در باره نشست بیستم ترکمن دیار

پایگاه خبری اولکامیز- عثمان آخوند نظری
شنبه آخر مرداد باتفاق دوست ارجمندم شاعر بداهه سرا سخی بخشنده در نشستی از سلسله نشست های مطبوعاتی موسسه ترکمن دیار که به میزبانی مهندس ابراهیم نیک قوجق برگزار شده بود شرکت کردیم.
در ابتدا به نوبه خودم تشکر میکنم از آقای نیک قوجق و ضمن ابراز خوشحالی از ساختمان شیک و نوسازی که در محله ی دنج و آرام باکلاس و با فرهنگ داشتند، که همیشه میزبان شادی ها و جشن ها باشند و دعای خیر داریم که خداوند بهترین ها را برایش عطانماید.
آن هنگام که ما وارد شدیم برنامه شروع شده بود و شاعر گرامی استاد عبدالقهار صوفی راد داشت شعر می خواند.
بعد از آن، از دکتر ابراهیم کلته در جایگاه قرار گرفت و شروع به ایراد سخن نمود.
آقای کلته از ابتدای چگونگی بوجود آمدن مجلهی یاپراق، از دوران حدود ۳۰-۴۰ سال پیش آن زمان که خودشان وچندنفردیگرازدوستانشان دانشجو بودند و اوایل درمجله ای ترک زبان بنام [برگ] مطلب ترکمنی مینوشتند و بعد در دوره دولت اصلاحات باهمت و تلاش بزرگانی مثل یوسف قوجق و عبدالرحمن دیه جی و دیگران مجله یاپراق را که برگرفته از مجله برگ بوده را راه اندازی کرده اند، پرداخت.
در ادامه تاریخچه هرجلد از یاپراق را با زحمات دست اندرکاران آن دوره یکی یکی برشمردند که حقیر به تک تک آن بزرگواران درآن برهه عرض تشکر و قدردانی و سپاسگزاری دارم که باعث علاقه مندی ام به نوشتار و ادبیات و زبان مادری ام بودند.
ولی دیشب برخلاف انتظار و تصورات ذهنی ام و برخلاف نشستهای ادبی شعر خوانی و هنری، دورهمی کمی بی روح و بی جان بود!
هیچ یک ازشاعران مثل حاجی مراد آق، پولاد صوفی زاده، ملک خرمالی، نورنیاز آق، دکتر چندری و کسانی مثل امانلی نساری رحیم مرادی و غیره حضور نداشتند.
شاید هم بنده انتظار بیجا داشتم و حسّم اشتباه است. بیشتر شبیه جلسه اداره ای بود که برای رفع مشکلات و موانع ودر جهت پیشبرد اهداف خاصّی برگزار شده بود و شبه تخصصی بود. فقط یکی دو نفر از دست اندرکاران آن حرفه تخصصی نظر دادند و بقیه هیچگونه مشارکتی نمی توانستند بکنند.
شاید بهتر بود از اعضای ساده یا مخاطب عام مثل من نیز خواسته میشد تا خاطرات آن دوران را بازگو نماییم.
بله از آن سالها با یاپراق نیز کم و بیش خاطره خوش و شیرین و بیادماندنی داشتم اما بیشتر با ماهنامه صحرا که بعد تبدیل به هفته نامه گردید، خاطره دارم.
حدود۳۰سال یا بیشتر که هیچ یک از امکانات امروزی مثل موبایل و فضای مجازی حتی تلفن خانگی هم نبود و شاید فقط مخابرات بود. و از ماشین های سبک امروزی وجاده های آسفالته خبری نبود فقط دو تا مینی بوس بودکه یکی از آن مینی بوسها متعلق به آقای خوجملی بود وما هر هفته یکباریا گاهی دوهفته یکبار، ۳۰-۳۵ نفری سوار بر مینی بوس آقای خوجملی میرفتیم گنبد.
آقای خوجملی همان دوران نیز با حوزوی ها زاویه داشت به هر بهانه و دست آویزی متلک های آتشین در قالب جوک و لطیفه نثار ما حوزوی ها میکرد و عدّه ای نیز که خوشایندشان بود بلندبلند میخندیدند گو اینکه عقده فروخفته شان را از زبان خوجملی می شنیدند!
از سر ناچاری و ناگزیر به آن وضعیت عادت کرده بودیم چون وسیله نقلیه شخصی مثل الان به وفور نبود و نه ارتباط جمعی مثل این دوره و زمانه.
اما وقتی هفته نامه صحرا را تهیه میکردم و مطالب جذاب شیرین و خواندنی اش را مطالعه میکردم همه آن تلخی ها فراموش میشد.
هفته نامه صحرا برای من واقعا جذاب بود. سفیدی رنگ کاغذ ضخیمش و لوگوی صفحه اولش که به شکل نصف آلاچیق ترکمنی بالای صفحه اول که نشانی از نماد ترکمن داشت و کلمه ی “صحرا” با خطّ درشت وکشیده و مطالب خواندنی دیگرصفحاتش هنوز جلوی چشمم است و برایم خواندنی و خوشایند بود.
شنبه شب از مشکلات عدیده مطبوعات اعم از کمبود بضاعت مالی و عدم حمایت مالی و عدم استقبال عمومی از مطبوعات و همچنین مشکل چاپ و نشر در آن سالها که ناگزیر در ساری یا مشهد بود سخن به میان آمد.
یادم می آید در آن سالها بود که حاج قلی بهلکه برادر خانم بنده به مدت کوتاهی در دکّه چهارراه میهن روزنامه فروشی میکرد و حالا میفهمم چند بار که سراغ صحرا را میگرفتم، با لحنی خاصّ می گفت؛ “صحرات” که نیومده!
*تصویر ابراهیم کلته سخنران اول نشست بیستم موسسه ترکمن دیار
www.ulkamiz.ir



