم است، ماکس وبر بعنوان یک فیلسوف اجتماعی در موضوع “تغییر”، اصالت را به فرهنگ می دهد ولی مارکس و خیلی از اقتصاددانان نامی اصالت را به اقتصاد می دهند. دکتر شریعتی همانند گروه قابل توجهی از فیلسوفان اجتماعی می گوید؛ برای تغییر یک جامعه می توان هم از فرهنگ شروع کرد و با آگاهی دادن مردم یک جامعه و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، آنها را بطرف رهایی و رفاه و تعالی رهنموند داد. و هم اینکه، با نو کردن ابزار تولید، فرهنگ مردم تغییر را داد.
اجازه بدهید با یک مثال به این موضوع بهتر بپردازیم:
گنبد یک منطقه ای دارد بنام “خط نو” ، که بخاطر نزدیک بودن به جاده های اصلی و زمینهای مرغوب و آبی، خیلی زود به “انقلاب سبز” در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ دست یافت، و از حیث تعداد مدارس و دانشجو در دوره قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، از رشد خوبی برخوردار شد .
اما روستایی مانند “آبادان تپه” و تعداد زیادی از روستاهای “بخش هفت” گنبد، که در دوره قبل از انقلاب دامدار بودند، و هنوز مرحله کشاورزی را تجربه نکرده بودند، با ماشین کمتر آشنا شدند، و فرهنگ این دو منطقه، “روستای آبادان تپه” و روستای اطراف آن و “روستاهای بخش هفت” را با “روستاهای منطقه خط نو” مقایسه کنیم ، – هم قبل از انقلاب و هم بعد از اجرای “سیاست تعدیل” که از سال ۱۳۶۸ روند اجرایی خود را شروع کرد – بسیار متفاوت است. در استان گلستان در دوره قبل از انقلاب، ما سازمانهایی داشتیم که به شکل “کشت و صنعت” از زمینها بهره برداری می شد. همچنین زمینهایی در برخی از روستاهای گنبد، مانند روستای سارلی و … ،که بصورت مکانیزه یا نیمه مکانیزه کشت و برداشت می شد، که فرهنگ مردم، در این سازمانها و روستاها بیشتر با ماشین و جهشهای اقتصادی همراه است. من فکر می کنم شتاب گرفتن دانایی در فن آوری در هرمنطقه ای، به عوامل مختلف بستگی دارد، که مهمترین آن در استان گلستان، مرغوب بودن زمین و نوع کشت، و در برخی موارد مسائل فرهنگی اثر گذار می باشند.
سوال ۳) ایشان همچنین، با توجه به وضعیت سالهای قبل از انقلاب (قبل از سال۵۰) بدین نتیجه می رسد که؛ “اقتصاد گرگان و گنبد و دشت، در تحولات سالهای اخیر، با رشدی ناهماهنگ جریان داشته، و مختصات یک جامعه واحد جغرافیایی “توسعه نیافته” را همچنان حفظ کرده، … در این ناحیه، برنامه تقسیم اراضی زودتر از سایر نقاط کشور اجرا شد، و نیز زودتر از سایر نقاط، کشاورزی مکانیزه گشت. خیلی سریع اندوخته های دوران گذشته، بمصرف سرمایه گذاری در زمینهای حاصلخیز رسید … رقابت سازندگان ماشین آلات از یک طرف، و تلاش سرمایه گذاران محلی و غیرمحلی، بمنظور تصرف و تصاحب زمینهای بکر از طرف دیگر، سبب شد تمام اراضی حاصلخیز ناحیه به زیر کشت رود، و ظرف مدتی قلیل … برای خرید ماشین آلات کشاورزی و تاسیس سازمانهای زراعی، سرمایه گذاری بعمل آید … کارخانجات پنبه پاک کنی، روغن کشی، آردسازی یکی پس از دیگری احداث شد … ظرفیت کارخانجات پنبه پاک کنی … ۳۱/۶ درصد رشد سالیانه حاصل کرد… و بهمین نحو سایر صنایع وابسته به کشاورزی افزایش یافت .
اما در این اقتصاد متحول، هرگز نظمی وجود نداشت. سرمایه گذاریها طبق برنامه صحیح و حساب شده عمل نمی شد . و اساسا “برنامه”ای در کار نبود. مردمی که آگاهی اقتصادی نداشتند، سرمایه گذاری می کردند. بدون اینکه بدانند نتیجه فعالیت آنها چیست و بازده کارشان چگونه است؟ عدم وجود برنامه اقتصادی، و عدم وجود یک سیاست ارشادی، سبب شد که حجم تولیدات کشاورزی چند برابر گردد، و همواره رشدی داشته باشد، ولی دامداری قوس نزولی خود را طی کند و دام موجود در ناحیه طی مدتی قلیل … سقوط نماید و “کاهش” گوشت قسمتی از “افزایش” فرآورده های کشاورزی را خنثی کند. کشاورزی مکانیزه در دو طرف رودخانه گرگان سبب شد حجم تولید پنبه بالا رود، ولی در عین حال زندگانی روستائیان پایین دست بر اثر بی آبی بمخاطره افتد … بالاخره اقتصاد ناحیه در یک حالت انقباضی و رکود فرو رفت و سرمایه گذاری جدید متوقف شد.” (ص، ۴۳۱-۴۳۲.همان)
به نظر شما چه عواملی باعث این تناقضاتی که ایشان مطرح کرده اند، شده است؟
البته بزعم ایشان، از جمله از عوامل، علل زیربنایی و عدم تجانس بنیادی اعم از اقتصادی و اجتماعی است که باعث محو و استهلاک قسمتی از درآمد ناحیه شده است.
دکتر مظهری: آقای دکتر منصور گرگانی بخوبی به چند موضوع اشاره می کند، که من بخشی از جواب را در سوالات قبلی خدمت شما عرض کردم. طبق تقسیم بندی که از سوال سوم کردم، حدود ۹ موضوع در آن مطرح شده که سعی می کنم در حد مقدور، به چند تایی از آنها بپردازم. ایشان به توسعه نیافتگی منطقه، حتی بعد از تقسیم اراضی اشاره کرده اند. در خیلی از مصاحبه ها و نوشته هایم اشاره کرده ام که دوره ۵۶- ۱۳۴۱، که سه تا برنامه پنجساله توسعه اقتصادی اجرا شد؛ که من “دوره طلایی اقتصاد ایران در قرن گذشته” نامگذاری کردم، که هیچگاه نه قبل از آن دوره و نه پس از آن، ما چنین تجربه ای در مورد رشد اقتصادی مشاهده نمی کنیم. در این دوره رشد متوسط سالانه تولید ناخالص ملی حدود ۹ درصد بوده است، که تنها معدود کشورهایی مانند کره جنوبی در دوره مذکور، چنین رشدی را تجربه کرده اند. بخش مهمی از این رشد ۹ درصدی، به بخش صنعت تعلق می گیرد، و همان طوری که آقای دکتر گرگانی هم بخوبی اشاره می کنند، درمنطقه ترکمن صحرا، ضمن اینکه کارخانه های مرتبط با بخش کشاورزی رشد خوبی داشته اند، رشد بخش کشاورزی نیز خیلی چشمگیر بوده است، در حالی که، به رشد تولید گوشت از طریق دامداری صنعتی توجه نشده، و هنوز هم، بعد از ۴ دهه بعد از انقلاب، این معضل به قوت خود باقی است.
در رابطه با این رشد شگفت انگیز، سه نکته حائز اهمیت است، که باید به آن پرداخته شود :
۱) این رشد در زمانی اتفاق افتاده است که رژیم نیمه سرمایه داری – دولتی پهلوی دوم، از لحاظ سیاسی دارای نظام تک حزبی بود .
۲) برنامه ریزیها، از نوع برنامه ریزی ارشادی بود که بعد از “سیاست تعدیل” در دوره بعد از جنگ، این نظام برنامه ریزی به یک نظام برنامه ریزی بی خاصیت تبدیل شد .
۳) مازاد اقتصادی در دوره قبل از انقلاب روندش، از کشاورزی به صنعت بود، ولی در دوره بعد از اجرای “سیاست تعدیل” از صنعت به بخش غیرمولد اقتصاد مانند دلالی در مستغلات، طلا، دلار، و بورس تغییر جهت داد.
عدم توازن در توزیع منافع حاصل از رشد اقتصادی چه در دوره قبل از انقلاب و چه در سه دهه اخیر، چه در کل کشور و چه منطقه بیشتر بنفع طبقه بالای جامعه ایران بوده، و این یکی از دلایل مهم توسعه اقتصادی نامتوازنی است که در متنی که از ایشان ذکر کرده اید، اشاره ای به آن نشده است. همچنین لازم به اشاره است که طبقه حاکمه در ایران، و بویژه در منطقه گلستان، نسبت به طبقه حاکمه قبل از انقلاب، بیشتر از طریق رانت و دلالی به ثروت رسیده است که متاسفانه اقتصاددانان کمتر به آن پرداخته اند. البته آقای دکتر گرگانی به ظلم و ستمی که فئودالها و زمینداران بزرگ منطقه به کارگران و کشاورزان خرده پا، اعمال کرده اند اشاره دارند که من هم با نظر ایشان موافق هستم .
سوال ۴) دراین راستا، دکتر گرگانی، عدم تجانس از نظر اوضاع و احوال اقتصادی را نیز از جمله عوامل موجد تناقضات مورد اشاره دانسته و معتقد است که: ” … و در این مورد به مکانیزم عرضه و تقاضا و تعیین قیمت، از لحاظ داخلی و خارجی، و نامتناسب بودن آن با هزینه تولیدات کشاورزی، جریان قیمت فرآورده های کشاورزی در این ناحیه، در جهتی سیر می کند که امواج درآمد را به خارج از محیط جغرافیایی مزبور منتقل می نماید.” (همان، ص ۴۳۵).
دکتر مظهری :در جواب سوال قبلی اشاره ای به این نکته داشتیم که اقتصاد ایران در دوره قبل و بعد از انقلاب وارد انحصار چند جانبه شده است. به عنوان مثال؛ صنایع خودروسازی، سیمان، فولاد، ماشین آلات، وغیره که بعد از انقلاب، پتروشیمیها را نیز باید به آنها اضافه کرد. ساکن بودن فئودالها و زمینداران بزرگ در شهرها ، و عدم توجه به زیر ساختهای روستایی، … همواره فرار سرمایه از بخش روستایی و کشاورزی به بخش شهری و حتی خارج از کشور تشویق شده است و حتی بعد از انقلاب، این مشکل شدیدتر هم شده است. اما بخاطر تحریمهای اقتصادی، رشد جمعیت، و سیاستهای دولت، مکانیزم عرضه و تقاضا و تعیین قیمت، قدری بنفع روستا رقم خورده است. و بطور نسبی وضیعت رفاه روستائیان در مقایسه با دوره قبل از انقلاب بهتر شده است. بعنوان مثال با رشد بالای جمعیت در دوره بعد از انقلاب قیمت محصولات کشاورزی و بنابراین قیمت زمینهای کشاورزی همراه باتورم افزایش یافته است. در کنار این تغییرات بسیاری از کارخانه های مرتبط با محصولات و نهاده های کشاورزی مانند، کارخانه های روغن نباتی، پنبه پاکنی، کارخانه های پوشاک و لباس و غیره … در منطقه از بین رفته، و صنایع لبنی جای آن را گرفته است. بطور کلی در منطقه یک پسروی از تولیدات صنعتی به بزرگ شدن بخش کشاورزی و خدمات غیر مولد داشته ایم، که یکی از دلایل نرخ بالای بیکاری در منطقه، به دلیل این پسروی می باشد. ثروتمندان منطقه، سودهای کلان خود را از منطقه به شهرهای بزرگ و خارج از کشور انتقال می دهند، و همچنین بخش دیگری از این ثروتشان را خرج کالاهای لوکس می کنند، ولی در قبل از انقلاب، ثروتمندان منطقه، بخش بیشتری از مازاد اقتصادی کشاورزی خود را، باز سرمایه گذاری در مکانیزه کردن زمینهای خود می کردند.
سوال ۵) دکتر گرگانی در ارتباط با مقاومت در بازارهای داخلی و سلطه اقتصادی معتقد است: “در بازار گرگان و گنبد و دشت، واحدهای اقتصادی بطور مساوی مداخله نمی کنند و ابعاد این واحدها از لحاظ شکل، نیرو، آگاهی، متفاوت و نامساوی است، توده عظیم و متفرّق کشاورزان خرده پا و سازمانهای کشاورزی مکانیزه در یک سمت صف آرایی کرده اند، و گروه موتلف و متحد انحصارچیان روغن نباتی و صادراتچی که از چند خانواده تجاوز نمی کنند، در سمت دیگر قرار گرفته اند. دسته اول فروشندگان پنبه و تخم پنبه و سایر دانه های روعنی هستند و دسته دوم خریداران آن می باشند، فروشندگان، کشاورزانی هستند که تشکیلات و اتحاد ندارند، متفرق و جدا از هم زندگی می کنند، فاقد اطلاعات بازاری و اقتصادی اند، اغلب محصول خود را پیش فروش می کنند … بالاخره در تعیین قیمت نقشی نمی توانند ایفا کنند. خریداران عبارتند از چند خانواده که تمام صنایع روعن نباتی کشور را در دست دارند و صادرات پنبه در ید آنهاست، از امکانات وسیع برخوردارند، متحد و موتلف اند. بر بازارهای داخلی و جهانی تسلط کامل دارند، از اعتبارات بانکی بمنظور صادرات و تحت عنوانهای دیگر استفاده می کنند، در دستگاههای دولتی صاحب نفوذ و قدرتند.” (همان، ص ۳۴۷).
نظر جنابعالی در این مورد چیست؟
دکتر مظهری: همانطوری که در سوال قبلی اشاره شد، بازارهای انحصار چندجانبه در دوره بعد از جنگ از سال ۱۳۶۸ به بعد، به شکل دیگری ادامه یافت، وخیلی از کارخانه دارها، یا ورشکست شدند و یا به بهانه اینکه کشت پنبه و کارخانه ها در شمال، از جمله منطقه گرگان و گنبد و دشت مزیت نسبی ندارد، جمع شدند. و چون ارزش ماشین آلات و زمین کارخانه هایشان بالا رفته بود، آنها را فروختند، و از صنعت خارج شدند. در نتیجه نابودی صنعت، رانت و دلالی رونق یافت. بنابراین یک طبقه نوکیسه در منطقه به ثروتهای نجومی دست یافتند. به جرئت می توان اظهار داشت، که بخش مهمی از ثروتمندان در دوره اخیر، در مقایسه با طبقه ثروتمند قبل از انقلاب منطقه، بیشر رانت خوار و دلال صنعت هستند .
در اوائل انقلاب، شوراهای روستایی زیر نظر جهاد سازندگی و هئیت هفت نفره تشکیل شدند که نقش زیادی در آگاهی، عمران و آبادی و … دستاوردهایی به نفع مطالبات بحق روستائیان منطقه داشتند. ولی اکنون این شوراها، از ایده های اوایل انقلاب منحرف شده اند. از دهه ۱۳۷۰ اتاقهای بازرگانی و غیره که طبقه نوکیسه ها را در منطقه نمایندگی می کنند، توانستند قدرت چانه زنی خود در منطقه را بشدت بالا ببرند، در حالی که، کارگران و صنعتگران جزء، کشاورزان خرده پا و کارگران کشاورزی، از هیچ تشکیلاتی که از منابع آنها در مقابل انحصارگران و رانت خواران حمایت کند، برخوردار نیستند. در کشورهای سرمایه داری مانند امریکا، اروپا ، در کنار تشکیلات کارفرمایان بزرگ، اتحادیه های کارگری و اتحادیه های دهقانی و کشاورزان خرده پا و غیره وجود دارد، و در جهت منافع خود فعالیت می کنند، که این نوع اتحادیه ها در اروپا، بویژه در کشورهای اسکاندیناوی، از قدرت خوبی در مقابل تشکیلات کارفرمایان برخوردارند. ولی متاسفانه در کشورهای در حال توسعه مثل ایران، این اتحادیه ها در صحنه چانه زنی قدرت سیاسی و منافع اقتصادی غایب هستند، و یا، تنها به تعداد انگشت شماری از این اتحادیه ها فرصت چانه زنی برای تامین منافع اقتصادی خود می دهند. بخاطر چنین فقدانی، دهقانان خرده پای منطقه، از اعتبارات ارزان بانکی محروم هستند. و ۲۲ هزار میلیارد تومان اعتبارات بانکی به سوی ۷ شرکت انحصارگر بزرگ گسیل می شود که جزء بزرگترین بدهکاران بانکی هم محسوب می شوند.
سوال ۶) دکتر گرگانی، ناهماهنگی سرمایه گذاری و پس انداز را نیز از جمله عوامل موثر در ایجاد تناقضات دانسته، و معتقد است که: “توسعه اقتصادی، نتیجه سرمایه گذاری و سرمایه زاده “پس انداز” است. یکی از علل و رکود و حالت انقباضی این ناحیه را بایستی در کمبود سرمایه های فنی بصورت ابزار و وسایل کار، نسبت به عوامل طبیعی و انسانی دانست .
در نتیجه این نقص، عوامل مزبور نمی توانند بازده حقیقی خود را نشان دهند … استعداد این ناحیه از لحاظ باغ بمراتب بهتر از اسرائیل و لبنان است، و دامداری آن در حد عالیست، منتهی فعالیت همه جانبه در این خصوص نمی شود. زیرا که قطبهایی وجود ندارد، تا این قبیل تولیدات را جذب نماید … نتیجه این شده که هر کس باغی دائر کرده، میوه آن را نتوانسته با قیمتی سودبخش در بازارها عرضه کند.”(همان، ص ۴۳۸ ).
نظر شما در این مورد چیست؟
دکتر مظهری :در گذشته شاید باغداری با مشکل عدیده ای مواجه بود، ولی هم اکنون رشد باغداری در منطقه خوب و حتی مطلوب است. ولی این وضیعت باثباتی نیست. یکی از خصوصیات بی ثباتی قیمتها تغییر زمین کشاورزی به باغ و بالعکس است. مشکل دیگر کشاورزی در منطقه و احتمالا بیشتر مناطق کشور، نفوذ دلالها است که مانع از چرخه “تولید به مصرف” می شوند که در سه دهه اخیر این چرخه معیوب تر هم شده است. این روند ناسالم، چرخه “انتقال مازاد از بخش کشاورزی به بخش صنعت” را هم معیوب می کند، و لذا مازاد اقتصادی را از بخش کشاورزی به بخش خدمات غیرمولد (دلال بازی یا همان سفته بازی) انتقال می دهد، و یکی از دلایل مهم بیکاری، اعتیاد، رانت خواری و … در منطقه ریشه در این دو نوع چرخه معیوب دارد. بنابراین، ناهماهنگی پس انداز و سرمایه گذاری که مرحوم منصور گرگانی به روشنی از موانع توسعه اقتصادی منطقه مطرح می کند، دغدغه همه اقتصاددانان کشورهای در حال توسعه قلمداد می شود.
منبع – ماهنامه ترکمن دیار
www.ulkamiz.ir
